معرفی کتاب «اجرای تاریخ شفاهی: یک راهنمای عملی»، نوشته‌ی دونالد ای. ریچی

معرفی کتاب «اجرای تاریخ شفاهی: یک راهنمای عملی»، نوشته‌ی دونالد ای. ریچی

مطلب حاضر به معرفی کتاب «اجرای تاریخ شفاهی: یک راهنمای عملی*» اختصاص دارد؛ کتابی منتشر شده در انتشارات دانشگاه آکسفورد، که متشکل از مجموعه مقالاتی‌ست به قلم دونالد ای. ریچی، تاریخ‌نگار آمریکایی، که از سال 2009 تا سال 2015 به عنوان تاریخ‌نگار رسمی سنای آمریکا فعالیت کرده است. ریچی بیش از هر چیز به خاطر مصاحبه با سناتور ژوزف مک‌کارتی، سناتور تندروی ضدکمونیست آمریکایی شناخته می‌شود و مدیر انجمن تاریخ شفاهی (OHA) ایالات متحده بوده است. کتاب حاضر که ویراست دوم آن در سال 2003 توسط انتشارات آکسفورد منتشر شده، در هشت فصل تنظیم گردیده که هر یک از فصل‌ها به ارائه‌ی نکات روش‌شناختی در اجرای یک پروژه‌ی تاریخ شفاهی اختصاص یافته‌اند. عناوین فصل‌ها از این قرار است: فصل نخست با عنوان «تاریخ شفاهیِ روزگار ما»، فصل دوم با عنوان «راه‌اندازی یک پروژه‌ی تاریخ شفاهی»، فصل سوم با عنوان «اجرای مصاحبه‌ها»، فصل چهارم با عنوان «استفاده از تاریخ شفاهی در پژوهش و نویسندگی»، فصل پنجم با عنوان «تصویربرداریِ تاریخ شفاهی»، فصل ششم با عنوان «نگاه‌داری تاریخ شفاهی در آرشیوها و کتاب‌خانه‌ها»، فصل هفتم با عنوان «آموزش تاریخ شفاهی»، و نهایتاً فصل هشتم با عنوان «ارائه‌ی تاریخ شفاهی».

کتاب با نقل قولی درس‌آموز از کتاب «فهم تاریخ»ِ لوئیس گوتشالک آغاز می‌شود: «بیش‌تر مسائل انسانی بدون به‌جا گذاشتن هرگونه اثری در پشت سر اتفاق می‌افتد. گذشته‌ای که رخ داده، با آثاری اندک محو شده و از بین رفته است. اگرچه تعداد نوشته‌های تاریخی حیرت‌آور است، اما تنها بخش کوچکی از آن‌چه در گذشته رخ داده است مشاهده شده، و تنها بخشی از آن‌چه در گذشته مشاهده شده را مشاهده‌گران‌اش به‌یاد آورده‌اند، و تنها بخش کوچکی از آن‌چه در یاد مانده ثبت شده است، و تنها بخشی از آن‌چه ثبت شده باقی مانده، و تنها بخشی از آن‌چه باقی مانده مورد توجه مورخان قرار گرفته است.»

فصل نخست به ارائه‌ی اطلاعاتی کلی از آن‌چه تاریخ شفاهی اساساً هست، تاریخِ تاریخ شفاهی، نکات ممیز آن و مسائل مشابه اختصاص دارد. ریچی اشاره می‌کند که هرچند نمی‌توان تعریف دقیقی از آن‌چه تاریخ شفاهی هست ارائه کرد، اما در مجموع می‌توان گفت تاریخ شفاهی عبارت است از مصاحبه‌های از پیش برنامه‌ریزی‌شده‌ای که در آن یک مورخ شفاهی با طرح پرسش‌هایی می‌کوشد تا اطلاعات مصاحبه‌شونده از وقایع تاریخی یا تفسیرهای او از آن وقایع را بیرون بکشد و ثبت کند. به همین دلیل، «تاریخ شفاهی شامل ضبط تصادفی، مانند ضبط مخفیانه‌ی مکالمات ریچارد نیکسون در کاخ سفید، و یا سخنرانی‌های ضبط‌ شده، استراق سمع، یادداشت‌های روزانه‌ی شفاهی و یا هرگونه صداهای ضبط‌ شده که در آن‌ها گوینده صرفاً تک‌گویی می‌کند نمی‌شود.» در ادامه، ریچی می‌کوشد تاریخِ کوتاهی از تاریخ شفاهی عرضه کند. او نخستین مواردی که اطلاعاتی از گونه‌ای تاریخ شفاهیِ ثبت‌شده وجود دارد را مصاحبه‌های کاتبان سلسله‌ی ژو در چینِ سه هزار سال پیش با مردم، و نیز مصاحبه‌های توسیدید با جنگ‌جویان جنگ‌های پلوپونزی می‌داند. جالب این‌که توسیدید نیز، بیش از دو هزار و پانصد سال پیش از این، به این نکته اشاره کرده است که «شاهدان عینی گوناگون روایت‌های متفاوتی از وقایع یکسان ارائه می‌کنند، و از روی جانبداری، از یک جنبه‌ی خاطراتشان چشم‌پوشی می‌کنند.» بعدها، این وقایع‌نگاران اسپانیایی بودند که با هدف فراهم آوردن اطلاعات لازم برای استعمار و تغییر دینِ بومیان آمریکای جنوبی، کوشیدند از طریق مصاحبه‌هایی با مردم بومی، تاریخ تمدن‌های اینکا و آزتک را بازسازی کنند: «این تاریخ‌ها به‌شدت تحت تاثیر مفروضات فرهنگی استعمارگران قرار گرفتند.» اندکی بعدتر، ولتر با مصاحبه از «پیک‌های قدیمی، خدمتکاران، اربابان و دیگران» تاریخ پادشاهان فرانسه را نوشت، و ژول میشله، نیم قرن پس از پیروزیِ انقلاب فرانسه، کوشید با اتکا به اسناد رسمی و البته خاطرات «دهقانان، شهرنشینان، پیرمردان، زنان، و حتی کودکان» تاریخ انقلاب فرانسه را ثبت کند. نیز در همان زمانه، ویلیام گوردن نیز کوشید با مصاحبه‌هایی از انقلابیان، نوعی تاریخِ انقلاب آمریکا که بر مصاحبه‌های تاریخ شفاهی مبتنی بود را تدوین کند. این‌ها نخستین گام‌های تاریخ شفاهی در دوران مدرن بود، که بعدها ادامه یافت و به شدت گسترش یافت؛ هرچند - چنان‌که ریچی اشاره می‌کند - مخالفانِ مهمی نیز داشت. برای مثال، مکتب «تاریخ علمی» در آلمانِ قرن نوزدهم، به رهبری لئوپولد فون رانکه، با تأکید بر این‌که شواهد شفاهی «بیش از حد ذهنی» هستند، اتکای خود را بر اسناد و مدارک تاریخی گذاشت و به همین دلیل هاله‌ای از عدم اعتبار حول «تاریخ شفاهی» ایجاد کرد. نیز، نویسنده در این فصل به بررسی این پرسش می‌پردازد که «اطلاعات جمع‌آوری‌شده توسط تاریخ شفاهی تا چه حد قابل اطمینان‌اند؟» او در پاسخ، اشاره می‌کند هرچند که عموم تاریخ‌نگاران هنوز نسبت به اعتبار تاریخ شفاهی دیدگاه شکاکانه‌ای دارند، اما تاریخ شفاهی نیز به همان اندازه قابل اعتماد یا غیرقابل اعتماد است که دیگر منابع تاریخی هستند؛ و همان‌گونه که اعتبار دیگر منابع - حتی اسناد، که معتبرترین منابع شمرده می‌شوند - باید دائماً از طریقِ مقایسه با مجموعه‌ی دیگر منابع سنجیده می‌شود، تاریخ شفاهی نیز می‌تواند همان‌گونه مورد سنجش قرار گیرد و پس از سنجش، به عنوان منبعی معتبر مورد استفاده قرار گیرد؛ اضافه بر این‌که به‌کارگیری روش‌های درست مصاحبه نیز می‌تواند اعتبار گفته‌های مصاحبه‌شونده را بالاتر ببرد. نیز، ریچی اشاره می‌کند که منابع مکتوب تاریخی گاه ناقص، نادرست و فریبنده‌اند؛ «محققان مواردی را یافته‌اند که روزنامه‌های محلی یک رویداد را کلاً نادیده گرفته‌اند. مثلاً تا دهه‌ی 1960 اکثر روزنامه‌ها اخبار جامعه‌های سیاه‌پوست را نادیده می‌گرفتند.» بدین‌سان، در این‌جا با نقاط کوری در منابع مکتوب مواجه‌ایم که تنها تاریخ شفاهی قادر به پر کردنِ آن است.

هفت فصل بعدی جملگی به ارائه‌ی نکات روش‌شناختیِ نسبتاً مفصلی اختصاص یافته‌اند که می‌تواند چراغ راهی پیش روی مصاحبه‌کنندگان برای اجرای مصاحبه‌ای بهتر و دقیق‌تر باشد. برای مثال، در فصل سوم ریچی این پرسش را مطرح می‌کند که «چه عواملی یک مصاحبه‌ی خوب را می‌سازند؟» در پاسخ، او اشاره می‌کند که «ترفند مصاحبه‌ی موفقیت‌آمیز چیزی نیست جز درگیرشدن در گفت‌وگو، نوشیدن یک فنجان قهوه با مصاحبه‌شونده و در صورت لزوم، به‌ چالش‌کشیدنِ مصاحبه‌شونده. مصاحبه‌کننده‌ی خوب سوالات خاصی نمی‌پرسد، اما می‌تواند مردم را وادار کند که حرف‌هایشان را، داستان‌های کوچکِ خودشان را بگویند. یک مصاحبه‌کننده‌ی خوب، بیش از هر چیز یک شنونده‌ی خوب است.» نیز، مصاحبه‌کننده باید در فرآیند یادآوریِ وقایع با مصاحبه‌شونده مشارکت کند، و او را به «ارزیابی صادقانه و انتقاد از خود در مورد وقایع گذشته» سوق دهد. ریچی تأکید می‌کند که مصاحبه‌کننده نباید حرف مصاحبه‌شونده را قطع کند و باید سوالاتی معنادار بپرسد که مصاحبه‌شونده را وادار به حرف‌زدن کند. در ادامه، در باب روشِ آماده‌شدن برای یک مصاحبه، ریچی اشاره می‌کند که «با هر اطلاعاتی که در مورد موضوع مصاحبه و خودِ مصاحبه‌شونده موجود است آشنا شوید. شما باید طرحی کلی از زندگیِ مصاحبه‌شونده داشته باشید که او آن را تکمیل کند. اگر هیچ منبعی برای شناخت زندگیِ مصاحبه‌شونده وجود نداشت، می‌توانید از او بخواهید اطلاعاتی درباره‌ی زندگی خود ارائه دهد و منابعی برای آشنایی بیش‌تر معرفی کند.» ریچی بر اهمیت این اطلاعات تأکید می‌کند؛ چرا که این «تنها راه برای تعیین این است که چه پرسش‌هایی باید پرسیده شود. هرچه مصاحبه‌کننده در مورد فرد و موضوع بیش‌تر بداند، ایجاد ارتباط و انجامِ مصاحبه آسان‌تر خواهد بود. مصاحبه‌شوندگان نسبت به مصاحبه‌کنندگانی که پرسش‌هایشان نشان می‌دهد اطلاعات اندکی درباره‌ی موضوع دارند بی‌حوصله می‌شوند. یک مصاحبه ممکن است متوقف شود در حالی که مصاحبه‌شونده به دنبال نامی فراموش‌شده است ("آن مرد قدبلند، می دانید، نامش چیست، اقتصاددانی که پیپ دود کرد"). اگر مصاحبه‌کننده بتواند نامی را ارائه دهد («منظورت جان کنت گالبریت است؟»)، مصاحبه‌شونده با خیال راحت، بدون وقفه ادامه خواهد داد.» نیز، ریچی اشاره می‌کند که بسیاری از مصاحبه‌شوندگان، خصوصاً افراد مسن‌تر، به خاطرات و حافظه‌ی خود اعتماد ندارند و گاه، به مصاحبه‌ی تاریخ شفاهی به چشم آزمونی برای حافظه‌ی خود می‌نگرند؛ در چنین مواردی، مصاحبه‌کننده باید بکوشد به آنان اطمینان ببخشند.

مطالعه‌ی این کتاب برای تمامی مورخان و فعالان حوزه‌ی تاریخ شفاهی نکات روش‌شناختیِ آموزنده‌ای را به ارمغان خواهد آورد.

 

* مشخصات کامل کتاب این‌چنین است: 

Donald A. Ritchie, Doing Oral History: A Practical Guide, Oxford University Press (2003)


هم‌رسانی

مطالب مرتبط
نظر شما