گفت‌وگویی با آیت‌الله سید حسین شمس

گفت‌وگویی با آیت‌الله سید حسین شمس

اشاره.

مطلب حاضر متن گفت‌وگوی مجله‌ی حوزه با آیت‌الله سید حسین شمس است که در شماره‌ی 13 این مجله (سال 1364) منتشر شده است.

***

مجله حوزه: لطفاً دوران طلبگی، خاطرات، دشواری‌ها و اساتیدتان را برایمان بفرمایید.

استاد: بنده این رشته و لباس را دوست داشتم و با همین انگیزه در سن زیر بیست سالگی وارد حوزه شدم. شب اول که رفتم، مدرسه نواب رفتم. در آنجا پیش شخصی به نام آقای با تقوا، امثله و شرح امثله را خواندم. صرف میر را پیش یکی از اساتید حوزه خیلی خوب خواندیم، می‌نوشتیم و حاضر می‌کردیم. شرح لمعه و قوانین را محضر آمیرزا احمد مدرس خواندم. کتاب مکاسب قسمت بیع و خیارات و کفایه را خدمت مرحوم آقا شیخ هاشم قزوینی خواندم. مکاسب محرمه را نزد آقای میرزا جواد آقای تهرانی خواندم و مدت کمی هم درس خارج آقا شیخ هاشم قزوینی رفتم. بعد از آن به خاطر اینکه معقول بخوانم به تهران آمدم. در تهران منظومه را نزد آقای قاضی که از اساتید مدرسه مروی بودند خواندم و اسفار پیش آقای رفیعی خواندم. در تهران در مدرسه سپهسالار پشت مدرسه مروی ساکن بودم. در این دو سالی که در تهران بودم از نظر مالی خیلی ضعیف بودم. فکر می‌کنم مزاجم را در همان‌جا از دست دادم. بر اثر تنگدستی ضعیف شدم. دو ماه مریض گشتم و بر اثر ضعف فراوان گوش‌هایم کر شده بود. بعضی از اساتید اطلاع پیدا کردند و مرا نزد دکتری راهنمایی کردند که هم طبابت مرا می‌کرد و هم پول دوایش را می‌داد؛ به همین جهت که در آن دوره تشکیلاتی برای اهل علم نبود تا از جهت درس و از جهت زندگی و مالی اداره کند، بسیاری از اهل علم مقاومت نمی‌کردند و این رشته را رها می‌کردند و پی کاری می‌رفتند. هرکس می‌بایست خودش زندگی‌اش را فراهم کند، لذا برای همه مقدور نبود؛ قهراً زندگی برای بسیاری سخت بود.

در تهران که بودم درس مرحوم آقای خوانساری هم می‌رفتم، فقه و اصول می‌فرمودند. دو سال تهران بودم. بعد آمدم به قم. یک سال و اندی در قم بودم. در قم فقه درس آقای طباطبایی می‌رفتم، تا اینکه تابستان شد سفارش کردند به خراسان برگردم برای ازدواج. البته درست نشد؛ وقتی برگشتم به قم دوباره سفارش کردند، برگشتم و این مورد درست شد. وقتی برای ازدواج رفتم آقای میلانی آمده بودند که مشهد بمانند؛ چون ما وضع ایشان را شنیده بودیم و خیلی تعریف می‌کردند گفتیم: خوب حالا نجف آمده اینجا، پس چرا به قم برویم؟ ایشان بیست سالی که مشهد بودند بنده درسش می‌رفتم، بیشتر درسم را پیش ایشان خواندم، درس خارجم را پیش ایشان خواندم.

مجله حوزه: آیا شما تدریس هم کرده‌اید و به نظر شما ویژگی یک تدریس خوب چیست؟

استاد: بنده از اوایل یعنی مقداری از تحصیلم که گذشته بود مشغول تدریس ادبیات شدم؛ بعد کفایه و مکاسب درس می‌گفتم و مدت زیادی است که اشتغال به تدریس خارج دارم. و اما خصوصیت یک تدریس این است که اولاً استاد خودپخته باشد و به مطالبی که می‌گوید خودش رسیده باشد.

ثانیاً: در تدریس باید دو مطالعه داشته باشد؛ یکی برای فهمیدن و یکی برای این که چگونه به شاگرد القا کند. و ثالثاً درس را طولانی نکند؛ نقل اقوال بکند اما نه طولانی و مفصل. و بعد درباره اقوال صحبت کند و بعدش هم مطلب خودش را بگوید؛ طلبه‌ها را کسل نکند. اگر بتواند باید در تدریس تسریع کند، کاری کند که درسش ملال‌آور نباشد. نیم ساعت یا کمی بیشتر باشد. مثل همان روشی که آقای منتظری دارند. من درس ایشان را از رادیو گوش کردم. می‌خواستم ببینم در تدریس چطور هستند. وقتی گوش کردم دیدم که ایشان عین آقای بروجردی درس می‌گویند. آقای بروجردی این‌جور درس می‌گفتند: اول روایت باب را می‌خواندند، بعد شروع می‌کردند به بیان سند روایت، طبقات رجال روایت، بعد از آن هم به نقل کلمات علمای قدیم می‌پرداختند. نظر ایشان این بود که چون قدما قرب به زمان ائمه داشتند ممکن است مطالب سینه‌به‌سینه به آنان رسیده باشد و به ما نرسیده که آن هم در فهم مطالب دخیل خواهد بود. مقصود باید این‌جور باشد؛ البته خوش‌بیانی هم لازم است که دست انسان نیست.

مجله حوزه: در مورد خصوصیات اساتیدتان مقداری برایمان توضیح دهید.

استاد: از مرحوم حاج سید احمد مدرس شروع کنم. ایشان چهره الهی شناخته‌شده، با تقوا و پرهیزکاری بود. زندگی ایشان این‌طور می‌گذشت که مقداری زمین زراعی در نزدیکی مشهد داشتند؛ تا وقتی که توانایی جسمی داشتند خودشان می‌کاشتند و جمع‌آوری می‌کردند و از وجوهات استفاده نمی‌کردند. اما مرحوم آقا شیخ هاشم قزوینی رضوان‌الله‌علیه، ایشان یکی از مردان پاک و شجاع بود. وقتی من ایشان را دیدم سطح درس می‌گفتند: رسائل، مکاسب و کفایه درس می‌گفتند. مرد خیلی خوش‌بیانی بود. می‌توانم بگویم بیان بیش از مطلب بود. درس را خیلی ساده می‌کردند. با طلبه‌ها خیلی خوش‌برخورد و با ملاطفت بود. ایشان از کسانی بودند که در قضیه مسجد گوهرشاد وی را گرفته بودند و به تهران آورده بودند.

و اما آقای میرزا جواد آقای تهرانی [مکاسب محرمه] را پیش ایشان خواندم. ایشان در قید حیات هستند. اگر دیده باشید مردی خوش‌اخلاق، مؤدب، خوش‌برخورد و خیلی وارد در امور هستند. اهل تفکر هستند. مرد کاملی هستند. از این جهات مرد شریفی است. کمتر مثل ایشان از نظر اخلاق و برخورد با اشخاص و رفتار دیده‌ام.

و اما مرحوم آیت‌الله میلانی (رضوان‌الله تعالی علیه) جامع همه‌چیز بود. صفات و ملکات خوبی داشت. مرد متفکری بود. ایشان ۲۳ سال شاگرد حاج آقا محمدحسین اصفهانی بود. سیزده سال هم نزد آقای نائینی درس خوانده بودند. در فقه و اصول خیلی قوی بودند. از اساتیدی که دیدم مثل ایشان کم دیدم. دارای ملکات نفسانی خیلی خوبی بودند. بسیار مؤدب و دوزانو در مجلس می‌نشست. هیچ‌وقت از کسی بدگویی نمی‌کرد حتی از کسانی که به ایشان کم‌محبت بودند؛ عفت زبان داشتند. بسیار محتاط در اعمال و کردارش بودند. انسان وقتی در مجلس ایشان دو ساعت هم می‌نشست ایشان از هیچ‌کس سؤال نمی‌کرد؛ کی چه هست؟ کی چطور شد؟ و نقد و انتقادی از کسی نمی‌کرد ابداً، مگر انسان از او سؤال می‌کرد که او پاسخ می‌داد والا ایشان هیچ نمی‌گفت.

آقای خوانساری علیه‌الرحمه هم همین‌طور عالمی بود خیلی کم‌صحبت و کم‌حرف. هیچ‌وقت از کسی انتقاد یا بدگویی نمی‌کرد، غیبتی نمی‌کرد. من یادم نمی‌رود یک وقتی آقای میلانی در قضیه [انجمن ایالتی و ولایتی] به تهران تشریف آوردند. علما جمع شده بودند برای اصلاح کارها. بعضی از آقایان آنجا رساله‌ای نوشته بودند و گفته بودند که آقای میلانی گلایه کرده‌اند که ما رساله نوشتیم. ایشان گفته بودند که چرا فلانی رساله نوشته. این پیرمرد آن‌قدر ناراحت شده بودند که گفت: من از فلان کسی تشکر نمی‌کنم، من کی گفتم شما رساله ننویسید؟ آقای میلانی در هیچ موضوعی وارد نمی‌شدند (مثلاً برای شخصی یا اشخاصی حرف بزنند منظور تعبیر این بود). وقتی می‌خواستند انتقاد کنند که او خلاف گفته می‌فرمود: من از فلان کس تشکر نمی‌کنم. من کی گفتم تو رساله ننویس؟

مجله حوزه: آیا شما شاگرد مرحوم آشتیانی هم بودید؟

استاد: بنده وقتی تهران آمدم مرحوم آشتیانی در قید حیات بودند. جست‌وجو می‌کردیم ایشان را که برویم خدمتشان معقول بخوانیم. ایشان مدرس مدرسه سپهسالار قدیم بودند، مدرس رسمی آنجا بودند. البته ایشان مدرسه نمی‌رفتند، طلبه‌ها می‌رفتند خدمت ایشان درس می‌خواندند. بنده رفتم منزل ایشان؛ یادم می‌آید در جلسه‌ای که من رفتم درس رسائل بود و در جمله «اعلم ان المکلف اذا التفت الی حکم شرعی»... بودند. ایشان یک ساعتی درباره این مطلب صحبت می‌کردند، مطالب مختلفی می‌گفتند. یک مرد عجیبی بود سرشار از حافظه، مطالب زیاد، خیلی از مطالب سرشار بودند. در یک سطح عالی می‌گفتند و صحبت‌هایی می‌کردند که به درد طلبه‌های آنجا نمی‌خورد. ایشان شخصی بود که خیلی مطالب داشت لکن نمی‌توانست آن‌ها را بفهماند و شاگرد به‌خصوصی هم پیدا نکرد. از ایشان خواستم معقول شروع کنم، مریض بودند. گفتند: ان‌شاءالله حالم بهتر بشود، لکن به همان مرض به رحمت ایزدی رفتند. ما بیشتر از این به خدمت ایشان نرسیدیم.

مجله حوزه: مرحوم آقای میلانی در مدرسه‌هایشان یک شیوه مخصوصی به‌کار گرفته بود. نظر شما در این مورد چیست؟

استاد: در این مورد بنده وارد نبودم. ایشان مدرسه‌هایی درست کردند و برنامه گذاشته بودند، لکن به نظر ما طراحان برنامه خیلی خوب نبودند و دست‌اندرکاران افراد مطلع و کاملی نبودند که این کارها را بکنند و بنده در برنامه‌هایشان شرکت نمی‌کردم.

مجله حوزه: با توجه به وضع حوزه‌های فعلی به عقیده شما نیاز به تحولی هست یا نه؟

استاد: یادم می‌آید خدمت آقای میلانی بودیم خدمت ایشان عرض کردم: جناب عالی که اهل درس هستید، اهل پرورش هستید، شما ده پانزده نفر از کسانی که از نظر اخلاق و استعداد سالم هستند انتخاب کنید و به اینان دستور بدهید درس بخوانند و فقط درس اصول و فقه بخوانند؛ بگویید ما از شما درس خواندن می‌خواهیم و شما کاری به غیر درس نداشته باشید و شما هم زندگی آنان را اداره کنید. دیری نخواهد گذشت که ما دارای مقدار معتنابهی مجتهد شده‌ایم و در هر استانی یک مجتهد خواهیم داشت. بنده الان هم معتقدم که این کار باید بشود.

مثلاً آیت‌الله منتظری و دیگران اهل هستند و از نظر وضع مالی هم می‌توانند پانزده یا بیست نفر را جدا کنند، به‌عنوان درس‌خواندن جزوه‌هایشان را ببینند، راهنمایی کنند. اگر این کار بشود در آینده مجتهدهای متعددی خواهیم داشت که می‌توانند تدریس کنند. الان که کمبود استاد است سرش همین است. طلبه که به حوزه می‌آید به سلیقه خودش کار می‌کند. هر درس که می‌رود باب سلیقه خودش است. با هرکس که می‌خواهد مباحثه کند با سلیقه خودش است. رشته را می‌خواهد انتخاب کند با سلیقه خودش است. اینان را باید راهنمایی کرد تا درس بخوانند و مجتهد شوند. اگر این کار بشود نتیجه کاملی گرفته می‌شود. سالیان دراز درس فقه، اصول و فلسفه می‌خوانند آخر هم استاد خوب نداریم. باید کاری کرد که آنانی که نتوانستند درس بخوانند یا درس خواندند و ملا هم شدند ولی کسی دورش را نگرفت و در اینجا تدریس نمی‌کرد، برود شهرستان‌ها. یک وقتی یکی از آقایان که در سپاه قاضی بود برگشت آمد اینجا، می‌خواست آنجا را ول کند. گفتم چرا نمی‌خواهی دوباره بروی؟ گفت آقایی گفته تضییع عمرتان می‌شود، بیا توی حوزه. خود آن آقا را می‌شناختم؛ به آن آقا گفتم: خود شما که کار نمی‌کنید چرا دیگران را باز می‌دارید؟ گفتم شما الان در حوزه چکار می‌کنی؟ برو و آنجا روی تخت‌خواب بخواب و به مردم بگو بیایید از من مسأله سؤال کنید، این کار را که می‌توانی بکنی. چرا خودتان که نمی‌روید دیگران را هم از کار باز می‌دارید؟ از اینان زیاد هستند که الان درس نمی‌خوانند یا درس را خواندند و محتاج نیستند یا درس نمی‌خوانند؛ اینان مسلماً مورد مؤاخذه قرار می‌گیرند. باید به سراغ اینان رفت. باید پرسید شما چه بازدهی در حوزه دارید؟ در حوزه چکار می‌کنید؟ حقوقتان را که از حوزه می‌گیرید به چه مجوزی صرف می‌کنید؟ بنده معتقدم که حوزه مثل کارخانه‌ای است که باید تولید کند و بیرون بدهد. اگر این‌جور نباشد همین نابسامانی‌ها هست. اگر افرادی که درس نمی‌خوانند بروند، چقدر از نظر مالی صرفه حوزه است! از آن طرف مردم هم نیازمند روحانی هستند؛ استانی هست که ده تا آخوند به‌دردبخور ندارد.

در ثانی حوزه مصداق مثل معروف «شهر بی در و دروازه» است؛ امتحان ورودی می‌کنند و آن وقت رها می‌کنند و بعد از این مسئولی نیست که تفحص از طلاب نماید که آیا طلاب چه می‌خوانند؟ به وظایف یک طالب علم در حوزه عمل می‌کنند یا نه؟ سؤال نمی‌شود از کجا آمده؟ اهل کجاست؟ انگیزه او از تحصیل چیست؟ باید این کارها بشود تا از بعضی از ضررهایی که ممکن است به اسلام برسد جلوگیری شود، چه اینکه ممکن است افرادی به‌عنوان جاسوس بیایند. دشمن در صدد تأمین آتیه است و می‌خواهد آخوندهای درباری درست کند که هرچه دشمن بخواهد انجام دهند و با زبان‌ها و قلم‌های زهرآگین صدمه به پیکر اسلام یا تشیع بزنند. لذا باید مراقب حوزه بود و دید آنان که درس می‌خوانند چطور می‌خوانند؛ آیا شایستگی درسی که می‌روند دارند یا نه؟ و اگر ندارند آنان را راهنمایی کنند تا عمرشان تلف نشود. باید طلبه‌ها امتحان بشوند، سالی یک یا دو مرتبه امتحان بشوند. امتحان هم جوری باشد که مشوق طلبه باشد و از چیزهایی که نباید انجام شود جلوگیری کند و مانع از درس‌هایی باشد که لازم نیست بخواند. مثلاً فرض کنید خارج می‌خواهد امتحان بدهد، از او جزوه می‌گیرند. خوب جزوه گرفتن کاری ندارد، انسان می‌تواند از کسی دیگر بگیرد و مطالبش را بنویسد؛ ولی وقتی جزوه را آورد و گذاشت، بگوید بخوان این‌ها را و شرح بده. اگر توانست این کار را بکند معلوم می‌شود که اهل درس خارج است و به درد می‌خورد. یا در سطح بگویند از کجا تا کجا مطالعه کن، بپرس و بعد بیا و شرح بده. اگر این کار را کرد معلوم می‌شود اهل است، می‌تواند درس بخواند، اهل فهم است ولو بالفعل همه را از حفظ نداشته باشد. باید در حوزه‌ها مقداری کنترل باشد. پذیرفتن اهل علم با شرایط خاصی باشد تا منسجم باشند و فردا بشود روی آنان کار کرد. امتحان ورودی تنها کافی نیست. می‌شود خیلی از کارها کرد و با رابطه و ارتباطات حوزه، حوزه شد. آنچه که می‌ماند برای طلبه و می‌شود «طلبه» را از «بطله» تشخیص داد همان امتحانی است که عرض کردم. الان در مشهد شروع کرده‌اند و تا اندازه‌ای هم موفق و خوب بوده است. بنده امسال آنجا بودم بسیار منظم و خوب و مرتب بود. سال دومشان است و موفق هم بوده‌اند.

مسأله دیگری که بنده معتقدم باید در حوزه رواج داشته باشد که سابقاً هم بوده، درس اخلاق است. درس اخلاق، درس خواندن را تنظیم می‌کند. اگر کسی از نظر اخلاق اصلاح شده باشد به وظیفه خودش عمل می‌کند؛ وظیفه دینی‌اش را عمل خواهد کرد. درس اخلاق ضرورت دارد؛ البته باید کسی بگوید که باسواد باشد و بعد هم از نظر تقوا و پرهیزکاری مورد اعتماد باشد. این جهت در حوزه‌ها دیده نمی‌شود و حال آن که نقش مهمی نسبت به اهل علم دارد.

مجله حوزه: در مورد کتب درسی و درس‌هایی که باید در حوزه خوانده بشود چه نظری دارید؟

استاد: اگر در مورد کتاب‌ها کاری نظیر کار مرحوم مظفر در مورد اصول انجام بشود خوب است. کفایه کتاب بسیار خوبی است اما کتاب مشکلی است، رمز است. مکاسب و رسائل خیلی زاید دارد؛ نقل اقوال‌هایی است که خیلی درست نیست. اگر بشود این‌ها را با همان سبکی که مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانی نظر داشتند (مرحوم مظفر شاگرد ایشان بودند و از ایشان گرفته‌اند) که بحث‌های اصولی باید منظم بشود، مباحث الفاظ، مباحث عقلیه، مباحث حجت باید مجزا بشود تا معلوم شود طلبه‌ها چه می‌خواهند بخوانند. اگر کسی پیدا بشود رسائل را جوری خلاصه بکند که زایدش را بیندازد نه لازمش را و همچنین مکاسب را ساده‌تر بنویسد خیلی بهتر از این است؛ همچنین اگر کسی کفایه را مشروح‌تر و مبسوط‌تر بنویسد البته بهتر خواهد بود. ولکن بر فرض هم درست نکنند، باز همین‌ها را اگر کسی درست بخواند به‌طوری که از استاد بی‌نیاز بشود خود این‌ها کفایت می‌کند.

اما درس‌های دیگری که باید خوانده شود فلسفه و عقاید است. خواندن عقاید از یک جهت ارتباط با فقه و اصول دارد. فلسفه بی‌ارتباط با اصول نیست؛ هرکس که فلسفه را کاملاً خوانده باشد فهمش نسبت به اصول بیشتر خواهد بود. از اول کفایه تا آخر آن بی‌ارتباط با فلسفه نیست. خوب است انسان یک دوره فلسفه بخواند چون دخیل در کتاب‌های دیگر است. نظر به این که ما نمی‌توانیم فرهنگمان را از جهت تعلیم و مطالعات از دیگر فرهنگ‌ها جدا کنیم (چون جوانان برای ادامه تحصیل به خارج می‌روند و ما از جهت تدریس خودکفا نیستیم و قهراً با فرهنگ خارجیان برخورد داریم) و اگر ما آن‌ها را مسلح به سلاح علمی نکنیم قهراً تحت تأثیر فرهنگ خارج قرار خواهند گرفت و نیز کتاب‌های خارج وارد مملکت ما می‌شود؛ اگر ما قبل از مطالعات آن کتاب‌ها جوانان را به اعتقادات مذهبی آشنا نکنیم مسلماً تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.

یک وقت متوجه می‌شویم بسیاری از نیروی انسانی را از دست داده‌ایم و این سرمایه‌های مملکت از دست می‌رود. بنابراین باید روحانیون مباحث اعتقادی را بدانند و این بار را به دوش بکشند. همان‌طور که وقتی به عقب برمی‌گردیم می‌بینیم در هر دوره‌ای روحانیون و علمای مذهب هرکدام به فراخور توان خود به جهاز علمی مجهز بودند و جواب‌گوی شبهه‌ها بوده‌اند. البته باید متذکر شد کسانی که می‌خواهند در بحث‌های عقلی وارد شوند قبل از آن یک دوره اعتقادات مذهبی را بدانند که در غیر این صورت ممکن است شبهات در آنان اثر بگذارد؛ چون جاهایی دارد که اگر کسی واقعاً ایمان قوی نداشته باشد منحرف می‌شود. مرحوم آقای قزوینی نقل می‌کردند از آقا سید عباس شاهرودی که از علمای بزرگ بودند و معقول تدریس می‌کردند؛ ایشان سؤال کرده بودند کتاب‌هایتان را چکار کردید؟ در جواب گفته بودند: من همه را از بین بردم. گفتم برای چه؟ گفتند من مدتی بود که فلسفه می‌گفتم، یک روز داشتم شبهه ابن کمونه را می‌گفتم، بعد از آخر که گفتم و رد کردم گفتم آقایان: اینجا ما درس اعتقادات نمی‌خوانیم فلسفه می‌خوانیم؛ یکی از شاگردانم آمد گفت: مگر غیر از همین‌ها ممکن است باشد؟ گفتند: من از همان وقت کتاب‌ها را همه را متلاشی کردم و از بین بردم؛ گفتند معلوم می‌شود من موجب انحراف هستم.

غیر از این‌ها برای روحانیون ضروری است که مطالعات سیاسی هم داشته باشند؛ در کنار درس‌ها مطالعاتی هم داشته باشند چون فردا اگر کسی بخواهد به اسلام خدمت کند فقه و اصول تنها به درد نمی‌خورد. چیزهای دیگری هم باید بلد باشد. الان ملاحظه می‌فرمایید که امام و دیگران هم مجتهد هستند لکن این مجتهد غیر از مجتهدان دیگر است؛ به درد اسلام می‌خورد، به درد جامعه می‌خورد. باید انسان به‌عنوان مطالعات جنبی مطالعات سیاسی داشته باشد؛ اگر نداشته باشد به درد جامعه نمی‌خورد، نمی‌تواند برای جامعه کار کند.

موضوع اخلاق و درس اخلاق را هم که گفتم. اخلاق بسیار لازم است، از این جهت که همان‌طور که بدن در موقع انحراف مزاج و غیر متعادل شدن آن مریض می‌شود، روح هم هنگام به‌هم خوردن تعادل اخلاقیات و وقت غلبه رذایل اخلاقی و تضعیف شدن فضایل اخلاقی مریض می‌شود و باید معالجه کرد. همان‌طور که معالجه بدن بستگی به تعادل مزاج و دارا بودن مقدار لازم از مواد برای ترکیب تعادل است، روح هم باید از نظر اخلاقیات و فضایل و رذایل در حد متعادل باشد که از آن به عدالت اخلاقی تعبیر می‌کنند و چون سرنوشت اعمال جوارحی به دست اخلاقیات است، هرکدام از رذایل و فضایل غلبه کند اعمال بر طبق آن انجام می‌شود. باید به صدد علاج روح برآمد و علمی که مرض روح را بیان می‌کند و راه علاج نشان می‌دهد علم اخلاق است و تا روح هم معالجه نشود نباید انتظار عمل خیر و نیک از انسان داشت.

درس تفسیر هم لازم است؛ خصوصاً کسانی که نمی‌توانند خودشان تفسیر بفهمند و مبادی فهم را در دست ندارند. خلاصه تفسیر آشنایی با قرآن است و به‌وسیله آن انسان با بسیاری از علوم مثل ادبیات به‌معنی‌الاعم، تاریخ، اصول عقاید و فقه آشنا می‌شود چون منبع همه این‌ها قرآن است.

مجله حوزه: در مورد روش موفقیت‌آمیز درس خواندن طلبه‌ها اگر رهنمودی دارید بفرمایید؟

استاد: معتقد بنده این است که موجب پیشرفت درس و شادمان بودن و با طراوت درس خواندن برای اهل علم این است که مطالب را بفهمند. اگر انسان کتاب‌ها را فهمید به‌طوری که در آن کتاب به استاد نیاز نداشت، این پایه می‌شود برای مراتب بعدی و شخص خوشبخت و خوشحال از درس خواندن می‌شود و با طراوت و شاداب می‌گردد. تا مادامی که درس قبلی را نخوانده و به‌اندازه از استاد استفاده نکرده بالاتر نرود. سلسله مراتب درسی باید این‌جور باشد. انسان که [سطح] می‌خواند باید مراد صاحب کتاب را آن‌طوری بفهمد که اگر استاد دو مرتبه بخواهد درس بگوید برای این شخص قابل استفاده نباشد؛ قبل از حضور در درس همان درس را پیش‌مطالعه کند و بعد هم بنویسد و با کسانی که مثل خودشان یا قوی‌تر از خودشان هستند مباحثه کنند. اگر این‌چنین درس بخوانند و یک دوره اصول در درس خارج بگذارنند مسلماً بی‌نیاز از استاد خواهند شد و از نظر علمی مایه خواهند گرفت و خودکفا از رفتن به درس خواهند شد و می‌توانند در صدد تحقیق برآیند و ماهر شوند.

اگر این‌جور درس بخواند خارج گفتن هم برایش مهم نیست. در خارج هم همین مطالب با بیان بالاتر و با نقد و انتقاداتی بر این‌ها است. اگر کسی می‌خواهد به‌جایی برسد این‌چنین درس بخواند.

علاوه بر آن پشتکار هم داشته باشد و عمر را تلف نکند. در نشست‌های بی‌جهت که در ضمنش هم گناه و معصیت است شرکت نکند. در تلف شدن عمر خسیس باشد، نگذارد عمرش تلف بشود. و از جهت اعمال هم انسان مواظبت به واجبات و ترک محرمات کند؛ این خودش کمک است. یادم می‌آید که از آیت‌الله میلانی (رضوان‌الله‌علیه) پرسیدند: راه مجتهد شدن چطور است؟ ایشان می‌گفتند: مرحوم آقای نائینی می‌فرمودند: نماز شب خواندن شرط اجتهاد نیست ولکن بی‌دخالت هم نیست. راه اصلاح انسان همین است که انسان در اوایل زندگی خودش را موظف کند به وظایف اسلامی. قهراً اخلاق هم تعدیل می‌شود. انسان هر جور که عمل کند اخلاق هم همان‌طور خواهد شد، نظیر او در خود انسان هم منعکس می‌شود.

مجله حوزه: امروزه در حوزه دو مشکل عمده دیده می‌شود: یکی اینکه اساتید به درس‌هایی غیر از فقه و اصول کمتر می‌پردازند و دیگری هم انتقال سریع اساتید از یک مرحله درسی به مرحله بالاتر و در نتیجه استادی که در یک درس مسلط شده و بهتر می‌تواند تدریس کند به درس بالاتر می‌پردازد و طلبه‌ها را از تسلط خود بی‌بهره می‌سازد. به نظر شما علت این دو مشکل چیست؟

استاد: فکر می‌کنم اصول و فقه گفتن برای انسان آبرو می‌آورد. هر قدر انسان در فقه و اصول بالاتر باشد، توی مردم، توی حوزه آبرویش بیشتر می‌شود و بیشتر بهش احترام می‌گذارند. بهتر ملایش می‌دانند؛ والا اگر کسی در فلسفه ملا باشد احترامش نمی‌کنند. در اعتقادات اگر مجتهد هم باشد اعتناء بهش نمی‌کنند، او را ملایش نمی‌دانند؛ مردم از آن اعراض می‌کنند، طلبه‌ها از آن اعراض می‌کنند؛ اما کسی که فقه و اصول خوب بلد باشد مورد احترام در جامعه قرار می‌گیرد، مرجع می‌شود، استاد می‌شود. در همه کارها به او مراجعه می‌کنند، دنیایش خوب است آخرتش هم ان‌شاءالله خوب است. و اما اگر در رشته فلسفه برود، در رشته دیگر برود، این‌طور مردم به او اهمیت نمی‌دهند، استقبال نمی‌کنند، تشویق نمی‌کنند. سر مسأله این است؛ مثلاً آقا شیخ مجتبی قزوینی در مشهد اعتقادات بحث می‌کرد، بلد هم بود، بد نبود، کسی اعتناء نمی‌کرد. ایشان فرد منزوی شده بودند با این که در فن خودش مرد باسواد بود. منظور این که سر مسأله همین است که خدمتتان عرض می‌کنم. امروز آنچه که رواج دارد فقه و اصول است و برای فردا هم فقه و اصول به درد می‌خورد؛ به‌خاطر همین است که در وضع کنونی با توجه به نیاز شدید به تدریس عقاید در حوزه، روحانیون ملا در این فن کم وجود دارد. اگر همین افرادی که تفسیر تدریس می‌کنند در رشته فقه و اصول درس می‌گفتند احترامشان بیشتر بود!!

اما در مورد دوم باید عرض کنم: انسان باید ببیند وظیفه‌اش چیست؟ در حوزه چه وظیفه‌ای دارد؟ باید تدریس کند؟ و چه خلائی است که باید پر کند. اگر در سطح نیاز است سطح بگوید، وظیفه را ادا کرده است. خصوصاً اگر خودش در خارج پخته نباشد نباید خارج شروع کند؛ به سبب این که موجب تضییع عمر دیگران خواهد شد. اگر از عهده مطالب بر نیاید مسلماً موجب تضییع عمر دیگران خواهد بود. لهذا تا انسان خودش را اهل خارج گفتن نیابد به‌طوری که مطالب را آن‌جور که هست به شاگردها تفهیم کند، نباید خارج بگوید. تا می‌تواند نگاه به خلأ کند؛ هرجا خلأ است آنجا را پر کند. درس خارج زیاد است، زیاد درس خارج گفته می‌شود؛ سطوح کم گفته می‌شود و اساتید مبرز کم دارد. مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی پیرمرد بود؛ تا آخر عمرش رسائل و مکاسب درس می‌گفتند با این که ایشان اهل درس خارج گفتن بودند. پس باید انسان نگاه کند خلأ کجاست و چه باید بکند و حوزه چه نیازی به او دارد. باید نیاز حوزه را مراعات کرد.

مجله حوزه: با توجه به پیشنهادی که به مرحوم آیت‌الله میلانی کرده بودید می‌خواستیم نظر شما را در مورد تسهیلات تحصیلی حوزه بدانیم.

استاد: اگر طلبه بخواهد پیشرفت کند باید از جهات مالی، مسکن و امثال آن در مضیقه نباشد؛ اگر زمامداران حوزه نظمی برقرار کنند که بشود زندگی همه را تأمین کرد بهتر است. طلبه‌ای است که سطح می‌خواند باید تأمین باشد تا درس بخواند؛ از نظر اداره زندگی بین خارج‌خوان و سطح‌خوان فرق نگذارند. سطح‌خوان را هم از نظر لباس، خوراک و مسکن تأمین کنند. اگر این‌جور نباشد ریخت‌وپاش زیاد است؛ مثلاً کسی با ۱۸۰۰ تومان نسبت به عائله باید همیشه مسافرت برود یا خدای نخواسته درس‌هایی برود که پول می‌دهند (البته در اینجا بحمدالله نیست). اگر حوزه نظمی داشته باشد که بتواند محصلین واقعی را [مکفی‌المؤونه] تأمین مخارج از هر جهت بکند ریخت‌وپاش آن کمتر می‌شود وگرنه موانع زیادتر خواهد شد و به جایی نخواهند رسید. مثلاً سیوطی‌خوان یا معالم‌خوان نباید از نظر اداره زندگی نسبت به دیگران فرقی داشته باشد؛ اینان هم فردا مثل دیگران سطح عالی‌خوان و خارج‌خوان خواهند شد. باید دید از نظر مؤونه چطوری هستند، باید مکفی‌المؤونه کنند والا ادامه تحصیل نخواهد داد.

مجله حوزه: با توجه به سختی‌ها و مشکلاتی که در زمان تحصیل در تهران کشیده‌اید می‌خواهیم نظر شما را در مورد لزوم تحمل سختی برای طلبه‌ها بشنویم.

استاد: بنده معتقدم که طلبه در اوایل زندگی باید از جهات متعددی مراعات کند. از جهات مزاجی خیلی مراقب باشد؛ یک وقت ندارد و نمی‌کند خوب آن ندارد چه می‌شود کرد. ولی باید مزاج را نگه داشت، باید بهش رسید، چون بدن وسیله کار شخص است نه به‌عنوان خوش‌گذرانی بلکه به‌عنوان ابزار کار. اگر بدن من سالم نباشد نمی‌توانم درس بخوانم، فکر صحیح ندارم، نمی‌توانم به درد اجتماع بخورم. تجربه‌ای که من در دوران زندگی‌ام داشتم این است که باید بدن را نگه داشت، بهش رسید، از نظر خواب و خوراک مضیقه نکرد، به اندازه لازم نه بیش از لازم. بنده توصیه و سفارش به آقایان اهل علم می‌کنم که در اول ورود اگر به‌واسطه تنگدستی نباشد هیچ‌وقت خود را در مضیقه قرار ندهند و درست از نظر خواب و خوراک به بدن برسند. بنده الان سنم نزدیک به ۶۰ سال است؛ حالا که باید کار کنم مزاج ندارم چون مزاجم را آن وقت از دست دادم و سالیان درازی معالجه می‌کردم. البته معلوم است که اگر برای انسان پیش‌آمدی شد باید تحمل داشته باشد، باید صبر کند. در مشقات زندگی باید انسان صبر کند. هر کسی در هر شغلی اگر بخواهد به مقامی برسد باید صبر داشته باشد و نباید زود از میدان در برود. اگر انسان مشکلات درس خواندن را تحمل کرد می‌تواند به جایی برسد والا اگر بخواهد خوش‌گذرانی کند به‌جایی نمی‌رسد، ممکن نیست. بنابراین باید به اندازه‌ای که بدن استراحت و خوراک را لازم دارد انجام دهد. البته اشخاص فرق می‌کنند؛ یکی پنج ساعت بخوابد کفایت می‌کند و یکی هفت ساعت هم کفایت نمی‌کند؛ حدش همین است که به اندازه‌ای باشد شخص صدمه نخورد و مزاج ضعیف نشود.

مجله حوزه: گاهی دیده می‌شود وضع معیشتی بعضی از روحانیون بیشتر از شأن یک روحانی است؛ در این مورد چه توصیه ای دارید؟

استاد: اگر کسی می‌خواهد درس بخواند و تحصیل کند و ملای به‌دردبخور بشود باید مقدار لازم زندگی را که کمک تحصیل است داشته باشد لکن اگر کسی می‌خواهد در میان اهل علم خوش‌گذرانی بکند اشتباه رفته است؛ نباید به مدرسه می‌رفت باید به راه دیگر می‌رفت. چون خوش‌گذرانی در آخوند خیلی کم است یعنی اگر کسی بخواهد زندگی‌اش از راه مشروع اداره بشود کم است. تک‌وتوکی هستند که اهل منبر باشند، اهل سخنرانی باشند که بروند جایی و کاری بکنند والا اگر بخواهد در حوزه بماند و زندگی خوب هم داشته باشد خیلی کم است که مشروع چیزی به‌دست بیاید. لهذا باید طلبه‌هایی که می‌خواهند درس بخوانند کاری کنند که موانع راه را برطرف کنند؛ شرایط را موجود و موانع را مرتفع کنند. همان‌طوری که اگر شرایط زندگی نباشد نمی‌تواند ادامه بدهد، اگر چنانچه دنبال زندگی با رفاهی هم بود از تحصیل بازمی‌ماند، نمی‌تواند تحصیل کند؛ دائماً در فکر زندگی دنیایش خواهد بود، فلان‌جا نقص پیدا کرده و اصلاح کنم و فلان‌جا و... کسی می‌خواهد دنبال دنیا برود نمی‌تواند طلبگی را ادامه بدهد و ملا بشود؛ مسلم این‌جوری خواهد بود. بزرگان ما این‌طوری بودند؛ من درباره یکی از بزرگان شنیده‌ام که لحاف می‌دوخته و زندگی می‌کرده است. بنابراین طلبه باید به مقدار مایحتاج تأمین کند و دنبال بقیه نرود که عمرش را ضایع کند و از درس باز بماند.

مجله حوزه: بعضی از طلبه‌ها که تازه وارد حوزه می‌شوند در مورد عبادات و دعا و مستحبات گاهی راه افراط و گاهی راه تفریط می‌پیمایند؛ در این مورد رهنمودی می‌خواستیم.

استاد: کسی که اول وارد مدرسه می‌شود ذهن صاف و پاکی دارد، واقعاً دست‌نخورده است و عبادات و ادعیه شریفه هم جاذبه دارد چون ذهن این صاف است و جاذبه آن‌ها زیاد به طرف آن می‌گرود، گرچه از طرف دیگر چون از نظر علمی بی‌بضاعت است صدمه بخورد. من معتقدم اینان را باید خیلی نصیحت کرد؛ باید گفت درس بخوانید و از رساله هم سوا نشوید. کسی از بنده سؤال کرد چه کار باید بکنم، گفتم: طلبه وقتی وارد حوزه شد باید درس بخواند و خوب هم بخواند و از رساله هم سوا نباشد که اعمالش طبق وظیفه شرعی باشد؛ اما دعا و امثال آن در خلال این‌ها البته مطلوب است لکن اگر کسی بخواهد بیشتر عمرش را در این‌ها صرف کند نه در درس، کار خوبی نیست. البته اهل صفا بودن، اهل حال بودن بسیار خوب است لکن نباید طوری باشد که تحصیل علمی‌اش هم صدمه بخورد.

مجله حوزه: تسریع در ازدواج را شما یک عامل موفقیت می‌دانید یا نه؟

استاد: ازدواج شرعاً امر مطلوبی است و طلبه باید نگاه کند آیا با ازدواج می‌تواند به تحصیل ادامه بدهد یا نه. اگر ازدواج ضرر به تحصیلش نمی‌زند و از نظر زندگی می‌تواند طوری تأمین کند که به درسش صدمه نخورد خوب است والا باید صبر کند تا به‌جایی برسد که بتواند تأمین زندگی بکند؛ آن وقت ازدواج می‌کنند و بعد زندگی‌شان اداره نمی‌شود، حقوق حوزه برای شخصی که سطح می‌خواند کم است بنابراین مجبور است از راه دیگر تأمین کند.

مجله حوزه: شما که با یک واسطه و از طریق مرحوم آیت‌الله میلانی نظریات آقا شیخ محمدحسین اصفهانی را به‌دست آورده‌اید، می‌خواستیم در مورد سبک ایشان توضیحی بفرمایید؟

استاد: مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی هدم بنایی و تجدید بنای دیگر نکرده است و اگر کرده باشد خیلی کم است و مانند شیخ انصاری که مطالب را دگرگون کرده نمی‌باشد. البته ایشان مطالب را مستدل بیان می‌کنند؛ هر صغرایی را تحت کبرای خودش قرار می‌دهند و آن را بر صغری منطبق می‌کنند. مطالب ایشان موجز و تعبیراتشان تحت اصطلاحات علمی نهاده است، لهذا فهم مطالبشان برای خیلی‌ها مشکل است و اگر فضلا به مطالب ایشان آشنا شوند محک خوبی برای ملایی شخص است.

مجله حوزه: در مورد جنگ تحمیلی نظر شما چیست؟

استاد: این جنگ جنبه دفاع از حریم اسلام و مسلمانان دارد و برای دعوت به اسلام نیست تا گفته شود لازم به اجازه امام است و این جنگ دفاعی بر همه مسلمانان واجب است و اختصاص به اشخاص خاصی ندارد.

مجله حوزه: در پایان اگر توصیه و نصیحتی برای طلبه‌ها دارید بفرمایید.

استاد: طلبه‌ها از اوایل طلبگی که وارد می‌شوند مواظب خودشان از جهت مزاجی و نیز حال پیداکردن باشند؛ چون اگر انسان بتواند آن روحیه جوانی را نگه دارد، آن صفا را نگه دارد، برای سالیان بعدی به موفقیت برای پیشرفت در کارهایش رسیده است. کسانی را می‌بینیم به‌جایی و مقامی رسیدند که چیزهایی داشتند. از مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانی نقل می‌کنند که فرموده بودند: سه چیز را من ترک نکردم: یکی نماز شب و یکی هم زیارت عاشورا و سومی را بنده یادم رفته است که چه بود. انسان اگر بخواهد واقعاً با معنویت حرکت کند، در درس توفیقات معنوی پیدا کند، باید راه بندگی برود. بنده خدا باشد و در صدد ادای وظیفه باشد و در ادای وظیفه کوتاهی نکند. یک وقتی کسی می‌پرسید چه کسی اهل بهشت می‌شود؟ بنده گفتم اگر کسی واجباتش را انجام دهد و محرمات را ترک کند، این اول کسی خواهد بود که بهشت می‌رود. و اهل علم شایسته است که این‌جور باشند، واقعاً پای‌بند باشند به این که واجبات را عمل کنند و محرمات را ترک کنند. اگر نسبت به مستحبات و آداب وقتی داشته باشد صرف کند چه بهتر والا طوری نیست. آنچه که ضرورت برای همه به‌خصوص اهل علم دارد، آوردن واجبات و ترک محرمات است. البته داشتن توسلات هم خیلی دخیل خواهد بود در پیشرفت انسان. انسان عوض این که عمرش را در نشست‌های بیهوده و باطل صرف کند، عمرش را در این راه صرف کند.

مجله حوزه: از این که لطف فرمودید و به سؤالات مجله پاسخ دادید متشکریم.


هم‌رسانی

مطالب مرتبط
نظر شما