روحانیت به‌روایت ایرانیکا: آیت‌الله گلپایگانی

ترجمه‌ی اختصاصی مدخل آیت‌‌الله‌العظمی سید محمدرضا گلپایگانی

روحانیت به‌روایت ایرانیکا: آیت‌الله گلپایگانی

اشاره.

آنچه در پی می‌آید ترجمه‌ی اختصاصی مدخل آیت‌الله‌العظمی سید محمدرضا گلپایگانی در دایره‌المعارف ایرانیکا، نوشته‌ی احمد کاظمی موسوی بوده است. انتشار این مطلب صرفاً جهت آشنایی با پژوهش‌ها درباره‌ی روحانیت صورت می‌گیرد و انتشار آن به‌معنی موافقت با تمامی مندرجات مطلب نیست

***

گلپایگانی، آیت‌الله سید محمدرضابن‌محمدباقر، (متولد 8 ذی‌القعده‌ی 1316/ 20 مارس 1899؛ درگذشت در 24 جمادی‌الثانی 1414/ 8 دسامبر 1993.) از شخصیت‌های برجسته در روحانیت شیعیِ معاصر (مرجعیت تقلید) بود، کسی که جایگاهی میانه‌رو در مخالفت با آن‌چه به عنوان بی‌اعتناییِ دولت نسبت به اصول اسلامی، به نام تجدد اتخاذ کرد، هم‌چنان‌که موضع میانه‌روی مشابهی در قبال دیدگاه‌های تندرو در دوره‌ی پس از انقلاب را در پیش گرفت. او در گوگد، روستایی در نزدیکی گلپایگان به‌دنیا آمد و همان‌جا تحصیات مقدماتی را نزد پدرش گذراند. او پدرش را در سن نه سالگی از دست داد، ولی تحصیلات‌اش را نزد دو نفر از مجتهدانِ محلی ادامه داد، تا هنگامی که در سال 1336/1918، به مرکز تدریسِ شیخ عبدالکریم حائری یزدی در اراک پیوست. هنگامی که حائری مرکز خود را در ماه مارس 1922 به قم منتقل کرد، گلپایگانی مدتی کوتاه پس از آن به او پیوست. در قم، گلپایگانی بخت آن را داشت که در جلسات درس برخی از مجتهدانِ بزرگ مانند آیت‌الله ابوالحسن موسوی اصفهانی (درگذشت در 1946)، و میرزا حسین نائینی (درگذشت در 1936) شرکت کند؛ هرچند آثار و رویکردِ فقهیِ او بیش‌تر تاثیرگذاریِ حائری را نشان می‌دهد.

دوران تدریسِ گلپایگانی از زمانی آغاز شد که حائری، [وظیفه‌ی] تدریس دروس سطح در فیضیه را به او واگذار کرد. در دهه‌ی 1930، او حلقه‌ی درسیِ خاص خود را در قم تشکیل داد و در آن به تدریسِ تفسیرِ قرآن مشغول شد، و پس از درگذشتِ حائری در سال 1355/1937، او تدریسِ [مسائلی مربوط به] اصول و فروع فقه را آغاز کرد. تدریس، ویژگیِ اصلی فعالیت‌های گلپایگانی بود و بیش از شصت و پنج سال به طول انجامید. شیوه‌ی مجدّانه‌ی او در تربیت شاگردانش، درس‌های او را -حتی با حضور مرجعی عالی‌رتبه مانند آیت‌الله حاج‌آقا حسین بروجردی- بسیار محبوب ساخته بود. گلپایگانی دوازده کتاب نوشت که عمدتاً درباره‌ی فقه شیعی بودند؛ که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به إفاضة العوائد (شرحی بر اصول فقه آیت‌الله حائری)، رساله‌ی صلاة جمعه و عیدین، مناسک حج، احکام عمره، دلیل الحج (این سه کتاب درباره‌ی مناسک حاجیان هستند.)، و احکام اموات (درباره‌ی مناسک تدفین) اشاره کرد. تقریرات او -که توسط شاگردان‌اش منتشر شدند-، دوازده جلد دیگر را تشکیل می‌دهد که مهم‌ترین‌شان کتاب القضاء، کتاب الشهادات، و الدر المنضود فی احکام الحدود هستند که به‌ترتیب، به نظام قضاییِ اسلامی، ادله‌ی اثبات دعوی[1] ، و حقوق جزا مربوط می‌شوند. (کریمی، ص84-177) پس از درگذشتِ آیت‌الله بروجردی در سال 1962، گلپایگانی در ضمنِ [سیستم] رهبریِ جمعیِ روحانیت شیعه در قم، به عنوان یک مرجع تقلید شناخته شد، [سیستمی که] شامل ایت‌الله روح‌الله خمینی، محمدکاظم شریعتمداری و شهاب‌الدین نجفی مرعشی می‌شد.

گلپایگانی با پیروی از الگوهایی که حائری و بروجردی بنا نهاده بودند، کوشید تا سطح تحصیلات و سطحِ زندگی طلاب حوزه‌های علمیه‌ی شیعی در ایران -خصوصاً طلاب [مدرسه‌ی] فیضیه در قم- را ارتقا دهد. او هزینه‌ی ساخت بیمارستان‌ها، کتاب‌خانه‌ها، مساجد، حوزه‌های علمی و دیگر تأسیسات عمومی را در قم و برخی دیگر از شهرهای ایران -به‌ویژه کردستان و لرستان- به‌عهده گرفت. هم‌چنین، او دست به تأسیس [موسساتی مانند] دارالقرآن الکریم، مرکز معجم فقهی، و مرکز معجم الفقهاء زد. بیرون از ایران، او هزینه‌ی ساخت مجمعِ جهانی اسلام در لندن در سال 1971 را تأمین، و هزینه‌های نگهداری آن را متقبل شد؛ مرکزی که او در سال 1987 از آن دیدار کرد. پس از درگذشت آیت‌الله ابوالقاسم خویی در سال 1992، بسیاری از مقلدان او گلپایگانی را به عنوان مرجع تقلید برگزیدند؛ [امری که باعث شد] سرپرستیِ میراث خویی به دوش گلپایگانی بیفتد؛ هرچند اداره‌ی بنیاد الخویی در لندن، به موضوعی جدل‌برانگیز درون خاندانِ خویی بدل شد.

نقش آیت‌الله گلپایگانی در تحولات سیاسی-اجتماعی در نیمه‌ی دوم قرن بیستم، علی‌رغمِ نگرشِ اساساً غیرسیاسی او قابل توجه بود. در اکتبر 1962، او در مخالفت‌کردن با قانون جدید دولت درباره‌ی انتخابات انجمن‌های ایالتی -مبنی بر این‌که دیگر لازم نیست اعضای این شوراها مسلمان باشند-، به آیت‌الله خمینی و دیگر رهبرانِ روحانی پیوست. هم‌چنین، او در کنار دیگر رهبران مذهبی، [اعطای] حق رأی به زنان را غیرقابل قبول دانست و نتیجتاً، [شرکت در] رفراندوم شاه برای انقلاب سفید در ژانویه‌ی 1963 را تحریم کرد. (مدنی، جلد یک، ص624؛ کریمی، ص119.) در بیست‌ودوم مارس 1963، خانه‌ی او در قم توسط نیروهای امنیتی مورد حمله قرار گرفت و یکی از فرزندخواندگان‌اش، حجت‌الاسلام علوی، به‌شدت آسیب دید و شاگردانِ گلپایگانی کوشیدند تا خودِ او را از آسیب‌خوردن در امان نگاه دارند. گلپایگانی، علی‌رغمِ روحیه‌ی عموماً کناره‌جویانه‌اش، در مقاطعی صدای اعتراضِ خود را نسبت به آن دسته از اقدامات حکومت که او با اصول اسلامی منطبق نمی‌دانست‌شان، بلند کرد. در ماه جولای 1971، او طرح حکومت برای فروش اوقاف به افراد را حرام اعلام کرد و در مارس 1976، تلگرافی به سخنگوی مجلس سنا فرستاد و در آن، انتخاب به‌اصطلاح تقویم شاهنشاهی را مخالف اسلام قلمداد کرد. (دوانی، جلد 4، ص50-49؛ جلد 6، ص288.) در انقلاب 79-1978، او حتی اغلب اعلامیه‌های مشترکِ علمای قم در محکومیت رژیم محمدرضا شاه‌ و حمایت از رهبریِ ایت‌الله خمینی را امضا می‌کرد. خانه‌ی وی در قم در نهم اردیبهشتِ 1357، هنگامی که دانشجویان [شرکت‌کننده در مراسم] یادبود کشته‌شدگانِ چهل‌روز قبل در یزد به آن‌جا پناه آورده بودند، مورد حمله‌ی نیروهای امنیتی قرار گرفت، و گفته شده که او در این واقعه دچار حمله‌ی قلبی شد. (روحانی، جلد دوم.) در یازدهم فوریه‌ی 1979، او با صدور پیامی پیروزیِ انقلاب را به مردم تبریک گفت و هم‌چنین از آنان خواست تا به‌سودِ جمهوری اسلامی در رفراندومی که در دوم دسامبر 1979 برگزار شد رأی دهند. (دوانی، جلد دهم، ص299.)

پس از تأسیس جمهوری اسلامی، گلپایگانی در کل در زمره‌ی حامیان نظام جدید باقی ماند، هرچند فاصله‌ی کافی را از آن حفظ کرد. او رابطه‌ی خوبی با آیت‌الله خمینی داشت و در آغازِ دورانِ پس از [پیروزی] انقلاب، کوشید تا با دعوت آیت‌الله خمینی و آیت‌الله شریعتمداری به منزل خود، آن دو را با هم آشتی دهد. (مومن، ص92-291.) با این‌حال، او رویکردی محافظه‌کارانه در قابل مسائل اجتماعی داشت و نسبت به برخی سیاست‌ها عمیقاً منتقد بود، و به‌ شکلی جدی نسبت به تندروی‌هایی که حزب جمهوری اسلامی نشان داده بود هشدار داد. او ادامه‌ی محاکمه‌ها[ی پس از انقلاب]، و جنگ با عراق را محکوم کرد، تا جایی که مقلدان خود را تشویق کرد که از پرداختِ مالیات به دولت امتناع کنند. (اخوی، ص190.) به‌نظر می‌رسید که او، حتی پس از درگذشتِ همکارش، آیت‌الله شریعتمداری، نسبت به بی‌احترامی به او معترض بوده است. علاوه بر این‌، او تقریرِ خمینی از ولایت مطلقه‌ی فقیه را، که براساس آن ولیِ فقیه اگر مصلحت بزرگتری برای حکومت اسلامی اقتضا کند می‌تواند  برخی از احکام ثانوی را تعلیق نماید، محکوم کرد. (اخوی، ص190؛ به‌نقل از ایران تایمز، 21 مارس 1986.) در نامه‌ای منتشرشده متعلق به شوال 1407/ مه-ژوئن 1987 خطاب به خمینی، گلپایگانی از او می‌خواهد که احکامِ اسلامی ناب [2] را پیشه کند، و بر خالص‌ساختنِ آن‌ها از گرایشاتِ غیراسلامی نظارت کند. (کریمی، ص101.) پس از رحلت خمینی (1989)، گلپایگانی فاصله‌ی بیش‌تری از مقامات رسمی گرفت، هرچند که عملاً، رهبری شبکه‌ی روحانیت در قم را به‌عهده داشت.


the law of evidence

unadulterated


هم‌رسانی

مطالب مرتبط
نظر شما