روحانیت به روایت ایرانیکا: شیخ مؤسس
ترجمهی اختصاصی مدخل شیخ عبدالکریم حائری یزدی در دایرهالمعارف ایرانیکا، نوشتهی حامد الگار

اشاره.
آنچه در پی میآید ترجمهی اختصاصی مدخل شیخ عبدالکریم حائری در دایرهالمعارف ایرانیکا، نوشتهی حامد الگار است. گفتنی است انتشار این مطلب صرفاً جهت آشنایی با پژوهشهای تاریخی دربارهی حوزه و روحانیت انجام میشود.
***
حائری، شیخ عبدالکریم یزدی (زاده ۱۲۷۶ هجری قمری / ۱۸۵۹ میلادی – درگذشته ۱۷ ذیالقعده ۱۳۵۵ / ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷)، از مراجع تقلید برجسته و بنیانگذار نهاد آموزش و هدایت دینی (حوزهٔ علمیه) در قم بود؛ اقدامی که وی را به چهرهای مهم در تاریخ ایران در قرن بیستم بدل ساخت. با وجود پیوند نزدیک و تعیینکنندهاش با شهر قم، شیخ عبدالکریم همواره ترجیح میداد خود را «حائری» بنامد، تا بدینسان ارادت خویش را به کربلا و امام حسین (ع) نشان دهد (واژهٔ «حائر» که بهمعنای «پناهگاه» یا «باغ» است، از نامهای کربلا به شمار میرود). افزون بر این، گاه با عنوان افتخارآمیز «آیتالله مؤسس» نیز از وی یاد میشود؛ اشارهای به نقش مؤثرش در پایهگذاری نهادهای دینی در قم.
وی فرزند شخصی بهنام محمدجعفر بود، کشاورزی متدین در روستای مهرجرد (یا میجرد) از توابع شهرستان میبد در استان یزد. پس از گذراندن مقدمات در مهرجرد، پدرش او را برای ادامهٔ تحصیل نزد مجدالعلماء اردکانی به اردکان فرستاد. سپس به شهر یزد رفت و دورههای مقدمات و سطح حوزه را در آنجا نزد علمایی چون حاج سید یحیی بزرگ و حاج میرزا سید وامق به پایان رساند.
در ادامه، مطابق با مسیر متعارف تحصیلات حوزوی، برای تکمیل تحصیلات عالی به شهرهای زیارتی عراق رهسپار شد. نخست به سامرا رفت که در آن زمان بهسبب اقامت میرزای شیرازی (میرزا حسن شیرازی) یکی از مراکز مهم تشیع به شمار میرفت. همهٔ استادان اصلی حائری—یعنی میرزا ابراهیم محلاتی، شیخ فضلالله نوری، میرزا محمدتقی شیرازی و سید محمد فشاری—از شاگردان یا مرتبطان میرزای شیرازی بودند. در میان آنان، بهنظر میرسد فشاری بیشترین تأثیر را بر حائری داشته است؛ چنانکه گفتهاند در سالهای تدریس، بخش عمدهای از مباحث فقهی خود را مبتنی بر آرای فشاری ارائه میداد (رازی، ۱۳۳۲ ش/۱۹۵۴، ص ۵۹).
با درگذشت میرزای شیرازی در سال ۱۳۱۲ قمری / ۱۸۹۵ میلادی، رونق علمی سامرا رو به زوال نهاد. از اینرو، حائری به همراه فشاری به نجف رفت و پس از درگذشت استادش در ۱۳۱۶ قمری / ۱۸۹۸ میلادی، تحصیلات خود را نزد آخوند خراسانی ادامه داد. اندکی پیش از درگذشت آخوند خراسانی در ۱۹۱۱ میلادی، حائری به کربلا رفت و در آنجا به تدریس مستقل پرداخت. او چنان مورد اعتماد میرزا محمدتقی شیرازی قرار گرفت که وی وظیفهٔ صدور احکام احتیاطی را به او واگذار کرد.
به گزارش عبدالهادی حائری، از نوادگان شیخ عبدالکریم، وی حدود سال ۱۹۰۰ میلادی عتبات را ترک گفت و بهطور موقت در اراک (که آن زمان «سلطانآباد» نام داشت) اقامت گزید. حدود پنج سال بعد، با توجه به پرهیز همیشگیاش از دخالت در سیاست، برای اجتناب از تنشهای ناشی از مشروطه، به نجف رفت و چون آنجا نیز گرفتار همان تنشها شد، مجدداً به کربلا بازگشت و تا سال ۱۳۳۱ یا ۱۳۳۲ قمری / ۱۹۱۳ میلادی به اراک بازنگشت (حائری، ۱۹۷۷، ص ۱۳۶). این چرخهٔ مهاجرت در دیگر منابع نیامده است و بیشتر منابع از اقامت مستمر او در کربلا تا زمان ورودش به اراک در سال ۱۳۳۲ یا ۱۳۳۳ قمری / ۱۹۱۴-۱۹۱۵ میلادی خبر میدهند (رازی، ۱۳۳۲ ش/۱۹۵۴، ص ۱۵؛ همان، ۱۳۵۲ ش/۱۹۷۳، ج ۱، ص ۲۸۵؛ تهرانی، ۱۳۸۱ ش/۱۹۶۲، ج ۱:۳، ص ۱۱۵۹). گفتهٔ کاظمی (۱۳۴۷ ش/۱۹۲۸، ص ۲۶۸) مبنی بر اینکه حائری تا آغاز اشغال عراق توسط بریتانیا—یعنی ۱۹۱۹ میلادی—کربلا را ترک نکرده، چندان معتبر نیست.
در همین ایام، جز عبدالهادی حائری، همهٔ منابع روایت میکنند که شیخ عبدالکریم برای زیارت به مشهد رفت و در آنجا با حاج آقا اسماعیل اراکی دیدار کرد و از سوی وی برای اقامت و تدریس در اراک دعوت شد، که این دعوت را پذیرفت. حوزهٔ علمیهٔ موجود در اراک در آن زمان بسیار محدود بود، اما بهبرکت تلاشهای حائری گسترش یافت و بهزودی حدود ۳۰۰ طلبه در مدرسهٔ سپهدار از دروس وی بهرهمند میشدند. افزون بر این، با حمایت میرزا محمدتقی شیرازی، حائری بهتدریج بهعنوان یکی از مراجع تقلید برجسته مطرح شد و شماری از مقلدان علمایی چون سید محمدکاظم یزدی (درگذشته ۱۳۳۷ قمری / ۱۹۱۹ میلادی) و شیخالشریعه اصفهانی (درگذشته ۱۳۳۹ قمری / ۱۹۲۰ میلادی) به وی پیوستند.
وی حدود هشت سال در اراک ماند و در سال ۱۳۳۷ قمری / ۱۹۱۹ میلادی با وجود مراجعت دوباره به مشهد، دعوتهای صورتگرفته برای اقامت در آنجا یا نجف را نپذیرفت. مهاجرت به قم در سال ۱۳۰۱ خورشیدی / ۱۹۲۲ میلادی رخ داد. گفتهاند که مقصود ابتدایی حائری، تنها زیارت حرم حضرت معصومه (س) و استقبال از سال نو خورشیدی در آن مکان مبارک بود. اما ورود وی به قم، رویدادی مهم تلقی شد. گروهی از علما و مردم قم به پیشواز او رفتند؛ از جمله هیئتی به سرپرستی شیخ محمدتقی بافقی که تا امامزاده شاه جمال، در چهار کیلومتری شهر، به استقبال آمدند. تلاشها برای اقامت دائمی او آغاز شد. مردم و زائران مصرانه خواستار ماندنش بودند و خطیبان این خواسته را از منبرها اعلام میکردند. از علمای برجستهای که وی را به ماندن ترغیب کردند میتوان به حاج میرزا محمد ارباب و حاج شیخ محمدرضا شریعتمدار ساوجی اشاره کرد، اما نقش تعیینکننده از آنِ تلاشهای خستگیناپذیر بافقی بود. او به حائری اطمینان داد که هزینههای اسکان در قم تأمین خواهد شد و مهمتر آنکه به روایاتی از امام جعفر صادق (ع) اشاره کرد که نقش محوری قم را در آخرالزمان پیشبینی کردهاند: دانش از نجف چون ماری در زمین فرو میرود و در قم سربرمیآورد و از آنجا به سراسر جهان پراکنده میشود. پس از استخاره از قرآن، حائری در نشستی در منزل حاج سید علی مصطفی بلورفروش، اقامت خود را در قم اعلام کرد و حاج میرزا هدایتالله گلپایگانی را به اراک فرستاد تا خانواده و شاگردانش را برای انتقال به قم آماده سازد.
قم یکی از کهنترین پایگاههای تشیع در ایران بود؛ بهسبب مهاجرت زودهنگام شیعیان تحت آزار عباسیان و بالاخص دفن حضرت فاطمه معصومه (س) در آن. این شهر در قرون سوم و چهارم هجری، مرکز حدیث شیعی بود، اما در دوران صفویه تحتالشعاع اصفهان قرار گرفت و در دورهٔ کوتاه رونق مجدد در عصر فتحعلیشاه قاجار، شکوه علمی پیشین خود را بازنیافت. زمانی که حائری به قم رسید، این شهر بیش از هر چیز جایگاه زیارتی داشت، و مدارس اصلیاش—دارالشفا و فیضیه—به گفتهٔ خود وی در بازدیدی در ۱۳۳۷ قمری / ۱۹۱۹ میلادی، محل تجمع «گدایان، بینوایان، بیماران روانی و جسمی» شده بود (رازی، ۱۳۳۲ ش/۱۹۵۴، ص ۱۶). البته پیش از ورود حائری، احیای نسبی سنتهای علمی شهر با ورود علمایی همچون میرزا جواد ملکی (۱۳۲۹ قمری / ۱۹۱۱ میلادی)، بافقی (۱۳۳۷ قمری / ۱۹۱۹ میلادی) و شیخ ابوالقاسم کبیر آغاز شده بود—که برخی حتی او را از حیث فقاهت برتر از حائری میدانستند (رازی، همان، ص ۳۹)—اما بیتردید این حائری بود که با توانمندی سازمانی بینظیر، قم را به جایگاهی مرکزی در حیات دینی ایران رساند؛ جایگاهی که تقریباً با شهرهای مقدس عراق برابری میکرد. اکثر شاگردان او از اراک به قم آمدند، از جمله روحالله خمینی، که در آن زمان بیست سال داشت، و طلبههایی از دیگر نقاط کشور نیز رو به قم نهادند، بهگونهای که تا هنگام وفات حائری در سال ۱۳۵۶ قمری / ۱۹۳۷ میلادی، شمار طلاب حوزهٔ علمیه به حدود هزار تن رسید، که با توجه به شرایط سیاسی دشوار آن زمان، عددی چشمگیر به شمار میرفت (رازی، ۱۳۳۲ ش/۱۹۵۴، ص ۲۳؛ تهرانی، ۱۳۸۱ ش/۱۹۶۲، ج ۱:۳، ص ۱۱۵۹؛ با این حال، کاظمی [ص ۲۶۸] این عدد را تنها ۵۰۰ نفر ذکر کرده است).
ورود سیاست به مرکز توجه شیخ عبدالکریم حائری یزدی طول نکشید و بهزودی پس از ورود وی به قم آغاز شد. در سال ۱۳۴۱ هجری قمری / ۱۹۲۳ میلادی، بسیاری از علمای برجسته شیعه در عراق به دلیل مقاومت در برابر برنامههای استقرار قیمومت بریتانیا از این کشور اخراج شدند. در میان کسانی که راهی قم شدند، دو تن از مراجع تقلید برجسته آن زمان، یعنی میرزای نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی نیز حضور داشتند. حائری از آنان به گرمی استقبال کرد و با نهایت احترام، در طول هشت ماهی که اخذ اجازه بازگشت ایشان به عراق طول کشید، تدریس دروس خود را به آنان سپرد. این همراهی علنی با تبعیدیان برجسته، نه تنها بر اعتبار حائری افزود، بلکه فرصت رهایی موقت از تدریس، امکان تمرکز بر مسائل سازمانی در آغاز احیای حوزه علمیه قم را برای وی فراهم کرد.
همچنین احمدشاه، که در آن زمان در واپسین سال سلطنت خویش و نیز آخرین سال سلسله قاجار قرار داشت، نخست برای دیدار با نائینی و اصفهانی و سپس برای تبریک به حائری بابت فعالیتهایش، به قم آمد. پیش از بازگشت نائینی و اصفهانی به عراق، نخستوزیر وقت، رضا خان (که بعدها به رضاشاه ملقب شد) نیز برای دیدار با آنان و میزبانشان به قم آمد. طرحهای او برای جایگزینی سلسله قاجار با یک جمهوری، با مخالفتهای گستردهای مواجه شده بود، و او بهمنظور حفظ وجهه سیاسی خود، کنارهگیری از این طرح را به عنوان امتیازی به احساسات مذهبیِ مجسم در این سه مرجع تقلید ارائه کرد. در دیداری که در اسفند ۱۳۰۲ / مارس ۱۹۲۴ در منزل حائری انجام شد، آنان آمادگی خود را برای پذیرش وی به عنوان شاه اعلام کردند، مشروط بر آنکه سلطنت کند، نه حکومت، و چنانکه نائینی با اصرار گفت، «همچون نقشی بر دیوار» باشد (حائری یزدی، ۱۳۸۰ ش./۲۰۰۱، صص ۱۲-۱۵). رضاخان پس از بازگشت به تهران، اعلامیهای صادر کرد که در آن مدعی شد نقشی در طرح موضوع جمهوری نداشته است، و به هر حال از این پس هرگونه بحث در این زمینه را ممنوع میداند، از باب احترام به نظرات علمای قم، و اینکه تنها دغدغهاش حفظ ایران و تقویت اسلام است. نائینی، اصفهانی و حائری با ارسال تلگرامی خطاب به ملت، مسئولیت این اعلامیه را پذیرفتند و از رضاخان بابت آن تشکر کردند (متن اعلامیه و تلگرام در: مکی، ج ۳، صص ۱۴-۱۵). البته ترتیب زمانی رویدادها روشن نیست؛ مکی تاریخهای ۱۱ حمل (= فروردین) ۱۳۰۳ / ۳ آوریل ۱۹۲۴ و ۴ حمل / ۲۶ مارس را به ترتیب برای اعلامیه و پاسخ ذکر کرده است که آشکارا نادرست است.
با وجود این آغاز ظاهراً امیدوارکننده در روابط حائری با سلسله نوپای پهلوی، دیدگاههای وی نسبت به رضاشاه با آشکار شدن سیاستهای ضد دینی وی تغییر کرد. با این حال، چه از روی بیمیلی ذاتی نسبت به مشارکت سیاسی و چه از درک واقعگرایانهی فقدان ابزارهای مقابله با حکومت، حائری از پیوستن به جنبش اعتراضی به رهبری آقا نورالله اصفهانی در سال ۱۹۲۴ خودداری کرد، با اینکه این حرکت در قم مستقر بود. حتی در برابر دستگیری و تبعید یکی از نزدیکترین همکارانش، میرزا محمدتقی بافقی، در اسفند ۱۳۰۶ / مارس ۱۹۲۸ نیز واکنش علنی نشان نداد. همچنین گزارشی از محکوم کردن بازداشت حاج آقا حسین قمی در تهران (تیر ۱۳۱۴ / ژوئیه ۱۹۳۵) و کشتار معترضان در مسجد گوهرشاد مشهد از سوی وی وجود ندارد. تا زمانی که موضوع کشف حجاب در اوایل سال ۱۳۱۵ / ۱۹۳۶ اعلام شد، حائری همچنان سکوت پیشه کرد. هنگامی که یکی از چهرههای برجسته تهرانی برای اخذ رهنمود در برابر این فرمان به وی مراجعه کرد، حائری پاسخ داد که باید در برابر آن مقاومت شود، و تلگرامی مختصر به رضاشاه ارسال کرد: «تا کنون در هیچ کاری مداخله نکردهام، ولی اکنون میشنوم اقداماتی در شرف وقوع است که صریحاً با مذهب جعفری و قانون اسلام مخالف است. از این پس ضبط و تحمل برایم دشوار خواهد بود.» (متن در: رازی، ۱۳۳۲ ش./۱۹۵۴، ص ۵۱). تنها پاسخی که دریافت کرد، پیامی از سوی نخستوزیر، محمدعلی فروغی بود که اظهار میداشت هر آنچه رضاشاه فرمان دهد، تجلی «ارادهی سنیهی ملوکانه» است و هیچ چیز نمیتواند وی را از اهدافش، بهویژه پس از دیدار اخیرش با آتاترک در آنکارا، باز دارد (حائری یزدی، صص ۷۳-۷۴). به روایت آیتالله خمینی، فروغی همچنین پیامی به حائری رساند مبنی بر اینکه «به امور خودت مشغول باش» (خمینی، ص ۱۳۷). پس از این مواجهه غیرمستقیم با حاکم، حائری تا پایان عمر تحت نظر بود.
دخالت حائری در عرصه سیاست، که ناشی از موضوع خاص کشف حجاب بود، بیشک تا حد زیادی به خاطر ماهیت تهاجمی این اقدام بود. این رخداد در شرایطی رخ داد که دولت روزبهروز بیشتر در امور حوزه دخالت میکرد: مأموران دولتی در میان طلاب نفوذ کرده بودند، پوشیدن عبا و عمامه در بیرون از مدرسه باعث آزار و دستگیری میشد، و مجالس روضهخوانی، که حائری همواره علاقهمند به آن بود، حتی در داخل حرم حضرت معصومه نیز ممنوع شده بود (رازی، ۱۳۳۲ ش./۱۹۵۴، صص ۴۶-۵۰). بههرحال، رویکرد کلی حائری نسبت به حکومت که همراه با احتیاط و تمرکز بر حفظ و گسترش حوزه علمیه بود، سبب شد دستاوردهایش در قم حفظ شود. (شایان توجه است که در سالهای بعد، برخی از علما در توجیه سکوت خود نسبت به حکومت، به سیاست حائری استناد میکردند؛ ر.ک. خمینی، ج ۱، ص ۲۱۳).
از جمله اقدامات اصلاحی حائری میتوان به تنظیم برنامه درسی مدارس علمیه و برگزاری امتحانات سالانه اشاره کرد. او مقرری ماهانهی طلاب مجرد را سه تومان و طلاب متأهل را پانزده تومان تعیین کرد. با آنکه مسئولیت توزیع وجوه را به افراد مورد اعتماد واگذار کرده بود، اما خود نیز بهشدت نسبت به وضعیت طلاب حساس بود؛ گاه به حجرههای آنان سر میزد، زحمتکشان را تحسین میکرد و کمکاران را با ملایمت سرزنش. از هرگونه تظاهر به مقامطلبی به دور بود و با شوخی میگفت: «ملا شدن چه سخت است، آدمشدن محال است!» (خمینی، ج ۱۳، ص ۳۶؛ ج ۱۴، ص ۱۲). پیشنهاد وی برای گنجاندن زبانهای اروپایی و علوم جدید در برنامه درسی حوزه در زمان خود قابل توجه بود. هدف او آن بود که طلاب بتوانند اسلام را برای تحصیلکردگان سکولار ایران بهتر تبیین کنند و حتی آن را به خارج منتقل نمایند. اما این طرح بهدلیل مخالفت بازاریان تهرانی ناکام ماند؛ ایشان تهدید کردند در صورت ادامه این روند، کمکهای مالی خود را قطع خواهند کرد (مطهری، «مشکل اساسی»، صص ۱۸۷-۱۸۸). یکی از اقدامات معمولتر وی، بازسازی مدارس فیضیه و دارالشفا بود که به هر دو طبقه دوم اضافه شد، و نیز ایجاد کتابخانهای در مدرسه فیضیه. از دیگر اقدامات او برای مردم قم میتوان به ساخت خانه برای سیلزدگان در محله مبارکآباد در سال ۱۳۵۳ ق./۱۹۳۴ م. اشاره کرد. وی همچنین دو بیمارستان فاطمی و سهامی، و قبرستانی جدید به نام قبرستان حاج شیخ با غسالخانه بنا کرد.
حائری در ۱۷ ذوالقعده ۱۳۵۵ / ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷ درگذشت؛ گفته میشود بر اثر افسردگی فزایندهاش از وضعیت معنوی کشور تسریع شد (رازی، ۱۳۳۲ ش./۱۹۵۴، ص ۶۴). نماز بر پیکر او به امامت حاج میرزا فخرالدین قمی برگزار شد و وی در جوار مسجد بالاسر، زیر قبةالعلماء، و در نزدیکی محل تدریسش به خاک سپرده شد. سوگواری گستردهای در قم و دیگر مناطق برپا شد، ولی ابراز عمومی آن سرکوب گردید، و مراسم ختم قرآن در منازل خصوصی برگزار شد. در ابتدا بیم آن میرفت که دولت در پی درگذشت حائری، حوزه را منحل یا تضعیف کند؛ اما این نهاد تحت زعامت سهگانه آیات حجت، صدر و خوانساری تا ورود آیتالله بروجردی در ۱۳۲۵ ش./۱۹۴۶ م. حفظ شد؛ کسی که هم حوزه را توسعه داد و هم نقش حائری را تثبیت کرد. تأثیر پسامرگ حائری را شاید بتوان در این واقعیت دید که تقریباً تمام علمای مهم پس از جنگ جهانی دوم از شاگردان او بودند (برای فهرست اسامی، ر.ک. رازی، ۱۳۳۲ ش./۱۹۵۴، صص ۸۷-۸۸).
میراث مکتوب حائری بهسبب اشتغال فراوان به اداره حوزه و تدریس، نسبتاً اندک است. از جمله آثار او: «الدرر فی الاصول» که با عنوان «درر الفوائد» نیز شناخته میشود، شامل همه مباحث اصول فقه جز اجتهاد و تقلید (پنج بار در تهران چاپ شده؛ ر.ک. مدرسی، ص ۱۱؛ الذریعة، ج ۸، ص ۱۰۷)؛ «التقریرات»، یادداشتهایی بر دروس اصول فقه فشاری؛ «کتاب الصلاة»، تهران ۱۳۵۳ ق./۱۹۳۴ م. (مدرسی، ص ۱۳۸؛ الذریعة، ج ۱۵، ص ۵۷)؛ مجموعه رسالههایی تحت عنوان «منتخب الرسائل» (نجف، ۱۳۴۵ ق./۱۹۲۶ م.)؛ و آثاری درباره نکاح، وصیت و رضاع (مدرسی، ص ۱۸۶؛ مدرس، ج ۱، ص ۶۷). دو پسر حائری، مرتضی (وفات: ۱۹۸۶) و مهدی (وفات: ۱۹۹۹) نیز هر دو از علمای برجسته شدند. مرتضی در قم ماند و سالها با آیتالله خمینی همکاری نزدیک داشت و از حامیان فعالیتهای سیاسی او بود (پیام تسلیت وی به تاریخ ۲۴ جمادیالثانی ۱۴۰۶ / ۲ آوریل ۱۹۸۶ در: خمینی، ج ۲۰، صص ۱۰-۱۱). او از طریق ازدواج یکی از دخترانش با مصطفی، پسر ارشد خمینی، با وی خویشاوند نیز بود. اما مهدی مسیر متفاوتی در پیش گرفت. پس از تحصیل در قم، به تهران رفت و در دانشکده الهیات تدریس کرد. در سال ۱۹۵۹ از سوی آیتالله بروجردی به واشنگتن اعزام شد تا به امور دینی دانشجویان ایرانی رسیدگی کند. در آنجا به فلسفه غرب علاقهمند شد و در شماری از دانشگاههای آمریکای شمالی به تدریس پرداخت. وی بهصراحت با نظریه ولایت فقیه که ساختار قانون اساسی جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد، مخالفت ورزید و در انقلاب نقشی نداشت (حائری یزدی، مواضع مختلف). وی همچنین سه دختر داشت که همگی با علمای دینی ازدواج کردند.
منابع
شاهرخ اخوی، دین و سیاست در ایران معاصر، آلبانی، نیویورک، ۱۹۸۰، صفحات ۲۷–۲۸، ۴۰–۴۴، ۶۲.
حامد الگار، "نیروهای دینی در ایران قرن بیستم"، تاریخ کمبریج ایران، جلد هفتم، صفحات ۷۴۳–۷۴۴.
محسن الامین، أعیان الشیعة، جلد هشتم، صفحه ۴۲.
علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، بیتا، بیجا، جلد دوم، صفحات ۳۳۳–۳۳۵.
عبدالهادی حائری، شیعهگری و مشروطیت در ایران، لیدن، ۱۹۷۷، صفحات ۱۳۵–۱۳۸.
همو، "حائری، عبدالکریم"، دایرهالمعارف اسلام، ویرایش دوم (EI2)، ضمیمه، صفحات ۳۴۲–۳۴۳.
مهدی حائری یزدی، خاطرات، به کوشش حبیب لاجوردی، کمبریج، ماساچوست، ۱۳۸۰ ش./۲۰۰۱، صفحات ۱۱–۱۵، ۶۴–۶۵، ۷۳–۷۴، ۱۳۷.
محمدمهدی کاظمی، أحسن الودیعة، بغداد، ۱۳۴۷/۱۹۲۸، صفحات ۲۶۸–۲۶۹.
روحالله خمینی، صحیفه نور، ۲۲ جلد، تهران، ۱۳۷۸ ش./۱۹۹۹.
حسین مکی، تاریخ بیستساله ایران، چاپ جدید، تهران، ۱۳۵۷ ش./۱۹۷۸، جلد سوم، صفحات ۱۴–۱۵.
میرزا محمدعلی مدرس، ریحانة الادب، تبریز، ۱۳۴۶ ش./۱۹۶۷، جلد اول، صفحات ۶۶–۶۸.
مرتضی مطهری، "مشکل اساسی در سازمان روحانیت"، در: مطهری و دیگران، بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، تهران، ۱۳۴۱ ش./۱۹۶۲.
مصطفی اوز، "حائری، عبدالکریم بن محمد جعفر"، دانشنامه اسلام بنیاد دیانت ترکیه، جلد پانزدهم، صفحات ۱۳۶–۱۳۷.
محمد رازی، آثار الحجة، قم، ۱۳۳۲ ش./۱۹۵۴، صفحات ۱۵–۸۸.
همو، گنجینه دانشمندان، تهران، ۱۳۵۲ ش./۱۹۷۳، جلد اول، صفحات ۲۸۳–۳۰۴.
حسین مدرسی طباطبایی، درآمدی بر فقه شیعه: مطالعهای کتابشناختی، لندن، ۱۹۸۴.
آقا بزرگ تهرانی، طبقات اعلام الشیعة، نجف، ۱۳۸۱/۱۹۶۲، جلد اول، بخش سوم، صفحات ۱۱۵۸–۱۱۶۷.
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما