گفتوگویی با آیتالله شیخ عباس ادیب حبیبآبادی

اشاره.
مطلب حاضر متن گفتوگوی مجلهی حوزه با مرحوم آیتالله شیخ عباسعلی ادیب حبیبآبادی است که در مجلهی حوزه، خرداد و تیر 1367، شمارهی 26 منتشر شده است.
***
حوزه: در ابتدای بحث از حضور حضرتعالی تقاضا میکنیم فرازهایی از زندگانی علمی و تحصیلات خود را بیان بفرمایید.
استاد: بعد از سالهای کودکی که هنوز مقداری از اوایل عمر ما نگذشته بود مشغول به تحصیل شدم. ابتدا در همان ده خودمان، حبیبآباد، درس میخواندم. تا سن بیستودو سالگی همانجا بودم. بعد برای ادامه تحصیل به اصفهان آمدم. محضر زیادی از علمای بزرگ اصفهان را درک کردم و پای درس ایشان نشستم. البته باید توجه داشت که حوزه آن روز اصفهان، سرآمد دیگر حوزهها بود. اگر نگوییم از حوزه آن روز نجف، بهتر بود، چیزی هم کم نداشت. حوزه اصفهان، آن روز اساتید و بزرگان زیادی را در خود داشت و استوانههای زیادی را تربیت کرد. امثال مرحوم آخوند کاشی، مرحوم جهانگیرخان قشقایی، مرحوم ارباب، مرحوم شیخ محمد حکیم خراسانی، مرحوم آقاسید محمدرضا و مرحوم آقا سیدمحمد درچهای پشتوانههای علمی محکمی برای حوزه اصفهان بودند. وجود این بزرگان و یا شاگردان آنان، به محافل درس و بحث اصفهان، رونق خاص بخشیده بود. استاد فقه من، در سطح، آقا شیخ علی یزدی و آقا سیداحمد اصفهانی بودند. مرحوم آقا شیخ علی، خیلی خوب درس میگفت، ولی شخص گوشهنشینی بود. یکی دیگر از اساتیدم، آقامیرزا یحیی بیدآبادی بود که شاعر هم بود، به عربی و فارسی شعر میگفت. من صبح زود، قبل از طلوع آفتاب، درس ایشان میرفتم. کفایه را من خدمت آقا سیدمحمد نجفآبادی خواندم. البته خدمت ایشان درس خارج هم بودم. سالهای طولانی در درس خارج آقا شیخ محمدرضا، شرکت میکردم؛ ایشان نسبت به من خیلی لطف داشتند. اساتید زیادی داشتیم. خداوند رحمتشان کند. همگی از نظر علمی خوب و پر بودند، از جمله آقا سیدمهدی درچهای و حاج محمدصادق.
حوزه: از اساتید حکمت و فلسفه خود، نامی نبردید.
استاد: حکمت را من نزد آقا شیخ محمد حکیم خراسانی، آموختم. مرحوم آقا شیخ محمد، فیلسوف خوب و پری بود. ملای حسابی بود. نحوه درس گفتن ایشان نیز، خیلی جالب بود. در حقیقت یک درس را سه مرتبه میگفت. یک مرتبه عبارت را میخواند. این عبارتخوانی به نحوی بود که وقتی تمام میشد ما تمام درس را یاد گرفته بودیم. بعد خارج درس را میگفت و در آخر تطبیق با متن میکرد. در واقع این درس سه مرتبه گفته میشد.
حوزه: حضرتعالی هیئت، نجوم و ریاضیات را چگونه آموختید؟
استاد: من نجوم نخواندم. وارد شدم، اما بعد از مدتی احساس کردم کار بیفایده است و به درد نمیخورد. البته الان بسیاری از مسائل آن را میدانم ولی فکر میکنم که این علم پایه و اساسی نداشته باشد؛ اگر هم پایه و اساسی داشته بعید و دور از ذهن است. تمام صحبت نجوم روی زایجه است. تمام امور عالم را به اصطلاحی مخصوص روی آن پیاده میکند و بعد به نوعی پیشگویی میپردازد. از روی همان زایجه از عالم علوی و سفلی، خبر میدهد که چطور و چگونه میشود. این علم، به دل من نچسبید. به همین خاطر پیش نرفتم. علم رمل را هم یکمقداری وارد شدم. کار آن هم بیشباهت به نجوم نیست. در رمل زایجه شانزده خانه میگیرد ولی در نجوم دوازده تا. شارع مقدس هم، مقداری مذمت دارد از پیشگویی و این حرفها. به همین جهت بود که من ادامه ندادم و کنار گذاشتم. و اما هیئت، اینگونه نیست. علم هیئت پایه خیلی از علوم دیگر است. در علم فقه هم خیلی بهکار میآید. ریاضیات هم که بسیار علم بهجا و مفیدی است و در علوم دیگر از آن فایدهای بسیار میبرند. ابوابی از فقه را ما اگر ریاضیات، خوب بلد نباشیم نمیفهمیم. در هیئت و ریاضیات، من متون زیادی خواندم، اما نزد اشخاص مخصوصی نبوده است. بیشتر مطالعه میکردم و تمرین. اگر مشکلی پیش میآمد آن را نزد استادی حل میکردم، ولی اینگونه نبوده است که درس بگیرم. البته هماکنون با این سن و سال و با وجود این که چشمهایم خوب نمیبیند که مطالعه کنم، مسائل ریاضیات را بهخصوص مثلثات و لگاریتم و بقیه را و همچنین درجات فلکی و مسائل هیئت را بهخوبی واردم و حضور ذهن دارم.
حوزه: حضرتعالی که بحمدالله محضر اساتید بزرگی را درک فرمودید چه خاطرهای از آنان و یا دیگر اساتید معروف حوزه اصفهان دارید؟
استاد: البته این آقایان، اساتید کاملی بودند و همانگونه که عرض کردم حوزه اصفهان اساتید بسیار خوبی داشت. از هر کدام از آنان خاطرات خوب و جالب باقی مانده است که فعلاً مجالی برای ذکر آنها نیست.
حوزه: نگاه کوتاهی به برخی از آنها خالی از لطف نیست.
استاد: بله. جناب شیخ علی یزدی که ما خدمت ایشان، شرح لمعه میخواندیم در مدرسه صدر درس میفرمود. کل درس را ایشان با آهنگ، بیان میکرد. صدای بسیار خوب و رسایی داشت. صدای خوب ایشان هنگام درس گفتن در تمام صحن حیاط مدرسه، طنینانداز میشد؛ به همین جهت یک فردی برای ایشان شعری هم گفته بود که: واقعاً مدرسه صدر صفایی دارد بلبلی شیخ علی نام نوایی دارد. مرحوم شیخ علی استاد کاملی در شرح لمعه بود. بسیار خوب و متین درس میگفت. وی از آخر محله بیدآباد میآمد و پای پیاده برای گفتن درس به مدرسه صدر میآمد. ایشان، در عین کمال علمی از نظر مالی، بسیار فقیر و تهیدست بود. گاهی بعضی از فقها با او همراهی داشتند ولی استاد کاملاً تنگدست و در زحمت بود. یکی دیگر از اساتیدم، مرحوم آقا سیدمحمد نجفآبادی، شاگرد مرحوم آخوند بود. آقا سیدمحمد، بسیار خوب درس میگفت. تمام حرف آخوند دستش بود. بهراستی درس ایشان خصوصیات درس آخوند را داشت. هنگام درس، انسان احساس میکرد محضر آخوند خراسانی به تلمذ نشسته است. من، بیشتر مباحث اصول را خدمت این بزرگوار، خواندم. آنچه از این مباحث را موفق به درس ایشان نشدم خدمت آقای سیدمهدی درچهای خواندم. استاد بزرگوار ما آقای آیتالله شیخ محمدرضا خیلی به من علاقه داشت. در سایه لطف بیش از اندازه ایشان با هم انس داشتیم. از جمله خاطرات من از آن بزرگوار، مربوط میشود به زمانی که من در مدرسه درس میگفتم. عدهای با من طرف شده بودند. این عده خدمت آقایان مسجد شاه تضمین کرده بودند که من را از مدرسه بیرون کنند. خبر به ایشان رسیده بود. البته من خبر نداده بودم. یک روز صبح زود، پیش از آفتاب، ایشان تشریف آوردند مدرسه، حجره من. همه طلبهها جمع شدند. ایشان فرمود خادم مدرسه آمد. به خادم فرمودند: این حجره، از آن من است و ایشان هم نماینده من هستند. هیچکس حق ندارد مزاحم درس ایشان بشود. و به من فرمود: شما مشغول درستان باشید. بعضی دیگر، خدمت مرحوم آقای نجفی من را مقصر کرده بودند که ایشان حکمت درس میگوید. مرحوم آقا شیخ محمدرضا بسیار تند درس میگفتند. به صورتی که تازهواردهای به درس ایشان، در ابتدا متوجه درس نمیشدند و فهم مطالب برایشان مشکل بود. ولی ما عادت کرده بودیم و با همان بیان تند، درس برایمان خیلی مفید بود.
حوزه: در اینجا بسیار بهجا و جالب خواهد بود که مقداری هم از خاطرات شخصی خود که مربوط به نحوه درس و بحث خود حضرتعالی میشود بیان بفرمایید.
استاد: زندگی سراسر خاطره است، خاطرات تلخ و شیرین؛ بهخصوص زندگانی محصل، تحصیل ویژگیهای خاص خودش را دارد که زندگی محصل را مقرون به خاطرات بیشتر میکند. اولین ویژگی که کاملاً طبیعی هم هست، مشکلات فراوانی است که با درسخواندن قرین است؛ چرا که انسان وقتی امکانات مالی نداشت و نتوانست خرج کند، برایش مشکل پیش میآید. ناراحتیها هم طبیعی است. حتی گاهی انسان، خیلی سختی هم میبیند. در این موقعیت، انسان باید صبر کند و در صراط مستقیم گام بردارد. در این درگیریها و مشکلات، انسان نباید بلغزد، بهطور حتم سقوط میکند و حداقل خسارتی که میکند این است که از حقیقت علم و معنویت آن، دور میماند و خیلی تلاش بکند به ظواهری میرسد. حقیقت علم، بهگونهای است که جز با زحمت مقرون با خلوص نیت و پاکی طینت به دست نمیآید. بله، در سختیها باید استقامت کرد و اتفاقاً علیرغم تصورش این کار خیلی مشکل هم نیست. من چندین سال بود که نمیتوانستم یک عبا بخرم. یک عبای کهنه داشتم با همان میساختم. در احوالات بعضی از بزرگان آمده است که حتی چراغ برای مطالعه نداشتهاند، به همین خاطر مجبور میشدند در مکانهای عمومی از نور چراغ برای مطالعه استفاده کنند. اما خاطره شخصی من در زمان طلبگی: روزی شش درس میگرفتم و چند درس هم میگفتم. شب که میشد میبایست تمام این دروس را مطالعه بکنم، به همین خاطر هیچگاه اوایل شب شام نمیخوردم که خوابم نگیرد. بعد از مقداری مطالعه که خسته میشدم شام میخوردم و بعد برای این که خوابم نبرد، چراغ لامپا را روی طاقچه میگذاشتم و پای چراغ میایستادم و ایستاده مطالعه میکردم که خوابم نگیرد. بعد از مطالعه چند ساعتی استراحت میکردم و بعد روز بعد قبل از طلوع آفتاب درس و بحث را شروع میکردم.
حوزه: همانگونه که حضرتعالی مستحضرید و در ابتدای کلام نیز، اشاره داشتید یک زمانی حوزه اصفهان رونق بسیار داشت و سرآمد دیگر حوزهها بود. چگونه شد که ما در این اواخر شاهد آن رونق نیستیم؟
استاد: دو عامل در رونق و رواج اصفهان بسیار مؤثر بود: یک، مدیریت حوزه که پیش از روی کار آمدن رضاخان، مرحوم حاج آقا نورالله و آقایان مسجد شاهی، ریاست اداره و مدیریت حوزه را به عهده داشتند. در آن زمان به حوزه سرو سامان و نظمی داده بودند. در دو سطح پنج و سه تومان شهریه میدادند. طلبههای زیادی از اطراف، برای ادامه تحصیل به اصفهان میآمدند و حوزه، جمعیتی داشت که خوب هم درس میخواندند. عامل دوم در رونق حوزه اصفهان، اساتید پرمایه و حوزههای درسی خوبی بود، که تشکیل میشد؛ اساتید بزرگی که در فنون مختلف ذیفنون بودند. برای هر کدام از علوم، فقه و اصول و حکمت و طب و ریاضیات، استاد وجود داشت. مرحوم آخوند کاشی و جهانگیرخان و ارباب و دیگرانی که قبل از زمان ما بودند هر یک استوانهای کمنظیر بهحساب میآمدند. زمانی هم که آقا سیدمحمدباقر درچهای، مرحوم شیخ محمد حکیم و دیگران بودند که رونق درسی حوزه از اینان بود. با روی کار آمدن رضاخان، کلاً درسها تعطیل شد. من خودم آن زمان یازده جلسه درس داشتم و مدتی بود که سیزده جلسه شده بود. آن زمان، در مسجد امام، جلسه درس داشتم. در تمام رشتههای طلبگی وارد بودم و اغلب آنها را درس میگفتم. رضاخان، با آقایان مسجدشاهی و حاج آقا نورالله، که ریاست حوزه را داشتند، طرف شد و درسها را تعطیل کرد. تمام درسها تعطیل شد و طلبهها پراکنده شدند. من هم، مدت چندین سال بود که کنار نشستم و درس و بحثی نداشتم. در این قضایا، بعضی از بزرگان از غصه دق کردند و مردند. این بود که بعد از سالیانی، دومرتبه درس و بحثها شروع شد، ولی دیگر حال حوزه اصفهان، به حالت قبل برنگشت.
حوزه: از حضور شما تقاضا میکنیم که مشایخ اجازهتان را معرفی کنید.
استاد: اولین اجازه را من از مرحوم آیتالله آقا سیدمحمد نجفآبادی گرفتم. وقتی خواستم از ایشان اجازه بگیرم فرمودند: سؤالی میکنم جواب بده. مسأله خلع را مطرح کردند. سؤالاتی پیرامون آن نوشته بودند که من در جواب کتابچهای نوشتم و برای ایشان فرستادم. وقتی آن مرحوم اجازه را نوشتند خدمت آیتالله آقای شیخ محمدرضا نجفی اصفهانی رفتم. ایشان فرمودند: چرا پیش خودم نیامدی؟ من که به شما اجازه میدادم. عرض کردم: چه عیبی دارد، این لطف را بفرمایید که ایشان هم اجازه دادند. همچنین از مرحوم آیتالله آقای سیدمحمد درچهای و آیتالله آقا شیخ محمدحسین فشارکی اجازه دارم. اجازه مرحوم فشارکی را خدمت مرحوم آیتالله آقا سیدابوالحسن اصفهانی که بردم ایشان هم تنفیذ کردند. همچنین از آیتالله سید محمد حجت کوهکمرهای و آیتالله حاج آقا امینالدین بروجردی و آیتالله حاج میرزا محمدرضا کلباسی اجازه دارم.
حوزه: حضرتعالی بحمدالله دستی به قلم داشته و صاحب تألیفاتی هستید؛ از حضور شما خواهش میکنیم مقداری راجع به تألیفاتتان صحبت بفرمایید.
استاد: البته من که قابل نیستم؛ همینطور سطوری را رقم زدهایم. در تمام این تألیفات، انگیزه من برطرفکردن قصوری بوده است که در جایجای امر دین حس میکردم. من شاهد بودم که در بعضی از امور، ما چنانکه باید از متون دینی خودمان استفاده نمیکنیم و قدر آنها را نمیدانیم. من خواستم تا حد امکان و بهقدر توانایی خودم، این نقص را از بین ببرم. اولین تألیف من، کتاب ارثالشیعه بود. من دیدم طلاب، در باب ارث و فهم مطالب پیچیده این باب، مشکلاتی دارند؛ بر این اساس، تصمیم گرفتم بحث ارث را بر اساس موازین شیعه، به زبانی ساده بیان کنم که تا حدی رفع این مشکل بشود. این کتاب، در میان طلبهها با استقبال روبهرو شد و چندین چاپ متوالی خورد.
حوزه: ظاهراً این کتاب شما را، مرحوم آیتالله بروجردی نیز دیدند؛ این قبل از چاپ بود یا بعد از چاپ؟
استاد: بعد از چاپ بود. من به اتفاق آیتالله منتظری، خدمت ایشان رسیدم و آنجا کتاب را خدمت ایشان دادم. یادم هست قبل از این که خدمت ایشان برسیم، آیتالله منتظری فرمودند: کتاب را خوب و دقیق بخوان اشتباه و اشکالی نداشته باشد، چون آقا امشب همهاش را مطالعه میکند. بله، در این کتاب خصوصیات ارث را از هم جدا کرده و شرح دادم. بعد ملحقات قضاوتهای امیرالمؤمنین (ع) را نوشتم. در آن اوایل که حجاج حج میرفتند مناسک نبود و به این خاطر افراد به زحمت میافتادند. در آن موقع، من مناسکالشیعه را تألیف کردم. این مناسک بهگونهای بود که علاوه بر مسائل و احکام شرعی، خصوصیات محلی مکانهای مختلف را داشت، مثلاً مشخص کرده بود حرم تا کجاست؛ حریم و حدود آن را تعیین کرده بود. همچنین بقیه مکانها را نیز، که خیلی هم مفصل شده بود. بعدها که آقایان دیگر مناسک نوشتند، کتاب ما کنار گذاشته شد. کتاب دیگر، احسنالتقویم است که در آن اوقات شرعی اصفهان را مشخص کردم. البته بعد اوقات شرعی مکه و مدینه و تهران را هم نوشتم. در کتاب احسنالتقویم، اوقات شرعی اصفهان را در طول سال مشخص کردم. انگیزه تحریر کتاب احسنالتقویم، این بود که اذانی که از گلدسته، پخش میشد، با وقت شرعی مطابقت نمیکرد. وقتی من میرفتم نماز، میدیدم عدهای دارند از نماز برمیگردند. میگفتم: هنوز ظهر نشده. میگفتند: چرا، اذان گفتند. حدود هجده دقیقه اذان را زودتر میگفتند؛ من این کتاب را تألیف کردم تا وقت شرعی در ایام سال مشخص گردد. کتاب شرح دعای ندبه، به نام وظائفالشیعه، یکی دیگر از تألیفات من است. زمانی یک عده، بر رد دعای ندبه حرف میزدند و چیز مینوشتند که این دعا سند ندارد، مدرک ندارد و عبارتهایش درست نیست. در عبارتهای دعا هم خدشه میکردند. من در جهت ارائه سند و درستبودن جهات دیگر دعا، این کتاب را نوشتم. کتابی در شرح احوالات مرحوم صاحب بن عباد نوشتم، چون بعضی به من گفتند آن مرحوم سنیمذهب بوده است. من دیدم این نارواست، چرا که مرحوم صاحب بن عباد، از مروجین شیعه و از پایهگذاران مذهب تشیع، در ایران بهشمار میرود. این بود که کتابی در شرح احوالات آن جناب نوشتم و شهادت چندین نفر از فقهای بزرگ را بر شیعهبودن ایشان در آنجا آوردم. رفیق مهندسی داشتم به نام آقانجفی؛ یک روز ایشان به من گفت: من در انگلستان، به یک کنفرانس دعوت بودم که در آنجا گوینده اظهار میداشت: این ادعای مسلمانان که اسلام دین جامع و کاملی است درست نیست، بلکه اسلام دین ناقصی است. دلیل میآورد که در روی زمین، مناطقی هست که بین طلوع و غروب خورشید در آنجا چندین ماه فاصله است و مسلمانها راجع به چگونگی اعمال عبادی، در آن مناطق، هیچ حکمی در میان احکام فقهی خود ندارند. بعد حکایت طنزآمیزی را نیز نقل کرده بود که یک نفر مسافر روزهدار، به قطب شمال سفر کرده و در آنجا برای افطار، منتظر غروب خورشید مانده است و چون خورشید در وقت معمول غروب نکرده است مسافر بیچاره، از گرسنگی فوت کرده است. این جریان، انگیزه تألیف کتاب الرسالة القطبیه، در من شد. در این کتاب، من اوقات شرعی را در قطب شمال، مشخص کردم. البته در مقدمه آوردهام که گوینده داستان مسافر روزهدار، در ساختن آن داستان، غفلت کرده است که شخص مسافر، از نظر اسلام، نمیتواند روزه بگیرد؛ و همچنین آوردهام که گرچه فقهای ما این بحث را بهخاطر عدم ابتلاء مطرح نکردند، اما زمینه استخراج این حکم در منابع اسلامی هست و باید استخراج شود. چنانکه من این کار را کردم، یعنی حکم عبادتهای آنجا را از قرآن و حدیث استخراج کردم و اوقات صلوة و صوم را در مناطق شمال، مشخص کردم. همچنین در کتابی دیگر به نام کتاب تطبیق، به تطبیق سالها و ماههای هجری قمری با سالهای هجری شمسی، از اول هجرت تا سال ۱۲۶۸ هجری یا ۱۳۲۰ خورشیدی پرداختم. جزوات دیگری هم دارم که فهرست کامل آن در پشت بعضی از همین کتابها آمده است.
حوزه: شما میفرمایید مسأله احکام در قطب را علمای ما به لحاظ عدم ابتلاء بیان نکردند ولی زمینه استخراج آن در منابع فقه ما وجود دارد که باید استنباط شود؛ بنابراین، کتب فقهی ما نباید الزاماً منحصر به همین ۵۲ کتاب باشد، بلکه اگر مسائل زمان ایجاب کرد باید پی استنباط مسائل مورد ابتلاء و جدید رفت، آنها را استنباط کرد و کتابهایی هم به کتب فقهی افزود.
استاد: بله، همینطور است. این بسیار مسأله واضح و روشنی است که ابواب فقه نباید محدود بماند. در هر زمان باید مسائل مستحدثه زمان را شناخت و احکامش را استخراج کرد. خب بعضی مسائل در گذشته هیچ نبوده است، زمینهای هم برای طرح آنها در لسان علمای پیشین وجود نداشته است، اما امروز این مسائل مطرح است؛ ما که نمیتوانیم نسبت به آنها بیتفاوت باشیم. منابع و مآخذ ما هم نسبت به مسائل مستحدثه هر زمان بیتفاوت نیست و زمینه پاسخگویی دارد. منتهی باید زحمت کشید، کاوش کرد و حکم را به دست آورد. معنی عدم انسداد باب اجتهاد همین است و در این صورت میتواند احکام فقهی مردم را تا قیامت کفایت کند. حالا اگر ما از کنار مسائل، بیتفاوت بگذریم و به آنها آنطور که باید نپردازیم ما مقصریم. در اینجا، من میخواهم مطلبی را یادآوری بکنم.
حوزه: بفرمایید.
استاد: درسهایی که در حوزه علوم دینی تدریس میشود، همهاش خوب است و لازم؛ بهجاست که طلبهها آنها را خوب و با دقت بخوانند. منتهی، دروسی دیگر هم لازم است که در حوزهها تدریس شود که در حوزههای گذشته تدریس میشده است، ولی متأسفانه امروز کنار گذاشته شده است. هر کدام از علوم روز و غیره که دانستن آن در آگاهکردن طلبه نسبت به مسائل زمان مؤثر باشد، در فقه و برداشتهای فقهی، اثر مطلوب میگذارد. یاد گرفتن این درسها و دانستن اینگونه معلومات، برای حوزهها کاملاً ضروری و واجب است. واضح است که وجوب شرعی مراد نیست، بلکه برای فهم و درک بهتر و درستتر لازم است. لازمه درسخواندن هم همین است که انسان با اشراف به مسائل اطراف خود و مسائل و مشکلات مردم، درس بخواند. ما نباید نسبت به آموختن علوم، تنگنظر باشیم و به چند تا قناعت کنیم؛ مثلاً من نمیدانم چرا دیگر در حوزهها ریاضیات نمیخوانند و آن را ترک کردند، با وجود این که ریاضیات علاوه بر این که عقل و فکر را پرورش میدهد و انسان را نکتهبین و دقیق بار میآورد در فقه هم کاربرد زیادی دارد. در کتاب ارث و دیگر کتابها از آن بهخوبی استفاده میشود. حتی بعضی از مسائل آن بدون دانستن ریاضیات حل نمیگردد. من اخیراً به یکی از آقایان در اصفهان گفتم: ما باید یک عده از طلبهها را در کنار آموزش فقه و اصول، ریاضیات هم آموزش بدهیم. ایشان، از میان شاگردانشان جمعی را انتخاب کردند که از سال گذشته برای آنها درس ریاضی شروع کردیم. علوم لازم و ضروری را باید یاد گرفت و نباید با آن مخالفت کرد. من فکر میکنم بعضی از مخالفتها از سر جهل است؛ مثل مخالفتی که با یادگیری حکمت از قدیم سابقه دارد. حتی در خود اصفهان هم آن زمان که پایگاه حکمت و فلسفه بود بعضیها با آن مخالفت میکردند و این مخالفتها اساساً بیپایه و بیبنیاد بود. حکمت، علم است و کسی نمیتواند بگوید یادگرفتن آن بد است. حالا ممکن است کسی ظرایف آن را نفهمد، یا کلاً به ذوقش جور نیاید، یا استعداد آموختنش را نداشته باشد؛ این مطلب دیگری است، ولی نباید با علم و آموختن علوم مخالفت کرد. به عقیده من مخالفین حکمت، خودشان هم درست نمیدانند که چرا مخالفت میکنند. علت اساسی همین است که مباحث حکمت را نمیفهمند و با آن آشنا نیستند؛ به این خاطر مخالفت میکنند. علوم حوزوی ما تا حدود زیادی به یکدیگر مربوط میشوند، بهنحوی که فهم یکی به دیگری بستگی دارد. مثلاً ما در اصول مباحث زیادی داریم که اگر انسان حکمت را نداند آن مباحث را خوب متوجه نمیشود. حتی فهم درست و خوب کتاب کفایه متوقف است به دانش حکمت.
حوزه: فرمودید که کتاب ارثالشیعه را همراه با آیتالله منتظری خدمت مرحوم آیتالله بروجردی، بردید. حضرتعالی در آن زمان با آیتالله منتظری دوستی و آشنایی داشتید؟
استاد: بله، همینطور است؛ من با آیتالله منتظری خیلی مأنوس بودم. دوست بودم. هر گاه قم میرفتم، منزل ایشان وارد میشدم. ایشان هم اینجا تشریف میآوردند. هنوز هم خدمت ایشان ارادت دارم و ایشان نسبت به من لطف دارند. در سال ۴۲ که حضرت امام را بازداشت کردند، بعد از خلاصی ایشان من با حدود هفتاد نفر از آقایان طلاب اصفهان، رفتیم قم، دیدن امام و ایشان را زیارت کردیم. منزل آیتالله منتظری بودیم که حضرت امام، برای بازدید ما به منزل ایشان تشریف آوردند. آیتالله منتظری، فقیه خوب و برجستهای است. ایشان جدا از فقه و اصول و ادبیات بسیار خوبی که دارند، در بسیاری از علوم دیگر ممحض هستند. خداوند به ایشان توفیق و برکت عنایت کند. خداوند حفظش کند.
حوزه: همانگونه که معروف است، شما جدا از تبحر و ورزیدگی که در ادبیات عرب دارید، گهگاهی هم شعر میگویید. اگر موافقت بفرمایید، در این زمینه هم صحبتی داشته باشیم.
استاد: خب گاهی که حوصله ذوقی بوده است چیزهایی گفتم که بیشتر آنها ماده تاریخ است. بعضی از آنها در ابتدای کتابهای چاپشده آمده است. البته تمام آنها را در جایی گردآوری نکردم. مقداری هم شعر دارم که گردآوری شده است؛ رباعیات و غیره.
حوزه: از حضور شما خواهش میکنیم یکی از اشعار خود را قرائت بفرمایید.
استاد: چیز قابلی نیست؛ حالا که میفرمایید اشکال ندارد. این شعری که برایتان میخوانم، اوایل پیروزی انقلاب اسلامی گفته شده است. به این صورت که من با جمعیتی از اصفهان دیدن حضرت امام رفته بودم؛ در آن مجلس من به چهره نورانی ایشان که نظر میکردم، هیبت و عظمت خاصی در آن چهره میدیدم. در این حالت بود که من این شعر را گفتم: خم ابروی خمینی خم خمخانه شکست پی پیمانه حق جرعه و پیمانه شکست خاک ایران همه چون صفحه شطرنجی بود مات شد شاه و همه تخته شاهانه شکست کاخش از دست شد و دربهدر هر کشور تا که در قاهرهاش خانه و کاشانه شکست لابهلا کشور ما لانه جاسوسی بود لا شد این لانه و هم صاحب آن لانه شکست دشمن ار گرگصفت کرد به ما دندان تیز سنگ دندانشکنش یکسره دندانه شکست پای مردان همه بودی زیر پی دانه به دام دست غیبت آمد و هم دام و هم این دانه شکست بت بتخانه آمر میشد ایران، شد بتشکن آمد و هم آن بت و بتخانه شکست بست پیمان که همه مایه پیمانه برفت سنگ آمد و هم آن بت و بتخانه شکست کار شد یکسره وارونه و ایران ویران امر حق آمد و ویرانی ویرانه شکست دست دزدان پی دزدی همه بر شانه شاه دست حق دست ز دزدان و ز شه شانه شکست خواست تا ریشه ایران کند از شانه ریش شانه غالب شد و دندانه آن شانه شکست بود این خانه همه پایگه بیگانه صاحب خانه ز بن پایه بیگانه شکست مکر بر توطئه کردند به روز و مه و سال مکر روزانه و ماهانه و سالانه شکست خبر از عاقبت ظالم دهد شعر ادیب سنگ پاداش سر ظالم دیوانه شکست
حوزه: در خاتمه بحث، از حضور عالی تقاضا میکنیم ما و دیگر طلاب را نصیحت و موعظهای بفرمایید.
استاد: من خود را لایق نمیدانم که بخواهم برای آقایان طلاب موعظهای داشته باشم. ولی از باب این که مطلب شما بیجواب نماند عرض میکنم. ما طلاب یک مطلب را نباید هیچگاه از یاد ببریم: آن مطلب این است که ما درس را برای خودمان تنها نمیخوانیم. در حقیقت ما باید واسطه بین مردم و علوم دینی باشیم. علوم را فرا بگیریم و بعد با ایجاد معاشرت و انس با مردم این علوم را به آنها منتقل کنیم. بر این اساس، بعد از اخلاص و خلوص نیت ضروریترین چیز بر طلبه اخلاق نیکوست. طلبه باید اخلاق خوب داشته باشد؛ چه در خانواده چه در جمع دوستان و چه در اجتماع. از این طریق میتواند مردم را به سوی خویش جلب کند و میتواند پیام خودش را به آنها بدهد. اگر اخلاق نباشد انسان موفق نمیشود. اگر اخلاق نباشد گروهها به یکدیگر پیوند نمیخورند، قلبها به هم پیوسته نمیشوند و افراد متفرق خواهند بود. «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»؛ پیامبر نفرمود لاتمم الاحکام. نسبت به مردم باید تواضع و فروتنی داشت. معاشرت با مردم برای اهل علم ضروری است، چرا که ثمره علم، که همان تعلیم و تعلم است، در معاشرت با مردم ظاهر میشود. باید با مردم در رابطه بود و این نمیشود مگر در معاشرت صحیح، حتی با آنان که از نظر ما خطاکارند و متعبد به احکام شرعی نیستند. باید انس گرفت و دوست شد، تا از این راه بتوان آنان را حل کرد. با جدایی و فاصله هیچ مسألهای حل نمیشود. کسی که میخواهد در مسؤلیت تعلیم و تعلم باشد، سرلوحه کارهای خود را باید تواضع و فروتنی قرار دهد. بهخصوص ما نسبت به مردم خودمان باید این حالت را داشته باشیم. مردمی که بهراستی دین خدا را یاری میکنند و در این راه از هیچ دریغ نداشتهاند. این مردم، بهراستی شایسته احترام هستند، بهخصوص آنان که مستقیماً در امور شرکت دارند. در جلد ۶۸ کتاب شریف بحار، صفحه ۱۳۹، خبری به این مضمون از امام محمدباقر (ع) نقل شده است که روزی چند نفر از صحابه در منزل پیامبر (ص) آمدند. پیامبر (ص) از منزل بیرون آمدند، فرمودند: در روز قیامت، مردمی در طرف راست عرش و یا در طرف راست من قرار میگیرند (تردید از من است). بله، در طرف راست با صورتهای نورانی قرار میگیرند. علی (ع) پرسید: اینان کیانند یا رسولالله؟ پیامبر فرمود: «قوم تحابوا بروحالله من غیر انساب ولا اموال هولاء شیعتک یا علی». کلمه «روحالله» اینجا اسم است. روحالله نامی، که مردم مطیع او هستند و بدون هیچگونه چشمداشتی او را یاری میکنند. از ابتدا تا حال، ما میان علماء، روحالله نداشتیم و اگر هم داشتیم با این خصوصیات نبوده است. مسلماً مراد، حضرت امام است. این روایت شأن مردم ما را مشخص میکند. شأن شهداء و میداندارها؛ کسانی که واقعاً در این زمان، جهت یاری دین خدا زحمت میکشند و خدمت میکنند. قرینهای دیگر هست که میرساند مراد از روحالله در این روایت، اسم شخص است. در روایتی دارد که مردی در قم ظهور میکند که مردم جهت یاری دین خدا گردش جمع میشوند و یاریاش میکنند. در ابتدای سوره بنیاسرائیل دارد که بنیاسرائیل، بهواسطه ظلم زیادی که انجام دادند توسط کسانی که از سرزمینشان رانده شدند. حالا این واقعه، یکبار اتفاق افتاده یا بیشتر، اختلاف است. اما در آیه مبارکه دارد: «وان عدتم عدنا»؛ اگر عود کنید بیایید، دومرتبه شما را برمیگردانیم. در روایتی دارد که راوی از امام صادق (ع) پرسید: چه کسی آنان را برمیگرداند؟ امام (ع) سه مرتبه قسم یاد کردند: «والله اهل قم». غرض این که درست است که مردم باید قدر زحمت علمای عامل و زحمتکش را بدانند و به آنان احترام کنند، ما طلاب هم، باید مواظب حالات و رفتارمان باشیم و در معاشرت با مردم، بهترین معاشر باشیم. خداوند متعال، شما را نیز، در خدمت به حوزههای علوم دینی و مردم یاریگر دین خدا، موفق کند.
حوزه: از حضرتعالی معذرت میخواهیم که ساعاتی از وقت شما را گرفته و شما را خسته کردیم.
استاد: خواهش میکنم، ما که قابل نیستیم، گفتوگویی بود که با هم داشتیم.
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما