صادرات فناوری اشغالگری

مروری بر کتاب «آزمایشگاه فلسطین، صدور فناوری اشغالگری به سراسر جهان»، نوشتۀ آنتونی لوونشتاین

صادرات فناوری اشغالگری

مقدمه‌ای بر پیشینه و تکامل فکری نویسنده

آنتونی لوونشتاین (Antony Loewenstein)، روزنامه‌نگار تحقیقی، مستندساز و نویسنده مستقل استرالیایی-آلمانی، یکی از برجسته‌ترین و بی‌باک‌ترین صداها در زمینه روزنامه‌نگاری انتقادی و کالبدشکافی سیاست‌های جهانی به شمار می‌رود. او که در سال ۱۹۷۴ در استرالیا متولد شد، در خانواده‌ای یهودی پرورش یافت که پدربزرگ و مادربزرگش اندکی پیش از آغاز جنگ جهانی دوم از دست آلمان نازی و هولوکاست گریخته بودند. لوونشتاین در بزرگسالی تابعیت آلمانی خود را به عنوان بازپس‌گیری حق مشروع اجدادی‌اش دریافت کرد و همواره هویت خود را به‌عنوان یک یهودی خداناباور تعریف کرده است که با هرگونه انحصارطلبی قومی و مذهبی زاویه دارد.

تجربه زیسته لوونشتاین در یک خانواده لیبرال صهیونیست در ملبورن استرالیا، او را در ابتدا با روایت‌های مسلط و ترس‌محور درباره ضرورت وجود اسرائیل به‌عنوان تنها پناهگاه امن یهودیان آشنا کرد. با این حال، سفرهای متعدد، مشاهدات میدانی و تعمیق در تناقضات بنیادین میان ادعاهای دموکراتیک و واقعیت‌های میدانی، مسیر فکری او را دگرگون ساخت. او از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰ در محله شیخ جراح در بیت‌المقدس شرقی (اورشلیم شرقی) مستقر بود و از نزدیک شاهد اعمال سیستماتیک نظارت، سرکوب و نقض حقوق بشر علیه فلسطینیان بود. این تجربیات مستقیم، او را از یک باورمند به راه‌حل دو دولتی، به یکی از حامیان برابری کامل در قالب یک دولت واحد دموکراتیک سوق داد.

لوونشتاین پیش از نگارش این اثر، با تالیف کتاب‌های پرفروشی نظیر «مسئله اسرائیلِ من» (My Israel Question)، «سرمایه‌داری فاجعه» (Disaster Capitalism) و «قرص‌ها، پودر و دود: درون جنگ خونین علیه مواد مخدر» (Pills, Powder and Smoke)، توانایی خود را در تحلیل تقاطعِ میان قدرت، سرمایه و سرکوب به اثبات رسانده بود. تحلیل‌های عمیق او در آثار پیشین نشان می‌دهد که چگونه شرکت‌های چندملیتی با سوءاستفاده از بحران‌ها، نظام‌هایی را می‌سازند که از دولت‌های ملی نیز قدرتمندتر عمل می‌کنند. پیشینه او در بررسی سازوکارهای نئوکاپیتالیسم و بحران، پایه‌گذار چارچوب نظری کتاب «آزمایشگاه فلسطین» شد؛ اثری که در آن نشان می‌دهد چگونه سرکوب یک ملت به یک مدل تجاری بسیار سودآور و قابل کپی‌برداری در سطح جهانی تبدیل شده است.

تبیین چارچوب مفهومی و معرفی کتاب

کتاب «آزمایشگاه فلسطین: چگونه اسرائیل فناوری اشغال را به سراسر جهان صادر می‌کند» (The Palestine Laboratory: How Israel Exports the Technology of Occupation Around the World)، منتشر شده در می سال ۲۰۲۳، یک گزارش تحقیقی جامع، جسورانه و تکان‌دهنده است که پرده از یک سازوکار پیچیده و تاریک برمی‌دارد. ایده مرکزی و بنیادین کتاب این است که اسرائیل در طول بیش از نیم قرن اشغال کرانه باختری و نوار غزه، این سرزمین‌ها را به یک «آزمایشگاه» انسانی زنده برای توسعه، آزمایش و کالیبره کردن تسلیحات، سیستم‌های نظارتی و ابزارهای کنترل جمعیت تبدیل کرده است. این کتاب با اتکا به اسناد طبقه‌بندی‌نشده، مصاحبه‌های افشاگرانه و گزارش‌های میدانی، ابعاد تجاری‌سازی سرکوب را واکاوی می‌کند.

تحلیل‌های ارائه شده در این اثر نشان می‌دهد که اشغال نظامی برای رهبران اسرائیل صرفاً یک بارِ سیاسی یا دغدغه امنیتی نیست، بلکه به یک «دارایی استراتژیک» و موتور محرک اقتصادِ مبتنی بر فناوری‌های امنیتی تبدیل شده است. تجهیزاتی که به‌طور روزمره بر روی فلسطینیان آزمایش می‌شوند، متعاقباً با برچسبِ «آزمایش‌شده در میدان نبرد» (Battle-tested) به بازار جهانی عرضه می‌گردند. این برچسب برای دیکتاتورها، رژیم‌های اقتدارگرا و حتی دموکراسی‌های غربی که به دنبال کنترل شدیدتر مرزها و سرکوب مخالفان خود هستند، جذابیتی مقاومت‌ناپذیر ایجاد کرده است.

پیامد مرتبه دوم این سازوکار، ایجاد یک «دیپلماسی جاسوسی و تسلیحاتی» قدرتمند است. بررسی‌های کتاب روشن می‌سازد که اسرائیل از طریق فروش نرم‌افزارهای هک و جاسوسی مانند پگاسوس (Pegasus) و تجهیزات پیشرفته مهار جمعیت، نه‌تنها سود کلان اقتصادی به دست می‌آورد، بلکه در مجامع بین‌المللی برای خود مصونیت دیپلماتیک می‌خرد. این وابستگی متقابل تکنولوژیک باعث شده تا بسیاری از کشورها در برابر نقض مداوم حقوق بشر در فلسطین سکوت اختیار کنند.

بررسی و تحلیل تفصیلی فصول کتاب

مقدمه: گذار از رویای لیبرال دموکراسی به واقعیت آپارتاید

در مقدمه کتاب، نویسنده به تحول گفتمان جهانی پیرامون ماهیت حاکمیت اسرائیل می‌پردازد. با ارجاع به گزارش‌های نهادهای معتبر حقوق بشری نظیر بتسلم (B’Tselem)، دیده‌بان حقوق بشر و عفو بین‌الملل در سال‌های اخیر، تثبیتِ مفهوم «آپارتاید» در توصیف ساختار سیاسی اسرائیل برجسته می‌شود. مقدمه به وضوح نشان می‌دهد که چگونه ناسیونالیسم افراطی که در دوران بنیامین نتانیاهو به اوج خود رسید، به جای آنکه باعث انزوای اسرائیل شود، آن را به الگویی جذاب برای راست‌گرایان افراطی در سراسر جهان تبدیل کرده است. استدلال عمیق‌تر در این بخش این است که امنیت در جهان نئولیبرال امروز، دیگر بر مبنای صلح پایدار تعریف نمی‌شود، بلکه بر پایه «مدیریت و مهار دائمیِ بحران» از طریق برتری تکنولوژیک و نظامی استوار است و اسرائیل به عنوان پرچمدار این پارادایم عمل می‌کند.

فصل اول: فروش سلاح به هر کسی که آن را بخواهد

این فصل ریشه‌های تاریخی و تکامل مجتمع نظامی-صنعتی اسرائیل را از زمان تاسیس در سال ۱۹۴۸ و به ویژه پس از جنگ ۱۹۶۷ مورد بازبینی قرار می‌دهد. تحلیل‌های این بخش نشان می‌دهد که چگونه رهبران اسرائیل از همان دهه‌های آغازین، با اتخاذ رویکردی کاملاً پراگماتیک، هرگونه ملاحظه اخلاقی در صادرات سلاح را به حاشیه راندند و تمرکز خود را بر سودآوری و ایجاد اتحادهای ژئوپلیتیک معطوف کردند. این استراتژی، اسرائیل را به تأمین‌کننده اصلی سلاح برای خشن‌ترین و منزوی‌ترین رژیم‌های قرن بیستم تبدیل کرد.

نمونه‌های تاریخی ارائه‌شده در این فصل، عمق این تبانی‌ها را آشکار می‌سازند. نویسنده داستان تکان‌دهنده دانیل سیلبرمن، شهروند یهودی اهل شیلی را روایت می‌کند که پدرش پس از کودتای آگوستو پینوشه در سال ۱۹۷۳ توسط پلیس مخفی شیلی ربوده و ناپدید شد. سیلبرمن بعدها دریافت که در حالی که ایالات متحده تحت فشارهای بین‌المللی مجبور به تحریم تسلیحاتی رژیم پینوشه شده بود، اسرائیل به عنوان تأمین‌کننده اصلی سیستم‌های راداری، تانک‌ها و جنگنده‌ها به یاری این دیکتاتوری شتافت. علاوه بر شیلی، تجهیز و آموزش نیروهای ویژه در گواتمالا که به نسل‌کشی بومیان مایا در دهه ۱۹۸۰ انجامید، مسلح کردن رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و حتی تامین سلاح برای شبه‌نظامیان در جریان نسل‌کشی رواندا در سال ۱۹۹۴، از دیگر مستندات این فصل است. تحلیل لایه‌های زیرین این وقایع حاکی از آن است که انزوای سیاسی اسرائیل در برخی مقاطع تاریخی، نه‌تنها یک مانع نبود، بلکه به این کشور اجازه داد تا دیپلماسی پنهان خود را بر پایه فروش ابزارهای سرکوب و مرگ به دولت‌های مطرود بنا نهد.

فصل دوم: یازده سپتامبر برای تجارت خوب بود

فصل دوم به بررسی نقطه عطفی می‌پردازد که حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در صنعت «امنیت داخلی» (Homeland Security) و صنایع نظامی اسرائیل ایجاد کرد. با آغاز گفتمان «جنگ جهانی علیه تروریسم» توسط ایالات متحده، اسرائیل به سرعت خود را به‌عنوان پیشگام و باتجربه‌ترین بازیگر در مبارزه با تروریسم معرفی کرد. در این دوران طلایی برای شرکت‌های امنیتی، سرکوب مستمر و روزمره فلسطینیان نه‌تنها پنهان نشد، بلکه به‌عنوان یک مدل موفق، اثبات‌شده و کارآمد به جهان غرب بازاریابی گردید.

این فصل به پدیده انتقال تجربیات سرکوب از طریق برنامه‌هایی نظیر اعزام نیروهای پلیس آمریکا به اسرائیل تحت نظارت لیگ ضد افترا (ADL) می‌پردازد که مستقیماً به نظامی‌شدن (Militarization) و افزایش خشونت در نیروهای پلیس محلی آمریکا علیه اقلیت‌ها منجر شد. علاوه بر این، روند خصوصی‌سازی اشغال در کرانه باختری واکاوی می‌شود. استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی و تکنولوژی تشخیص چهره توسط شرکت‌هایی نظیر اِنی‌ویژن (AnyVision - که بعداً به Oosto تغییر نام داد) و پایگاه‌های داده‌ای مانند «گرگ آبی» (Blue Wolf)، عبور از ایست‌بازرسی‌ها را خودکار کرده است. پیامد فلسفی و حقوقی این فرآیند، استریلیزه کردن اشغال است؛ جایی که الگوریتم‌ها جایگزین تصمیم‌گیری انسانی می‌شوند و امکان پاسخگویی و پیگیری حقوقی نقض حریم خصوصی و کرامت انسانی فلسطینیان عملاً از بین می‌رود.

فصل سوم: جلوگیری از شیوع صلح

تمرکز اصلی فصل سوم بر روی نوار غزه است؛ منطقه‌ای که در ادبیات این کتاب به‌عنوان نهایی‌ترین و کامل‌ترین شکل از یک آزمایشگاه کنترل و مهار جمعیت به تصویر کشیده شده است. نویسنده توضیح می‌دهد که خروج فیزیکی شهرک‌نشینان از غزه در سال ۲۰۰۵، به معنای پایان اشغال نبود، بلکه آغازگر فاز جدیدی از محاصره با فناوری‌های فوق‌پیشرفته (Techno-dystopian jail) بود. مفهوم «سیاست‌کشی» (Politicide) که توسط جامعه‌شناس اسرائیلی باروخ کیمرلینگ مطرح شده، در اینجا برای توصیف تلاش سیستماتیک جهت نابودی هویت سیاسی و اجتماعی فلسطینیان به کار می‌رود.

غزه به میدان آزمایش بی‌نقصی برای انواع تکنولوژی‌های کشنده و غیرکشنده تبدیل شده است. از پهپادهای تهاجمی و شناسایی هرمس (Hermes) ساخته شرکت البیت (Elbit Systems) تا پهپادهای پرتاب‌کننده گاز اشک‌آور (Sea of Tears) و آب‌پاش‌های شیمیایی بدبو که در جریان راهپیمایی بزرگ بازگشت (Great March of Return) در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ بر روی غیرنظامیان و معترضان فلسطینی با بی‌رحمی آزمایش شدند. علاوه بر تسلیحات فیزیکی، این فصل پدیده جنگ اطلاعاتی و رسانه‌ای (Instawar) ارتش اسرائیل را بررسی می‌کند که چگونه با استفاده از شبکه‌های اجتماعی، جنگ و ویرانی را به یک نمایش بصری جذاب برای توجیه دقت ظاهری حملات خود تبدیل کرده است. ارزیابی انتقادی این فصل روشن می‌سازد که صلح برای مجتمع نظامی-صنعتی اسرائیل یک «تهدید تجاری» محض محسوب می‌شود، زیرا بدون چرخه‌های مداوم درگیری و محیط‌های واقعی برای آزمایش سلاح‌های جدید، این صنعت مزیت رقابتی خود در بازارهای جهانی را از دست خواهد داد.

فصل چهارم: فروش اشغالگری اسرائیل به جهان

این فصل دامنه تأثیر فناوری‌های اسرائیلی را فراتر از خاورمیانه برده و به قلب دموکراسی‌های غربی در اروپا و آمریکا متصل می‌کند. با تشدید بحران پناهجویان در پی جنگ‌های خاورمیانه و آفریقا، نهادهای اروپایی برای حفاظت از مرزهای خود (پروژه Fortress Europe) به شدت به فناوری‌های کنترل مرزی اسرائیل وابسته شده‌اند. آژانس محافظت از مرزهای اروپا موسوم به فرانتکس (Frontex)، با استفاده از پهپادهای اسرائیلی نظیر هرون (Heron)، رویکرد نجات دریایی را رها کرده و به رویکرد نظارت هوایی روی آورده است. این پهپادها اطلاعات مکانی قایق‌های پناهجویان در دریای مدیترانه را به گارد ساحلی لیبی مخابره می‌کنند که در نهایت به بازگرداندن اجباری مهاجران به بازداشتگاه‌های غیرانسانی لیبی یا رها کردن آن‌ها برای غرق شدن در دریا منجر می‌شود.

علاوه بر اروپا، مرزهای ایالات متحده و مکزیک نیز خریدار بزرگ این فناوری‌ها هستند. احداث برج‌های نظارتی یکپارچه توسط شرکت البیت در مناطق بومیان آمریکا (نظیر قبیله Tohono O’odham)، زندگی روزمره این افراد را مختل کرده و مهاجران را به سوژه‌هایی برای ابزارهای امنیتی طراحی‌شده در کرانه باختری تبدیل کرده است. نکته تحلیلی نهفته در این فصل، بازتعریف مفهوم مرز است. مرزها دیگر خطوط ثابت فیزیکی روی نقشه نیستند، بلکه سیستم‌های الگوریتمیک، پهپادها و سنسورهای متحرکی هستند که برای حفظ انحصار ثروت در نیمکره شمالی، آسیب‌پذیرترین انسان‌ها را نامرئی، طرد و نابود می‌کنند.

فصل پنجم: جذابیت ماندگار سلطه اسرائیل

در این بخش، کتاب به تبیین این مسئله می‌پردازد که چگونه رژیم‌های مبتنی بر ناسیونالیسم قومی و مذهبی (Ethnonationalist) در سراسر جهان، اسرائیل را به‌عنوان یک کهن‌الگو (Archetype) و مدلی الهام‌بخش در نظر می‌گیرند. نویسنده به پیوندهای تاریخی اسرائیل با رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی اشاره می‌کند که بر پایه این باور مشترک بنا شده بود که هر دو رژیم خود را سنگرهای تمدن غربی در میان جمعیتی «نامطلوب» می‌دیدند.

این الگوبرداری در دوران معاصر به شکل بارزی در هند تحت رهبری نارندرا مودی و حزب ملی‌گرای هندو (BJP) قابل مشاهده است. دولت مودی با لغو خودمختاری منطقه کشمیر، مستقیماً از تاکتیک‌های اسرائیل کپی‌برداری کرده است. هند به‌عنوان بزرگ‌ترین خریدار تسلیحات اسرائیلی، نه‌تنها ابزارهای سرکوب نظیر پهپادها و سیستم‌های شنود را وارد می‌کند، بلکه گفتمان ایدئولوژیک خود را نیز با صهیونیسم همسو می‌بیند. روش‌هایی چون قطع اینترنت، تغییر بافت جمعیتی با انتقال شهرک‌نشینان و جرم‌انگاری مقاومت در کشمیر، همگی رونویسی دقیقی از مدل کرانه باختری هستند. همچنین، چین برای بهینه‌سازی سیستم‌های پیش‌بینی جرائم و سرکوب اقلیت اویغور در سین‌کیانگ، از رویکردهای امنیتی اسرائیل بهره برده است. این فصل نشان می‌دهد که «آزمایشگاه فلسطین» در واقع یک «سیستم‌عامل سیاسی» (Political Operating System) برای اجرای آپارتاید و مهندسی دموگرافیک است که می‌تواند در هر جغرافیایی با موفقیت پیاده‌سازی شود.

فصل ششم: نظارت توده‌ای اسرائیل در مغز تلفن شما

فصل ششم نقابی از چهره مخوف‌ترین ابزارهای جاسوسی سایبری در جهان مدرن برمی‌دارد و شرکت‌های اسرائیلی مانند گروه اِن‌اس‌اُ (NSO Group)، سلبریت (Cellebrite) و بلک‌کیوب (Black Cube) را مورد واکاوی دقیق قرار می‌دهد. بدافزار پگاسوس (Pegasus) که محصول شاخص گروه NSO است، در ابتدا تحت عنوان ابزاری برای مبارزه با تروریسم بازاریابی شد، اما به سرعت به سلاحی محبوب در دست دیکتاتورها برای هک کردن تلفن‌های هوشمند روزنامه‌نگاران، وکلای حقوق بشر و فعالان مدنی بدل گردید.

لوونشتاین داستان تراژیک گریزلدا تریانا (Griselda Triana)، بیوه یک روزنامه‌نگار مقتول مکزیکی را روایت می‌کند که تلفن او پس از مرگ همسرش توسط پگاسوس هک شد. مکزیک به‌عنوان یکی از بزرگترین مشتریان این نرم‌افزار، از آن برای سرکوب منتقدان دولت و روزنامه‌نگاران استفاده کرده است. همچنین نقش کلیدی این بدافزار در ردیابی ارتباطات جمال خاشقجی، روزنامه‌نگار مقتول سعودی، پیش از ترور او در استانبول برجسته می‌شود. این فصل مفهوم «دیپلماسی بدافزاری» را معرفی می‌کند؛ جایی که صدور مجوز فروش پگاسوس به کشورهایی نظیر امارات، مراکش، رواندا و هند توسط نهادهای امنیتی اسرائیل، ابزاری استراتژیک برای پی‌ریزی توافقنامه‌های سیاسی و کسب حمایت‌های بین‌المللی بوده است. نقش یگان ۸۲۰۰ (Unit 8200)، شاخه اطلاعات سایبری ارتش اسرائیل، به‌عنوان کارخانه تولید مهندسان و موسسان این شرکت‌ها نیز بررسی می‌شود. تخصص‌هایی که این افراد در نقض حریم خصوصی و اخاذی از فلسطینیان آموخته‌اند، در قالب شرکت‌های خصوصی تجاری‌سازی شده و به سراسر جهان صادر می‌گردد، و در نتیجه حریم خصوصی را در مقیاس جهانی به نابودی کشانده است.

فصل هفتم: شرکت‌های شبکه‌های اجتماعی از فلسطینی‌ها خوششان نمی‌آید

آخرین فصل کتاب به بررسی تبانی سیستماتیک و سوگیری‌های پنهان میان غول‌های فناوری (Big Tech) مستقر در سیلیکون‌ولی و سیاست‌های دولت اسرائیل اختصاص دارد. این فصل مفهوم «اورینتالیسم دیجیتال» (Digital Orientalism) را مطرح می‌کند؛ چارچوبی که در آن صدای یک ملت تحت اشغال، توسط الگوریتم‌های سوگیرانه و سیاست‌های تعدیل محتوا (Content Moderation) خفه می‌شود.

در جریان درگیری‌های ماه مه ۲۰۲۱ و بحران محله شیخ جراح، پلتفرم‌هایی نظیر فیسبوک، اینستاگرام، و توییتر هزاران پست و محتوای مرتبط با فلسطین را به بهانه نقض استانداردهای جامعه و حمایت از تروریسم حذف و یا کاربران را «شدوبن» (Shadowban) کردند. الگوریتم‌های متا (Meta) واژگانی مانند «مقاومت»، «شهید» و حتی هشتگ‌های مرتبط با مسجدالاقصی را به‌عنوان نمادهای خشونت شناسایی کرده و سانسور شدیدی اعمال نمودند. در نقطه مقابل، گفتمان‌های خشونت‌آمیز و نژادپرستانه به زبان عبری و سازماندهی حملات توسط افراط‌گرایان در واتس‌اپ، با اغماض کامل پلتفرم‌ها مواجه می‌شد. فشار لابی‌های سازمان‌یافته بر مدیریت این پلتفرم‌ها و انتصاب مقامات سابق دولت اسرائیل در پست‌های کلیدی سیاست‌گذاری فیسبوک، فضای دیجیتال را به امتداد و ابزار کمکی اشغالگری فیزیکی تبدیل کرده است. همچنین انعقاد قرارداد ۱.۲ میلیارد دلاری پروژه نیمبوس (Project Nimbus) میان گوگل و آمازون با ارتش اسرائیل، تضمین می‌کند که ظرفیت‌های محاسباتی و هوش مصنوعی اسرائیل برای کنترل جمعیت، فارغ از هرگونه فشار تحریم بین‌المللی، تقویت شود.

 


هم‌رسانی

مطالب مرتبط
نظر شما