چهره‌های شاخص تاریخ شفاهی؛ نُه: رونالد جی. گرل

چهره‌های شاخص تاریخ شفاهی؛ نُه: رونالد جی. گرل

مقدمه

رونالد جی. گرل (Ronald J. Grele، ۱۹۳۴–۲۰۲۳) تاریخ‌شفاهی‌پژوه برجستهٔ آمریکایی است که نقشی تعیین‌کننده در توسعهٔ نظریه و روش تاریخ شفاهی در قرن بیستم ایفا کرده است. گرل را به عنوان یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های تاریخ شفاهی می‌شناسند و از او با عنوان «پدر تاریخ شفاهی نوین» یاد می‌شود. اهمیت کارنامهٔ او نه تنها به خاطر مدیریت و مشارکت در پروژه‌های مهم تاریخ شفاهی، بلکه به دلیل تلاش‌های نظری عمیق او در تعریف ماهیت مصاحبهٔ تاریخ شفاهی و ارتقای جایگاه دانشگاهی این حوزه است. این نوشتار با هدف بررسی زندگی حرفه‌ای، دیدگاه‌های نظری و آثار گرل تدوین شده است. ابتدا مروری بر زندگی علمی و مسیر شغلی او خواهیم داشت، سپس مهم‌ترین آثار و پروژه‌های تاریخ شفاهی او معرفی می‌شوند. در ادامه به اهمیت نظری و عملی اندیشه‌های گرل و ارزیابی انتقادی آثارش می‌پردازیم و در پایان میراث فکری او و مسیرهای پژوهشی آینده‌ای که بر پایهٔ کار او گشوده شده‌اند، جمع‌بندی خواهد شد.

زندگی علمی و حرفه‌ای رونالد گرل

رونالد جی. گرل در سال ۱۹۳۴ در ایالت کنتیکت آمریکا زاده شد. تحصیلات خود را در رشتهٔ تاریخ دنبال کرد و موفق به کسب درجهٔ دکتری تاریخ از دانشگاه راتگرز در سال ۱۹۷۱ گردید. گرل از همان دوران دانشجویی به تاریخ شفاهی علاقه‌مند شد و به عنوان مصاحبه‌گر و آرشیودار در پروژهٔ تاریخ شفاهی جان اف. کندی فعالیت حرفه‌ای خود را آغاز کرد. این پروژه که در دههٔ ۱۹۶۰ زیر نظر کتابخانهٔ ریاست‌جمهوری کندی اجرا می‌شد، نخستین میدان برای کسب تجربهٔ گرل در مصاحبه‌های تاریخ شفاهی بود و زمینهٔ شناخت عمیق او از ارزش خاطرات شفاهی را فراهم کرد.

در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، گرل مسئولیت‌های متعددی در نهادهای پژوهشی و دانشگاهی برعهده گرفت. وی مدتی معاون پروژهٔ تاریخ شفاهی بنیاد فورد بود و سپس به عنوان مدیر پژوهشی در کمیسیون تاریخ نیوجرسی خدمت کرد. تجربهٔ کار در این نهادهای متنوع، مهارت‌های گرل را در مدیریت طرح‌های تاریخ شفاهی و ارتباط با تاریخ‌پژوهان تقویت کرد. در اوایل دههٔ ۱۹۸۰، گرل به دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس (UCLA) پیوست و در سال‌های ۱۹۸۱–۱۹۸۲ مدیر برنامهٔ تاریخ شفاهی UCLA بود. دوران کوتاه مدیریت او در UCLA با تمرکز بر توسعهٔ آرشیوهای شفاهی دانشگاه و آموزش روش مصاحبه به دانشجویان همراه بود.

نقطهٔ عطف زندگی حرفه‌ای گرل در سال ۱۹۸۲ رقم خورد، زمانی که به دانشگاه کلمبیا دعوت شد تا مدیریت دفتر برجستهٔ تاریخ شفاهی آن دانشگاه را به عهده گیرد. او از سال ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰ مدیر دفتر مطالعات تاریخ شفاهی دانشگاه کلمبیا (که بعدها «مرکز تاریخ شفاهی کلمبیا» نام گرفت) بود. این دفتر قدیمی‌ترین و بزرگ‌ترین مرکز آرشیو تاریخ شفاهی جهان به‌شمار می‌رود و گرل طی دو دهه مدیریت خود، نقش بسزایی در گسترش مجموعهٔ آن و ارتقای استانداردهای علمی مصاحبه‌های تاریخ شفاهی داشت. او بر اجرای ده‌ها پروژهٔ بزرگ تاریخ شفاهی نظارت کرد، از طرح‌های تاریخ اجتماعی محلات نیویورک (نظیر تاریخ شفاهی محلهٔ هارلم) گرفته تا تاریخ شفاهی شرکت‌ها و نهادهای مهم (مانند پروژه‌های تاریخ شفاهی شرکت مک‌کینزی و گروه مشاورهٔ بوستون) و نیز ثبت روایت‌های شخصیت‌های حقوقی و بشردوستانه (از جمله پروژهٔ تاریخ شفاهی بنیاد‌های خیریهٔ Atlantic Philanthropies). گرل خود شخصاً بیش از ۴۰۰ مصاحبهٔ تاریخ شفاهی انجام داد که شامل زندگینامهٔ شفاهی چهره‌های برجسته‌ای نظیر روث بیدر گینزبرگ (قاضی دیوان عالی و از دانش‌آموختگان زن دانشکدهٔ حقوق کلمبیا) نیز می‌شود.

گرل در کنار مدیریت اجرایی، به آموزش دانشگاهی و تربیت نسل جدید مورخان شفاهی اهتمام ویژه‌ای داشت. او به عنوان استادیار و سپس دانشیار تاریخ در کالج‌ها و دانشگاه‌هایی نظیر لافیایت و دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در لانگ بیچ تدریس کرد و پس از پیوستن به کلمبیا، دورهٔ تحصیلات تکمیلی «روش‌ها و نظریه‌های تاریخ شفاهی» را در گروه تاریخ آن دانشگاه بنیان نهاد. کلاس‌های او چنان با استقبال دانشجویان مواجه شد که دانشگاه کلمبیا سرانجام در سال ۲۰۰۸ یک برنامهٔ کارشناسی ارشد مستقل در تاریخ شفاهی (OHMA) راه‌اندازی کرد. گرل همچنین با دریافت بورسیهٔ Fulbright در سال ۱۹۷۷ به عنوان استاد مدعو به دانشگاه اندونزی رفت و نخستین برنامهٔ مطالعات آمریکا را در آن کشور پایه‌گذاری کرد و به برگزاری کارگاه‌های تاریخ شفاهی در آسیا و خاورمیانه پرداخت. این تجارب بین‌المللی باعث شد گرل شبکه‌ای جهانی از تاریخ‌پژوهان شفاهی ایجاد کند و در تأسیس انجمن بین‌المللی تاریخ شفاهی نیز سهیم باشد.

نقش‌آفرینی‌های حرفه‌ای گرل تنها به دانشگاه محدود نماند. او در انجمن تاریخ شفاهی آمریکا (OHA) حضوری فعال داشت و در سال ۱۹۸۸ به ریاست این انجمن برگزیده شد. وی در دوران ریاست خود، تدوین و ترویج استانداردهای اخلاقی و روش‌شناختی مصاحبه‌های تاریخ شفاهی را در سطح ملی پیگیری کرد. گرل همچنین سردبیر مجلهٔ بین‌المللی تاریخ شفاهی در سال‌های ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۵ بود و با گردهم‌آوردن پژوهشگران از کشورهای مختلف در شماره‌های ویژهٔ این مجله، ادبیات نظری تاریخ شفاهی را غنی‌تر ساخت. از جمله دستاوردهای مهم گرل در این دوره، سازمان‌دهی کنفرانس‌های بین‌المللی تاریخ شفاهی (از جمله کنفرانس جهانی تاریخ شفاهی ۱۹۹۴ در کلمبیا) بود که برای اولین بار پژوهشگران آفریقا، آسیای جنوبی و آمریکای لاتین را به صورت گسترده وارد گفت‌وگوهای این حوزه کرد. این تلاش‌ها سبب شد تاریخ شفاهی از یک فعالیت حاشیه‌ای به یک رشتهٔ دانشگاهی معتبر با ابعاد جهانی تبدیل شود. گرل در سال ۲۰۰۰ از سمت خود در کلمبیا بازنشسته شد و عنوان «مدیر افتخاری مرکز تاریخ شفاهی» را دریافت کرد، اما تا سال‌های پایانی عمر همچنان در پروژه‌های تاریخ شفاهی به عنوان مشاور و مصاحبه‌گر داوطلب (برای طرح‌هایی مانند تاریخ شفاهی حاکمیت قانون و تاریخ شفاهی نهادهای خیریه) حضور فعال داشت.

آثار و پروژه‌های برجستهٔ گرل در تاریخ شفاهی

گرل هم به عنوان مولف و هم به عنوان مدیر پروژه، آثار تاثیرگذاری در حوزهٔ تاریخ شفاهی بر جای گذاشته است. در این بخش به چند نمونه از مهم‌ترین کتاب‌ها، مقالات و پروژه‌های او اشاره می‌کنیم:

  • Envelopes of Sound: The Art of Oral History (نخستین انتشار ۱۹۷۵؛ ویرایش دوم ۱۹۹۱) – این کتاب کلاسیک که به‌نوعی مانیفست هنر تاریخ شفاهی شمرده می‌شود، مجموعه‌ای از مقالات و مصاحبه‌ها دربارهٔ روش‌ها و چالش‌های تاریخ شفاهی است. گرل در این اثر به همراه چند تاریخ‌شفاهی‌کار برجسته (نظیر استاد شناخته‌شده، استادز ترکِل) به بررسی ماهیت مصاحبهٔ تاریخ شفاهی، نقش مصاحبه‌گر و راوی، و جایگاه خاطرات در پژوهش تاریخی می‌پردازد. مسئلهٔ اصلی کتاب، چگونگی شنیدن و فهمیدن «صدای راوی» است و گرل در یکی از فصل‌های تأثیرگذار آن تحت عنوان «جنبش بی‌هدف: مسائل روش‌شناختی و نظری در تاریخ شفاهی» استدلال می‌کند که تاریخ شفاهی صرف گردآوری روایت‌ها نیست، بلکه هنر تفسیر گفت‌وگو و درک معانی پنهان در پس کلمات مصاحبه‌شوندگان است. منابع مورد بحث در این کتاب عمدتاً مصاحبه‌های انجام‌شده توسط پیش‌کسوتان تاریخ شفاهی است و روش کار نویسندگان مبتنی بر واکاوی نمونه‌های واقعی مصاحبه‌ها است. نوآوری اصلی Envelopes of Sound معرفی تاریخ شفاهی به عنوان یک «هنر» و نه صرفاً یک فن پژوهشی است که نیازمند مهارت‌های شنیداری، تفسیری و بین‌رشته‌ای است. این کتاب مخاطبانی از میان تاریخ‌پژوهان، جامعه‌شناسان و حتی روزنامه‌نگاران علاقه‌مند به روایت‌های دست اول را هدف قرار داد و به سرعت جایگاه خود را به عنوان اثری پایه‌ای در ادبیات تاریخ شفاهی تثبیت کرد. اثر مذکور نسل جدیدی از پژوهشگران را ترغیب کرد تا با دید انتقادی‌تری به مصاحبه‌های تاریخ شفاهی بنگرند و شیوه‌های خود را ارتقا دهند.

  • Subjectivity and Multiculturalism in Oral History (ویراستار: رونالد گرل، ۱۹۹۲) – این کتاب حاصل تلاش گرل برای گردآوری و انتشار مقالات برگزیدهٔ تاریخ شفاهی در مقیاس بین‌المللی است. اثر حاضر در قالب «سالنامهٔ بین‌المللی تاریخ شفاهی ۱۹۹۰» منتشر شد و شامل ۱۳ مقاله از پژوهشگران گوناگون است که هر یک به جلوه‌ای از پیوند میان ذهنیت فردی و زمینهٔ چندفرهنگی در روایت‌های شفاهی می‌پردازند. به عنوان نمونه، یکی از مقالات این مجموعه به دنیای یک زن کارگر ژاپنی در صنعت ابریشم می‌پردازد و از خلال خاطرات او، تقاطع میان فرهنگ محلی و تحولات تاریخی را بررسی می‌کند. موضوع اصلی کتاب، اهمیت درک بافت فرهنگی و نقش پیش‌فرض‌های ذهنی راوی و مصاحبه‌گر در شکل‌دهی خاطرات شفاهی است. منابع و داده‌های مورد استفاده در مقالات این مجموعه، طیف وسیعی از مصاحبه‌های تاریخ شفاهی در کشورهای مختلف (از آسیا و اروپا تا آمریکا) را در برمی‌گیرد. نوآوری گرل در این اثر، تأکید بر رویکرد چندصدایی و چندفرهنگی در تاریخ شفاهی است؛ او نشان می‌دهد که روایت‌های شفاهی می‌توانند پلی میان فرهنگ‌ها و تجربیات متنوع باشند و مورخان باید به تنوع زبانی، قومی و جنسیتی راویان توجه ویژه داشته باشند. Subjectivity and Multiculturalism in Oral History عمدتاً برای مخاطبان دانشگاهی و پژوهشگران تاریخ شفاهی تدوین شد و سهم مهمی در ادبیات نظری این حوزه داشت. از منظر جایگاه در ادبیات تاریخ شفاهی، این مجموعه از نخستین کوشش‌ها برای طرح مباحث چندفرهنگ‌گرایی و نسبیت فرهنگی در روایت‌های تاریخی بود و الهام‌بخش پژوهش‌هایی شد که تاریخ شفاهی را در چارچوب فراملی و تطبیقی بررسی می‌کنند.

  • مقالهٔ «جنبش بی‌هدف: مسائل روش‌شناسی و نظری در تاریخ شفاهی» (۱۹۷۵) – این مقاله که از آثار اولیه و مشهور گرل به‌شمار می‌آید، نقدی بنیادین بر رویکردهای تاریخ شفاهی دههٔ ۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰ ارائه می‌دهد. گرل در «جنبش بی‌هدف» با دیدی انتقادی پرسش می‌کند که هدف غایی مصاحبه‌های تاریخ شفاهی چیست و آیا صرف ثبت خاطرات پراکندهٔ مردم عادی، بدون چارچوب نظری مشخص، می‌تواند درک معناداری از گذشته به‌دست دهد؟ او با بررسی نمونه‌های مختلف مصاحبه، نقاط قوت تاریخ شفاهی (از جمله افزودن صدای گروه‌های فرودست به تاریخ) و نقاط ضعف آن (مانند خطر سطحی‌نگری یا افسانه‌پردازی به‌جای تحلیل تاریخی) را برمی‌شمرد. روش گرل در این مقاله تحلیل انتقادی متون مصاحبه و مقایسهٔ آن با اسناد تاریخی مکتوب است. نوآوری وی در طرح این موضوع، تأکید بر ضرورت جهت‌گیری پژوهشی و طرح پرسش‌های هدفمند در فرایند مصاحبه است؛ او معتقد است تاریخ‌شفاهی‌کار نباید صرفاً شنونده باشد، بلکه باید با دیالوگ هدفمند، به راوی کمک کند تا خاطرات خود را در زمینهٔ اجتماعی-تاریخی گسترده‌تری بازنگری نماید. این مقاله که در مجموعهٔ Envelopes of Sound نیز بازنشر شده، جامعهٔ مخاطب گسترده‌ای از پژوهشگران علوم اجتماعی و تاریخ را به خود جلب کرد. به لحاظ تأثیرگذاری، «جنبش بی‌هدف» یکی از نخستین آثار نظری جدی در تاریخ شفاهی محسوب می‌شود که جایگاه تاریخ شفاهی را از یک روش گردآوری اطلاعات صرف، به یک حوزهٔ تفکر و نقد ارتقا داد و مسیر را برای مباحث نظری بعدی (توسط اندیشمندانی چون آلساندرو پورتلی و پال تامپسون) هموار ساخت.

  • فصل «تاریخ شفاهی به مثابهٔ مدرک» در Handbook of Oral History (۲۰۰۶) – این فصل که گرل در سال‌های پایانی فعالیت علمی خود تألیف کرد، جمع‌بندی پخته‌ای از دیدگاه‌های او دربارهٔ جایگاه شواهد شفاهی در پژوهش تاریخی است. گرل در این نوشته به این پرسش اساسی می‌پردازد که «یک مصاحبهٔ تاریخ شفاهی چگونه می‌تواند به عنوان مدرک معتبر تاریخی مورد استفاده قرار گیرد؟». موضوع و مسئلهٔ اصلی این اثر، بررسی اعتبار، پایایی و روایی خاطرات شفاهی در تاریخ‌نگاری است. گرل با مرور مطالعات موردی و همچنین با استناد به تجربیات عملی خود، روش‌هایی برای ارزیابی انتقادی خاطرات ارائه می‌دهد؛ از جمله تطبیق حافظهٔ راویان با اسناد مکتوب، تحلیل زبان روایت و شناسایی سکوت‌ها و ناگفته‌ها در مصاحبه. در این فصل، گرل نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با رویکردی میان‌رشته‌ای (درگیر کردن مفاهیم روان‌شناسی حافظه، زبان‌شناسی و انسان‌شناسی) ارزش اطلاعاتی مصاحبه‌ها را سنجید و از آن‌ها در بازسازی تاریخی بهره برد. نوآوری مهم گرل در اینجا، صورت‌بندی روشن چالش‌ها و راهبردها در استفاده از تاریخ شفاهی به عنوان مدرک است؛ او برای نخستین بار به صورت نظام‌مند معیارهایی برای اعتمادپذیری روایت‌های شفاهی پیشنهاد می‌کند. مخاطبان این اثر، پژوهشگران حرفه‌ای تاریخ و دانشجویانی هستند که در پی راهنمای عملی و نظری برای به‌کارگیری مصاحبه‌ها در تحقیقات خود می‌باشند. این نوشته با قرار گرفتن در یک کتاب مرجع (هندبوک تاریخ شفاهی)، نفوذ گسترده‌ای یافت و به استانداردسازی نگاه پژوهشگران به مصاحبه‌های تاریخ شفاهی کمک کرد. از منظر جایگاه در ادبیات، می‌توان گفت گرل با این اثر به دغدغهٔ دیرین جامعهٔ تاریخ‌نگاران دربارهٔ «سوگیری‌ها و خطاهای حافظه» پاسخ داد و استفادهٔ مسئولانه و آگاهانه از خاطرات را ترویج نمود.

اهمیت آثار گرل و ارزیابی انتقادی

توسعهٔ نظریهٔ تاریخ شفاهی: رونالد گرل را می‌توان از معماران اصلی نظریهٔ تاریخ شفاهی دانست. در زمانی که بسیاری از مورخان سنتی، روایت‌های شفاهی را صرفاً به چشم منابع فرعی و خام می‌نگریستند، گرل با آثار خود نشان داد که تاریخ شفاهی دارای دستور زبان و منطق ویژهٔ خود است و نیازمند نظریه‌پردازی است. او به‌ویژه بر دیالوگ‌محور بودن مصاحبهٔ تاریخ شفاهی تأکید داشت و مصاحبه را «تجربه‌ای گفتگو-محور» می‌دانست که در طی آن معنا به‌طور مشترک توسط راوی و مصاحبه‌گر تولید می‌شود. این دیدگاه گفتمانی گرل، الهام‌بخش پژوهشگرانی شد که به «چگونگی شکل‌گیری روایت در تعامل بین دو نفر» علاقه داشتند. برای نمونه، مری مارشال کلارک (از شاگردان و همکاران گرل) به تأثیر از او اصطلاح «روایت مکالمه‌ای» را برای توصیف سبک مصاحبه‌های گرل به‌کار برد؛ روایتی که در آن، پرسش‌های هدفمند مصاحبه‌گر به راوی کمک می‌کند تا تجربیات خود را عمیق‌تر تفسیر کند. همچنین گرل با طرح پرسش‌هایی بدیع – مثلاً اینکه از مصاحبه‌شونده بپرسیم آیا فکر می‌کند تجربهٔ او نمونهٔ رایجی در میان هم‌نسلانش است یا خیر – شیوهٔ تازه‌ای در بازتاب‌دهی اجتماعی به مصاحبه‌ها وارد کرد. منتقدان و همکاران اذعان کرده‌اند که این ابتکار گرل مصاحبه‌شوندگان را وا‌می‌دارد تا خود را در متن جامعه و تاریخ بزرگ‌تری ببینند و در نتیجه خاطرات‌شان از حالت فردی صرف خارج شده، بُعدی اجتماعی‌تر و قابل‌تحلیل‌تر پیدا می‌کند.

نوآوری روش‌شناختی: آثار گرل سرشار از پیشنهادهای روش‌شناختی است که تاریخ شفاهی را از یک فعالیت آماتورگونه به یک روش پژوهشی معتبر تبدیل کرد. او نخستین تاریخ‌شفاهی‌کاری بود که به کاوش نظام‌مند در معناشناسی مصاحبه پرداخت و نشان داد که معنای یک مصاحبهٔ تاریخ شفاهی «بدیهی» نیست، بلکه نیاز به تفسیر و رمزگشایی دارد. الکساندر فروند، پژوهشگر تاریخ شفاهی، در وصف کار گرل می‌گوید که او به ما آموخت «باید بین سطور مصاحبه را بخوانیم». منظور آن است که گرل با موشکافی ساختار روایت‌ها، لحن گفتار، تردیدها و تأکیدهای راویان، تحلیل عمیق‌تری از متن مصاحبه به دست می‌داد. وی با وارد کردن مفاهیمی مانند قدرت زبانی و چندمعنایی روایت به تحلیل مصاحبه‌ها،‌ پژوهشگران را نسبت به سوگیری‌های پنهان در فرایند گفتگو آگاه ساخت. افزون بر این، گرل در عمل نیز روش‌های تازه‌ای را به کار بست؛ از جمله در پروژه‌های خود همواره تلاش می‌کرد تیم‌های مصاحبه شامل افرادی از پیشینه‌های متنوع باشند تا تعامل فرهنگی میان مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شونده به غنای روایت کمک کند. او همچنین در انتشار نتایج پروژه‌ها تأکید داشت که صدای راویان به شکل نقل‌قول مستقیم و تفصیلی منعکس شود تا خواننده حس حضور در مصاحبه را تجربه کند. این رویه، بعدها در بسیاری از نشرهای تاریخ شفاهی به یک استاندارد بدل شد.

توجه به روایت‌های حاشیه‌ای و عدالت اجتماعی: یکی از ابعاد بارز کارنامهٔ گرل، تعهد او به عدالت روایی و شنیده‌شدن صدای افراد و گروه‌های حاشیه‌نشین در تاریخ است. از روزهای آغازین فعالیت علمی، او عمیقاً باور داشت که «زندگی مردم عادی، ارزش روایت و آموختن دارد». به گفتهٔ اندور اسکوتنس، مورخ و دوست گرل، او از همان جوانی «به عدالت اجتماعی دلبستگی عمیق داشت». این باور را گرل در عمل نیز نشان داد: چه در مصاحبه با زنان فارغ‌التحصیل حقوق که در دهه‌های گذشته نادیده گرفته شده بودند، چه در مستندسازی خاطرات ساکنان محلات کم‌برخوردار نیویورک، و چه در آموزش تاریخ شفاهی به فعالان محلی در آسیای جنوب‌شرقی، گرل همواره بر اهمیت روایت‌های حاشیه‌ای پای می‌فشرد. او تاریخ شفاهی را ابزاری برای دموکراتیک کردن تاریخ‌نگاری می‌دانست؛ راهی برای آنکه نگارش تاریخ از انحصار نخبگان خارج شود و تجربه‌های متنوع انسانی را در برگیرد. این رویکرد گرل باعث شد بسیاری از پروژه‌های تاریخ شفاهی به سمت موضوعات مردم‌محور سوق داده شوند؛ برای مثال پروژه‌های مرتبط با جنبش‌های دانشجویی ۱۹۶۸ که گرل در هماهنگی آن‌ها دخیل بود (و منجر به انتشار کتاب «نسل دانشجو در شورش: تاریخ شفاهی بین‌المللی ۱۹۶۸» شد) روایات کنشگران گمنام را در کانون توجه تاریخ معاصر قرار داد. البته خود گرل نیز تأکید می‌کرد که ثبت صرف این روایت‌ها کافی نیست و تحلیل انتقادی آن‌ها ضروری است؛ اما بدون حضور این صداها، تاریخْ ناتمام خواهد بود.

مشارکت در آرشیوسازی و نهادینه‌سازی تاریخ شفاهی: گرل سهم بسزایی در شکل‌گیری ساختارهای ماندگار برای حفظ و پژوهش در تاریخ شفاهی داشته است. در دورهٔ مدیریت او، دفتر تاریخ شفاهی کلمبیا گسترش چشمگیری یافت و به الگویی برای آرشیوهای تاریخ شفاهی دیگر بدل شد. گرل با استانداردسازی شیوه‌های پیاده‌سازی، چکیده‌نویسی و فهرست‌نگاری مصاحبه‌ها، کار آرشیوداران تاریخ شفاهی را حرفه‌ای‌تر کرد. افزون بر آن، او مبتکر کارگاه تابستانهٔ تاریخ شفاهی کلمبیا بود که هر ساله پژوهشگران و علاقه‌مندان از سراسر جهان را برای یک برنامهٔ فشردهٔ آموزشی گردهم می‌آورد. این کارگاه که بیش از ۲۷ سال ادامه یافت، نقشی کلیدی در تربیت نسل جدید متخصصان تاریخ شفاهی داشت. همچنین پیگیری‌های گرل و همکارانش در دانشگاه کلمبیا منجر به تأسیس اولین دورهٔ کارشناسی ارشد تخصصی تاریخ شفاهی در آمریکا شد. به این ترتیب گرل تاریخ شفاهی را به مثابه یک رشتهٔ دانشگاهی مستقل تثبیت کرد. از منظر آرشیوی نیز، همکاری‌های گرل با موزه‌ها و مراکز اسنادی (مثل موزهٔ چینی-آمریکایی در نیویورک که او سال‌ها داوطلبانه برایشان تاریخ شفاهی انجام داد) نشان داد که چگونه می‌توان تاریخ شفاهی را در خدمت حفظ میراث فرهنگی و جمعی به کار گرفت. ابتکارات او در این زمینه الهام‌بخش بسیاری از پروژه‌های آرشیوی بعدی شد که به گردآوری نظام‌مند خاطرات گروه‌های قومی، مهاجران، کارگران و دیگر جوامع محلی پرداختند.

نقدها و چالش‌های آثار گرل: هرچند دستاوردهای گرل چشمگیر است، آثار و رویکردهای او نیز مانند هر نظریه‌پرداز دیگری با نقدها و چالش‌هایی همراه بوده است. یکی از نقدهای وارده (عمدتاً از سوی تاریخ‌نگاران سنتی) این است که تاکید گرل بر ذهنیت و روایت‌سازی ممکن است دقت عینی تاریخ را تحت‌الشعاع قرار دهد. به بیان دیگر، تمرکز بر روایت شخصی و معنای ذهنی ممکن است باعث شود مسئلهٔ دقت خاطرات و انطباق آن‌ها با واقعیت تاریخی کم‌رنگ جلوه کند. خود گرل البته به این نقد واقف بود و در نوشته‌هایی چون «تاریخ شفاهی به مثابهٔ مدرک» کوشید راه‌هایی برای اعتبارسنجی خاطرات ارائه دهد، اما برخی منتقدان معتقد بودند که بخشی از آثار اولیهٔ او (مثلاً مقالات دههٔ ۱۹۸۰) بیشتر به جنبه‌های ادبی و مفهومی مصاحبه توجه کرده و چگونگی ترکیب نظام‌مند داده‌های شفاهی با سایر شواهد تاریخی را کم‌تر توضیح داده‌اند. همچنین سبک نگارش گرل به شدت آکادمیک و نظری بود، تا حدی که حتی همکاران اروپایی‌اش نیز از «نظریه‌پردازی عمیق یک آمریکایی» شگفت‌زده می‌شدند. این امر اگرچه نقطهٔ قوت فکری او بود، اما ممکن است درک برخی آثارش را برای مخاطبان غیرمتخصص دشوار ساخته باشد. افزون بر این، گرل منتقد برخی جریان‌های عامه‌پسند تاریخ شفاهی بود؛ به طور مثال او اعتقاد داشت پروژه‌هایی مانند StoryCorps که صرفاً به ضبط داستان‌های کوتاه افراد می‌پردازند، اگر تحلیل و بسترسازی تاریخی نداشته باشند، ارزش محدودی در فهم گذشته خواهند داشت. این موضع گرل گرچه از منظر آکادمیک قابل دفاع است، اما پاره‌ای از فعالان تاریخ شفاهی مردمی ممکن است آن را سخت‌گیرانه بدانند و استدلال کنند که «هر داستانی ارزش شنیدن دارد» حتی اگر تحلیل عمیقی همراهش نباشد. بدین‌ترتیب می‌توان گفت گرل گاهی در میانهٔ دو سر طیف قرار داشت: از یک سو باید از احساس‌گرایی ساده‌اندیشانه در تاریخ شفاهی پرهیز کرد (چنان‌که خود او می‌گفت «قصه به‌تنهایی کافی نیست؛ کاری که می‌کنیم نامش تاریخ است»)، و از سوی دیگر نباید نخبه‌گرایی نظری داشت که مانع مشارکت عموم در روایت تاریخ شود. هنر گرل در بسیاری از آثارش، ایجاد تعادل میان این دو بود؛ هرچند توازن کامل این جنبه‌ها همواره چالشی باز بوده است.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

رونالد جی. گرل میراث فکری و حرفه‌ای پرباری از خود برجای گذاشت که مسیر تاریخ شفاهی را برای نسل‌های بعدی روشن‌تر و هموارتر ساخت. او تاریخ شفاهی را از حاشیه به متن مطالعات تاریخی کشاند و نشان داد که خاطرات و روایت‌های فردی، اگر با روش درست گردآوری و تفسیر شوند، می‌توانند تاریخ را دموکراتیک‌تر، انسانی‌تر و غنی‌تر کنند. میراث گرل را می‌توان در سه عرصه مشاهده کرد: نخست در ادبیات نظری تاریخ شفاهی که مفاهیم بنیادینی چون گفتگو، ذهنیت، چندفرهنگ‌گرایی و تفسیر انتقادی را مدیون قلم اوست؛ دوم در نهادهای آموزشی و آرشیوی که به ابتکار او شکل گرفتند یا متحول شدند و امروز تربیت تاریخ‌شفاهی‌کاران و حفاظت از روایت‌های شفاهی را به نحو احسن انجام می‌دهند؛ و سوم در نسل پژوهشگران و فعالان تاریخ شفاهی در سراسر جهان که به طور مستقیم یا غیرمستقیم از آموزه‌های او بهره گرفته‌اند. به تعبیر یکی از دانش‌آموختگان تاریخ شفاهی، گرل مانند «پدربزرگی برای خانوادهٔ تاریخ شفاهی» بود که حتی آنان که فرصت شاگردی مستقیمش را نیافتند، خود را وام‌دار اندیشه‌های او می‌دانند.

مسیرهای پژوهشی بسیاری بر پایهٔ کارهای گرل قابل پیگیری است. برای نمونه، تأکید او بر تحلیل مکالمه در مصاحبه‌های تاریخ شفاهی هنوز می‌تواند در پرتو فناوری‌های نوین (مانند تحلیل متن با هوش مصنوعی) گسترش یابد و جنبه‌های تازه‌ای از معنا را آشکار کند. همچنین دیدگاه گرل دربارهٔ پیوند حافظه و هویت فرهنگی راه را برای مطالعات بین‌رشته‌ای بیشتری در حوزهٔ تاریخ شفاهی و مطالعات حافظه هموار کرده است؛ پژوهشگران می‌توانند نقش روایت‌های شفاهی را در شکل‌گیری حافظهٔ جمعی، آشتی ملی پس از منازعات، و هویت‌های قومی با الهام از کارهای او عمیق‌تر بررسی کنند. رویکرد عدالت‌محور گرل نیز یادآور می‌شود که در آینده می‌بایست پروژه‌های تاریخ شفاهی را به سمت جوامع و موضوعات کمترپرداخته‌شده (نظیر تاریخ شفاهی محیط‌زیست، روایت‌های مهاجران و پناهجویان، یا خاطرات دوران همه‌گیری‌ها) سوق داد تا گسترهٔ صداهای تاریخ هرچه فراگیرتر شود. در پایان، نام رونالد جی. گرل به عنوان پژوهشگری که تاریخ شفاهی را هم علمی‌تر و هم مردمی‌تر ساخت، در تاریخ این رشته ثبت شده است. آثار و اندیشه‌های او همچنان منبع الهام بوده و خواهند بود و پژوهشگران آینده با ایستادن بر شانه‌های او، افق‌های جدیدی را در مطالعهٔ گذشته از طریق روایت‌های شفاهی خواهند گشود.


هم‌رسانی

مطالب مرتبط
نظر شما