«سندرم روانپریشی اعتیاد به جنگ دائمی»
مروری بر کتاب «یک نسلکشی پیشبینیشده»، نوشتۀ کریس هجز (2025)

مقدمه و بافتارشناسی اثر
در چشمانداز پرالتهاب ادبیات سیاسی و روزنامهنگاری تحقیقی معاصر، مستندسازی فجایع انسانی و روایت رنجهای سیستماتیک، رسالتی اخلاقی و خطیر است. کتاب «یک نسلکشی پیشبینیشده: گزارشی از بقا و مقاومت در فلسطین اشغالی» (A Genocide Foretold: Reporting on Survival and Resistance in Occupied Palestine) نوشتهی روزنامهنگار برجسته، کریس هجز، اثری ژرف، تکاندهنده و بینظیر در همین راستا به شمار میرود. این کتاب که در هشتم آوریل ۲۰۲۵ توسط انتشارات «سون استوریز پرس» (Seven Stories Press) روانه بازار شده است، صرفاً یک گزارش میدانی یا وقایعنگاریِ ساده نیست؛ بلکه یک کیفرخواست تاریخی، حقوقی و اخلاقی علیه ماشین جنگی، نظامهای سلطه و استعمار شهرکنشین است. در این مرور تحلیلی، ضمن بررسی پیشینه و جهانبینی نویسنده، به واکاوی ساختار اثر، محتوای فصول دوازدهگانه (شامل پیوست) و بازتابهای انتقادی آن در میان صاحبنظران خواهیم پرداخت.
کریس هجز روزنامهنگار، نویسنده و روحانیِ مسیحی (از کلیسای پرسبیترین) است که نزدیک به دو دهه از عمر حرفهای خود را به عنوان خبرنگار خارجی در مناطق جنگزده و پرالتهاب جهان، از جمله آمریکای مرکزی، بالکان و خاورمیانه سپری کرده است. وی که فارغالتحصیل مقطع کارشناسی ادبیات انگلیسی از دانشگاه کلگیت (Colgate University) و دارای مدرک کارشناسی ارشد الهیات از مدرسه الهیات هاروارد (Harvard Divinity School) است، تلفیقی منحصربهفرد از تیزبینی ژورنالیستی و دغدغههای عمیق الهیاتی و اخلاقی را در آثار خود ارائه میدهد.
هجز به مدت پانزده سال برای روزنامهی «نیویورک تایمز» کار کرد و در سال ۲۰۰۲ میلادی به عنوان بخشی از تیم خبرنگاران این روزنامه، موفق به دریافت جایزه معتبر پولیتزر (Pulitzer Prize) برای پوشش و گزارشگری تشریحی در زمینهی تروریسم جهانی شد. علاوه بر این، وی در همان سال جایزه جهانی روزنامهنگاری حقوق بشر سازمان عفو بینالملل را از آن خود کرد و در سال ۲۰۰۶ نیز بورسیه ادبی لنان (Lannan Literary Fellowship) در بخش آثار غیرداستانی به او اعطا گردید.
تسلط هجز بر زبان عربی و تجربه حضور هفتسالهاش در خاورمیانه و بهویژه غزه، به او این امکان را داده است تا تحولات فلسطین را از نزدیک و با نگاهی از درون روایت کند. هجز پیش از این نیز ۱۴ کتاب تألیف کرده است که از میان آنها میتوان به آثار پرفروشی چون «جنگ نیرویی است که به ما معنا میبخشد» (War Is a Force That Gives Us Meaning)، «بزرگترین شر، جنگ است» (The Greatest Evil Is War) و «روزهای ویرانی، روزهای شورش» (با همکاری جو ساکو) اشاره کرد. تدریس در دانشگاههای معتبری چون کلمبیا، نیویورک، پرینستون و تورنتو، و همچنین بیش از یک دهه تدریس به زندانیان در سیستم آموزشی دانشگاه راتگرز در نیوجرسی، نشان از تعهد عمیق او به آگاهیبخشی در حاشیهراندهترین بخشهای اجتماع دارد. این پیشینهی غنی فکری و تجربی، هجز را در جایگاهی قرار میدهد که بتواند بحران فلسطین را نه تنها از منظر ژئوپلیتیک، بلکه از زاویهی الاهیاتِ رهاییبخش و نقدِ بنیادینِ امپریالیسم تحلیل کند.
فهرست مطالب و بررسی تحلیلیِ فصلبهفصل
ساختار کتاب شامل یازده فصل اصلی و یک پیوست تخصصی است. عناوین فصول عبارتند از: ۱. شر کهن (The Old Evil)
۲. یک نسلکشی پیشبینیشده (A Genocide Foretold)
۳. مرگ عمرو (The Death of Amr)
۴. تمام وحشیها را نابود کنید (Exterminate All the Brutes)
۵. روانپریشی جنگ دائمی (The Psychosis of Permanent War)
۶. محو فلسطینیان (The Erasure of the Palestinians)
۷. شورش بردگان (The Slave Revolt)
۸. صهیونیسم نژادپرستی است (Zionism is Racism)
۹. خشونت الهی (Divine Violence)
۱۰. وجدان ملت (The Nation's Conscience)
۱۱. نامهای به کودکان غزه (Letter to the Children of Gaza)
پیوست: گزارش سازمان ملل: نسلکشی به مثابه محو استعماری به قلم فرانچسکا آلبانیز.
در ادامه، به بررسی تحلیلی و ارائه نکاتی بنیادین دربارهی هر یک از این فصول میپردازیم.
فصل اول: شر کهن
کتاب با بازگشت نویسنده به شهر رامالله در کرانه باختری در بحبوحهی جنگ آغاز میشود. هجز در این فصل، فضاسازیِ قدرتمندی از واقعیتِ فیزیکیِ اشغال ارائه میدهد: بوی تعفنِ فاضلابِ رهاشده، ایستگاههای بازرسی با پرچمهای اسرائیل، شهرکهای غیرقانونی با سقفهای سفالی قرمز، و دیوار حائل بتنی که همچون ماری غولپیکر چشمانداز را تکهتکه کرده و جوامع فلسطینی را به زندانهایی روباز بدل ساخته است. این فصل به بررسی خفگیِ اقتصادیِ کرانه باختری پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ میپردازد؛ جایی که تولید ناخالص داخلی ۲۲.۷ درصد کاهش یافته و صدها هزار شغل از بین رفته است. هجز در این فصل با دوست نویسندهاش، عاطف ابوسیف (وزیر فرهنگ پیشین فلسطین)، و پسر نوجوان او، یاسر، دیدار میکند که از جهنم غزه جان سالم به در بردهاند، اما روانشان با ترومای جنگ گره خورده است. نویسنده همچنین به هدف قرار دادن تعمدی روزنامهنگاران و متفکران فلسطینی اشاره کرده و از «رفعت العرعیر»، شاعر و استاد دانشگاه که در بمباران هدفمند کشته شد، یاد میکند و شعر معروف او «اگر باید بمیرم» را به عنوان نمادی از مقاومت فرهنگیِ تسلیمناپذیر بازخوانی مینماید.
فصل دوم: یک نسلکشی پیشبینیشده
این فصل به ریشهیابی تاریخی و سیاسی شکلگیریِ گروههای مقاومت از جمله حماس میپردازد. نویسنده توضیح میدهد که چگونه سلب مالکیت و اخراج فلسطینیان در طول دههها (از جمله ترور رهبرانی چون عبدالعزیز الرنتیسی و همسرش در بمبارانها) بذر خشم و میل به انتقام را در نسلهای متمادی کاشته است. هجز استدلال میکند که اقدامات رادیکال را نمیتوان بدون در نظر گرفتن هفده سال محاصره کامل و حبس در اردوگاهی متراکم درک کرد. بخش عمدهای از این فصل به نفوذ و قدرت بلامنازع لابی اسرائیل (نظیر آیپک - AIPAC) در ایالات متحده اختصاص دارد. هجز نشان میدهد که چگونه این لابی با تزریق دهها میلیون دلار، سیاستمداران منتقد (مانند جمال بومن و کوری بوش) را در انتخابات داخلی آمریکا حذف میکند. اشاره به مستند توقیفشدهی شبکه الجزیره با عنوان «لابی - ایالات متحده» (The Lobby-USA) و افشای کمپینهای جاسوسی و تخریب شخصیتیِ منتقدان از طریق نهادها و وبسایتهایی چون «ماموریت قناری» (Canary Mission)، پرده از سیستم سرکوب فراملیِ حامیان حقوق فلسطین برمیدارد.
فصل سوم: مرگ عمرو
در این فصل، لنز دوربین هجز بر روی یک فاجعهی فردی متمرکز میشود تا آمار و ارقامِ بیجانِ کشتهشدگان، چهرهای انسانی و ملموس به خود بگیرند. روایت حول محور عمرو عبدالله، دانشآموز ۱۷ سالهی بااستعدادی از روستای «القراره» میچرخد که آرزوی مهندس شدن را در سر داشت. نویسنده روایت میکند که چگونه عمرو و خانوادهاش با پخش اعلامیههای ارتش اسرائیل مجبور به ترک خانهی خود شده و آوارگیِ مکرر را از خانیونس به رفح و سپس به منطقه بیابانی «المواصی» تجربه کردند. این فصل استیصال و درماندگی فلسطینیان برای فرار از منطقه جنگی را به تصویر میکشد؛ جایی که شرکتهای مرزی برای صدور مجوز خروج به مصر، مبالغ هنگفتی (تا ۵۰۰۰ دلار برای هر بزرگسال) اخاذی میکنند. تراژدی در جایی به اوج میرسد که عمرو، پس از ادای نماز صبح (فجر) در ماه رمضان، در چادر پلاستیکیِ محقرشان مورد اصابت ترکشهای گلوله توپخانه قرار گرفته و در برابر چشمان خانوادهاش جان میسپارد.
فصل چهارم: تمام وحشیها را نابود کنید
عنوان این فصل که یادآور رمان «دل تاریکی» اثر جوزف کنراد است، به ویرانیِ سیستماتیک و آخرالزمانیِ زیرساختهای غزه میپردازد. فروریختن بیش از ۸۳ هزار تن مواد منفجره بر سر منطقهای متراکم، تخریب بایگانی مرکزی غزه، مساجد، کلیساها، دانشگاهها و سیستم بهداشت و درمان، نشانههایی از یک هدفِ عامدانه برای غیرقابلسکونت کردنِ غزه است. هجز در این بخش به مفهوم «دروغ بزرگ» میپردازد و استدلال میکند که ماشین جنگی با ترفندهای زبانی و وارونهسازیِ واقعیت، فجایع خود را توجیه میکند. بررسی دقیقِ بمباران بیمارستان المعمدانی و ترور شیرین ابوعاقله، به عنوان نمونههایی از ماشین پروپاگاندا مطرح میشوند. نویسنده با وامگیری از اندیشههای هانا آرنت و جورج اورول درباره «دوگانهباوری»، نشان میدهد که چگونه این دروغهای سیستماتیک، وجدانِ عمومیِ حامیانِ جنگ را تسکین داده و همزمان به دنبال زدودن تاریخِ مستند هستند.
فصل پنجم: روانپریشی جنگ دائمی
این فصل تحلیلی ساختاری از جامعه و ساختار سیاسی اسرائیل ارائه میدهد. هجز معتقد است که وضعیت موجود به سندرم «روانپریشیِ جنگِ دائمی» مبتلا شده و نهادهای مدنیِ خود را مسموم ساخته است. او پیشبینی میکند که این روند، سرمایه اجتماعی و اعتبار بینالمللی رژیم را در جهان به پایان رسانده و آن را به دولتی منفور در کنار رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی تبدیل خواهد کرد. بخش عمدهای از این فصل به بررسی نقش ایالات متحده به عنوان حامیِ لجستیکی و مالی این جنگ میپردازد. اعطای بیش از ۱۴۰ میلیارد دلار کمک نظامی و استفاده از حق وتو در شورای امنیت، واشنگتن را به شریک بلامنازع این رویدادها تبدیل کرده است. همچنین، نویسنده به دقتِ نظر و اهمیت تاریخیِ حکم دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) در پی شکایت آفریقای جنوبی اشاره کرده و بیاعتنایی به دستورات موقت این نهادِ حقوقی را، در کنار مقاومت کشورهایی چون یمن در دریای سرخ، به عنوان نشانههایی از تغییر نظم جهانی به نقد میکشد.

فصل ششم: محو فلسطینیان
هجز در این بخش، تجربه شخصی خود از پوشش جنگهای شهری در السالوادور، بوسنی، کوزوو و عراق را با آنچه در غزه میگذرد مقایسه کرده و تأکید میکند که شدت بمباران و محاصره غزه به مراتب وحشتناکتر از محاصره سارایوو است. او نشان میدهد که هدف جنگ صرفاً کشتار فیزیکی نیست، بلکه محوِ ایده و مفهومِ «فلسطین» از نقشه و تاریخ است. تحلیل گفتمانِ مقامات ارشد که فلسطینیان را با الفاظی غیرانسانی یا «نازیهای جدید» خطاب میکنند، از مباحث کلیدی این فصل است. هجز استدلال میکند که این لفاظیها، توجیهی برای اعمال خشونتی بیحدومرز است و ذاتِ تمدن غربی را که بر پایه استعمار و برتریجویی بنا شده، رسوا میسازد. نقلقولهایی از «اوری آونری»، مبارز سابق صهیونیست که بعدها به یکی از سرسختترین منتقدان رژیم تبدیل شد، در این فصل گنجانده شده تا نشان دهد چگونه توسل بیرویه به زور، به «جنون اخلاقی» میانجامد.
فصل هفتم: شورش بردگان
در یکی از جسورانهترین فصول کتاب، هجز مقاومت و حملات هفتم اکتبر را در چارچوب تاریخیِ «شورش بردگان» (همچون شورش نات ترنر در ایالات متحده یا انقلاب هائیتی) صورتبندی میکند. او با ارجاع به نوشتههای نورمن فینکلشتاین، تأکید میکند که مردمی که در یک زندانِ محاصرهشده متولد و بزرگ میشوند، هرگز دنیای بیرون را ندیدهاند و هیچ امیدی به آینده ندارند، برای ایجاد یک بحران اخلاقی و شکستن حصارها ناگزیر به واکنشهای رادیکال دست میزنند. بخش مهم دیگری از این فصل به نقش غزه به عنوان «آزمایشگاهی زنده برای تسلیحات» اختصاص دارد. پهپادهای جنگی، نرمافزارهای تشخیص چهره (مانند Red Wolf)، سیستمهای تیراندازی مبتنی بر هوش مصنوعی (SMARTSHOOTER)، بدافزار جاسوسی پگاسوس و سلاحهای شیمیایی چون آبِ گندیده (Skunk water)، ابتدا روی فلسطینیان آزمایش شده و سپس به عنوان «تسلیحاتِ جنگدیده و اثباتشده» به رژیمهای سرکوبگر و پلیسهای ضدشورش در سراسر جهان فروخته میشوند.
فصل هشتم: صهیونیسم نژادپرستی است
این فصل با استناد به روایت مارک ادلمان (Marek Edelman)، از فرماندهان یهودیِ قیام گتو ورشو در جنگ جهانی دوم که به شدت با ایدئولوژی صهیونیسم مخالف بود، آغاز میشود. ادلمان معتقد بود درس هولوکاست این است که انسان همواره باید در کنار ستمدیدگان بایستد، نه ستمگران. هجز با تکیه بر تحقیقات مورخانی چون رشید خالدی، تاریخچهی پروژه استعماری صهیونیسم از بیانیه بالفور تا امروز را مرور میکند. او نشان میدهد که چگونه مفهوم «دیوار آهنین» (The Iron Wall) که توسط زئیو ژابوتینسکی تئوریزه شد، پایهگذار رفتار و قوانین آپارتایدیِ رژیم گردید. روایتِ تکاندهندهی «فادی بکر»، وکیل جوان فلسطینی که پس از دستگیری در جستجوی آرد، در اردوگاه مخفی «سده تیمان» (Sde Teiman) مورد شکنجههای قرونوسطایی، تعرض، بیخوابیِ اجباری و قطع عضو بدون بیحسی قرار گرفت، به عنوان مدرکی مستدل از سیستم شکنجهی نهادینهشده در کتاب ارائه میگردد.
فصل نهم: خشونت الهی
این فصل تأملی فلسفی و الهیاتی بر پدیدهی خودسوزی به عنوان رادیکالترین شکلِ اعتراض سیاسی است. هجز به داستان «آرون بوشنل» (Aaron Bushnell)، خلبان نیروی هوایی آمریکا که در اعتراض به همدستی کشورش در نسلکشی غزه، خود را در مقابل سفارت اسرائیل در واشنگتن به آتش کشید، میپردازد. با وام گرفتن از مفهوم «خشونت الهی» (Divine Violence) اثر والتر بنیامین، نویسنده استدلال میکند که در برابر «شرِ رادیکال»، گاهی اعمالِ افراطیِ فردی تنها راه برای ایجاد بحرانِ اخلاقی، در هم شکستن عادیسازیِ شر و بیدار کردن وجدانِ خفتهی جامعه است. هجز این فداکاریِ هولناک را در امتدادِ کنشهای مشابهی در تاریخ چون خودسوزیِ یان پالاخ در چکسلواکی در اعتراض به تهاجم شوروی، راهبان بودایی در ویتنام و محمد بوعزیزی در تونس قرار میدهد.
فصل دهم: وجدان ملت
در این فصل، هجز به سراغ جنبشهای دانشجویی و تحصنها در دانشگاههای برجستۀ آمریکا نظیر کلمبیا و پرینستون میرود. او به توصیفِ فضایی میپردازد که در آن رؤسای دانشگاهها (همچون مینوش شفیق در کلمبیا)، تحت فشار سیاستمداران، لابیها و حامیان مالیِ ثروتمند، پلیس ضدشورش را برای سرکوب، ضرب و شتم و بازداشت دانشجویانِ معترض به محوطه دانشگاهها گسیل میدارند. گفتوگو با دانشجویانی که دست به اعتصاب غذای خشک زدهاند یا به دلیل اشغالِ ساختمانهای دانشگاه با تعلیق و اخراج مواجه شدهاند، نشاندهندهی شکلگیریِ آگاهیِ جدید و مقاومت مدنی در میان نسل جوانِ غرب است. هجز استدلال میکند که این دانشجویان، برخلاف بوروکراتهای محافظهکارِ نهادهای آکادمیک، نمایانگر «وجدان بیدارِ ملت» هستند که شجاعانه در برابر سرمایهداری، استعمار و ماشین جنگی ایستادگی میکنند.
فصل یازدهم: نامهای به کودکان غزه
کتاب با نامهای تغزلی، تلخ و دردمندانه به کودکان غزه پایان مییابد. هجز در این فصل، تمامیِ تحلیلهای خشک سیاسی و تاریخی را کنار میگذارد و با لحنی پدرانه و مشحون از حسِ گناهِ جمعی، کودکانِ قربانی را خطاب قرار میدهد. او از ناتوانیِ روزنامهنگاران، روشنفکران و جامعه جهانی در متوقف کردن این ماشین کشتار عذرخواهی میکند و ترسها، رنجها و امیدهای ازدسترفتهی این کودکانِ محاصرهشده در زیر بمبارانها را به تصویر میکشد. این فصل که بارِ عاطفیِ بسیار سنگینی دارد، خواننده را با این حقیقتِ گزنده مواجه میسازد که بشریت در آزمونِ اخلاقیِ غزه رفوزه شده است و در نهایت آرزو میکند که شاید این تلاشهای کوچک ژورنالیستی، روزی ارزش بخشش از سوی بازماندگان را داشته باشد.
پیوست: گزارش سازمان ملل
کتاب همچنین شامل گزارش مستند و تکاندهندهی فرانچسکا آلبانیز (Francesca Albanese)، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در حقوق بشر در سرزمینهای اشغالی فلسطین است. این گزارش که با عنوان «نسلکشی به مثابه محو استعماری» تدوین شده است، با استفاده از چارچوبهای متقن حقوق بینالملل، اثبات میکند که اقدامات اسرائیل در غزه نه به عنوان دفاع مشروع، بلکه با نیت خاصِ پاکسازی قومی و نسلکشیِ نظاممند صورت پذیرفته است. حضور این پیوست در کتاب، ابعاد حقوقی و آکادمیکِ استدلالهای هجز را مستحکمتر میسازد.
نتیجهگیری
کتاب «یک نسلکشی پیشبینیشده: گزارشی از بقا و مقاومت در فلسطین اشغالی» نوشتهی کریس هجز، اثری سترگ، سندی تاریخی و آینهای تمامنما از یکی از تاریکترین برهههای تاریخ معاصر است. نویسنده با بهرهگیری از دههها تجربهی میدانیِ ژورنالیستی و دغدغههای عمیق الهیاتی و فلسفیِ خود، موفق شده است روایتی همهجانبه، مستند و سازشناپذیر از ماشینِ جنگیِ اسرائیل، ریاکاریِ نهادهای دموکراتیکِ غربی و مقاومتِ مستأصلانه اما قهرمانانهی مردم فلسطین ارائه دهد.
این کتاب فراتر از یک گزارش سادهی روزنامهنگارانه عمل میکند؛ این اثر، فراخوانی است برای بیداری وجدانهای خفته و هشداری است دربارهی آیندهای که در آن، سکوت در برابر شرِ رادیکال، راه را برای نابودیِ بنیانهای اخلاقیِ تمدن بشری هموار میسازد. ترکیبِ روایتهای تکاندهندهی انسانی از زیر آوارها و چادرهای غزه با تحلیلهای ژرف از اقتصادِ سیاسیِ جنگ، لابیگریِ فراملی و صنعت تسلیحات، این کتاب را به منبعی ضروری برای درک عمیقتر سازوکارهای سرکوب و استعمار در قرن بیستویکم مبدل کرده است. هجز با این اثر دلاورانه به همگان یادآوری میکند که نسلکشی، هرگز یکباره و در خلأ اتفاق نمیافتد، بلکه همواره ثمرهی دههها سلب انسانیت، سکوت نهادهای بینالمللی و نژادپرستیِ ساختاری است.
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما