خاندان خویی و حکیم در آیینهی پژوهشی غربی
معرفی کتاب پاسداران تشیع: مرجعیت مقدس و شبکههای خانوادگی فراملیتی

دربارهٔ نویسنده
الویر کوربوز (Elvire Corboz) پژوهشگر برجستهای در حوزه اسلام معاصر و تشیع است. او مدرک دکترای خود را از دانشگاه آکسفورد (Wadham College) دریافت کرده و پس از آن در دانشگاههای پرینستون و راتجرز آمریکا به فعالیتهای پژوهشی و تدریس مشغول بوده است. کوربوز در زمان انتشار کتاب پاسداران تشیع (سال ۲۰۱۵ میلادی) به عنوان استادیار مطالعات عربی و اسلامی در دانشگاه آرهوس دانمارک تدریس میکرد. زمینهی اصلی تحقیقات او تشیع معاصر، بهویژه نهاد مرجعیت شیعه و شبکههای فراملی مرتبط با آن است. سابقهی تحصیلی و تحقیقاتی نویسنده نشاندهنده تسلط وی بر موضوع کتاب و آشنایی عمیقش با ساختارهای اجتماعی و تاریخی تشیع میباشد. این تخصص علمی، کوربوز را در شمار نویسندگان و تحلیلگرانی قرار داده است که با نگاهی آکادمیک و دقیق به پدیدههای دروندینی و فراملی در جهان تشیع میپردازند.

موضوع و ساختار کتاب
کتاب «پاسداران تشیع: مرجعیت مقدس و شبکههای خانوادگی فراملیتی» به بررسی نقش خاندانهای برجستهٔ علمی در گسترش و حفظ اقتدار روحانیت شیعه در عرصهای فراتر از مرزهای ملی میپردازد. برای سدهها، نهادهای دینی شیعه به عنوان بازیگرانی فراملی شناخته شدهاند؛ اما پرسش اساسی این است که مرجعیت دینی شیعه چگونه در ورای مرزهای جغرافیایی برقرار شده و تداوم مییابد؟ کوربوز این پرسش را با رویکردی جامعهشناختی ـ سیاسی واکاوی میکند و نشان میدهد که پیوندهای خانوادگی و شبکههای خویشاوندی چه نقشی در پویایی رهبری مذهبی شیعه ایفا میکنند. او مطالعهٔ خود را بر زندگی و میراث دو خانوادهی مشهور از عالمان شیعه متمرکز کرده است: خاندان حکیم و خاندان خویی. از دریچهی این دو خانوادهٔ مذهبی، کتاب به مقایسهی نقشهای چندگانهٔ روحانیان در دنیای معاصر تشیع میپردازد و این نقشها را در کنار روایتهای رایج دربارهٔ نظام سنتی مرجعیت، سازمانهای سیاسی شیعه و نهادهای خیریه بینالمللی قرار میدهد. نتیجهٔ این مقایسه، تصویر دقیقتری از ساختار قدرت در میان روحانیت شیعه به دست میدهد که فراتر از تصورات کلیشهای صرفاً سیاسی یا صرفاً مذهبی است.
کتاب در سه بخش اصلی سازماندهی شده است که هر بخش جنبهای متفاوت از اقتدار مقدس و شبکههای فراملی را روشن میسازد. در بخش نخست که میتوان آن را «خانواده، شاگردان و دوستان: از شبکههای دووجهی تا شبکههای فراملّی» نامید، به خاستگاه خانوادگی مرجعیت و تکامل شبکههای سنتی وکالت و دوستی تا سطح جهانی پرداخته میشود. فصل یکم معرفی خانوادهای روحانی از عراق (خاندان حکیم در نجف) است و راهبردهای آنان را در ایجاد پیوندهای محلی و فرامحلی بررسی میکند. در این فصل، خواننده با تاریخچهٔ آل حکیم آشنا میشود؛ خانوادهای که با زعامت آیتالله سید محسن حکیم (مرجع عالیقدر شیعه در دههٔ ۱۳۴۰ش/۱۹۶۰م) آغاز شده و فرزندان و نوادگان او در عراق و خارج از آن نفوذ گستردهای پیدا کردند. نویسنده نشان میدهد که چگونه این خاندان عراقی برای حفظ نفوذ مذهبی خود، علاوه بر ارتباطات سنتی در شهرهای مقدس، شبکهای از پیوندها با شیعیان کشورهای دیگر برقرار کردند.
فصل دوم به طور مشخص بر خاندان خویی و شخص آیتالله سید ابوالقاسم خویی متمرکز است. آیتالله خویی (۱۸۹۹–۱۹۹۲ م) که اصالتاً ایرانی (اهل شهر خوی در آذربایجان ایران) بود اما بیشتر عمر خود را در نجف گذراند، پس از درگذشت آیتالله حکیم در سال ۱۹۷۰ میلادی به عنوان مرجع اعلای شیعه انتخاب شد و تا پایان عمر زعامت بخش وسیعی از شیعیان جهان را بر عهده داشت. کوربوز در این فصل شرح میدهد که چگونه آیتالله خویی به عنوان یک مرجع تقلید طراز اول، توانست با ابتکار عمل و استفاده از شبکههای خانوادگی و شاگردانش، نفوذ و مرجعیت خویش را در گسترهای بینالمللی تثبیت کند. یکی از محورهای مهم این فصل بررسی تأسیس بنیاد خیریه امام خویی در لندن است؛ نهادی که آیتالله خویی در سال ۱۹۸۹ میلادی بنیان گذاشت تا امور دینی، فرهنگی و خیریهای شیعیان مهاجر و جوامع شیعه خارج از کشورهای اسلامی را سامان دهد. این بنیاد که تحت نظارت مستقیم آیتالله خویی و سپس فرزندان او اداره میشد، نمونهای بارز از تداوم ارتباطات شخصی و خانوادگی یک مرجع تقلید در فراسوی مکان و زمان محسوب میشود. از طریق این بنیاد و دهها مرکز دینی و آموزشی وابسته (در نیویورک، لندن، اسلامآباد، بمبئی، بانکوک، بیروت و ...)، خاندان خویی شبکهای جهانی از ارتباطات مذهبی را شکل دادند و نشان دادند که روابط استاد–شاگردی و خویشاوندی چگونه میتواند در مقیاسی فراملی بازتولید شود.
بخش دوم کتاب با عنوان کلی «سیاست خیریهمحور: خیرخواهان، ذینفعان و دولت» به نقش نهادهای خیریه و آموزشی در تحکیم رهبری روحانیان شیعه میپردازد. در این بخش، کوربوز استدلال میکند که فعالیتهای عامالمنفعه و شبکههای حمایت مالی و آموزشی چگونه به ابزاری برای اعمال نفوذ و رهبری معنوی روحانیت بدل شدهاند. فصل سوم تحت عنوان «رهبری در پناه پاتروناژ: مزایای خدمترسانی و تعلیم»، به بررسی الگوی سنتی پاتروناژ (حمایت و سرپرستی) در حوزههای علمیه و جوامع شیعی میپردازد. در این فصل توضیح داده میشود که مراجع تقلید و خاندانهای آنان چگونه با تأمین مالی طلاب، تأسیس مدارس دینی، کتابخانهها، درمانگاهها و سایر خدمات اجتماعی، از یک سو به جامعه شیعه خدمت کرده و از سوی دیگر وفاداری و پیوندهای بلندمدت با پیروان خود ایجاد میکنند. نمونههای تاریخی و معاصر هر دو خانواده در این زمینه بررسی شده است؛ از حمایتهای آموزشی خاندان حکیم در نجف و ایران گرفته تا شبکهی گستردهٔ بورسهای تحصیلی و مستمریهایی که دفتر آیتالله خویی به طلاب در کشورهای مختلف اعطا میکرد. فصل چهارم با عنوان «اولویت بخشیدن به امر خیر: برند جهانی خیریه و شکلگیری آن در سطح محلی» به طور ویژه به مطالعه یک نمونه موفق خیریهٔ فراملی میپردازد. در این فصل، بنیاد امام خویی به عنوان یک «برند جهانی» در عرصهٔ فعالیتهای خیرخواهانه معرفی میشود که چگونه شکل گرفت و توسعه یافت. نویسنده تشریح میکند که این بنیاد خیریه، با وجود فعالیت در مقیاس بینالمللی، چگونه در هر منطقه خود را با نیازهای محلی تطبیق داده و اعتماد جوامع بومی را جلب کرده است. برای مثال، در بریتانیا تمرکز این بنیاد بر ایجاد مراکز اسلامی، مدارس و ارائه خدمات اجتماعی به نسلهای جدید شیعه مهاجر بوده، در حالی که در شبهقاره هند بر رسیدگی به امور ایتام و گسترش آموزش دینی تاکید بیشتری داشته است. کوربوز نتیجه میگیرد که سرمایهگذاری این مراجع در امور خیریه نه تنها از تعالیم دینی و وظایف شرعی آنان سرچشمه میگیرد، بلکه راهبردی آگاهانه برای تقویت اقتدار معنوی و حضور اجتماعی آنها در عرصه جهانی است.
این کتاب نشان میدهد که چگونه یک مرجع دینی شیعه میتواند به معنای واقعی کلمه مرجع جهانی باشد: به طور همزمان در نجف بهعنوان کانون سنتی دانش دینی حضور داشته باشد و از سوی دیگر از طریق شبکههای خانوادگی و سازمانی، در شهرهای دوردستی چون لندن، نیویورک، تهران یا کراچی نفوذ و حضور مؤثر داشته باشد. بدین سان، پاسداران تشیع تصویری زنده و مستند از فراملیبودن تشیع در عصر جدید ارائه میدهد و نشان میدهد که خانوادههای علمی شیعه چگونه پاسدار و حامل این ویژگی تاریخی بودهاند.
بخش سوم کتاب با عنوان «امور حکومتی: مشارکت روحانیان در سیاست» به رابطهی پیچیدهی روحانیت شیعه با قدرت سیاسی و دولتهای ملی میپردازد. این بخش نشان میدهد که گرچه مرجعیت شیعه اصولاً یک نهاد دینی است و برخی از مراجع رویکرد غیردخالت مستقیم در سیاست (مشهور به مشی فقاهت سنتی و سکوت سیاسی) داشتهاند، اما واقعیت این است که روحانیان بلندپایه بنا به شرایط زمانی و مکانی، شکلهای متنوعی از کنش سیاسی را بروز دادهاند. فصل پنجم تحت عنوان «از نجف تا نجف: خانوادهای در صف مقدم سیاست عراق» داستان فراز و فرود یک خاندان روحانی در متن تحولات سیاسی یک سدهٔ اخیر عراق است. این فصل عمدتاً به خاندان حکیم میپردازد؛ از نقش آیتالله محسن حکیم در دهههای میانی قرن بیستم که با صدور فتواهای اجتماعی-سیاسی محتاطانه، جایگاه مرجعیت را در جامعه تثبیت کرد، تا فعالیتهای سیاسی صریحتر فرزندان او در دهههای بعد. کوربوز توضیح میدهد که چگونه فرزند این مرجع (شهید آیتالله سید محمدباقر حکیم) در دهه ۱۳۶۰ش/۱۹۸۰م شورای عالی انقلاب اسلامی عراق (معروف به SCIRI) را در تبعید بنیان گذاشت و پس از سقوط رژیم بعث در سال ۲۰۰۳، خاندان حکیم بار دیگر به نجف بازگشتند و در فرآیند دولتسازی جدید عراق نقشی کلیدی ایفا کردند. حضور سید عبدالعزیز حکیم و سپس فرزندش سید عمار حکیم در رأس جریانهای سیاسی شیعه عراق نمونهای از تداوم نفوذ سیاسی یک خانواده روحانی است که کتاب به تفصیل آن را تحلیل میکند. در نقطهٔ مقابل، فصل ششم با عنوان «کنشگری در عین سکوت: واکنشهای حسابشده به بحرانهای سیاسی» به بررسی الگوی مرجعیت سکوتگرا یا همان مرجعیت سنتی غیرسیاسی، با تأکید بر رفتار آیتالله خویی و پیروان مکتب او اختصاص دارد. کتاب نشان میدهد که عدم ورود مستقیم او به قدرت سیاسی به معنای انفعال نبوده، بلکه ایشان و شاگردانش در مواجهه با تحولات سیاسی، واکنشهایی سنجیده و حسابشده داشتهاند. برای نمونه پس از جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱ م) و قیام شیعیان عراق علیه رژیم بعث، آیتالله خویی کوشید ضمن حفظ موضع عدم تقابل علنی با حکومت صدام، از طریق پیامهای غیرعلنی و اقدامات پشت پرده مانع کشتار شیعیان گردد. کتاب به این موارد اشاره میکند و اصطلاح «کنشگری سکوتگرا» را برای توصیف این رویکرد به کار میبرد: یعنی نوعی فعالیت اجتماعی-سیاسی که در آن مرجعیت دینی بدون تشکیل حزب یا تصدی حکومت، در بزنگاههای حساس با بیانیهها، نامهها یا راهنماییهای غیرعلنی بر روند امور تأثیر میگذارد. نویسنده معتقد است این مدل رفتاری، خصوصاً توسط خاندان خویی و شاگردانشان (مانند آیتالله سیستانی) در دهههای اخیر ادامه یافته و در تحولات عراق پس از صدام نیز نقشآفرین بوده است. بدین ترتیب، فصل ششم تکملهای است بر تحلیل این نکته که «سکوت سیاسی» در مکتب نجف همواره به معنای کنارهگیری از مسائل امت نبوده، بلکه شکل متفاوتی از پاسداری از مصلحت جامعه شیعه به شمار میآمده است.
دیدار اجباری آیتاللهالعظمی خویی با صدام حسین پس از انتفاضهی شعبانیه
در فصل نتیجهگیری، کوربوز جمعبندی میکند که رهبری معنوی شیعه (مرجعیت) پدیدهای ایستا و تکبعدی نیست، بلکه همواره حاصل تعامل پیچیدهٔ نیروهای محلی و فراملی بوده است. او تأکید میکند که اعتبار و اقتدار یک مرجع تقلید نه فقط بر کرسی درس و فتوای او در نجف یا قم بنا میشود، بلکه به همان میزان بر شبکهٔ گستردهای از نمایندگان، اعضای خانواده، شاگردان و مؤسسات وابسته استوار است که در اقصی نقاط جهان پراکندهاند. این کتاب نشان میدهد که چگونه یک مرجع دینی شیعه میتواند به معنای واقعی کلمه مرجع جهانی باشد: به طور همزمان در نجف بهعنوان کانون سنتی دانش دینی حضور داشته باشد و از سوی دیگر از طریق شبکههای خانوادگی و سازمانی، در شهرهای دوردستی چون لندن، نیویورک، تهران یا کراچی نفوذ و حضور مؤثر داشته باشد. بدین سان، پاسداران تشیع تصویری زنده و مستند از فراملیبودن تشیع در عصر جدید ارائه میدهد و نشان میدهد که خانوادههای علمی شیعه چگونه پاسدار و حامل این ویژگی تاریخی بودهاند.
جایگاه و ارزیابی
کتاب پاسداران تشیع پس از انتشار مورد توجه گستردهٔ محافل دانشگاهی و پژوهشگران مطالعات اسلامی قرار گرفت. متخصصان، این اثر را به واسطهٔ استفادهٔ گسترده از منابع دستاول، تحقیقات میدانی عمیق و چارچوب نظری منسجم، مطالعهای نوآورانه و ارزشمند در زمینه تشیع معاصر توصیف کردهاند. به عنوان نمونه، یکی از استادان برجسته علوم سیاسی و مطالعات خاورمیانه (اریک دیویس از دانشگاه راتگرز) ضمن تحسین پژوهش کوربوز، آن را «پرترهای دقیق و جذاب از شیوههایی» دانست که روحانیت شیعه از راه شبکههای نهادی و خیریهای توانسته است اقتدار خود را فراتر از مرزهای ملی حفظ و تقویت کند. وی خاطرنشان کرده است که تصویر جامع و موشکافانهای که این کتاب از نهاد مرجعیت شیعه ارائه میدهد، پاسخی است به دیدگاههای یکسویه و فرقهگرایانهای که گاه در تحلیل تشیع دیده میشود؛ بدین معنا که این اثر با نگاهی فرافرقهای و واقعگرایانه، جنبههای مغفولماندهٔ اجتماعی و انسانی تشیع را برجسته میکند و از تقلیل دادن آن به کلیشههای سیاسی یا فرقهای پرهیز دارد. همچنین پژوهش کوربوز به دلیل اتکا بر دادههای میدانی گسترده (از مصاحبه با وابستگان این خاندانها گرفته تا استفاده از آرشیوها و اسناد تاریخیِ بنیادهای خیریه)، نثر علمی روشن و دوری از اصطلاحات پیچیدهٔ آکادمیک مورد تحسین قرار گرفته است. یک ایرانشناس و شیعهپژوه سرشناس (راینر برونر در نشریه جهان اسلام) کتاب را از حیث جامعیت اطلاعات و سامانمندی محتوا ستوده و آن را منبعی ضروری برای هر پژوهشگری که در حوزه اسلام شیعی معاصر کار میکند معرفی کرده است.
به طور خلاصه، پاسداران تشیع اثری است که با رویکردی بینرشتهای، پلی میان تاریخنگاری سنتی تشیع و مطالعات جدید جامعهشناسی سیاسی برقرار کرده است. تمرکز ویژهٔ کتاب بر خاندان خویی و نقش آیتالله سید ابوالقاسم خویی در قرن بیستم، گوشهای از داستان پرفراز و نشیب مرجعیت شیعه را روشن میسازد که در آن علمای بزرگ نه تنها رهبران دینی، بلکه معماران شبکههایی فراملی بودهاند. این کتاب با نثری رسمی و مستند، خواننده را با ابعاد کمترشناختهشدهای از قدرت نرم روحانیت شیعه آشنا میکند و نشان میدهد که چرا خاندانهایی همچون خویی شایسته عنوان «پاسداران تشیع» هستند.
سید ابوالقاسم خویی سید محسن حکیم حوزه نجف
همرسانی
مطالب مرتبط
- برای حضرت آیتالله خویی از منظر یک مقلد امام خمینی
- مهاجرت به قم، فصل جدیدی در زندگی سید جعفر مرتضی عاملی / تحلیلی از ویژگی های حوزه قم از زبان علامه
- مقایسهی دیدگاه سیاسی امام خمینی و آیتاللهالعظمی سید محسن حکیم
- زندگی و زمانهی آیتالله سید ابوالقاسم خویی در گفتوگو با حجتالاسلام علی بهجت
- خاطراتی از منش علمی و اخلاقی آیتاللهالعظمی خویی
- آیتالله خمینی اهانت به آیتالله خویی را اهانت به امام زمان (عج) میدانستند
- روایت موثق از دیدار آیتالله حکیم و امام خمینی
- نامهی یاسر عرفات به آیتاللهالعظمی خویی
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما