آیتالله بروجردی بهروایت ایرانیکا
ترجمهی اختصاصی مدخل آیتالله سید حسین بروجردی در دایرهالمعارف ایرانیکا

آنچه در پی میآید ترجمهی اختصاصی مدخل آیتاللهالعظمی سید حسین بروجردی در دایرهالمعارف ایرانیکا بهقلم حامد الگار است.
**
بروجردی، آیتالله حاج آقا حسین طباطبایی (۱۲۹۲-۱۳۸۰/۱۸۷۵-۱۹۶۱)، زعیم حوزهی علمیه قم به مدت هفده سال و مرجع تقلید علیالاطلاق جهان تشیع به مدت پانزده سال بود. وی در صفر ۱۲۹۲/مارس-آوریل ۱۸۷۵ در شهر بروجرد در غرب ایران به دنیا آمد. خانوادهاش اهل علم بودند و نسب خود را با سی واسطه به امام حسن (ع) میرساندند. از نیاکان مشهور او در دورانهای متأخرتر میتوان به سید محمدمهدی بحرالعلوم، عموی پدری پدربزرگش، و میرزای محمود بروجردی، عموی بزرگش که مکرر با ناصرالدین شاه درگیری داشت اشاره کرد.
بروجردی در سن دوازده سالگی تحصیلات رسمی خود را در مدرسه محلی بروجرد آغاز کرد و نزد پدرش، سید علی، و دیگر علما به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۱۰/۱۸۹۲-۹۳ به اصفهان رفت که در آن زمان هنوز مرکز اصلی علوم دینی در ایران بود و به سرعت مایههای اصلی دانش خود را بهدست آورد. استادان او در علوم دینی ابوالمعالی کلباسی، محمدتقی مدرس، و سید محمدباقر درچهای بودند. او همچنین فلسفه را نزد آخوند ملا محمد کاشی و جهانگیرخان قشقایی، و عرفان را نزد محمد مقدس اصفهانی آموخت. در طول حدود ده سال حضورش در اصفهان، او نهتنها مرحله سطوح علوم سنتی را به پایان رساند بلکه به درجه اجتهاد نیز نائل آمد و تدریس اصول فقه را آغاز کرد.
مطابق با الگوی مرسوم زندگی یک عالم، بروجردی پس از آن به نجف رفت؛ این سفر ممکن است در سال ۱۳۱۸/۱۹۰۰-۰۱، ۱۳۲۰/۱۹۰۲-۰۳، یا ۱۳۲۳/۱۹۰۵-۰۶ بوده باشد. او در نجف به حلقهی علمی آخوند ملا محمدکاظم خراسانی پیوست. بهنظر میرسد یادداشتهایی که بروجردی بر کفایة الاصول خراسانی نوشت نخستین اثر مهم او باشد. او در نجف، همچنین با دیگر اصولیِ بزرگ دیگر، آخوند محمدکاظم یزدی، ارتباط داشت و علم رجال را نزد شیخالشریعه اصفهانی فراگرفت.
در سال ۱۳۲۸/۱۹۱۰ به زادگاهش بروجرد بازگشت و حدود سیوپنج سال در آنجا اقامت گزید؛ که طی این مدت به تربیت شاگردان و تألیف (عمدتاً در زمینه حدیث و علم رجال) مشغول بود. اقامت طولانی او در بروجرد تنها سه بار با وقفه مواجهه شد: دو بار برای زیارت مشهد و یک بار برای بهجای آوردن حج و سفر دوبارهای به نجف. با این حال، آوازهی تقوا و دانش او گسترش یافت و در نهایت، او به مرجع تقلید اصلی نواحی غرب و جنوب ایران، و همچنین بخشهایی از خراسان و عراق تبدیل شد.
در سال ۱۳۶۳/۱۹۴۴، وی از طریق قم عازم تهران شد تا برای درمان فتق در بیمارستان فیروزآبادی تحت درمان قرار گیرد. در حالیکه هنوز در بیمارستان بود، دعوتی فوری از علمای قم برای اقامت در آنجا و برعهدهگرفتن رهبری حوزه دریافت کرد؛ حوزهای که پس از وفات عبدالکریم حائری در ۱۳۵۵/۱۹۳۷ تحت سرپرستی موقت آیتالله صدر، حجت، و خوانساری بود. حائری، خود زمانی بروجردی را در سفرش به مشهد در ۱۳۴۷/۱۹۲۸ به اقامت در قم ترغیب کرده بود، اما او این پیشنهاد را رد کرده بود. این بار، پس از کمی تردید، تصمیم به نقل مکان گرفت و در ۱۴ محرم ۱۳۶۴/۲۷ دسامبر ۱۹۴۴ به همراه گروهی از علمای قم به آنجا رفت. استقبال گرمی از او در قم بهعمل آمد. آیتالله صدر با احترام امامت نماز جماعت در حرم را به او واگذار کرد، و آیتالله حجت جا و زمان درس فقه خود -که از عبدالکریم حائری به ارث برده بود- را به او سپرد. در پاییز ۱۳۲۵ ش./۱۹۴۶، آیتالله ابوالحسن اصفهانی، مرجع تقلید بزرگ آن زمان، درگذشت و در طی حدود یک سال، بروجردی جانشین او شده، به این ترتیب سمت زعامت و مرجعیت عالی تقلید را در اختیار گرفت و تمام وظایف رهبری دینی در دستان او متمرکز شد.
بیتردید نوآوری و تازگیای بود که او در رشد [علم] فقه پدید آورد، یکی از عوامل موثر در دستیافتن او به این مقام بود. گفته شده که او در قم متکب فقهی متمایزی تأسیس کرد که ترکیبی از بهترین ویژگیهای مکاتب اصفهان و نجف محسوب میشد. برای بیش از یک قرن، مطالعهی فقه تقریباً به چند کتاب استاندارد –و عمدتاً متأخر- محدود شده بود. تفسیر قرآن و علوم حدیث تا حد زیادی نادیده گرفته میشد، زیرا فرض بر این بود که جنبههای فقهی آن علوم بهطور کامل توسط علمای پیشین مورد مطالعه قرار گرفته است. بروجردی اما، با کل میراث فقه اسلامی -اعم از فقه اهل سنت، زیدی و امامی اثناعشری- آشنایی داشت و اصرار داشت که در تدریس خود، فراتر از متون معروف اصولی قرن گذشته، به بازبینی آثار کلاسیک شیخ محمد مفید و شیخ ابوجعفر طوسی بپردازد. علاوه بر این، او پرسشهای فقهی را مستقیماً در ارتباط مستقیم با متون مربوطه در قرآن و سنت بررسی میکرد، و این تصادفی نبود که برخی از مهمترین آثار او –خلافآمد برای یک مرجع [تقلید]-، مربوط به حدیث و علم رجال بودند؛ که مهمترین آنها تجرید اسناد الکافی و تهذیب وسائل الشیعه بودند، که اثر اخیر توسط شاگردانش، تحت نظر او تدوین شده، اما پس از درگذشت او منتشر گردید.
آنچه بیشتر از این دستاوردهای علمی آشکار بود، تقویت و گسترش حوزه علمیه قم در زمان مدیریت بروجردی بود. پس از درگذشت حائری، طلاب ایرانی بهجای قم، گرایش به تحصیل در نجف پیدا کرده بودند، اما این روند بهزودی پس از ورود بروجردی متوقف شد. گفته شده است (واعظزاده، ۱۳۴۰، ص ۶۴) که در سال ۱۳۲۳ ش./۱۹۴۴، تعداد طلاب در تمام مدارس قم فقط ۲۵۰۰ نفر بود؛ این تعداد تا سال ۱۳۳۴ ش./۱۹۵۵ به ۴۰۰۰ و تا زمان مرگ بروجردی در ۱۳۴۰ ش./۱۹۶۱ به ۶۰۰۰ نفر رسید. حمایت از این طلاب (همچنین ۵۰۰ نفر دیگر در نجف، کربلا، و سامرا که بر کمکهای مالی بروجردی تکیه داشتند) نیازمند مبالغ قابلتوجهی بود. گفته میشود که تا سال ۱۳۴۰ ش./۱۹۶۱، ماهیانه ۵ میلیون ریال به قم ارسال میشد، و همچنین بیش از ۲۰۰,۰۰۰ روپیه از جوامع شیعه در هند و پاکستان (دنیا، ۱۲ فروردین ۱۳۴۰ ش./۱ آوریل ۱۹۶۱) [بهدست او میرسید].
[موفقیت در] گردآوری این درآمدها تا حد زیادی به دلیل نظم بیشتری بود که بروجردی در اداره امور حوزه ایجاد کرد. در گذشته، افراد، داوطلبانه به عنوان وکیل در نقاط مختلف کشور برای جمعآوری و ارسال مالیاتهای شرعی به قم فعالیت میکردند. هر وکیل با نامهی وکالت (وکالتنامه) اعزام میشد؛ و با این حال هیچ سوابقی از آنان [جایی] نگهداری نمیشد، بهنحوی که برخی مناطق ممکن بود بیش از یک وکیل داشته باشند و برخی هیچ وکیلی نداشته باشند. بروجردی فهرستی از همهی وکلا در کشور تهیه کرد، فهرستی که شامل مشخصات دقیق حوزههای مسئولیت و شرایط انتصاب آنها بود (مطهری، ص۲۴۷). این شبکهی منظم علاوه بر اهداف اولیهی مالی، نقشی کلی در تقویت جایگاه قم بهعنوان مرکز معنوی کشور ایفا میکرد. دیگر نوآوری مدیریتی بروجردی که به تقویت مرکزیت قم کمک کرد، ایجاد دفتر ثبت مکاتبات بود که به علمای حوزه امکان میداد شبکهای گستردهتر از ارتباطات را در سراسر کشور ایجاد کنند (مطهری، ص۲۴۸).
عوایدی که بهدست بروجردی میرسد به او امکان میداد تا به فعالیتهای ساختمانی چشمگیر و همچنین حمایت از طلاب بپردازد. بنای ساختمانی اصلی او مسجد اعظم قم بود که در کنار حرم حضرت معصومه [س] ساخته شد. او همچنین با احداث بیمارستان و یک مدرسهی جدید، قم را شکوفا ساخت. [نیز،] او در نقاط دیگر -تهران، کرمانشاه، شاهرود، بروجرد، ایرانشهر، نجف و کربلا- برای ساخت مساجد و مدارس علمی اقدام کرد. اینها فعالیتهایی سنتی بودند، هرچند اکنون گسترهی فعالیت [بزرگ] یک مرجع تقلید، امری جدید بود. در مقابل، یک نوآوری کامل او، حمایتاش از مدارس مدرن -هم ابتدایی و هم متوسطه- بود که در آنها هم آموزش دینی و هم آموزش غیردینی داده میشد. هدف این مدارس که بسیاری از آنها توسط "جامعهی تعلیمات اسلامی" اداره میشد، کاهش دوگانگی حاکم بر نظام آموزشی ایران و نشان دادن سازگاری اسلام با [کوشش در راستای] کسب دانش مدرن بود.
نشانه دیگری از وسعت نظر بروجردی، علاقهی او به تقریب بین شیعه و سنی بود. او از "دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه" که در سال ۱۹۴۷ در قاهره توسط عالمی ایرانی، شیخ محمدتقی قمی تأسیس شد، حمایت کرد و آیتالله خلیل کمرهای را به عنوان نمایندهی خود به قاهره فرستاد. علاوه بر این، او مکاتبات دوستانهای با دو رئیس متوالی دانشگاه الازهر، عبدالمجید سالم و محمود شلتوت داشت که به صدور فتوای مشهور شلتوت در فوریه ۱۹۴۹ مبنی بر بهرسمیت شناختن فقه شیعه به عنوان یک مکتب معتبر فقه اسلامی، و تأسیس کرسی تدریس آن در الازهر انجامید. علاقهی بروجردی به ترویج درکی همدلانه از اسلام شیعی همچنین او را بر آن داشت که نمایندگانی به لبنان (موسی صدر)، کویت (حاج سید زینالعابدین کاشانی)، سودان (حاج سید محمدحسین شوشتری) و پاکستان (حجتالاسلام شریعتزاده اصفهانی) بفرستد. علاوه بر این، تأسیس مرکز اسلامی هامبورگ، ابتکار بروجردی بود (رازی، ۱۳۳۲، ج۲، ص۱۹).
بروجردی، در طول پانزده سالی که او مرجع تقلید علیالاطلاق بود، تقریبا همواره موضعی کنارهجویانه داشت و در منازعات سیاسی پرتلاطم پس از جنگ عمدتاً بیطرف باقی ماند. گفته شده که او از آخوند خراسانی - فردی که بر او موثر بود و از پشیمانی تلخ خراسانی بهخاطر حمایت از انقلاب مشروطه آگاهی داشت- در نجف حس اولیهی نفرتی نسبت به فعالیت سیاسی به ارث برد (دوانی، ۱۳۶۰، ص۳۳۹). همچنین ادعا شده که در سال ۱۳۲۳ ش./۱۹۴۴، بروجردی –که آن زمان در اصفهان مشغول تحصیل بود- در جنبش اعتراضی به رهبری حاج نورالله اصفهانی شرکت کرده و حتی برای مدتی کوتاه، "بهخاطر اقداماتی که او به همراه مراجع نجف انجام داده بود"، توسط رضا شاه بازداشت شده است. (واعظزاده خراسانی، ۱۳۶۰، ص۳۳۶). امر مسلم آن است که در دوران سلطنت محمدرضا شاه، بروجردی از هر گونه فعالیت اعتراضی خودداری کرد. او ملاقات شاه را هنگامی که در بیمارستان فیروزآبادی بود پذیرفت و بعداً نیز در قم چندین بار او را ملاقات کرد. وزارت دربار بخشی ویژه برای حفظ روابط با بروجردی داشت. ابتکار اینگونه تماسها معمولاً از سوی دربار بود و احتمالاً دغدغهی بروجردی نه بهخاطر ایجاد نزدیکی [با دربار]، بلکه برای اطمینان از فضایی آرام بود که در آن حوزه علمیه بتواند شکوفا شود و رشد کند (واعظزاده، ۱۳۴۰، ص۶۸). در فوریه ۱۹۴۹، او اجتماعی از علما را در قم تشکیل داد با این هدف که علما را از شرکت در فعالیتهای سیاسی آشکار و پیوستن به احزاب سیاسی منع کند (اخوی، صص۶۳و۶۶). او نسبت به اعمال فشار آرام بر دولت برای اهداف محدود بیمیل نبود (برای مثال، در مارس ۱۹۴۹ او برای این مسئله که تغییرات پیشنهادی در قانون اساسی شامل مسائل دینی نخواهد شد، تضمینهایی درخواست کرد و [البته] آنها را دریافت نیز کرد؛ متن نامه او به شش عالم قم، به تاریخ ۲۲ جمادیالاول ۱۳۶۸/۲۲ مارس ۱۹۴۹، در "مجموعهای از مکاتبات، سخنرانیها، پیامها و فتاوی امام خمینی"، تهران، ۱۳۶۰ ش./۱۹۸۱، صص ۷-۸ موجود است)، اما او قاطعانه مخالف هر گونه مواجههی انقلابی با دولت بود.
وی به ویژه با گروه فدائیان اسلام، فعالترین گروه آن زمان، مخالفت داشت و با وجود وساطت مرتضی مطهری، این گروه را مجبور کرد تا مقر خود را از مدرسهی فیضیهی قم بیرون ببرند (واعظزاده، ۱۳۶۰، ص۳۳۹). فدائیان [نیز] در پاسخ، بروجردی را علناً مورد انتقاد قرار داده و او را به دلیل -از جمله- عدم حمایت علنی از نهضت ملیکردن صنعت نفت ایران محکوم کردند (نبرد ملت، ۲۱ بهمن ۱۳۲۹ ش./۱۰ فوریه ۱۹۵۰). در مورد دکتر محمد مصدق گفته شده که بروجردی بهطور خصوصی در مورد او بهنحو ایجابی سخن میگفت و در مقابل تلاشهای دربار برای تحریک حوزه قم علیه او مقاومت میکرد. با این حال، او در اواخر ۱۳۳۱ ش./۱۹۵۲، باعث کنار گذاشته شدن لایحهی [اعطای] حق رأی به زنان شد و مخالفت خود را با برنامههای مصدق برای برگزاری همهپرسی در مرداد ۱۳۳۲ ش./اوت ۱۹۵۳، بهنحو محتاطانهای ابراز کرد (اطلاعات، ۱۰ مرداد ۱۳۳۲ ش./۱ اوت ۱۹۵۳). اتهاماتی مبنی بر حمایت بروجردی از کودتای سلطنتطلبان –که بهسرعت پس از این وقایع رخ داد-، بیاساس به نظر میرسند؛ [چه اینکه] وقتی که نخستوزیر فضلالله زاهدی پس ازکودتا به او پیام تبریک فرستاد، او پاسخی نداد (دوروشنکو، ۱۹۷۵، ص ۱۰۰).
حدود دو سال پس از کودتا، بروجردی در نهضت ضدبهاییای که توسط واعظ معروف ابوالقاسم فلسفی آغاز شد مشارکت کرد. نامهای از بروجردی به فلسفی در اطلاعات به تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۴ ش./۹ مه ۱۹۵۵ منتشر شد که در آن، از تلاشهای فلسفی برای تخریب گنبد مکان اصلی تجمع بهاییان در تهران (حظیرة القدس) تقدیر کرد. همان روزنامه، شش روز بعد گزارش داد که بروجردی در حال آمادهشدن برای درخواست انحلال کامل جامعهی بهایی در ایران و مصادرهی اموال آنها بود. با این حال، بروجردی هرگز این خواستهها را پیگیری نکرد و نهضت ضدبهایی در عرض چند ماه از میان رفت. در سالهای پس از کودتا، بروجردی گهگاه در موضوعات دیگر نیز صدای اعتراض خویش را بلند میکرد؛ مانند [اعتراض به اینکه] "انتشار مقالات و داستانهای غیراخلاقی که برخلاف اسلام هستند" (کیهان، ۱۵ مرداد ۱۳۳۹ ش./۶ اوت ۱۹۶۰). مهمترین اقدام او محکومیت لایحه اصلاحات ارضی بود که در دسامبر ۱۹۵۹ به مجلس ارائه شد. در نامهای به آیتالله محمد بهبهانی به تاریخ ۲۵ شعبان ۱۳۷۹/۲۳ فوریه ۱۹۶۰، بروجردی نظر خود را [از این قرار] اعلام کرد که تحدید مالکیتهای خصوصی [زمینهای] کشاورزی برخلاف قوانین اسلامی است، و از بهبهانی خواست تا در مجلس مخالفتی را علیه این لایحه سازماندهی کند (برای ترجمه انگلیسی این نامه، به "گزارشهای اکو"، شماره ۳۳۴، ۱۷ فوریه ۱۹۶۲ مراجعه کنید). دیدگاههای بروجردی در این مورد تأثیر بلندمدتی نداشت، جز اینکه به رژیم شاه بهانهای برای ادعا در سالهای بعد داد که حرکت اعتراضی به رهبری آیتالله خمینی، از مخالفت با اصلاحات ارضی سر برآورده است.
ارزیابی روابط بروجردی با آیتالله خمینی دشوار است. خمینی عضو گروهی از علمای قم بود که بروجردی را در سال ۱۳۲۳ ش./۱۹۴۴ از تهران به قم همراهی کردند؛ او همچنین در جلب حمایت برای مرجعیت تقلید بروجردی فعال بود و برای این منظور، به همدان سفر کرد تا علمای برجستهی آن شهر را متقاعد کند که بروجردی شایستگی این مقام را دارد (روحانی، ص۹۸). گفته شده که حمایت خمینی از بروجردی بر این امید استوار بود که او حوزه را علیه رژیم شاه بسیج خواهد کرد، زیرا نشانههایی از تمایل او به انجام این کار دیده شده بود. اگرچه این به وضوح اتفاق نیفتاد، گفته شده که بروجردی گهگاه در مسائل سیاسی با خمینی مشورت میکرد، از جمله [در مورد] تهدیدهایی که در برنامههای دولت برای اصلاح قانون اساسی احساس شده بود. بهطور کلی، عناصر غیرسیاسی یا حامیان شاه درمیان اطرافیان بروجردی غلبه یافتند، و در ۱۳۳۴ ش./۱۹۵۵، در جریان فعالیتهای ضدبهایی، خمینی با اعتماد به دکتر محمد مفتح، این گمان خود را به او اعلام کرد که "دستهای پنهان" در خانه بروجردی مشغول به کار هستند و او را از پذیرفتن توصیههایی که خمینی ارائه میداد، باز میدارند (مصاحبه با مفتح، تهران، ۱۶ دسامبر ۱۹۷۹).
آیتالله بروجردی در ۱۳ شوال ۱۳۸۰/۱۰ فروردین ۱۳۴۰ ش./۳۰ مارس ۱۹۶۱ درگذشت و در کنار ورودی جانبی مسجد اعظم قم به خاک سپرده شد. سوگواری برای درگذشت او، برجسته و همهگیر بود و شاهدی بر بازگشت دوبارهی احساسات اسلامی محسوب میشد؛ بازگشتی که در دورهی مرجعیت بروجردی اتفاق افتاده بود.
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما