مروری بر کتاب "ایران و استعمارزدایی جهانی: سیاست و مقاومت پس از امپراتوری"

اشاره.
آنچه در پی میآید مروری است اشارهوار به کتاب "ایران و استعمارزدایی جهانی"، بهویراستاری فیروزه کاشانی-ثابت و رابرت استیل (2023). مشخصات انگلیسی کتاب چنین است:
Iran and Global Decolonisation: Politics and Resistance After Empire (2023)
اشاره به این نکته ضروری است که انتشار این مطلب صرفاً جهت آشنایی با جدیدترین پژوهشهای تاریخی دربارهی ایران است و بهمعنای تایید تمامی مندرجات آن نیست.
***
معرفی نویسندگان
فیروزه کاشانیثابت تاریخنگار نامآشنای ایرانی-آمریکایی و استاد دانشگاه پنسیلوانیاست که مدیریت «مرکز مطالعات خاورمیانه» در این دانشگاه را نیز بر عهده دارد. پژوهشهای او بر تاریخ مدرن ایران، امپراتوری عثمانی و خلیج فارس متمرکز بوده و آثار معتبری در زمینهی ملیگرایی ایرانی، روابط عرب و عجم، تنشهای سنی و شیعه، و تاریخ مناسبات ایران و ایالات متحده منتشر کرده است. از جمله کتابهای شناختهشدهی او میتوان به Frontier Fictions: Shaping the Iranian Nation (مرزهای خیال: شکلگیری ملت ایران) اشاره کرد که در سال ۱۹۹۹ توسط انتشارات دانشگاه پرینستون منتشر شد و پژوهشی نوآورانه در باب شکلگیری هویت ملی ایران در دوران قاجار محسوب میشود. کاشانیثابت علاوه بر تحقیقات دانشگاهی، سابقهی نگارش رمان نیز دارد و با قلمی شیوا در آثار داستانی چون Martyrdom Street (خیابان شهادت) به بیان تجربههای تاریخی و اجتماعی ایران پرداخته است. جایگاه علمی و سابقهی پژوهشی پروفسور کاشانیثابت باعث شده که او بهعنوان یکی از صاحبنظران برجستهی تاریخ ایران معاصر شناخته شود و حضور او بهعنوان ویراستار این کتاب، اعتبار ویژهای به آن بخشیده است.
رابرت استیل پژوهشگر و ایرانشناس جوانی است که تمرکز تحقیقاتش بر تاریخ فرهنگی و فکری ایران در دورهی پهلوی قرار دارد. او مدرک دکترای خود را در رشتهی مطالعات اسلامی و عربی از دانشگاه اکستر دریافت کرده و در مراکز علمی معتبری چون مدرسهی اقتصاد لندن (LSE) و دانشگاه کالیفرنیا در لسآنجلس بهعنوان پژوهشگر میهمان فعالیت داشته است. دکتر استیل هماکنون پژوهشگر فوقدکتری در «مؤسسهی مطالعات ایران» وابسته به فرهنگستان علوم اتریش است و بر روابط جهانی ایران در سدهی بیستم و بازخوانی تاریخ دورهی پهلوی متمرکز است. از او تاکنون چندین مقاله و یک کتاب در مورد تاریخ معاصر ایران منتشر شده است؛ از جمله کتاب The Shah’s Imperial Celebrations of 1971 (جشنهای سلطنتی شاه در ۱۹۷۱) که به واکاوی ابعاد فرهنگی و سیاسی جشنهای ۲۵۰۰ سالهی شاهنشاهی میپردازد. همچنین، دکتر استیل به همراه کاشانیثابت، سردبیری همین مجموعه مقالات «ایران و استعمارزدایی جهانی» را بر عهده داشته و خود نیز یکی از نویسندگان فصول کتاب است.
حضور مشترک یک استاد مجرّب ایرانیتبار و یک پژوهشگر نوظهور غربی در مقام ویراستاران کتاب، ترکیبی ارزنده از تجربه و دیدگاههای نوین را فراهم کرده است. این دو با همکاری هم کوشیدهاند مجموعهای از پژوهشهای نو را پیرامون نقش ایران در فرایند استعمارزدایی جهانی گردآوری کنند. نتیجهی کار آنان کتابی است که بهتازگی منتشر شده و مورد توجه جامعهی دانشگاهی قرار گرفته است.
دربارهٔ کتاب
«ایران و استعمارزدایی جهانی: سیاست و مقاومت پس از امپراتوری» کتابی پژوهشی و تخصصی است که در سال ۲۰۲۳ توسط انتشارات گینکو در لندن منتشر شده است. این کتاب مجموعهای از مقالههای علمی را در بر میگیرد که هر یک بُعد کمترشناختهشدهای از تعاملات ایران با جنبشها و کشورهای در حال استعمارزدایی را بررسی میکنند. پرسش محوری کتاب این است که ایران در جایگاه یک کشور آسیایی غیرمستعمره اما تحت نفوذ قدرتهای استعماری، چه نقشی در روند جهانی پایان دادن به استعمار ایفا کرده و متقابلاً چگونه از این روند جهانی تأثیر پذیرفته است؟
از نظر تاریخی، ایران هرگز مستعمرهی رسمی هیچ قدرت خارجی نشد، اما تجربهی نفوذ و سلطهی بیگانگان را بهویژه در دورههایی مانند اشغال متفقین در جنگ جهانی دوم از سر گذرانده است. در سالهای پس از جنگ و بهویژه طی دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ (اواخر دورهی پهلوی)، دولت ایران تلاش داشت خود را متحد کشورهای تازهآزادشدهی آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین نشان دهد و در قالب سیاست «جنوب-جنوب» نقش فعالتری در جهان سوم ایفا کند. با این حال، بیشتر مطالعات تاریخی موجود دربارهی روابط خارجی ایران در آن دوران، به جنگ سرد و پیوندهای ایران با بلوک غرب (ایالات متحده و اروپا) یا بلوک شرق (شوروی) پرداختهاند. کتاب حاضر رویکردی متفاوت اتخاذ کرده و به جای محور قرار دادن شرق و غرب، توجه را به ارتباطات ایران با جهان در حال استعمارزدایی معطوف میکند؛ از کشورهای آفریقایی و عرب گرفته تا جنبشهای آزادیبخش آسیایی و حتی انقلابهای آمریکای لاتین. این اثر در ادامهی یک جریان پژوهشی تازه در تاریخنگاری ایران است که میکوشد تاریخ معاصر ایران را در چارچوبی فراملی و گستردهتر از مرزهای جغرافیایی کشور بازخوانی کند.
از سوی دیگر، نویسندگان کتاب بررسی میکنند که ایدهها و جنبشهای برخاسته از موج استعمارزدایی جهانی چگونه در درون جامعه و گفتمان سیاسی ایران بازتاب یافت. «ایران و استعمارزدایی جهانی» با بحثهای نظری مرتبط با پایان عصر امپراتوریها پیوند خورده است و نشان میدهد که پایان استعمار صرفاً یک پدیدهی سیاسی مختص مستعمرات سابق نبود، بلکه مفهومی گستردهتر داشت که حیات فکری و سیاسی کشوری چون ایران را نیز دگرگون کرد. به بیان دیگر، این کتاب هم به تأثیر جهان بر ایران (از رهگذر استعمارزدایی کشورهای دیگر) میپردازد و هم به تأثیر ایران بر جهان (از طریق مشارکت در جنبشهای ضداستعماری و حمایت از ملتهای در حال رهایی). چنین نگرشی، مطالعهی تاریخ ایران را از حالت تکبعدی خارج کرده و آن را بخشی از تاریخ جهانی مینمایاند.
این کتاب ۴۵۰ صفحهای در قالب دو بخش کلی و دوازده فصل تنظیم شده است. هر فصل توسط یکی از پژوهشگران جوان یا برجستهی حوزهی تاریخ ایران نگاشته شده و مطالعهی مجموعهٔ آنها تصویری متنوع از پیوندهای ایران با جنبشهای استعمارزدایی در نقاط مختلف دنیا ارائه میدهد. در ادامه، مروری بر فصول کتاب و محتوای هر یک خواهیم داشت.
ساختار و محتوای کتاب
بخش اول کتاب به سیاست خارجی ایران و تعاملات «جنوب-جنوب» در دوران پهلوی اختصاص دارد. در این بخش، رویدادهای پس از جنگ جهانی دوم تا اواخر دههٔ ۱۹۷۰ بررسی میشوند که طی آنها دولت ایران در جستجوی ایفای نقش در جنبش عدم تعهد و برقراری پیوند با کشورهای در حال توسعه بود. بخش دوم کتاب بر جنبشها و گفتمانهای ضداستعماری در داخل ایران متمرکز است و به نقش روشنفکران، گروههای سیاسی و ایدههای بینالمللی در تحولات پیش از انقلاب اسلامی میپردازد.
- فصل اول: «پل پیروزی: اشغال ایران توسط نیروهای متفقین و پیامدهای آن» – به قلم فیروزه کاشانیثابت. این فصل به دوران جنگ جهانی دوم میپردازد؛ زمانی که ایران در سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ توسط نیروهای متفقین اشغال شد. عنوان «پل پیروزی» اشاره به نقش راهبردی ایران در رساندن تدارکات به متفقین (بهویژه شوروی) دارد. کاشانیثابت در این فصل نشان میدهد که این اشغال نظامی چگونه حاکمیت ملی ایران را تضعیف کرد و بذر نارضایتیهایی را کاشت که در دهههای بعد به شورشها و انقلاب انجامید. تجربهی تحقیرآمیز اشغال و نقض بیطرفی ایران در جنگ، در حافظهی تاریخی ایرانیان بهعنوان نمادی از سلطهی امپراتوریها ثبت شد و زمینهساز گرایشهای ضدامپریالیستی پس از جنگ گردید.
- فصل دوم: «تروما و استعمارزدایی: اردوگاه سلطانآباد (اراک)، جاسوسی آلمان و اشغال متفقین» – نوشتهی پردیس مینوچهر. این فصل با تمرکز بر پیامدهای اجتماعی اشغال متفقین، به بررسی سرگذشت اسرای ایرانی در اردوگاه سلطانآباد اراک در طی جنگ جهانی دوم میپردازد. مینوچهر نشان میدهد که چگونه حضور نیروهای بیگانه و فعالیتهای جاسوسی آلمان نازی در ایران فضایی از بیاعتمادی و رنج اجتماعی ایجاد کرد. این فصل با رویکردی انسانمحور، «ضربهی روانی» (تروما) وارد بر جامعهی ایران را در آن دوران بررسی کرده و به ابعاد کمتر شناختهشدهی اشغال ایران نور میتاباند. بدینترتیب، فصل دوم مکمل فصل اول است و تأثیرات اشغال را نه فقط در عرصهی سیاسی که در بُعد انسانی و اجتماعی ترسیم میکند.
- فصل سوم: «ملیشدن صنعت نفت ایران در سال ۱۳۳۰ بهمثابهٔ استعمارزدایی: بازاندیشی تاریخی، استعمارگری و عاملیت فرودستان» – نوشتهی متین بیگلری. در این فصل، نهضت ملیشدن نفت به رهبری دکتر مصدق از زاویهی جدیدی تحلیل میشود. بیگلری استدلال میکند که جنبش ملی کردن صنعت نفت ایران در سال ۱۹۵۱ را میتوان بخشی از روند جهانی استعمارزدایی دانست، چرا که ایرانیان در این حرکت، برای کسب حاکمیت بر منابع خود در برابر سلطهی شرکتهای نفتی انگلیسی ایستادند. این فصل ضمن مروری بر historiography (تاریخنگاری) مربوط به نهضت ملی نفت، نشان میدهد که مبارزهی اقتصادی ایران برای کسب استقلال در مدیریت منابع طبیعی، همراستا با جنبشهای ضداستعماری در دیگر کشورهای خاورمیانه و جهان بوده است. به عبارتی، تلاش ایران برای پایان دادن به سلطهی نفتی بیگانگان بازتابی از جنبش بزرگتر ملتهای استعمارزده در کسب حق حاکمیت ملی است.
- فصل چهارم: «ایران و جمهوری دومینیکن، ۱۹۵۸–۱۹۶۱: همکاریهای تجاری و اطلاعاتی در مأموریت لیلند روزنبرگ به تهران» – نوشتهی فرناندو کاماچو پادیلا. این فصل از یک موضوع غیرمتداول پرده برمیدارد: روابط ایران و آمریکای لاتین در دوران پهلوی. کاماچو پادیلا بهطور خاص مأموریت دیپلماتیک لیلند روزنبرگ، نمایندهی ویژهی جمهوری دومینیکن در تهران طی سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۱، را بررسی کرده است. یافتههای او نشان میدهد که در اواخر دههٔ ۱۹۵۰، ایران فراتر از دایرهٔ همپیمانان سنتیاش (آمریکا و اروپا) به برقراری روابط با کشورهای کوچکتر آمریکای لاتین نیز علاقه نشان میداد. همکاریهای تجاری و اطلاعاتی میان تهران و سانتو دومینگو در این دوره، نمونهای از دیپلماسی جنوب-جنوب است که معمولاً در تاریخنگاری رسمی کمتر به آن پرداخته شده. این فصل تأکید میکند که پیوندهای ایران با جهان خارج محدود به بلوکهای قدرت نبوده و حتی رژیم شاه نیز در پی یافتن دوستانی در میان کشورهای در حال توسعه و تازهاستقلالیافته بود.
- فصل پنجم: «سیاست خارجی ایران و جنگ استقلال الجزایر (۱۹۵۴–۱۹۶۲)» – به قلم توماس بِدرِد. در این فصل، نقش و واکنش ایران نسبت به جنگ آزادیبخش الجزایر علیه استعمار فرانسه مورد بررسی قرار گرفته است. نویسنده با مرور اسناد تاریخی، نشان میدهد که حکومت پهلوی اگرچه خود تحت نفوذ غرب بود، اما در عرصهٔ علنی کوشید از جنبش استقلال الجزایر حمایت لفظی کند و در کنفرانس تاریخی باندونگ (۱۹۵۵) در کنار سایر کشورهای آسیایی-آفریقایی قرار گیرد. به بیان دیگر، ایران دوران محمدرضا شاه در تلاشی دیپلماتیک میخواست وجههای ضداستعماری برای خود دست و پا کند، هرچند این تلاشها بیشتر جنبهی تبلیغاتی داشت و در عمل روابط نزدیک تهران-پاریس ادامه یافت. بּدرֶد با تحلیل پیچیدگی این موضعگیری، نشان میدهد که چگونه ایران در میان دو دنیای متعارض (جهان سوم ضداستعمار و جهان غرب استعمارگر) به ایفای نقش میپرداخت. این فصل از یک سو بیانگر همبستگی اعلامی ایران با مبارزات ضداستعماری است و از سوی دیگر واقعگرایی سیاست خارجی پهلوی را در حفظ منافع خود روشن میکند.
- فصل ششم: «ایرانیان و جنگ ویتنام: دشمنیهای جنگ سرد یا همبستگیهای ضداستعماری؟» – نوشتهی آرش عزیزی. این فصل فصلنامههای نیمهٔ دههٔ ۱۹۶۰ و اوایل دههٔ ۱۹۷۰ را کاوش میکند و میپرسد که آیا سیاست ایران در قبال جنگ ویتنام صرفاً دنبالهروی از بلوک ضدکمونیستی بود یا جنبهای از همبستگی با جنبشهای ضداستعماری داشت. عزیزی شرح میدهد که حکومت پهلوی به رهبری محمدرضا شاه، به دلیل اتحادش با آمریکا، در جنگ ویتنام از موضع ضدکمونیستی حمایت میکرد و حتی نیروی نمادینی را به ویتنام جنوبی اعزام نمود. اما در داخل ایران، دانشجویان و مخالفان رژیم از جنگ ویتنام بهعنوان مثالی از ستم امپریالیسم یاد میکردند و اعتراضات ضدجنگ سردادند. این فصل به دوگانگی جالبی اشاره دارد: از یک طرف دولت ایران جنگ ویتنام را در چهارچوب رقابت جنگ سرد و دشمنی با شوروی میدید، و از طرف دیگر بخشهایی از جامعهی ایران، مبارزهی ویتنامیها را ادامهی جنبشهای آزادیبخش ضداستعماری قلمداد میکردند و خود را با آن همدل میدانستند. بررسی این واکنشهای متفاوت نشان میدهد که چگونه یک رویداد جهانی (جنگ ویتنام) در متن سیاسی ایران بازتابهای متضادی پیدا کرد.
- فصل هفتم: «ایران و جنگ اوگادن، ۱۹۷۷–۱۹۷۸» – نوشتهی رابرت استیل. جنگ اوگادن به درگیری نظامی بین سومالی و اتیوپی بر سر منطقهی اوگادن در اواخر دههٔ ۱۹۷۰ اشاره دارد. در این فصل، استیل نقش پنهان ایران در آن جنگ آفریقایی را آشکار میکند. او توضیح میدهد که ایرانِ دوران پهلوی برای گسترش نفوذ خود در قارهٔ آفریقا و کسب اعتبار بهعنوان متحد کشورهای مسلمان و توسعهیافته، به صورت پنهانی از سومالی (که در آن زمان تحت رهبری ضدامپریالیستی قرار داشت) حمایت نظامی و مالی میکرد. این حمایت بخشی از بلندپروازی شاه برای رهبری جهان اسلام و جهان سوم بود. اما همزمان، ایران روابط نزدیکی با رژیم امپراتور هیلا سلاسی در اتیوپی داشت و پس از انقلاب سوسیالیستی در اتیوپی (۱۹۷۴) نیز مناسبات پیچیدهای با آن کشور برقرار کرده بود. فصل هفتم با کاوش در اسناد و مکاتبات، نشان میدهد که سیاست خارجی ایران در آفریقا چقدر چندوجهی و فرصتطلبانه بود؛ بهطوریکه تهران میکوشید در نزاعهای منطقهای آفریقا نیز حضوری پشت پرده داشته باشد تا جایگاه خود را بهعنوان قدرتی فرامنطقهای تثبیت کند. این فصل پایانبخش بخش نخست کتاب است و جمعبندی مناسبی از سیاستهای بینالمللی ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ارائه میدهد.
از فصل هشتم به بعد، بخش دوم کتاب آغاز میشود که به ایدئولوژیها، جنبشهای روشنفکری و مبارزات اجتماعی مرتبط با استعمارزدایی در فضای فکری ایران میپردازد. در این بخش، نویسندگان بررسی میکنند که چگونه مفاهیم ضداستعماری جهانی در گفتمانهای سیاسی و فرهنگی ایران نفوذ کردند و به چه شکل در مبارزات نیروهای مخالف رژیم پهلوی انعکاس یافتند.
- فصل هشتم: «حقوق مدنی جهانی در ایران: نژاد، جنسیت و فقر» – نوشتهی فیروزه کاشانیثابت. این فصل به یک جنبهی داخلی و در عین حال جهانیِ تاریخ ایران میپردازد: مباحث حقوق بشر و حقوق مدنی در دههٔ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰. کاشانیثابت نشان میدهد که ایران در اواخر دورهی پهلوی تلاش کرد خود را همگام با موج جهانی حقوق بشر نشان دهد؛ از جمله با مشارکت در کنفرانس بینالمللی حقوق بشر سازمان ملل در تهران (سال ۱۹۶۸). او در این فصل مباحث مربوط به نژاد، جنسیت و فقر را در گفتمان آن دوران واکاوی کرده و نقش ایران را در شکلگیری گفتمان «حقوق مدنی جهانی» مورد ارزیابی قرار میدهد. به عنوان مثال، در سال ۱۹۶۸ تهران میزبان کنفرانس حقوق بشر بود که نمایندگانی از سراسر جهان سوم در آن گرد آمدند تا دربارهی تبعیض نژادی (نظیر آپارتاید در آفریقای جنوبی) و نابرابریهای جهانی بحث کنند. کاشانیثابت استدلال میکند که هرچند رژیم شاه خود ناقض برخی آزادیها در داخل بود، اما برگزاری چنین رویدادی نشانگر پیوند خوردن فضای فکری ایران با گفتمان جهانی حقوق بشر و ضدنژادپرستی است. او همچنین به فعالیتهای محدود اما مهم برخی روشنفکران و فعالان حقوق زنان و اقلیتها در همان سالها اشاره میکند که خواستههای خود را بخشی از جنبش وسیعتر برابریطلبی در جهان میدیدند. این فصل تصویری از چگونگی بازتاب مسائل جهانی (از قبیل تبعیض نژادی و فمینیسم) در جامعهی ایران اواخر پهلوی به دست میدهد.
- فصل نهم: «ستارهٔ سرخ بر فراز ایران: مائوئیسم و رژیم شاه» – نوشتهی ویلیام فیگروآ. در این فصل، تأثیر اندیشههای مائوئیستی و انقلاب چین بر نیروهای مخالف رژیم پهلوی بررسی شده است. فیگروآ توضیح میدهد که در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی، گروهی از جوانان و روشنفکران ایرانی تحت تأثیر آموزههای مائو تسهتونگ و انقلاب کمونیستی چین قرار گرفتند. این اندیشهها که بر مبارزهی دهقانی، جنگ چریکی طولانی و انقلاب فرهنگی تأکید داشت، الهامبخش برخی سازمانهای چپگرای ایرانی شد. هرچند حزب توده بهعنوان حزب کمونیست قدیمی ایران عمدتاً وفادار به خط مشی شوروی بود، اما در کنار آن گروههای کوچکتری پدید آمدند که به «مائوئیست» مشهور شدند و راه چین را راه اصیل انقلاب جهانی میدانستند. فیگروآ نشان میدهد که رژیم شاه با حساسیت، فعالیت این مائوئیستها را زیر نظر داشت و آن را تهدیدی الهامگرفته از چین میدید. او همچنین به روابط سیاسی ایران و چین در آن دوره اشاره میکند که با وجود وابستگی شاه به آمریکا، تهران قطع رابطهی کاملی با پکن نداشت و نوعی ارتباط محدود برقرار بود. فصل نهم بهطور کلی پرتوی بر یک جریان فکری کمترشناختهشده در جنبش چپ ایران میاندازد و نقش انقلاب چین را در تخیل سیاسی مخالفان شاه روشن میکند.
- فصل دهم: «صداهای رادیکال از دل کلانشهر: استعمارزدایی و چپ ایرانی در اروپا، ۱۹۵۷–۱۹۶۷» – نوشتهی لئونارد ویلی مایکل. این فصل به بررسی فعالیتهای سیاسی و فکری دانشجویان و مهاجران ایرانی در اروپا طی دههٔ ۱۹۶۰ میپردازد. در آن سالها، پایتختهای اروپایی مانند پاریس، لندن و especially برلین غربی به محفلهایی برای دانشجویان مخالف شاه تبدیل شده بود. لئونارد مایکل پژوهش خود را بر حضور گروههای چپ ایرانی در این کلانشهرها متمرکز کرده و نشان میدهد که چگونه آنان ضمن تبعید اختیاری یا تحصیل در اروپا، با جنبشهای ضداستعماری و اندیشههای چپ جهانی پیوند خوردند. این فعالان سیاسی ایرانی از نزدیک شاهد موج اعتراضات دانشجویی ۱۹۶۸ در غرب بودند و مفاهیمی چون امپریالیسم، سرمایهداری جهانی و انقلاب را در گفتگو با دانشجویان دیگر کشورها تبادل میکردند. فصل دهم مواردی همچون همکاری دانشجویان ایرانی با جنبشهای ضدجنگ ویتنام در اروپا، حمایت از جبهههای آزادیبخش جهان سوم، و نشر نشریات انقلابی به زبان فارسی در خارج کشور را بررسی میکند. نویسنده نتیجه میگیرد که این صداهای رادیکال برونمرزی هرچند از نظر عددی محدود بودند، اما پلی میان جنبش روشنفکری ایران و جریانهای فکری ضدسرمایهداری و ضداستعماری در غرب برقرار کردند و پس از بازگشت برخی از آنان به ایران، اندیشههای جهانیشان در شکلدهی به اپوزیسیون اواخر پهلوی مؤثر واقع شد.
- فصل یازدهم: «پیکار برای یک الهیات رهاییبخش اسلامی: روشنفکران ایرانی و استعمارزدایی جهانی» – نوشتهی خاویر گیل گررو. این فصل به جنبهی اسلامی اندیشههای ضداستعماری میپردازد و پیوند میان گفتمان مذهبی در ایران با الهیات رهاییبخش در دیگر نقاط جهان را تحلیل میکند. الهیات رهاییبخش اصطلاحی است که در اصل به جنبش مذهبی و سیاسی در آمریکای لاتین اطلاق میشود؛ جایی که کشیشان و متفکران کاتولیک تلاش کردند قرائتی مردمی و ضدظلم از مسیحیت ارایه دهند و در کنار فقرا علیه دیکتاتوریها مبارزه کنند. گیل گررو به موازات این جنبش، سراغ متفکران مسلمان ایرانی در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی میرود و میپرسد که آیا آنها نیز گونهای «الهیات رهاییبخش اسلامی» پدید آوردند؟ در این بررسی، ایدههای شخصیتهایی چون علی شریعتی و سایر روشنفکران دینی تحلیل میشود؛ کسانی که کوشیدند مفاهیم اسلامی مانند تشیع علوی، عدالت و جهاد را در چارچوب مبارزه با امپریالیسم و استعمار بازتعریف کنند. نویسنده معتقد است که روشنفکران ایرانی الهامهای مستقیمی از الهیات آزادیبخش آمریکای لاتین نگرفتند، اما به طور موازی گفتمانی پدید آوردند که دین را نه ابزار سلطه که سلاحی برای رهایی تودههای مستضعف معرفی میکرد. فصل یازدهم با مقایسهی تطبیقی اندیشههای ضداستعماری در اسلام و مسیحیت، نشان میدهد که چگونه مفاهیم جهانی عدالتطلبانه در بسترهای فرهنگی متفاوت شکل و شمایل خاص خود را گرفت و در ایران پیشام انقلاب به صورت ایدئولوژی انقلابی اسلامی تبلور یافت.
- فصل دوازدهم: «خانوادهٔ بینالملل: سازمان چریکهای فدایی خلق (اکثریت) و جهان ضد امپریالیستی در عصر رهاییبخشی ملتها» – نوشتهی کارسون کاهو. آخرین فصل کتاب به یکی از گروههای چپ انقلابی ایران اختصاص دارد و فعالیتهای آن را در چارچوب جنبشهای ضداستعماری جهانی بررسی میکند. چریکهای فدایی خلق (اکثریت) شاخهای از جنبش چریکی مارکسیستی در ایران بودند که پس از انقلاب ۱۳۵۷ به حزب توده نزدیک شدند. کارسون کاهو در این فصل نشان میدهد که این سازمان خود را جزئی از «خانوادهی بینالمللی» مبارزان ضد امپریالیست میدانست. فداییان خلق با گروههای چریکی و آزادیبخش در فلسطین، عمان، کوبا و دیگر کشورها احساس همسرنوشتی میکردند و گفتمانشان پر از اشاره به وحدت جهانی مستضعفان بود. نویسنده با بررسی اسناد و ادبیات سیاسی فداییان (اکثریت)، شرح میدهد که چگونه مفاهیم مبارزه با امپریالیسم، همبستگی با جنبشهای رهاییبخش در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، و ایدهی تشکیل یک جبههٔ جهانی علیه امپریالیسم، به ادبیات این گروه وارد شد. فصل دوازدهم در واقع نتیجه میگیرد که حتی تا سالهای پس از انقلاب و آغاز جنگ سرد جدید، تفکر ضد امپریالیستی جهانی در میان نیروهای چپ ایرانی زنده بود و آنها خود را ادامهدهندهٔ راه مبارزان آزادیبخش در سرتاسر دنیا میپنداشتند. این نگاه بینالمللی بخشی از هویت فکری چریکهای فدایی خلق را تشکیل میداد و بر استراتژیها و روابطشان تأثیر گذاشت.
جایگاه و اهمیت کتاب
مجموعهی مقالات «ایران و استعمارزدایی جهانی» از حیث گسترهی موضوعات و رویکرد نوآورانه، اثری ممتاز در حوزهی مطالعات تاریخی ایران بهشمار میآید. این کتاب تصویری پیچیدهتر و جهانیتر از تاریخ معاصر ایران ترسیم میکند و نشان میدهد که سرنوشت ایران چگونه با جنبشهای آزادیبخش در نقاط مختلف دنیا گره خورده است. به تعبیر یکی از ایرانشناسان سرشناس، مقالات این کتاب با تحلیل اپیزودهای کمترپرداختهشدهای از تاریخ پساجنگ ایران، مطالعهی تاریخ ایران را از انزوای جغرافیایی درمیآورد و در بستر تاریخ جهانی قرار میدهد. این مجموعه افزودهای ارزشمند به ادبیات پژوهشی تاریخ ایران و همچنین به مطالعات تاریخ استعمارزدایی در جهان است، چرا که ایران را به نقشهٔ فکری استعمارزدایی اضافه میکند و روایتهای موجود را تکمیل و تصحیح مینماید.
به طور کلی، «ایران و استعمارزدایی جهانی: سیاست و مقاومت پس از امپراتوری» را میتوان تلاشی موفق در جهت بازنگری تاریخ معاصر ایران دانست. این کتاب به خوانندگان تخصصی نشان میدهد که برای فهم عمیقتر پدیدههایی مانند مدرنیزاسیون، انقلاب و شکلگیری گفتمانهای سیاسی در ایران، باید نیمنگاهی نیز به جنبشهای جهانی داشت. چه بسا بسیاری از ایدهها و سیاستهای ظاهراً بومی در ایران قرن بیستم، ریشه در تعاملات و الهاماتی داشتهاند که فراتر از مرزهای ایران شکل گرفتهاند. این اثر با نثری علمی و استنادات غنی، مسیر جدیدی در مطالعات تاریخ ایران میگشاید و خواندن آن به پژوهشگران تاریخ معاصر ایران، مطالعات خاورمیانه و نیز علاقمندان به تاریخ استعمارزدایی قویاً توصیه میشود.
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما