روحانیت بهروایت دایرهالمعارف ایرانیکا: شیخ جعفر کاشفالغطاء

اشاره.
مطلب زیر ترجمهی اختصاصی مدخل مربوط به شیخ جعفر کاشفالغطاء در دایرهالمعارف ایرانیکا، نوشتهی حامد الگار است.
***
کاشفالغطاء، جعفر بن خضر نجفی (متولد نجف، ۱۱۵۶ق/۱۷۴۳م؛ متوفی نجف، ۱۲۲۷ق/۱۸۱۲م)، فقیه و دانشمند شیعه، که نفوذ گستردهای در عراق و ایران داشت. لقب وی که به معنای «بردارندهٔ پرده» است، به یکی از مشهورترین آثار او، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء («برداشتن پرده از ابهامات شریعت درخشان») اشاره دارد. این لقب همراه با کلمهٔ «آل» (خاندان) به عنوان نشانهای برای دودمان علمیای که وی بنیان نهاد نیز به کار رفت. او در متون تراجمالاحوال گاه به لقب «شیخ اکبر» یا «شیخ نجفی» خوانده میشود، چرا که بخش عمدهٔ زندگی خود را در نجف گذراند و تنها برای سفرهای منظم به ایران و ادای مناسک حج ـ نخست در ۱۱۸۶ق/۱۷۷۲م و سپس در ۱۱۹۹ق/۱۷۸۵م ـ نجف را ترک میکرد.
شیخ جعفر در سال ۱۱۵۶ق/۱۷۴۳م در نجف به دنیا آمد. پدرش، خضر، که دانشمندی نسبتاً نامدار بود، از روستای جناجه در نزدیکی حله به نجف مهاجرت کرده بود و گمان میرود که نخستین آموزگار وی نیز بوده است. اما آموزشهای مهمتر وی نزد بزرگان مکتب اصولی شیعه که در آن دوره احیا شده بود، صورت گرفت، از جمله نزد محمدباقر «وحید» بهبهانی (درگذشتهٔ ۱۲۰۵ق/۱۷۹۱م)، که غالباً به عنوان «مجدد» این مکتب شناخته میشود؛ سید مهدی بحرالعلوم طباطبایی (درگذشتهٔ ۱۲۱۲ق/۱۷۹۷م)؛ و سید صادق فحام.
از جمله شاگردان برجستهٔ وی میتوان به محمدحسن بن محمدباقر نجفی (درگذشتهٔ ۱۲۶۶ق/۱۸۵۰م)، مشهور به صاحب جواهر به سبب اثرش جواهر الکلام؛ حجتالاسلام محمدباقر شفتی (درگذشتهٔ ۱۲۶۰ق/۱۸۴۴م)، چهرهٔ بانفوذ اصفهان در دورهٔ سلطنت فتحعلیشاه؛ شیخ محمدتقی نجفی، مؤلف هدایت المسترشدین؛ سید صدرالدین موسوی عاملی؛ و شیخ احمد احسائی (درگذشتهٔ ۱۲۴۱ق/۱۸۲۶م)، بنیانگذار مکتب شیخیه، اشاره کرد.
پس از وفات بحرالعلوم طباطبایی در سال ۱۲۱۲ق/۱۷۹۷م، شیخ جعفر به عنوان برجستهترین فقیه مورد تقلید در عراق، ایران و دیگر سرزمینهای شیعی درآمد. وی با تثبیت جایگاه اصولیگری به عنوان مشرب غالب شیعه، نقش اجتماعی و حتی سیاسی علما را نیز افزایش داد. نفوذ او از حوزهٔ علمیه فراتر میرفت؛ هرچند فارسی نمیدانست، در ایران بسیار مورد احترام بود و هر سال برای جمعآوری وجوهات شرعی و توزیع فوری آنها در میان نیازمندان به ایران سفر میکرد؛ امدادرسانی به فقرا همواره یکی از اولویتهای اصلی او بود.
نفوذ او حتی به دربار قاجار نیز میرسید. در سال ۱۲۱۲ق/۱۷۹۷م، شیخ جعفر طی اعلامیهای، مشروط به آنکه در هر تیپ سپاه یک مؤذن و در هر گردان یک امام جماعت گماشته شود و سربازان هفتهای یک بار موعظهای دینی بشنوند، اجازهٔ نیابت به فتحعلیشاه برای تصدی سلطنت را صادر کرد (قصص العلماء، ص ۱۴۱). میزان نظارت وی بر اجرای این شروط روشن نیست، اما حداقل یک بار موجب رنجش شاه شد، که در واکنش، بینتیجه کوشید دسترسی وی به دربار را محدود کند (همان، صص ۱۴۱–۱۴۲).
تنشهای جدیتر زمانی پدید آمد که فتحعلیشاه به جانبداری از اخباریگری مظنون شد؛ مشربی که اصولیان در نجف غالباً آن را شکست داده بودند، اما بهکلی ریشهکن نشده بود. در رسالهٔ کشف الغطاء عن معائب میرزا محمد عدو العلماء، شیخ جعفر، میرزا محمد اخباری نیشابوری را به نگارش شرحی حاشیهای و ناشناس بر کتابی برای شاه ـ که با هدف کاستن از احترام وی به علما نگاشته شده بود ـ متهم کرد. با فرار میرزا محمد از نجف به تهران، شیخ جعفر رسالهٔ خود را برای شاه فرستاد و وی را از خطر معاشرت با این اخباری هشدار داد. در پاسخ، میرزا محمد رسالهٔ تندوتیز الصیحة بالحق علی من ألحد وتزندق را نوشت، اما این رساله مقبول نیفتاد و ناچار به عراق بازگشت.
روایتی (هرچند احتمالاً افسانهای) نقل شده که مادر فتحعلیشاه، در سفر زیارتی به عراق، از شیخ جعفر خواست دعا کند تا خداوند به خاطر ظلمهای شاه، گناهانشان را ببخشد و آنان را با حضرت فاطمه زهرا محشور سازد (قصص العلماء، ص ۱۴۱).
از دیگر نشانههای نفوذ گستردهٔ شیخ جعفر، موفقیت او در سال ۱۲۱۹ق/۱۸۰۴م بود که محمدعلی میرزا، فرمانده سپاه ایران در عراق، را متقاعد کرد که پیشروی خود به سوی بغداد را متوقف کرده و اسرای عرب و ترک را آزاد کند؛ این اقدام سپاسگزاری علی پاشا، والی عثمانی بغداد را برانگیخت. عثمانیان در مقابل، به تجهیز مردم نجف برای دفاع در برابر حملات وهابیان کمک کردند. در سال ۱۲۲۷ق/۱۸۱۲م نیز وی نیروی دیگری از ایران را به عقبنشینی از بغداد واداشت.
در همین ایام یا اندکی پیشتر، شیخ جعفر از جمله علمایی بود که در جهاد دفاعی علیه روسیه ـ که در جریان جنگ اول ایران و روسیه درگرفته بود ـ فتوا صادر کرد (الگار، ۱۹۶۹، ص ۷۹).
شیخ جعفر در ۲۲ رجب ۱۲۲۸ق/۲۱ ژوئیه ۱۸۱۳م درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد، در حالی که میراث علمی عظیم و نسلهای پیاپی از عالمان برجسته را از خود بر جای گذاشت.
فهرست آثار او که به نظر میرسد کامل باشد و بیشترشان هنوز منتشر نشدهاند، از این قرار است:
کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، منتشر شده در تهران در ۱۲۷۱ق/۱۸۵۵م؛
کشف الغطاء عن معائب میرزا محمد عدو العلماء؛
الحق المبین فی تصویب المجتهدین وتخطئة جهلاء الاخباریین، منتشر شده در تهران در ۱۳۱۶ق/۱۸۹۸م همراه با القواعد الشرعیة؛
اثبات الفرقة الناجیه من بین الفرق الاسلامیة؛
احکام الاموات (الجنائز)؛
بغیة الطالب فی معرفة المفروض والواجب؛
العقائد الجعفریة؛
رسالة فی العبادات المالیة؛
رسالة فی الصوم؛
غایة المراد، اثری در باب جهاد؛
شرح القواعد، شرحی بر فصل معاملات کتاب القواعد علامه حلی؛
کشف الالتباس بین الحیض والاستحاضة والنفاس؛
منهج الرشاد لمن أراد السداد، نخستین ردیه بر وهابیت از قلمی شیعی یا سنی (منتشر شده در کتاب العبقات العنبریة، بیروت، ۱۴۱۸ق/۱۹۹۸م.)
شیخ جعفر همچنین شعر میسرود و ادعا داشت که «أشعر الفقهاء» (برترین شاعر در میان فقها) و «أفقه الشعراء» (برترین فقیه در میان شاعران) است (مدرّس، جلد پنجم، ص ۲۶).
او سه پسر به نامهای علی، موسی و محمدحسن داشت. وی به ویژه موسی را بسیار ارج مینهاد و او را همتای بزرگانی چون محقق حلی و شهید اول میدانست؛ شاید به سبب آنکه بر اللمعة الدمشقیة شهید اول شرحی نگاشته بود. موسی همچنین شرحی دو جلدی بر کشف الغطاء و شرحی کوتاهتر بر بغیة الطالب پدرش نوشت و در تداوم مبارزه با اخباریان، فتواهایی صادر کرد که در اعدام میرزا محمد اخباری در کاظمین نقش داشت. موسی در سال ۱۲۴۲ق/۱۸۲۶م درگذشت.
اما محمدحسن که بیست سال پس از موسی زیست، نفوذ بیشتری یافت. بسیاری او را همتراز پدرش در علم و حتی برتر از معاصرانش میدانستند. از همین رو به عنوان مرجع تقلید یگانهٔ ایرانیان مقیم عتبات و به واسطهٔ ایشان، مرجع تقلید ایران شناخته شد. او در مجمع مشترک علمای شیعه و سنی که در بغداد در ۱۲۶۱ق/۱۸۴۵م برای بررسی ادعاهای سیدعلیمحمد باب برگزار شد، مشارکت کرد. از دیگر آثار وی میتوان به تکمیل شرح ناتمام پدرش بر قواعد علامه، نگارش مقدمهای بر کشف الغطاء، و تألیف انوار الفقاهة، کتابی در باب بیشتر مسائل فقهی، اشاره کرد. وی در سال ۱۲۶۲ق/۱۸۴۶م بر اثر طاعون درگذشت.
منابع
حامد الگار، دین و دولت در ایران، ۱۷۸۵–۱۹۰۶: نقش علما در دوره قاجار، برکلی و لسآنجلس، ۱۹۶۹، صص. ۳۶، ۵۴، ۵۶، ۵۸، ۶۴–۶۵، ۷۲، ۷۹، ۱۶۳.
همان، وهابیت: مقالهای انتقادی، اونیانتا، نیویورک، ۲۰۰۲، صص. ۸۱–۸۴.
محسن الأمین، اعیان الشیعه، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م، جلد چهارم، صص. ۹۹–۱۰۷.
محمدباقر خوانساری، روضات الجنات فی أحوال العلماء و السادات، تهران، ۱۳۰۴ق/۱۸۸۷م، جلد دوم، صص. ۲۰۰–۲۰۶.
محمدعلی حبیبآبادی، مکارم الآثار، اصفهان، ۱۹۷۲م، جلد سوم، صص. ۸۵۲–۸۵۶.
محمدعلی مدرس، ریحانة الأدب فی تراجم المعروفین بالکنی و اللقب، تبریز، بدون تاریخ، جلد پنجم، صص. ۲۴–۲۸.
حسین مدرسی طباطبایی، مقدمهای بر فقه شیعه: مطالعهای کتابشناختی-زیستنامهای، لندن، ۱۹۸۴م، صص. ۸۲، ۹۱، ۹۷، ۱۱۷، ۱۲۳، ۱۲۴، ۱۲۷، ۱۲۸، ۱۶۰، ۱۶۷، ۱۷۳.
آقا بزرگ تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، مشهد، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۳م، جلد دوم، بخش اول، صص. ۲۴۸–۲۵۲.
همان، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م، جلد سوم، صص. ۱۳۳–۱۳۴، ۴۸۵؛ جلد هفتم، صص. ۳۷–۳۸؛ جلد یازدهم، ص. ۲۰۵؛ جلد دوازدهم، ص. ۲۴۴؛ جلد سیزدهم، صص. ۱۳۱–۱۳۲، ۳۶۵؛ جلد شانزدهم، ص. ۱۶؛ جلد هجدهم، ص. ۴۵؛ جلد بیستم، ص. ۹۲؛ جلد بیستویکم، ص. ۶۱؛ جلد بیستوسوم، ص. ۱۸۶.
محمد بن سلیمان تنکابنی، قصص العلماء، تهران، ۱۳۰۴ق/۱۸۸۷م.
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما