روحانیت به‌روایت دایره‌المعارف ایرانیکا: «امام جمعه»

ترجمه‌ی اختصاصی مدخل «امام جمعه» در دایره‌المعارف ایرانیکا، نوشته‌ی حامد الگار

روحانیت به‌روایت دایره‌المعارف ایرانیکا: «امام جمعه»

اشاره.

آنچه در پی می‌آید ترجمه‌ی اختصاصی مدخل «امام جمعه» در دایره‌المعارف ایرانیکا، نوشته‌ی حامد الگار است. انتشار این مطلب صرفاً جهت آشنایی با پژوهش‌ها درباره‌ی حوزه و روحانیت است و به معنای موافقت با تمام مطالب آن نیست. 

***

امام جمعه، امام نماز جماعتی است که در ظهر روزهای جمعه اقامه می‌شود. این نماز که شامل دو رکعت است و پیش از آن خطبه‌ای ایراد می‌گردد، معمولاً جایگزین نماز ظهر چهار رکعتی عادی می‌شود. به طور معمول، امام جمعه هم خطبه را ایراد می‌کند و هم نماز را اقامه می‌نماید، گرچه عنوان او فقط به وظیفه دوم اشاره دارد. نخستین نماز جمعه توسط پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، در سپتامبر سال ۶۲۲ میلادی، زمانی که پس از هجرت از مکه وارد مدینه شد، در محلی در دره «رانوناء» برگزار گردید؛ این محل بعدها با مسجدی به نام «مسجد الجمعه» مشخص شد (طبری، ج ۱، صص ۱۲۵۶-۱۲۵۸، ترجمه، ج ۷، صص ۱-۴؛ طاهر مولوی، صص ۴۱-۴۳). اندکی بعد، حضور در نماز جمعه با نزول آیه ۹ از سوره جمعه واجب اعلام شد: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته می‌شود، به سوی یاد خدا بشتابید و داد و ستد را رها کنید؛ این برای شما بهتر است اگر بدانید». تأسیس نهاد نماز جمعه نخستین مرحله از استقرار قدرت سیاسی پیامبر در مدینه به شمار می‌رود. نماز جمعه همچنان بُعد سیاسی مهمی را حفظ کرده است؛ ذکر نام حاکم در خطبه و نیز نقش شدن نام وی بر سکه‌ها، به یکی از نشانه‌های اصلی حاکمیت بدل گردید.

از این رو، در تشیع دوازده‌امامی، طبیعی بود که حق اقامه یا برپایی نماز جمعه در آغاز به ائمه منحصر شود، اگرچه تنها امام علی بن ابی‌طالب (ع) بود که قدرت سیاسی لازم برای تحقق این امر را در اختیار داشت؛ برخی از خطبه‌های موجود در «نهج‌البلاغه»، گلچینی از خطبه‌ها و نوشتارهای امام علی که به وسیله سید رضی گردآوری شده، احتمالاً در روز جمعه ایراد شده‌اند، اگرچه نشانه‌ای در این کتاب وجود ندارد که به صراحت چنین کند. امام چهارم، علی بن حسین السجاد (ع)، از اقامه نماز جمعه به عنوان یکی از حقوقی که خود و اجدادش از آن محروم گشته‌اند یاد کرده است (زین‌العابدین، ترجمه، ص ۱۸۹)، و مشخص نیست که هیچ‌یک از ائمه بعدی چنین نمازی را حتی به‌طور خصوصی برای پیروان خاص خود برگزار کرده باشند. روایاتی از امام پنجم و ششم، محمد باقر (ع) و جعفر صادق (ع)، که شیعیان را به اقامه نماز جمعه ترغیب می‌کنند، را می‌توان به‌عنوان تشویق به حضور در نمازهای جماعت اهل سنت، به‌عنوان نوعی تقیه، تفسیر کرد؛ همچنین احتمال دارد که خود آنان نیز چنین کرده باشند (سچدینه، ص ۱۸۲). نوشته‌ای ضدشیعی از قرن دوازدهم در ایران حاکی از آن است که شیعیان به مسجد جامع در ظهر جمعه می‌رفتند ولی نماز جمعه را با بی‌اعتنایی آشکار اقامه می‌کردند و اخلاص عبادی خود را برای نماز ظهر عادی که بلافاصله پس از آن می‌خواندند، حفظ می‌کردند (قزوینی، ص ۵۵۱).

با این حال، متون نخستین فقه شیعه شامل احکامی در باب اقامه نماز جمعه هستند. محمد بن حسن طوسی (م. ۴۶۰/۱۰۶۷) بر آن بود که حضور در نماز جمعه واجب است، مشروط بر آن‌که توسط سلطانی عادل (یعنی امام) یا نایب خاص او اقامه شود؛ همچنین باید حداقل هفت مؤمن در آن شرکت داشته باشند و در فاصله‌ای دست‌کم دو فرسخ از مکان‌های دیگر اقامه نماز برگزار گردد (ج ۱، ص ۱۴۳). ابن بابویه/بابویه (م. ۳۰۶/۹۱۸) دو رکعت نماز جمعه را همانند دو رکعت نماز عیدین تفسیر کرد؛ به‌زعم وی، نماز جمعه به امامت امام، جشنی هفتگی برای مؤمنان به شمار می‌آید (نقل‌شده در ساشادینا، ص ۱۸۰).

پرسش مورد توجه ویژه فقهای شیعه آن بود که آیا پس از آغاز غیبت کبری در سال ۳۳۰/۹۴۱، که امکان تعیین امام برای اقامه نماز جمعه از میان رفته بود، می‌توان چنین نمازی را به‌طور مشروع اقامه کرد یا نه. طوسی و شیخ محمد مفید (م. ۴۱۳/۱۰۲۲) آن را جایز می‌دانستند، به شرط آن‌که توسط فردی شایسته برگزار گردد و به مصالح جامعه شیعی آسیب نرساند؛ با این حال، حضور در آن نمی‌توانست واجب شمرده شود و در بهترین حالت مستحب تلقی می‌گردید (ساشادینا، ص ۱۸۵). علامه جمال‌الدین حسن حلی (م. ۷۲۶/۱۳۲۵) نیز همین رأی را داشت و استدلال می‌کرد که برخی از روایات امامان اختیارات عامی به فقها داده‌اند که دلالت ضمنی بر جواز اقامه نماز جمعه دارند؛ وی همچنین استدلال کرد که آیه قرآنیِ وجوب نماز جمعه هیچ قیدی در خصوص لزوم حضور امام یا نایب وی در بر ندارد (ساشادینا، ص ۱۸۷). (این نکته حتی در آثار سنیان تا قرن هجدهم نیز آمده است، آثاری که شیعیان را به‌دلیل ترک نماز جمعه مورد نکوهش قرار می‌دادند؛ نک. دهلوی، ص ۵۰۴).

در مقابل، دیگر فقها که پیوند میان نماز جمعه و حاکمیت انحصاری امام را مدنظر داشتند، اقامه آن در دوران غیبت را ناروا شمردند. از جمله ایشان بودند: شریف مرتضی (م. ۴۳۶/۱۰۴۴)، سلار دیلمی (م. ۴۴۸/۱۰۵۶ یا ۴۶۳/۱۰۷۱)، و ابن ادریس حلی (م. ۵۹۸/۱۲۰۱). محمد بن مکّی عاملی، شهید اول (م. ۷۸۶/۱۳۸۴)، به نظر می‌رسد نخستین فقیهی باشد که اقامه نماز جمعه را واجب دانست، مشروط بر آن‌که در حضور فقیهی که به‌عنوان نایب امام تلقی شود برگزار گردد؛ نکته مهم آن است که وی این رأی را در کتاب «اللمعة الدمشقیة» اظهار داشت، رساله‌ای فقهی که برای علی مؤید، حاکم سلسله سربداری در خراسان (۷۶۳–۷۸۳/۱۳۶۲–۱۳۸۱) نوشته شده بود (امیر ارجمند، ۱۹۸۴، ص ۱۴۱). علی بن زین‌الدین عاملی، شهید ثانی (م. ۹۶۵/۱۵۵۷) نیز دیدگاهی مشابه ابراز داشت. دیدگاه این دو شهید احتمالاً متأثر از تمایل به افزایش مشروعیت فقه شیعی و پذیرش آن به‌عنوان یک مذهب فقهی معتبر در میان مسلمانان شام بود، مذهبی که همانند اهل سنت به اقامه شعائر دینی می‌پرداخت. موضوع نماز جمعه از پیش در مجادلات قرن دوازدهم علیه شیعیان مطرح شده بود. شیعیان متهم بودند که با اصرار بر لزوم امامت امام یا نماینده‌اش در نماز جمعه، از عمل به سنت اسلامی فاصله گرفته‌اند. در پاسخ، گفته می‌شد این نظر به‌معنای ترک نماز جمعه نیست، همان‌گونه که شرط شافعیان بر حضور چهل نفر نیز به‌معنای ترک آن تلقی نمی‌شود (قزوینی، صص ۵۵۱–۵۵۲).

با این همه، این ظهور صفویان در ایران و ترویج تشیع به‌عنوان مذهب رسمی بود که بار دیگر به این بحث بُعدی عملی و فوری بخشید. علمایی مانند علی کرکی (م. ۹۴۰/۱۵۳۳)، مهاجری از جبل عامل در سوریه که در دوره شاه طهماسب (۹۳۰–۹۸۴/۱۵۲۴–۱۵۷۶) نفوذ فراوانی داشت، استدلال می‌کردند که با توجه به برتری سیاسی شیعه، نماز جمعه بی‌تردید واجب است، و مقدمات اقامه آن در شهرهای مختلف ایران فراهم آمد (گلسن، صص ۲۶۶–۲۶۷). او در این و مسائل مرتبط با مخالفت دیگر مهاجر، ابراهیم قطیفی، و نیز برخی فقهای بعدی صفوی روبه‌رو شد، و آراء فقهی در طول دوره صفوی همچنان متنوع باقی ماند. رساله‌هایی در هر دو سوی این منازعه به نگارش درآمد (برای فهرست‌ها، نک. مدرسی، صص ۱۴۵–۱۵۲ و الذریعة، ج ۱۵، صص ۶۲–۸۲). از جمله کسانی که نماز جمعه را واجب می‌دانستند محمدباقر سبزواری (م. ۱۰۹۰/۱۶۷۹)، ملا محسن فیض کاشانی (م. ۱۰۹۱/۱۶۸۰؛ سچدینه، صص ۱۹۷–۱۹۹)، و محمدباقر مجلسی (م. ۱۱۱۱/۱۷۰۰؛ ج ۸۹، صص ۱۴۶–۱۴۷) بودند. از سوی دیگر، یکی از شاگردان مجلسی، فاضل هندی (م. ۱۱۳۷/۱۷۲۴) که مانند استاد خود نفوذی در دربار صفوی داشت، تأکید می‌کرد که اقامه نماز جمعه هنوز هم ممنوع است، زیرا اگر فقها به اقامه آن بپردازند، به‌معنای احیای نیابت خاصه‌ای خواهد بود که با درگذشت چهارمین نایب خاص امام در سال ۳۳۰/۹۴۱ پایان یافته است (ساشادینا، ص ۱۹۵).

از این رو جای شگفتی نیست که نماز جمعه هرگز در ایران صفوی نهادینه نشد. در عهد شاه عباس اول (۹۹۶–۱۰۳۸/۱۵۸۸–۱۶۲۹)، بهاءالدین عاملی (متوفی ۱۰۳۲/۱۶۲۳) با حمایت شاه کوشید اقامه نماز جمعه را رایج سازد، اما حتی او نیز مجبور بود اذعان کند که مؤمن می‌تواند به جای آن، نماز ظهر عادی بخواند (اسکندر بیگ، ج ۱، ص ۱۵۶). به هر حال، دوران شاه عباس دوره‌ای از نزدیکی، آگاهانه یا ناآگاهانه، به نهادهای عثمانی بود، و شایان توجه است که نام شاه در خطبه ذکر می‌شد، در تقلید از سنتی سنی که پیش‌تر توسط علامه حلی بدعتی نکوهیده معرفی شده بود، بدعتی که توسط خلیفه عباسی منصور (۱۳۶–۱۵۸/۷۵۴–۷۷۸) پایه‌گذاری شده بود (لمبتون، ص ۲۲۲). گاه گزارش‌هایی از حضور سلاطین صفوی در نماز جمعه وجود دارد (امیر ارجمند، ۱۹۸۸ الف، ص ۱۹۹)، اما نکته قابل‌توجه آن است که ژان شاردن، که در دوران سلطنت شاه عباس دوم (۱۰۵۲–۱۰۷۷/۱۶۴۲–۱۶۶۶) و شاه صفی دوم (۱۰۷۷–۱۱۰۵/۱۶۶۶–۱۶۹۴) در ایران بود، از نبود تشریفات رسمی مشابه آنچه در نماز جمعه عثمانی یا هند مغولی دیده بود، سخن گفته است (ج ۲، ص ۳۹۵).

در دورهٔ قاجار بود که امام جمعه به‌عنوان یک شخصیت مهم دینی در ایران پدیدار شد، شخصیتی که نفوذ او فراتر از صرفاً اقامهٔ نماز جمعه بود. این تحول، متأثر از اختلافات شدید میان پیروان مکتب فقهی اخباری (ر.ک: اخباریه) و رقیبان اصولی آنان، که قائل به اجتهاد بودند، قرار نگرفت. اخباری‌ها کسانی را که در وجوب بی‌قید و شرط نماز جمعه تردید روا می‌داشتند، تا حد ارتداد متهم می‌کردند و معتقد بودند که مشروط‌بودن آن به امامت معصوم یا نمایندهٔ او نتیجهٔ اجتهاد است (شساشادینا، ص. ۱۹۹). با این حال، اکثریت اصولی‌ها بر این باور ماندند که حضور امام یا نمایندهٔ او شرط صحت نماز است، ولی در عین حال معتقد بودند که ولایت عامهٔ فقیه در دوران غیبت، اقامهٔ نماز جمعه را نیز شامل می‌شود (ساشادینا، صص. ۲۰۰–۲۰۲). در نتیجه، اثر عملی این دو موضع تفاوت چندانی نداشت. در هر حال، ممکن است که ملاحظات نظری عامل تعیین‌کننده نبوده باشند؛ شیخ محمدحسن نجفی (وفات ۱۲۶۶ق/۱۸۴۸م)، فقیه اصولی مقیم عراق، همکاران ایرانی خود را به حب جاه و قدرت متهم می‌کرد (ساشادینا، ص. ۱۹۸). در اواخر قرن هجدهم، جدالی مشابه میان اخباریان و اصولیان شیعه در شمال هند رخ داد که، بخشی به دلایل محلی، به مواضعی متضاد دربارهٔ نماز جمعه انجامید؛ اخباریان به‌شدت با آن مخالفت ورزیدند، در حالی که اصولیان—تحت تأثیر هم‌قطاران خود در عراق و ایران—به آن گرایش مثبت نشان دادند (کول، صص. ۱۲۷–۱۳۷).

اگرچه روابط فقهای اصولی با شاهان قاجار همواره با تنش همراه بود، در همین دوره بود که منصوب‌کردن امامان جمعهٔ تهران و شهرهای دیگر بر عهدهٔ شاه قرار گرفت؛ نخستین این انتصابات توسط آغا محمدخان (۱۱۹۳–۱۲۱۲ق/۱۷۷۹–۹۷م) صورت گرفت (الگار، ص. ۴۴). گاهی در این انتصابات نظر فقها جلب می‌شد؛ به توصیهٔ میرزا ابوالقاسم قمی بود که فتحعلی‌شاه (۱۲۱۲–۵۰ق/۱۷۹۷–۱۸۳۴م) منصب امامت جمعهٔ تهران را ابتدا به محمدباقر شفتی و سپس به آقا سید محمد یزدی پیشنهاد کرد (الگار، صص. ۵۰–۵۱). در استان‌ها، امامان جمعه گاه موجب تقویت قدرت حکومت می‌شدند، اما بیشتر اوقات با آن به چالش برمی‌خاستند. میر محمدحسین، منصوب فتحعلی‌شاه در اصفهان، دست‌کم در دو مورد با شاه میانجی‌گری کرد: یک‌بار پس از آن‌که مردم شهر از مدعی زندی سلطنت حمایت کردند، و بار دیگر در حمایت از شفتی، که به‌دلیل افراط در اجرای حدود شرعی زندانی شده بود (هدایت، روضه‌الصفا، ج ۹، صص. ۳۲۳–۲۶؛ اعتمادالسلطنه، منتظم ناصری، ویراست رضوانی، صص. ۱۴۴۳–۴۴؛ الگار، صص. ۵۲، ۶۱). میر محمد همچنین از جمله فقهایی بود که فتوای اعلام جنگ علیه روسیه در سال ۱۲۴۱ق/۱۸۲۶م را صادر کردند (هدایت، روضه‌الصفا، ج ۹، صص. ۶۴۰–۴۳؛ الگار، ص. ۷۹). جانشین او، میر محمدمهدی، در ابتدای سلطنت محمدشاه در ۱۲۵۰ق/۱۸۳۴م در سرکوب ناآرامی‌ها مشارکت داشت، اما سه سال بعد خود در سازمان‌دهی شورشی علیه حاکم اصفهان شرکت کرد و سپس به تهران رفت و در آن‌جا تلاش کرد آب محلهٔ یهودیان را قطع کند (الگار، صص. ۱۱۰، ۱۱۹). در زمان سلطنت ناصرالدین شاه (۱۲۶۴–۱۳۱۳ق/۱۸۴۸–۹۶م)، میرزا سید محمد، امام جمعهٔ اصفهان، در کشمکش دائمی با حاکم شهر، مسعود میرزا ظل‌السلطان، بر سر کنترل اصفهان بود (ظل‌السلطان، ص. ۳۵۰).

امام جمعهٔ تبریز در دوران فتحعلی‌شاه، میرزا احمد مجتهد، با شاه رابطه‌ای دوستانه داشت، اما پسر و جانشینش، حاجی محمدباقر (وفات ۱۲۸۵ق/۱۸۶۸م)، چنان بر شهر مسلط بود که «هیچ اعتنایی به حکومت نمی‌شد» (نادر میرزا، ص. ۱۱۸). گرچه او مدتی به دستور امیرکبیر از تبریز اخراج شد، پس از برکناری و قتل امیرکبیر با پیروزی بازگشت. اخراج میرزا جواد آقا، امام جمعهٔ تبریز، در سال ۱۳۰۳ق/۱۸۸۶م نیز سرانجامی مشابه داشت (آدمیت، صص. ۴۲۹–۳۲؛ الگار، صص. ۱۸۱، ۲۰۹). منصب امام جمعهٔ تهران به‌ویژه حساس بود و کوشش می‌شد تا فردی هم‌سو با سیاست‌های دربار به آن گماشته شود. با این حال، میر محمدمهدی (با امام جمعه‌ی اصفهان با همین نام اشتباه نشود) که از ۱۲۳۶ق/۱۸۲۰م تا ۱۲۶۳ق/۱۸۴۶م این منصب را داشت، به‌شدت با گرایش‌های صوفیانهٔ صدراعظم حاجی میرزا آقاسی مخالفت ورزید و او را از منبر به نام محکوم کرد (حبیب‌آبادی، مکارم، ج ۵، ص. ۱۷۰۳؛ استوارت، صص. ۲۱۹–۲۰) میر محمدمهدی به‌دست خواهرزاده و دامادش میرزا ابوالقاسم جانشین شد، که وفاداری بیشتری به دربار نشان داد و در حفظ نظم عمومی کوشید، هم در هنگام انتقال قدرت از محمدشاه به ناصرالدین شاه، و هم در سال ۱۲۶۵ق/۱۸۴۹م، زمانی که شورش پادگان تهران باعث استعفای موقت امیرکبیر شد. با این وجود، امیرکبیر اختیارات قضایی او را سلب کرد و تنها اجازهٔ اقامهٔ نماز جمعه را به او داد، چرا که او با انگلیس و روسیه ارتباط مستقیم برقرار کرده بود (هدایت، روضه‌الصفا، ج ۱۰، ص. ۴۰۱؛ الگار، صص. ۱۲۹–۳۰؛ آدمیت، صص. ۴۲۴–۲۷).

این مهار سرنوشت‌ساز بود، و پس از آن، امامان جمعهٔ تهران همواره به‌عنوان همراهان وفادار دربار عمل کردند. میرزا ابوالقاسم به‌دست پسرش، میرزا زین‌العابدین، جانشین شد، که در آن هنگام تنها یازده سال داشت؛ بنابراین اقامهٔ واقعی نماز جمعه تا چند سال به تعویق افتاد، که خود نشانه‌ای از جذب کامل این منصب در دیوان‌سالاری قاجار بود. میرزا زین‌العابدین با یکی از دختران ناصرالدین‌شاه ازدواج کرد و در مراسم نوروز در کنار تخت سلطنت می‌نشست (الگار، صص. ۱۳۰، ۱۵۶؛ حبیب‌آبادی، مکارم، ج ۵، ص. ۱۶۵۰). بنابراین شگفت‌آور نیست که او در شمار معدود فقهایی بود که کوشیدند میرزا حسن شیرازی را از مخالفت با انحصار تنباکو در سال ۱۳۰۸ق/۱۸۹۱م بازدارند (الگار، ص. ۲۱۱). با درگذشت میرزا زین‌العابدین در سال ۱۳۲۱ق/۱۹۰۳م، پسرش حاجی میرزا ابوالقاسم (بی‌تردید به نام پدربزرگش) جانشین او شد، کسی که متهم بود نخستین تجمع مهم انقلاب مشروطه را در مسجد شاه در شوال ۱۳۲۳ق/دسامبر ۱۹۰۵م بر هم زده است (تاریخ بیداری، ویراست سعیدی سیرجانی، ج ۱، صص. ۳۲۱–۴۰؛ الگار، ص. ۲۴۶). وراثتی‌شدن این منصب، همراه با وفاداری بی‌چون‌وچرا به دربار، امامان جمعهٔ تهران را از هرگونه نفوذ واقعی محروم کرد و آنان را تا دورهٔ پهلوی (۱۳۰۴–۱۳۵۷ش) به حاشیهٔ حیات دینی ایران راند.

شیخ محمد خالصی (وفات ۱۳۴۲ش/۱۹۶۳م)، عالم عراقی تبعید شده به ایران در سال ۱۳۴۱ق/۱۹۲۳م، کوشید نماز جمعهٔ منظم را برپا دارد، اما این مسئله تا پس از خلع رضاشاه در ۱۳۲۰ش/۱۹۴۱م به‌طور کلی خاموش ماند. در آن هنگام بود که آیت‌الله محمدتقی خوانساری پس از وقفه‌ای طولانی، بار دیگر نماز جمعهٔ منظم را در مسجد جامع قم برگزار کرد (رازی، ج ۱، صص. ۱۴۹–۵۰). بنیان‌گذار فدائیان اسلام، سید مجتبی میرلوحی، معروف به نواب صفوی (درگذشت ۱۳۳۴ش/۱۹۵۶م)، که به مباحث فقهی گذشته علاقه‌ای نداشت و تنها به ظرفیت آموزشی و بسیج‌گر نماز جمعه می‌اندیشید، پیشنهاد داد که وزارت کشور در هر شهری از ایران مسجدی برای نماز جمعه بنا کند، همهٔ مسئولان دولتی از شاه تا کارمند جزء ملزم به شرکت در نماز جمعه شوند، و خطبهٔ نماز جمعهٔ تهران به سراسر کشور پخش شود (صص. ۵۹–۶۰).

آیت‌الله سید محمود طالقانی (وفات ۱۳۵۸ش/۱۹۷۹م)، در خطبه‌ای در مسجد هدایت تهران اندکی پیش از قیام خرداد ۱۳۴۲ش/ژوئن ۱۹۶۳م، اعلام کرد که نماز جمعه اگر به امامت امام عادل برگزار شود، واجب است (۱۳۴۱ش/۱۹۶۲م، ص. ۲۰). [امام] خمینی (در آن زمان آیت‌الله سید روح‌الله خمینی؛ وفات ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ش/۳ ژوئن ۱۹۸۹م)، در کتابی فقهی که در ایام تبعید در بورسا، ترکیه (۱۳۴۳ش/۱۹۶۴م) نگاشت، از فراموشی جنبهٔ سیاسی نماز جمعه در همه‌جا ابراز تأسف کرد و تصریح نمود که خطبه باید مشتمل بر تحلیل مسائل سیاسی و اقتصادی، به‌ویژه آن دسته وقایعی باشد که به استعمار و استثمار سرزمین‌های اسلامی می‌انجامد (۱۳۹۰ق/۱۹۷۰م، ج ۱، صص. ۲۳۱–۳۴). وی در درس‌های حکومت اسلامی که در نجف در سال‌های ۱۳۴۸ش/۱۹۶۹–۷۰م ایراد کرد، بیش از پیش بر نقش وحدت‌بخش نماز جمعه تأکید نمود (خمینی، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م، صص. ۱۸۰–۸۱).

با این حال، تا سال‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ ش./۱۹۷۸، نماز جمعه به‌راستی به وسیله‌ای برای مقابله با رژیم شاه بدل نشد. در سال ۱۳۵۱ ش./۱۹۷۲، آیت‌الله حسین‌علی منتظری که از قم به زادگاهش نجف‌آباد تبعید شده بود، شروع به اقامه نماز جمعه کرد و در خطبه‌های خود به مسائلی چون نیاز به حکومت اسلامی، جشن‌های رسمی دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی ایران، مسأله فلسطین، اجبار دختران دانش‌آموز به شرکت در رژه‌های رسمی و نیز وجوب حضور در نماز جمعه در دوران غیبت پرداخت (ایزدی، ج ۱، صص ۱۲۷-۱۰۰). وی در سال ۱۳۵۴ ش./۱۹۷۵ زندانی شد و در زندان برای دیگر زندانیان نماز جمعه برگزار کرد (ایزدی، ص ۲۵۵).

با پیشرفت انقلاب در تابستان ۱۳۵۷ ش./۱۹۷۸، نمازهای جمعه ضد دولتی در چندین شهر، از جمله قم و اصفهان برگزار شد. در تابستان پس از تأسیس جمهوری اسلامی، طالقانی به منتظری در قم تلفن کرد و پیشنهاد داد که او با [امام] خمینی تماس بگیرد تا نماز جمعه به طور منظم در سرتاسر کشور برقرار شود. امام خمینی موافقت کرد اما در ابتدا بر این نظر بود که فقیهان هر استان باید تدابیر لازم را اتخاذ کنند. طالقانی توانست او را قانع کند که به عنوان رهبر و ولی‌امر مشروع، باید خود امامان جمعه را منصوب کند، چرا که تنها به این طریق نماز جمعه به‌درستی نهادینه خواهد شد. او همچنین بر ضرورت سرعت تأکید کرد، زیرا تعداد زیاد مسلمانان سنی که پس از انقلاب به ایران سفر می‌کنند قطعاً انتظار دارند در چنین مراسماتی شرکت کنند (نهضت آزادی، صص ۵۳-۵۲).

اولین انتصاب، خود طالقانی به عنوان امام جمعه تهران، در تاریخ ۵ مرداد ۱۳۵۸/۲۷ ژوئیه ۱۹۷۹، به‌مناسبت آغاز رمضان بود. در اولین خطبه‌اش، که در مکانی که قرار بود به محل دائمی نماز جمعه تبدیل شود، در دانشگاه تهران ایراد شد، طالقانی میان وضعیت مسلمانان ایران پس از انقلاب و وضعیت مسلمانان مدینه پس از هجرت پیامبر مقایسه‌ای کرد و هدف خطبه را «فاش کردن توطئه‌های دشمن و آشنا کردن آنان [نمازگزاران] با وظایف و مسئولیت‌های پیش روی آنان در هفته آینده» معرفی کرد (طالقانی، ۱۳۵۸ ش./۱۹۷۹، صص ۹-۸). وی فقط پنج بار دیگر نماز جمعه را قبل از مرگش در سپتامبر ۱۹۷۹ اقامه کرد. [امام] خمینی سپس منتظری را منصوب کرد و بر اهمیت نماز جمعه به‌عنوان «نمادی از قدرت سیاسی و اجتماعی اسلام» تأکید کرد (امام خمینی، ۱۳۶۱-۷۱ ش./۱۹۸۲-۹۲، ج ۹، ص ۱۹۷). دوران تصدی منتظری هفده هفته به طول انجامید و در پایان آن، او به عنوان امام جمعه قم منصوب شد و آیت‌الله (در آن زمان حجت‌الاسلام) سید علی خامنه‌ای جای او را در تهران گرفت (خمینی، ۱۳۶۱-۷۱ ش./۱۹۸۲-۹۲، ج ۱۱، ص ۲۴۵).

در تاریخ ۶ تیر ۱۳۶۰/۲۷ ژوئن ۱۹۸۱، [آیت‌الله] خامنه‌ای در حالی که خطبه نماز جمعه را ایراد می‌کرد از سوی یک تروریست مورد سوءقصد قرار گرفت؛ پس از آن او به‌طور متناوب با حجت‌الاسلام علی‌اکبر رفسنجانی نماز جمعه را اقامه می‌کرد، هرچند گاهی شخصیت‌های برجسته‌ای مانند آیات موسوی اردبیلی و امامی کاشانی به عنوان امام جمعه موقت (امام جمعه موقت) برای مناسبت‌های خاص منصوب می‌شدند. امامان جمعه در دیگر شهرها نیز منصوب شدند که گاهی انتخاب‌ها بر اساس درخواست مردمی بود. این انتصابات شامل حداقل دو سنی، ملا قادر قادری (پاوه) و مولوی شهداد (زاهدان)، و یکی برای یک مکان خارجی، حجت‌الاسلام عباس مهری (کویت) بودند (خمینی، ۱۳۶۱-۷۱ ش./۱۹۸۲-۹۲، ج ۹، ص ۱۹۷).

تا دسامبر ۱۹۸۰، تعداد امامان جمعه به‌حدی افزایش یافت که منتظری  در پی آن برآمد تا یک گردهمایی ملی در مدرسه فیضیه قم برگزار کند تا فعالیت‌های آنان را هماهنگ و تصحیح نماید (ایزدی، ج ۲، صص ۱۹۰-۱۶۶). به زودی پس از آن شوراهایی در هر استان تشکیل شدند، اما چهار سال گذشت تا یک دبیرخانه مرکزی (دبیرخانه مرکزی امامان جمعه) تأسیس شود که اعضای آن توسط [امام] خمینی منصوب شدند. یکی دیگر از نتایج گردهمایی قم تصمیم به سازماندهی کنگره بین‌المللی رهبران نمازهای جمعه و جماعت‌ها بود (کنگره جهانی ائمه جمعه و جماعت)، با هدف اعلام‌شده برای ترویج وحدت میان اهل سنت و شیعه و مقابله با برداشت‌های نادرست از انقلاب در خارج. [امام] خمینی از این ابتکار حمایت کرد و اظهار داشت که اگر انقلاب هیچ دستاوردی جز احیای نماز جمعه نداشت، همین برای او کافی بود (ایزدی، ج ۲، ص ۱۶۹). نمایندگانی از شصت کشور در این کنگره که در تهران از ۸-۱۳ دی ۱۳۶۱/۲۹ دسامبر ۱۹۸۲ تا ۳ ژانویه ۱۹۸۳ برگزار شد شرکت کردند و پس از آن از قم و جبهه جنگ در خوزستان دیدن کردند. یک کنگره بین‌المللی دوم نیز در تهران از ۱۶-۲۴ اردیبهشت ۱۳۶۳/۶-۱۴ مه ۱۹۸۴ برگزار شد؛ این کنگره بیانیه‌ای صادر کرد که [امام] خمینی را رهبر مسلمانان جهان اعلام کرد.

در سطح نظری، تأسیس و سازماندهی متمرکز نماز جمعه کاملاً در راستای آموزه ولایت فقیه قابل درک است، که در آن فقیه حاکم به عنوان وارث تمام اختیارات حکومتی امام غایب شناخته شده است. با این حال، قابل توجه است که هیچ اعلامیه رسمی مبنی بر وجوب حضور در نماز جمعه به‌طور رسمی صادر نشد؛ بلکه تأکید بر این است که حضور در آن به‌عنوان یک تجدید بیعت هفتگی با جمهوری اسلامی است. نماز جمعه معمولاً در فضای باز وسیعی اقامه می‌شود، که خود نماد گسترش دغدغه‌های دینی فراتر از محدودیت‌های مذهبی مسجد است؛ ردیف‌های جلویی برای مقامات دولتی، جانبازان جنگ و مهمانان خارجی رزرو می‌شود. در دهه ۱۹۸۰، خطبه‌ها با شعارهایی علیه دشمنان جمهوری اسلامی آغاز می‌شد، مانند رژیم بعثی عراق، ایالات متحده، اسرائیل و سازمان مجاهدین خلق، که در زبان رسمی به آن‌ها منافقین گفته می‌شد. خطبه تهران به‌ویژه برای تبیین و توجیه سیاست‌های دولتی استفاده می‌شد و به‌طور زنده پخش و در روزنامه‌های روز به‌طور کامل یا خلاصه منتشر می‌شد. در دوران حیات [امام] خمینی، امامان جمعه معمولاً به‌صورت فردی یا گروهی با او مشورت می‌کردند و اختیاری که از دسترسی مستقیم به او کسب می‌کردند گاهی با دیگر ارگان‌های دولتی در تضاد قرار می‌گرفت. بنابراین [امام] خمینی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۶۶ ش./۱۹۸۷ تصمیم گرفت که دخالت آن‌ها در روند انتخابات را ممنوع کند (خمینی، ۱۳۶۱-۷۱ ش./۱۹۸۲-۹۲، ج ۲۰، ص ۱۰۰).

یکی از پیامدهای دیده‌شدن و دسترسی نسبتاً آسان امامان جمعه به‌عنوان سخنگویان دولت، ترور چهار نفر از آن‌ها توسط مجاهدین بود، که به "چهار شهید محراب" معروف شدند: آیت‌الله سید اسدالله مدنی (تبریز) در ۲۰ شهریور ۱۳۵۹/۱۱ سپتامبر ۱۹۸۰؛ آیت‌الله عبدالحسین دستغیبی (شیراز) در ۲۰ آذر ۱۳۶۰/۱۱ دسامبر ۱۹۸۱ (رَبّانی، ج ۱، صص ۵۷۲-۵۷۱، ۵۷۸)؛ آیت‌الله محمد صدوقی (یزد) در ۱۱ تیر ۱۳۶۱/۲ جولای ۱۹۸۲؛ و آیت‌الله عطاالله اشرفی (بختیاری، پیشتر کرمانشاه) در ۲۳ مهر ۱۳۶۱/۱۵ اکتبر ۱۹۸۲ (امام خمینی، ۱۳۶۱-۷۱ ش./۱۹۸۲-۹). نیز، درجه‌ی محبوبیت سیاست‌های دولتی [از سوی مردم] خود را در میزان حضور در نماز جمعه نشان داده است.

منابع


ف. آدمیت، امیرکبیر و ایران، تهران، ویرایش چهارم، ۱۳۵۴ ش./۱۹۷۵، صفحات ۴۲۳-۴۳۴.

ح. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۷۸۵-۱۹۰۶: نقش علمای دینی در دوره قاجار، برکلی و لس‌آنجلس، ۱۹۶۹.

س. امیرارجمند، سایه خدا و امام غایب، شیکاگو، ۱۹۸۴.

همان، "انقلاب ایدئولوژیک در شیعه"، در س. امیرارجمند، ویراستار، اقتدار و فرهنگ سیاسی در شیعه، نیویورک، ۱۹۸۸ الف، صفحات ۱۷۸-۲۰۹.

همان، "عمامه برای تاج"، آکسفورد، ۱۹۸۸ ب، صفحات ۱۶۷-۱۶۹، ۱۷۴.

ج. شاردن، سفرهای آقای شوالیه شاردن به ایران و دیگر نقاط شرق، آمستردام، ۱۷۱۱، ۳ جلد.

ج. کول، ریشه‌های شیعه شمال هند در ایران و عراق، برکلی و لس‌آنجلس، ۱۹۸۸.

"امام جمعه" در دایره‌المعارف تشیع ۲، تهران، ۱۳۶۸ ش./۱۹۸۹، صفحات ۳۸۷-۳۹۱.

شاه عبدالعزیز دهلوی، تحفه اثناعشری، استانبول، ۱۹۹۰.

ا. گلاسِن، "شاه اسماعیل اول و علمای زمان او"، در اسلام ۴۸، ۱۹۷۱، صفحات ۲۵۴-۲۶۸.

س. د. گویتن، "جمعه" در EI2 II، صفحات ۵۹۲-۵۹۴.

انجمن تبلیغات اسلامی، جنایات تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق در ایران، تهران، ۱۹۸۳، صفحات ۵۷، ۶۱-۶۳، ۷۱.

م. ایزادی، گذری بر زندگی فقیه عالی‌قدر آیت‌الله منتظری، ۲ جلد، تهران، ۱۳۶۲-۶۶ ش./۱۹۸۳-۸۷.

ر. خمینی، تحریر الوسیله، چاپ دوم، ۲ جلد، نجف، ۱۳۹۰/۱۹۷۰.

همان، حکومت اسلامی یا ولایت فقیه، چاپ سوم، نجف، ۱۳۹۱/۱۹۷۱.

همان، صحیفه نور، ۲۲ جلد، تهران، ۱۳۶۱-۷۱ ش./۱۹۸۲-۹۲.

ع. کورانی، نماز جمعه: کنگره هفتگی الهی، تهران ۱۳۶۱ ش./۱۹۸۲.

آ. ک. س. لمبتن، دولت و حکومت در اسلام قرون وسطی، آکسفورد، ۱۹۸۱، صفحات ۲۴۹، ۲۷۳-۲۷۴.

محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ۱۰۲ جلد، تهران، ۱۳۸۴/۱۹۶۴.

ح. مدرسی طباطبایی، مقدمه‌ای بر فقه شیعه، لندن، ۱۹۸۴.

ح.-ع. منتظری، دراسات فی ولایت الفقیه ، ج1، قم، ۱۴۰۸/۱۹۸۸، صفحات ۹۳-۹۵.

نادر میرزای قاجار، تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز، تهران، بی‌تا (۱۹۰۵)، چاپ مجدد تهران، ۱۳۵۱ ش./۱۹۷۲.

نهضت آزادی، طالقانی در آیینه گفتار و کردار، تهران، ۱۳۶۲ ش./۱۹۸۳.

عبدالجلیل قزوینی، کتاب‌النقض، ویرایش ج. محدّث ارموی، تهران، ۱۳۵۸ ش./۱۹۷۹.

ع. ربانی خلخالی، شهدای روحانیت شیعه در یکصد سال اخیر، ۲ جلد، قم، ۱۴۰۲/۱۹۸۲.

ح. رام، اسطوره و بسیج: استفاده از خطبه در ایران انقلاب، لنهم، مریلند، ۱۹۹۴.

م. ع. رازی، آثار الحجّه، ۲ جلد، قم، ۱۳۳۲-۳۳ ش./۱۹۵۳-۵۴.

ی. ریچارد، "کارکرد پندآمیز عالم: نماز جمعه در ایران از انقلاب تا کنون"، در دنیاى اسلام ۲۹، ۱۹۸۹، صفحات ۶۱-۸۲.

آ. آ. ساشادینا، فرمانروای عادل در اسلام شیعی: اقتدار جامع فقیه در فقه امامیه، آکسفورد، ۱۹۸۸.

ن. صفوی (م. میرلوحی)، اعلامیه فدائیان اسلام یا کتاب راهنمای حقایق، ویرایش جدید، تهران، ۱۳۶۰ ش./۱۹۸۱.

سازمان مجاهدین خلق، نماز جمعه: یادآوری اهداف و آرمان‌های اعتقادی و سیاسی، تهران، بی‌تا.

و. ک. استوارت، روزنامه‌نگاری از اقامت در شمال ایران و استان‌های هم‌مرز ترکیه، لندن، ۱۸۵۴.

فضل بن حسن طبری، الملتف فی الملتف بین أئمه السلف، مشهد، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، صفحات ۲۱۰-۲۱۴.

طاهر المولوی، تاریخ عبادت در اسلام، چاپ دوم، استانبول، ۱۹۶۳.

م. طالقانی، جهاد و شهادت، تهران، ۱۳۴۱ ش./۱۹۶۳.

م. ع. تسخیری و م. قانصوه، نماز جمعه در روایات شیعه و سنی، تهران، بی‌تا.

محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ۸ جلد، تهران، ۱۳۷۸/۱۹۵۸.

امام زین العابدین علی بن حسین، الصحیفه الکامله السجادیه، ویرایش و ترجمه ویلیام سی. چیتیک به عنوان "مزامیر اسلام"، لندن، ۱۹۸۸.

مسعود میرزا ظل‌السلطان، سرگذشت مسعودی، تهران، ۱۳۲۵/۱۹۰۷.

مجموعه‌های خطبه‌های جمعه:

ع.-ح. دستغیب، ولایت، شیراز، ۱۳۶۳ ش./۱۹۸۴.

ح.-ع. منتظری، خطبه‌های نماز جمعه قم، تهران، ۱۳۶۱ ش./۱۹۸۲ (دو یا بیشتر قسمت).

همان، خطبه‌های نماز جمعه تهران، تهران، ۱۳۶۱ ش./۱۹۸۲.

ع.-آ. رفسنجانی، جمعه‌ها و خطبه‌ها، تهران، ۱۳۶۱ ش./۱۹۸۲.

م. طالقانی، شهادت و شوراء، تهران، ۱۳۵۸ ش./۱۹۷۹.

همان، خطبه‌های نماز جمعه و عید فطر، تهران، ۱۳۵۸ ش./۱۹۷۹.

همان، از آزادی تا شهادت، چاپ دوم، تهران، ۱۳۵۹ ش./۱۹۸۰، صفحات ۲۵۴-۳۱۹.

همان، در مکتب جمعه: مجموعه‌ای از خطبه‌های نماز جمعه تهران، تهران، ۱۳۶۴ ش./۱۹۸۵.

نماز جمعه در خارج از ایران:

ر. آنتون، واعظ مسلمان در دنیای مدرن: مطالعه موردی اردنی در مقایسه، پرینستون، نیوجرسی، ۱۹۸۹.

ب. م. بورثویک، "موعظه اسلامی به عنوان کانالی برای ارتباطات سیاسی"، مجله خاورمیانه ۲۱، ۱۹۶۷، صفحات ۳۰۵-۳۱۸.

پ. د. گفنی، منبر پیامبر: موعظه اسلامی در مصر معاصر، برکلی و لس‌آنجلس، ۱۹۹۴.

س. پراتور، خطبه‌های جمعه ترکیه: مطالعاتی در مورد اسلام در ترکیه امروزی، برلین، ۱۹۸۵.

در مورد مقررات اهل سنت درباره نماز جمعه، نگاه کنید به هایردین کارامان، "جمعه"، دایره‌المعارف دیانت ترکیه، استانبول، ۱۹۹۳، صفحات ۸۵-۸۹.


هم‌رسانی

مطالب مرتبط
نظر شما