چهرههای شاخص تاریخ شفاهی؛ شش: لیندا شوپس

«I consider oral history a social practice more so than a research tool and interviews as a civic resource.»
«من تاریخ شفاهی را بیش از آنکه یک ابزار پژوهشی بدانم، یک کنش اجتماعی قلمداد میکنم و مصاحبهها را سرمایهای برای جامعه میدانم.»
این گفته بهخوبی نگرش لیندا شوپس (Linda Shopes) را نشان میدهد؛ او تاریخ شفاهی را نه صرفاً روشی برای گردآوری دادهها، بلکه عملی اجتماعی و مشارکتی میداند که هدف آن درگیر کردن جامعه در روایت تاریخهایشان است. چنین رویکردی بیانگر نقش محوری شوپس در بازتعریف هدف تاریخ شفاهی بهعنوان ابزاری برای دموکراتیزه کردن دانش تاریخی و تقویت حافظهٔ جمعی است.
زندگینامه و مسیر علمی
لیندا شوپس در ایالت کنتیکت آمریکا و در خانوادهای با ریشههای مهاجرتی و طبقهٔ کارگر متولد و بزرگ شد. تجربهٔ زیستهٔ او در یک خانوادهٔ کاتولیک مهاجر و طبقهٔ پایینـمتوسط جامعه، از همان کودکی حساسیت او را نسبت به روایتهای تاریخی «افراد عادی» شکل داد. شوپس در دههٔ ۱۹۶۰ به بالتیمور نقلمکان کرد و بهعنوان معلم دبیرستان به تدریس علوم اجتماعی و ادبیات پرداخت. همزمان، فضای پرتلاطم جنبشهای اجتماعی آن دوران — از جنبش حقوق مدنی و مخالفت با جنگ ویتنام گرفته تا جنبشهای فمینیستی — تأثیر عمیقی بر نگرش اجتماعی و تاریخی او گذاشت. شوپس که خود در اعتراضات ضدجنگ و فعالیتهای حقخواهانه مشارکت داشت، به این باور رسید که تاریخ رسمی غالباً صدای فرودستان و بهحاشیهراندهشدگان را خاموش میکند.
در اوایل دههٔ ۱۹۷۰، پس از چند سال تدریس و تجربهٔ مادری، شوپس تصمیم گرفت تحصیلات تکمیلی خود را پی بگیرد تا پاسخی برای دغدغههای فکریاش دربارهٔ مسائل طبقه، نژاد و جنسیت پیدا کند. او در رشتهٔ مطالعات آمریکایی (American Studies) در دانشگاه مریلند ثبتنام کرد و در همان ترم نخست با دورهای آشنا شد که مسیر زندگی علمیاش را رقم زد: درس «تاریخ شفاهی» با تدریس مارتا راس (Martha Ross) در سال ۱۹۷۴. شوپس بعدها از این دوره بهعنوان نخستین گام رسمی خود در تاریخ شفاهی یاد کرد؛ گامی که کاملاً با «شهود غریزی و دغدغههای درونی» او سازگار بود و به او نشان داد چگونه میتوان تاریخ را به ابزاری برای دموکراتیزه کردن روایتهای گذشته تبدیل کرد. او با شور و شوق در این کلاس شرکت کرد و نخستین مصاحبههای تاریخ شفاهی خود را در همان دوره انجام داد. به گفتهٔ خودش، این تجربه به او «روشها و تکنیکهای آزمودهشدهای را ارائه داد که توانست شور و شوق او را در مسیری نظاممند هدایت کند» تا بتواند با انسجام بیشتری به گردآوری و تفسیر روایتهای مردمی بپردازد.
پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد در مطالعات آمریکایی، شوپس بهسرعت وارد پروژههای تاریخ شفاهی شد. نخستین تجربهٔ مهم او «پروژهٔ میراث محلات بالتیمور» بود که در اواخر دههٔ ۱۹۷۰ با حمایت مالی بنیاد ملی علوم انسانی ایالات متحده (NEH) آغاز شد. شوپس بهعنوان تاریخنگار شفاهی این پروژه، به مستندسازی تاریخ شش محلهٔ کارگری در شهر بالتیمور پرداخت. این پروژه تلاشی بود برای ثبت خاطرات و تجربههای روزمرهٔ ساکنان محلات کارگرنشین در مواجهه با تغییرات شهری و روندهای نوسازی؛ تلاشی که میخواست نشان دهد محلات طبقهٔ کارگر نهتنها حامل هویتی تاریخی و ارزشمند هستند، بلکه در برابر جریانهای بلندمدتی مثل تخریب بافتهای کهن و گسترش اعیانسازی شهری (gentrification) نیز قابلیت بقا و مقاومت دارند. حاصل کار این پروژه، علاوهبر جمعآوری یک آرشیو غنی از مصاحبههای تاریخ شفاهی در جامعهٔ تاریخی مریلند، تولید یک نمایشنامهٔ مستند بهنام «اصوات بالتیمور» (Baltimore Voices) بود که بر اساس روایت مصاحبهشوندگان شکل گرفت و روی صحنه رفت. شوپس از خلال این پروژه دریافت که تاریخ شفاهی میتواند مستقیماً با زندگی واقعی مردم و دغدغههای جامعه پیوند بخورد و به ابزاری برای آگاهیبخشی عمومی و تقویت همبستگی اجتماعی بدل شود.
در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، شوپس فعالیت حرفهای خود را در حوزهٔ تاریخ عمومی و شفاهی گسترش داد. او به ایالت پنسیلوانیا رفت و به عنوان تاریخنگار در «کمیسیون تاریخی و موزههای پنسیلوانیا» (Pennsylvania Historical & Museum Commission) مشغول به کار شد. در همین دوران بود که شوپس با انتشار مقالات و همکاری در پروژههای مختلف، به چهرهای شناختهشده در جامعهٔ تاریخ شفاهی آمریکا تبدیل شد. او در سال ۱۹۹۴ به همراه مایکل فریش (Michael Frisch) مقالهای در نشریهٔ تاریخ آمریکا (Journal of American History) منتشر کرد که اهمیت روش تاریخ شفاهی در مطالعهٔ جوامع محلی را مورد تأکید قرار میداد. همچنین در همین دوره، شوپس به هیئت تحریریهٔ مجلهٔ Oral History Review پیوست و تجربهٔ همکاری با اندیشمندانی چون فریش را «گسترهبخش و پربار» توصیف کرد. او از اینکه میدید تاریخنگاران حرفهای چگونه با منابع تاریخ شفاهی برخورد میکنند، به بینشهای مهمی دست یافت: شوپس متوجه شد برخی مورخان دانشگاهی، روایتهای شفاهی را صرفاً به چشم چند «نقلقول» پراکنده میبینند و از تحلیل عمیق آنها غافلاند. او دریافت که «مردم عادی حقیقت را بیواسطه بر زبان نمیآورند» و روایتهایشان سرشار از سوگیریها، ناگفتهها و پیچیدگیهای برخاسته از زمینهٔ زندگیشان است. این مشاهدهها شوپس را به این باور رساند که وظیفهٔ تاریخنگار شفاهی صرفاً جمعآوری روایتها نیست، بلکه باید با رویکردی انتقادی و تفسیری به کاوش در لایههای پنهان خاطرات بپردازد.
افتخارات، جوایز و عضویتها
کارنامهٔ علمی لیندا شوپس سرشار از موقعیتهای افتخارآمیز و نقشهای حرفهایِ تأثیرگذار است که جایگاه او را بهعنوان یکی از چهرههای برجستهٔ تاریخ شفاهی تثبیت کردهاند. در سال ۱۹۹۲، شوپس به دلیل «سهم چشمگیر و پایدارش در حوزهٔ تاریخ شفاهی» مفتخر به دریافت جایزهٔ فارست پوگ (Forrest C. Pogue Award) از انجمن تاریخ شفاهی منطقهٔ Mid-Atlantic شد. این جایزهٔ سالانه که به نام یکی از پیشگامان تاریخ شفاهی آمریکا نامگذاری شده، به پژوهشگرانی اهدا میشود که با فعالیتهای خود استانداردهای این رشته را ارتقاء داده باشند. دریافت جایزهٔ پوگ در اوایل مسیر حرفهای شوپس، گواهی بر اعتبار و اهمیت کار او در نزد همکاران و متخصصان همدورهاش بود. در مصاحبهای که به همین مناسبت انجام شد، شوپس با فروتنی دربارهٔ پیشینهٔ شخصی و انگیزههای علمیاش سخن گفت و بار دیگر بر التزام خود به ثبت صدای فرودستان و نادیدهشدگان تاریخ تأکید کرد.
شوپس همچنین نقشهای سازمانی مهمی در نهادهای علمی برعهده داشته است. او در سال ۱۹۹۷ با رأی اعضای «انجمن تاریخ شفاهی آمریکا» (Oral History Association) بهعنوان رئیس انجمن برگزیده شد و طی دورهٔ ریاست خود (۱۹۹۷–۱۹۹۸) برنامهها و ابتکارات گوناگونی را برای گسترش آموزش تاریخ شفاهی و تدوین اصول و استانداردهای حرفهای این رشته پیگیری کرد. حضور یک زن پژوهشگر با پیشینهٔ تاریخ عمومی در رأس انجمنی که تا پیش از آن عمدتاً در تسلط دانشگاهیان مرد بود، نشانگر تغییر نسل و رویکرد در جامعهٔ تاریخ شفاهی دههٔ ۱۹۹۰ بود. شوپس با تأکید بر تنوعبخشی به موضوعات و راویان در تاریخ شفاهی و نیز ترویج گفتوگو میان دانشگاه و جامعه، مسیر تازهای را برای انجمن ترسیم کرد.
از دیگر افتخارات حرفهای شوپس، سردبیری و مشارکت در انتشارات تخصصی تاریخ شفاهی است. او بیش از یک دهه سردبیر مشترک مجموعهٔ «Studies in Oral History» در انتشارات پالگریو مکمیلان بود. این مجموعه کتابهایی را منتشر میکند که بر پایهٔ مصاحبههای تاریخ شفاهی تدوین شده و طیف متنوعی از موضوعات — از زندگینامههای روایی گرفته تا پژوهشهای نظری — را در بر میگیرد. زیر نظر شوپس، بالغ بر سی عنوان کتاب تا اواخر دههٔ ۲۰۱۰ در این سری منتشر شد که هر یک گوشهای از ظرفیتهای روششناختی تاریخ شفاهی را به نمایش میگذارند. بهعلاوه، شوپس عضو هیئت مدیره و مشاور بسیاری از پروژهها و انجمنهای تاریخ شفاهی منطقهای و ملی بوده و تجربهٔ آموزشی گستردهای نیز دارد؛ از برگزاری کارگاههای دو ساعتهٔ محلی گرفته تا تدریس دورههای دانشگاهی تمامترم در مقطع تحصیلات تکمیلی. این سوابق نشان میدهد که جامعهٔ علمی تاریخ شفاهی، دانش و تجربهٔ شوپس را سرمایهای ارزشمند قلمداد کرده و در مقامهای گوناگون از آن بهره گرفته است.
رویکرد فکری و روششناسی در تاریخ شفاهی
لیندا شوپس در حوزهٔ تاریخ شفاهی رویکردی متمایز و چندوجهی دارد که بر معناسازی روایی، اخلاق مشارکت و نقد روششناختی استوار است. از دیدگاه شوپس، تاریخ شفاهی صرفاً تکنیکی برای ضبط گفتوگوها نیست، بلکه در وهلهٔ نخست یک فرایند گفتوگوی خودآگاه و منضبط دربارهٔ گذشته است که بین دو فرد — مصاحبهگر و مصاحبهشونده — صورت میگیرد و هر دو آن را از نظر تاریخی معنادار میدانند. چنین تعریفی نشان میدهد که شوپس برای مصاحبهشونده (راوی) نقشی هموزن پژوهشگر قائل است و بر ماهیت گفتوگومحور و دوصدایی تاریخ شفاهی تأکید دارد. او با الهام از مفهوم «اقتدار مشترک» مایکل فریش، مصاحبه را تعامل بین دو چارچوب معرفتی متفاوت میداند که در آن قدرت روایت میان پرسشها و پاسخها توزیع شده است. بر این اساس، شوپس استدلال میکند که تاریخنگار شفاهی باید ضمن بهرسمیتشناختن اختیار و عاملیت راویان، نقش تحلیلی خود را نیز حفظ کرده و از آن برای غنابخشیدن به گفتوگو بهره ببرد.
یکی از محورهای فکری اصلی در آثار شوپس، پیوند میان حافظه و تاریخ شفاهی است. او معتقد است خاطرات شخصی صرفاً مجموعهای از دادهها برای آرشیو نیستند، بلکه در تعامل با اجتماع شکل میگیرند و میتوانند به حافظهٔ جمعی و هویت فرهنگی یک جامعه معنا ببخشند. شوپس در کتابی که با همکاری پائولا همیلتون منتشر کرد (که در بخش بعدی خواهد آمد)، نشان میدهد چگونه روایتهای شفاهی در عرصهٔ عمومی میتوانند خاطرات گروهی را بازسازی یا بازتعریف کنند و حتی نگاه عمومی به گذشته را تغییر دهند. این تأکید بر حافظه سبب شده که شوپس تاریخ شفاهی را پلی میان تجربهٔ زیستهٔ فردی و درک تاریخی جمعی بداند. او بارها اشاره کرده است که مصاحبههای تاریخ شفاهی وقتی در معرض دید عموم قرار گیرند، هم بازتابدهندهٔ خاطرات جمعی هستند و هم شکلدهندهٔ آن. از این رو، وی تاریخ شفاهی را بستری برای تلاقی مطالعات تاریخ با مطالعات حافظه (Memory Studies) قلمداد میکند.
نوآوری دیگر شوپس در روششناسی تاریخ شفاهی، نگاه نقادانه به فرضیات پوزیتیویستی در این حوزه است. او هشدار میدهد که نباید با این پیشفرض سادهانگارانه پیش رفت که «اگر به مردم عادی تریبون بدهیم، تاریخ بهصورت خودکار دموکراتیک میشود». شوپس برخلاف این تصور، استدلال میکند که روایتهای مردمی نیز آکنده از سوگیری، فراموشی و تأثیرپذیری از گفتمانهای مسلط هستند و تاریخنگار وظیفه دارد بهجای پذیرش سادهٔ گفتهها، در پی لایههای زیرین معنا و سکوتهای معنادار در خاطرات باشد. او تأکید میکند تاریخ شفاهی «حقیقت نابی» را به دست نمیدهد، بلکه امکان طرح پرسشهای تازه دربارهٔ چگونگی شکلگیری حافظه و روایت را فراهم میکند. از این منظر، کار تاریخنگار شفاهی چیزی فراتر از ضبط صداست: باید تحلیل کند که چرا راویان بعضی چیزها را میگویند و بعضی را مسکوت میگذارند، چگونه جنسیت، طبقه یا موقعیت اجتماعی بر روایتهایشان اثر گذاشته، و روایتشان در چه چارچوب گفتمانی قابل فهم است.
جنبهٔ برجستهٔ دیگری در رویکرد شوپس، تعهد عمیق اخلاقی او در کار تاریخ شفاهی است. او همواره بر اهمیت رعایت اخلاق در مصاحبهها، از مرحلهٔ کسب رضایت آگاهانه گرفته تا امانتداری در انتشار روایتها، پافشاری کرده است. شوپس با تجربهٔ عضویت در بردهای دانشگاهی، در مباحث مربوط به هیئتهای بازبینی اخلاق پژوهش (IRB) نقش فعالی ایفا کرد. او در مقالهٔ تأثیرگذار خود «چانهزنی با هیئتهای بازبینی نهادی» (۲۰۰۷) استدلال کرد که چارچوبهای اخلاقی و قانونی پژوهش پزشکی بهسادگی قابل تعمیم به تاریخ شفاهی نیستند و اصرار داشت که تاریخ شفاهی باید بهعنوان روایتی مبتنی بر رضایت متقابل و نه آزمایش روی سوژههای منفعل تعریف شود. تلاشهای او و همکارانش در نهایت منجر به آن شد که در بازبینی قوانین فدرال آمریکا، مصاحبههای تاریخ شفاهی تحت شرایط خاصی از شمول مقررات سختگیرانهٔ IRB معاف شوند. این دستاورد نهتنها موانع بوروکراتیک بر سر راه پژوهشگران تاریخ شفاهی را کاهش داد، بلکه به لحاظ مفهومی هم جایگاه کنشگری آگاهانهٔ راویان را در فرایند تاریخ شفاهی بهرسمیت شناخت.
شوپس در سالهای اخیر رویکرد خود را بیش از پیش در راستای واژگونی نگاههای استعماری و سلطهجویانه در تاریخ شفاهی توسعه داده است. به گفتهٔ خودش، او اکنون میکوشد کار تاریخ شفاهی را در «چارچوب استعمارزداییشده» پیش ببرد. این بدان معناست که وی نهتنها خواهان شنیدن صدای جوامع بومی، اقلیتها و گروههای سرکوبشده است، بلکه اصرار دارد که خود آنها نیز در تمامی مراحل پژوهش — از طرح پرسشها گرفته تا تفسیر و انتشار نتایج — بهطور برابر و مشارکتی حضور داشته باشند. شوپس مصاحبههای تاریخ شفاهی را «منابع مدنی» مینامد، یعنی سرمایههایی که متعلق به اجتماع هستند و باید به شکلی در خدمت خود آن اجتماع بهکار گرفته شوند. چنین نگاهی تجلی همان «کنش اجتماعی» است که او تاریخ شفاهی را مترادف با آن میداند: عملی برای تحقق عدالت روایی و توانمندسازی حافظههای خاموش در دل جامعه.
معرفی و تحلیل کتابها (آثار اصلی)
یکی از مهمترین آثار لیندا شوپس که جایگاه ویژهای در مسیر علمی او دارد، کتاب «کتاب بالتیمور: دیدگاههای نو به تاریخ محلی» (The Baltimore Book: New Views of Local History) است. این کتاب که نخستینبار در سال ۱۹۹۱ توسط انتشارات دانشگاه تمپل منتشر شد، حاصل همکاری شوپس با دو مورخ دیگر، الیزابت فی و لیندا زیدمن، بود. «کتاب بالتیمور» در واقع برآمده از یک حرکت تاریخنگاری مردمی به نام «تور تاریخ مردم بالتیمور» بود که از اوایل دههٔ ۱۹۸۰ در این شهر بهراه افتاده بود. شوپس و همکارانش در این کتاب تلاش کردند روایتی از تاریخ شهر بالتیمور ارائه دهند که بر خلاف روایات مرسوم، نه حول محور مردان بزرگ و نخبگان، بلکه از منظر طبقههای فرودست، کارگران، اقلیتهای نژادی و کنشگران اجتماعی شکل گرفته باشد. ساختار کتاب بدین صورت است که خواننده را در قالب یک مسیر گردش درونشهری، به مکانهای مختلف بالتیمور میبرد و در هر ایستگاه، روایتی متفاوت از تاریخ شهری را بازگو میکند. برای نمونه، فصل آغازین کتاب از ایستگاه تاریخی راهآهن در محلهٔ کمدن یاردز شروع میشود؛ جایی که اعتصاب بزرگ کارگران راهآهن در سال ۱۸۷۷ رخ داد. سپس کتاب به محلهٔ Hampden-Woodbury سر میزند که روزگاری شهرک کارخانهای کارگران صنعت نساجی بوده است، و در ادامه داستانهایی از محلههای تاریخی آفریقاییتباران در West Baltimore و مهاجرنشینهای Fells Point و … روایت میکند. آنچه این بخشها را بههم پیوند میدهد، مصاحبههای شفاهی با ساکنان قدیمی، فعالان اجتماعی، کارگران اتحادیهها و زنان و مردانی از دل همین محلات است که در جایجای کتاب نقل میشوند. شوپس و همکارانش با گزینش دقیق این روایتها و درآمیختنشان با عکسها، نقشهها و اسناد تاریخی، توانستهاند تصویری زنده و چندصدایی از گذشتهٔ بالتیمور ارائه دهند.
اهمیت «کتاب بالتیمور» در چند جنبه قابل ذکر است. نخست آنکه این کتاب بهعنوان یک اثر پیشگام در تاریخ شهری از پایین شناخته میشود که پیشفرضهای رایج دربارهٔ تاریخ محلی را به چالش کشید. در زمانی که بسیاری از کتب تاریخ شهری هنوز بر داستان نخبگان و رویدادهای سیاسی تمرکز داشتند، شوپس و همکارانش نشان دادند که میتوان تاریخ یک شهر را از خلال قصههای زندگی و مبارزهٔ اقشار فرودست نوشت. دوم آنکه این کتاب الگوی موفقی از ترکیب تاریخ شفاهی با تاریخ عمومی به دست داد. شوپس بهجای آنکه مصاحبههای خود را بهصورت ضمیمه یا آرشیو منتشر کند، آنها را مستقیماً در متن روایت تاریخی بهکار گرفت؛ بهطوریکه صدای راویان بخشی از داستان شهر میشود و خواننده در خلال خواندن تاریخ، انگار پای خاطرات واقعی مردم نشسته است. این شیوه تا پیش از آن کمتر در تاریخنگاری آکادمیک دیده شده بود و راه را برای پروژههای بعدی تاریخ محلی گشود که به تاریخ فرهنگی و اجتماعی شهرها علاقهمند بودند. به بیان دیگر، «کتاب بالتیمور» ثابت کرد که روایتهای شفاهی نه فقط منابع خام، بلکه میتوانند جزء ساختار روایت تاریخی باشند. این کتاب بازخوردهای مثبتی نیز دریافت کرد و همچنان پس از گذشت سه دهه، بهعنوان یک متن مرجع در دورههای تاریخ شهری و تاریخ شفاهی در ایالات متحده تدریس میشود. بسیاری از محققان جوانتر که به دنبال بازنگری تاریخ شهرهای خود بودند، از روش و محتوای این اثر الهام گرفتند.
اثر شاخص دیگر شوپس، کتاب «تاریخ شفاهی و حافظههای عمومی» (Oral History and Public Memories) است که او بهطور مشترک با پائولا همیلتون، پژوهشگر استرالیایی، ویراستاری کرده است. این کتاب در سال ۲۰۰۸ توسط انتشارات دانشگاه تمپل منتشر شد و شامل مجموعهمقالاتی از پژوهشگران گوناگون بینالمللی است که پیوند میان تاریخ شفاهی و حافظهٔ جمعی را در بسترهای مختلف بررسی میکنند. شوپس و همیلتون در مقدمهٔ کتاب تصریح میکنند که تاریخ شفاهی ذاتاً دربارهٔ حافظه است و هنگامی که روایتهای شفاهی وارد عرصهٔ عمومی میشوند، هم بازتابدهندهٔ حافظهٔ جمعی هستند و هم میتوانند آن را شکل دهند. کتاب در سه بخش سازمان یافته است: بخش اول بر نقش تاریخ شفاهی در آفرینش میراث فرهنگی (Creating Heritage) متمرکز است؛ برای مثال یکی از مقالات این بخش نشان میدهد که چگونه روایتهای شفاهی بومیان در پارکهای ملی کانادا به سیاستهای بزرگداشت رسمی غنا بخشیده است. بخش دوم کتاب به بازآفرینی هویت و اجتماع (Recreating Identity and Community) اختصاص دارد و شامل مطالعههایی از آفریقای جنوبی پس از آپارتاید، جامعهٔ ژاپنی–آمریکاییهای ساحل غربی ایالات متحده، و خاطرات گروههای بهحاشیهراندهشده (نظیر همجنسگرایان لاتینتبار در سانفرانسیسکو) است. این مطالعات نشان میدهند که تاریخ شفاهی چگونه میتواند روایتهای جایگزین برای حافظهٔ ملی مسلط ایجاد کند یا به گروههای هویتی کمک کند تا گذشتهٔ خود را بازتعریف کنند. سرانجام، بخش سوم کتاب با عنوان «ایجاد تغییر» (Making Change)، به مواردی میپردازد که تاریخ شفاهی بهطور مستقیم در کنش اجتماعی و تغییرات معطوف به عدالت دخیل بوده است؛ از جمله پروژهٔ تاریخ شفاهی بیخانمانها در کلیولند که تبدیل به ابزاری برای آموزش مردمی و آگاهیرسانی عمومی شد.
«تاریخ شفاهی و حافظههای عمومی» از چند جهت حائز اهمیت است. این کتاب را میتوان از نخستین تلاشهای منسجم برای پیوند دادن دو حوزهٔ تاریخ شفاهی و مطالعات حافظه دانست؛ حوزههایی که تا قبل از آن کمتر گفتوگو و ادبیات مشترک داشتند. مقالات کتاب بهخوبی نشان میدهند که مصاحبههای تاریخ شفاهی تنها منابعی برای مورخان نیستند، بلکه در فضای عمومی (مثل موزهها، بناهای یادبود، رسانهها و برنامههای آموزشی) میتوانند گفتمان عمومی دربارهٔ گذشته را تحت تأثیر قرار دهند. برای نمونه، یکی از فصلهای کتاب شرح میدهد که چگونه درج شهادتهای شفاهی بازماندگان اردوگاههای ژاپنی–آمریکایی جنگ جهانی دوم در برنامههای موزهای و رسانهای، نگرش عموم را نسبت به آن فصل تاریخی تغییر داد و همدلی بیشتری با رنجدیدگان برانگیخت. همچنین این کتاب با گردآوردن مطالعات موردی از قارهها و فرهنگهای گوناگون (آمریکای شمالی، اروپا، آفریقا، استرالیا و آسیا)، به خواننده چشماندازی جهانی از ظرفیتهای تاریخ شفاهی در تعامل با حافظه میدهد. نکتهٔ دیگر، تحسین منتقدان از رویکرد «صریح و درگیرانه»ی کتاب بود. مایکل فریش، از پیشگامان تاریخ شفاهی، در نقد خود نوشت که این مجموعهٔ مقالات بهشیوهای درخشان نشان میدهند تاریخ شفاهی چگونه در زمینههای متنوع عملی میشود و «چگونه تقاطعهای پُرمعنا در فضای عمومی، حیات اجتماعی و حافظهٔ بسیجشده را برای ما روشن میکند». این بازخورد مثبت از سوی صاحبنظران، جایگاه کتاب را بهعنوان متنی کلیدی در ادبیات تاریخ شفاهی تثبیت کرد. کتاب بهسرعت مورد توجه محافل دانشگاهی قرار گرفت و برخی از مقالات آن به زبانهای دیگر (از جمله ایتالیایی و اسپانیایی) ترجمه شدند. در برنامههای درسی رشتههای تاریخ، حافظهپژوهی و تاریخنگاری عمومی نیز فصولی از این اثر بهعنوان مطالعهٔ الزامی گنجانده شدهاند.
مقالات کلیدی و پروژههای پژوهشی
لیندا شوپس بهجز کتابهای یادشده، با مقالات و پروژههای پژوهشی متعدد نیز در پیشبرد تاریخ شفاهی نقشی اساسی داشته است. یکی از شناختهشدهترین نوشتههای او «درک تاریخ شفاهی» (Making Sense of Oral History) نام دارد که در قالب یک راهنمای آموزشی آنلاین منتشر شده است. شوپس در این مقاله به زبانی روشن و نظامیافته، روش بهرهگیری از مصاحبههای تاریخ شفاهی به عنوان مدرک تاریخی را توضیح میدهد و پرسشهایی را پیشنهاد میکند که پژوهشگران هنگام تحلیل یک روایت شفاهی باید از خود بپرسند. این راهنما که در وبسایت History Matters دانشگاه جرج میسون قرار دارد، طی دو دههٔ اخیر به منبعی استاندارد برای اساتید و دانشجویان تاریخ تبدیل شده و حتی به کلاسهای درس تاریخ شفاهی در کشورهای دیگر نیز راه یافته است. شوپس در این اثر کوتاه، با ذکر مثالهای عینی، به مخاطب میآموزد که چگونه از خلال یک مصاحبهٔ تاریخی میتوان به لایههای مختلف معنا — از حقایق رویدادها گرفته تا عواطف، زبان بدن، خاطرات جمعی و فرهنگ شفاهی — دست یافت.
از دیگر مقالات تئوریک مهم شوپس، «بینشها و غفلتها: تأملی بر سنت مستندسازی و چرخش نظری در تاریخ شفاهی» است که در سال ۲۰۱۴ در نشریهٔ Oral History Review منتشر شد. این مقاله، که در واقع جمعبندی چندیندهه تجربه و اندیشهٔ شوپس در این حوزه است، مباحثهای نقادانه دربارهٔ تغییرات رویداده در رویکردهای تاریخ شفاهی ارائه میکند. شوپس در اینجا دو گرایش عمده در تاریخ شفاهی را از هم تفکیک میکند: یکی سنت مستندسازی که از دهههای میانی قرن بیستم رایج بود و عمدتاً تاریخ شفاهی را پروژهای برای جمعآوری و آرشیو گستردهٔ خاطرات میدانست، و دیگری «چرخش نظری» که از دههٔ ۱۹۸۰ به بعد قوت گرفت و تاریخ شفاهی را عرصهٔ تحلیل انتقادیِ روایت، حافظه و گفتمان معرفی کرد. او با دیدهٔ انتقادی به هر دو گرایش مینگرد: از یک سو تأکید میکند تلاشهای سنت مستندسازی در ثبت صدای اقشار متنوع بسیار ارزشمند بوده و به دموکراتیزهشدن تاریخ کمک کرده است؛ اما از سوی دیگر هشدار میدهد که شور و شوقِ جمعآوری بدون طرح پرسشهای معنادار و ارزیابی کیفی مصاحبهها، میتواند به انبوهی از دادههای استفادهنشده بیانجامد. شوپس در این مقاله پیشنهاد میکند که جامعهٔ تاریخ شفاهی باید به جای افزودن بیرویه بر تعداد مصاحبهها، به فکر «دقیقتر کردن و غنیتر کردن» پروژههای خود باشد. او مفهوم «کیوریتکردن» (curation) را در برابر «گردآوری» (collection) قرار میدهد و میگوید یک پروژهٔ تاریخ شفاهی ایدئال آن است که از همان ابتدا ارزش و پرسش محوریاش بهروشنی تعریف شده باشد، پیش از شروع مصاحبهها یک بررسی انجام دهد که آیا منابع شفاهی مشابهی قبلاً موجود است یا نه، در طول کار بهطور مستمر کیفیت مصاحبهها را ارزیابی کند و اگر لازم شد روش را اصلاح کند، و مهمتر از همه پس از اتمام گردآوری، به دسترسیپذیر کردن و استفادهٔ پژوهشی از مصاحبهها به اندازهٔ خود مصاحبهکردن بها دهد. او با لحنی دغدغهمند میگوید: «کاش افراد پیش از آنکه صرفاً در تب جمعآوری مصاحبه بیفتند، کمی درنگ کنند و از خود بپرسند برای چه این کار را میکنیم؟». انتشار این مقاله بحثهای فراوانی را در محافل تاریخ شفاهی برانگیخت و بسیاری از همکاران شوپس (در قالب مصاحبه و میزگرد) به ایدههای او واکنش نشان دادند. به این ترتیب، شوپس نهتنها در میدان عمل بلکه در قلمرو نظریه نیز سهمی در بازاندیشی دربارهٔ آیندهٔ تاریخ شفاهی داشته است.
علاوه بر مقالات نظری، شوپس در نگارش مطالب راهنما و کاربردی برای ارتقای مهارتهای تاریخ شفاهی نیز فعال بوده است. یکی از آثار برجستهٔ او مقالهٔ «ویرایش تاریخ شفاهی برای انتشار» است که ابتدا به عنوان فصلی در Handbook of Oral History (۲۰۰۶) و سپس بهصورت مقاله در Oral History Review منتشر شد. در این نوشتار، شوپس رهنمودهایی عملی برای تدوین و ویرایش متن مصاحبهها ارائه میکند تا روایتهای شفاهی خام بتوانند در قالب کتاب یا مقاله منتشر شوند، بیآنکه امانتداری تاریخی زیر سؤال برود. او بر اهمیت یافتن ساختار روایی در دل مصاحبه، حذف تکرارهای غیرضروری، حفظ لحن و صدای راوی و در عین حال تأمین انسجام متن تأکید میکند. این راهنما امروزه توسط بسیاری از پژوهشگران که قصد انتشار مجموعهمصاحبههای خود را دارند مورد استفاده قرار میگیرد و به استانداردسازی فرایند ویرایش تاریخ شفاهی کمک کرده است.
از نظر پروژههای پژوهشی، جدای از پروژهٔ بالتیمور که پیشتر ذکر شد، شوپس در طرحهای تاریخ شفاهی متعددی در سطوح محلی و ملی مشارکت داشته است. برای نمونه، او در ایالت پنسیلوانیا سرپرستی یا مشاورهٔ چندین پروژهٔ تاریخ شفاهی را برعهده داشت که به گردآوری خاطرات کارگران صنایع قدیمی، کشاورزان پنسیلوانیا و زنان فعال در جنبشهای اجتماعی آن منطقه اختصاص داشت. همچنین شوپس علاقهٔ خاصی به پروژههای تاریخ شفاهی جامعهمحور دارد؛ پروژههایی که توسط خود اعضای یک جامعه با راهنمایی پژوهشگران انجام میشوند. او در مصاحبهای اشاره کرده که یکی از خلاقانهترین عرصههای کارش، مشاوره به پروژههای تاریخ شفاهی محلی بوده است؛ جایی که معمولاً از او میخواستند کمک کند، و او نهتنها باید راهنمایی میکرد بلکه ابتدا باید نیاز واقعی آن جامعه را شناسایی میکرد. شوپس در چنین موقعیتهایی دو هدف اصلی را دنبال میکرد: نخست آنکه به مردم محلی گوشزد کند تاریخ شفاهی «حقیقت محض» را به دست نمیدهد بلکه روایتهایی ذهنی و موضعمند فراهم میآورد؛ دوم آنکه پیچیدگیهای کار را برای علاقهمندان محلی توضیح دهد بیآنکه آنها را از ادامهٔ کار دلسرد کند. این نگرش او را به همراهی بیدریغ با گروههای مردمی در ثبت تاریخهای خود ترغیب کرده است.
در سالهای اخیر، شوپس به عنوان پژوهشگر مستقل در منطقهٔ بالتیمور فعالیت میکند و همچنان در پروژههای حساس و ارزشمند مشارکت دارد. از جمله، او عضو شبکهای از تاریخنگاران شفاهی در منطقهٔ بالتیمور است که برای مستندسازی تاریخهای پنهان این شهر با هم همکاری میکنند. وی همچنین در پروژهای بهنام «یادبود لنچینگ مریلند» مشغول مصاحبه با بازماندگان و مرتبطین وقایع خشونتبار نژادی ایالت مریلند است. هدف این پروژه، زندهنگه داشتن یاد قربانیان لینچ و بررسی تأثیرات نسلی آن حوادث است. شوپس با انگیزهٔ اخلاقی و تعهد به عدالت تاریخی، این مصاحبهها را انجام میدهد و میکوشد با قرار دادن منافع و نگرانیهای راویان در مرکز توجه، الگویی برای یک تاریخ شفاهی مبتنی بر همدلی و انصاف ارائه دهد.
بازتاب و تأثیر در محافل علمی بینالمللی
لیندا شوپس به عنوان یکی از چهرههای پیشرو در تاریخ شفاهی ایالات متحده، تأثیر قابلتوجهی در شکلدهی گفتمان این حوزه در سطح بینالمللی داشته است. آثار و اندیشههای او در چند دههٔ اخیر بارها مورد ارجاع سایر محققان قرار گرفته و الهامبخش پروژههای جدید بوده است. برای نمونه، مفهوم «تاریخ شفاهی به مثابه کنش اجتماعی» که شوپس بر آن تأکید میکند، در بسیاری از نوشتههای متأخر دربارهٔ تاریخ شفاهی و تاریخ عمومی ظاهر میشود. پژوهشگرانی که به کاربرد تاریخ شفاهی در جنبشهای اجتماعی و تغییرات سیاسی علاقهمندند، اغلب به آثار شوپس به عنوان مرجعی جهت تبیین نقش کنشگرانهٔ روایتهای مردمی استناد میکنند. همچنین مباحث شوپس دربارهٔ «اشتراک اقتدار» و رابطهٔ قدرت میان مصاحبهگر و مصاحبهشونده، به توسعهٔ رویکردهای مشارکتی در تاریخ شفاهی کمک کرده است. امروز بسیاری از پروژههای تاریخ شفاهی جامعهمحور در جهان (از جمله در استرالیا، آمریکای لاتین و آفریقا) اصولی را بهکار میگیرند که در نوشتههای شوپس و همفکرانش مطرح شده — اصولی نظیر احترام به دانش محلی راویان، درگیر کردن آنها در تحلیل و تفسیر تاریخ خودشان، و بازگرداندن نتایج پژوهش به همان جامعه. میتوان گفت شوپس به پل زدن بین دانشگاه و اجتماع شهرت دارد و این وجه از کار او مورد تحسین جهانی قرار گرفته است.
حضور آثار شوپس در برنامههای درسی دانشگاههای مختلف نیز گواه دیگری بر نفوذ اوست. علاوه بر کتابهایش که در رشتههای تاریخ و مطالعات حافظه تدریس میشوند، مقالات آموزشی وی نظیر «درک تاریخ شفاهی» به زبانهای دیگر نیز معرفی شده و برخی بخشهای آن به زبانهایی چون ایتالیایی، لهستانی و کرهای ترجمه شده است. این گسترهٔ انتشار، نام شوپس را فراتر از مرزهای آمریکا به گوش پژوهشگران تاریخ شفاهی رسانده است. انجمنهای تاریخ شفاهی در کشورهای گوناگون از تجربههای سازمانی او درس گرفتهاند؛ مثلاً اصول و منشورهای اخلاقی که انجمن تاریخ شفاهی آمریکا تدوین کرده (و شوپس در شکلدهی آن نقش داشت) الگوی تهیهٔ راهنماهای مشابه در اروپا و استرالیا قرار گرفته است. به عنوان نمونه، انجمن تاریخ شفاهی بریتانیا در نشریهٔ داخلی خود از مشاورههای شوپس بهره برده و او را در زمرهٔ صاحبنظرانی دانسته که دیدگاههایشان برای ارتقای استانداردهای پژوهش شفاهی ارزشمند است.
از منظر نظری، شوپس پلی میان نسل اول تاریخ شفاهینگاران (چون آلن نوینز، لوئیس استار و دیگران) و نسلهای بعدی با رویکردهای انتقادیتر محسوب میشود. او خود را میراثدار دغدغههای دههٔ ۱۹۶۰ (دموکراتیزهکردن تاریخ) میداند، اما همزمان پذیرای چرخشهای نظری متأخر (مسائل حافظه، روایتشناسی، پسامدرنیسم) بوده است. این ترکیب منحصربهفرد باعث شده که آثار شوپس مورد بحث و گاه چالش هم قرار گیرند. برای مثال، مقالهٔ ۲۰۱۴ او دربارهٔ «غفلتها و بینشها» آغازی شد بر گفتوگوهایی در نشریات و وبلاگها پیرامون ضرورت ارزیابی کیفی مصاحبهها در برابر وسواس کمّی. برخی از پژوهشگران جوانتر، ایدهٔ او مبنی بر «کمتر مصاحبه کردن و بهتر استفاده کردن» را تحسین کردند و آن را پاسخی به بحران انباشت دادهها دانستند؛ در مقابل، عدهای هم استدلال کردند که مستندسازی گسترده هنوز هم ارزش بنیادی دارد و نباید کاهش یابد. خود شوپس در مصاحبهای متواضعانه گفت قصدش این نبوده که اهمیت آرشیوسازی را انکار کند، بلکه میخواهد گفتمان تازهای دربارهٔ تعادل میان گردآوری و پردازش در تاریخ شفاهی ایجاد کند. این مباحثات نشان از پویایی آراء شوپس در سپهر علمی دارد.
در مجموع، میراث علمی شوپس را میتوان در ترکیب نقشهای گوناگون خلاصه کرد: او هم یک گردآورندهٔ پرکار روایتهای مردمی بوده، هم یک نظریهپرداز و منتقد تیزبین روشها؛ هم یک ویراستار و منتشرکنندهٔ حرفهای متون تاریخ شفاهی، و هم یک آموزگار دلسوز که نسل جدید را با ظرایف این رشته آشنا کرده است. کمتر محفل یا کنفرانس مهمی در حوزهٔ تاریخ شفاهی طی دهههای گذشته میتوان یافت که صدای شوپس به نوعی در آن شنیده نشده باشد — چه به واسطهٔ حضور مستقیمش به عنوان سخنران، و چه از طریق استناد به آثار و ایدههای او توسط دیگران.
اهمیت او برای خوانندهٔ فارسیزبان و مطالعات تاریخ شفاهی در ایران
آشنایی با اندیشهها و تجربههای لیندا شوپس برای پژوهشگران و علاقهمندان تاریخ شفاهی در ایران میتواند بسیار آموزنده و الهامبخش باشد. تاریخ شفاهی در ایران نیز طی چند دههٔ اخیر رونق گرفته و در حوزههایی مانند تاریخ انقلاب، جنگ ایران و عراق، زندگی روزمره در دوران معاصر و خاطرات گروههای بهحاشیهراندهشده پروژههای متعددی انجام شده است. با این حال، چالشهایی مشابه آنچه شوپس در کار خود شناسایی کرده، پیشِروی تاریخ شفاهی ما نیز قرار دارد. برای نمونه، یکی از دغدغههای او دموکراتیزه کردن تاریخ از طریق شنیدن صدای اقشار عامه است؛ این ایده میتواند در ایران نیز راهگشا باشد تا روایت تاریخ صرفاً محدود به نخبگان سیاسی و فرهنگی نباشد. پروژههای تاریخ شفاهی مربوط به روستاها، کارگران، مهاجران، اقلیتهای قومی و مذهبی یا زنان و کودکان در وقایع تاریخی ایران، همگی میتوانند از الگوی شوپس بهره بگیرند که چگونه باید به صدای کسانی میدان داد که در تاریخ رسمی غایب بودهاند. شوپس نشان میدهد که صرف ضبط کردن صدای این افراد کافی نیست، بلکه باید روایتهایشان را در بافت اجتماعی و تاریخی درک و تحلیل کرد. این دقیقاً نکتهای است که پژوهشگران ایرانی نیز در کار تاریخ شفاهی باید به آن توجه کنند: پرهیز از سطحینگری و جستجوی معانی عمیق در خاطرات و گفتهها.
از سوی دیگر، تأکید شوپس بر ارتباط تاریخ شفاهی و حافظهٔ جمعی برای جامعهٔ ایران نیز قابل تأمل است. در ایران، بسیاری از رخدادهای قرن بیستم — از مشروطه و نهضت ملی گرفته تا انقلاب ۱۳۵۷ و جنگ تحمیلی — دارای روایتهای رسمی و دولتی بودهاند، اما حافظهٔ مردمی متکثر و گاه متفاوتی نیز در بطن جامعه وجود دارد. ایدههای شوپس یادآور میشود که تاریخ شفاهی میتواند ابزاری برای آشکار کردن و مستندسازی حافظههای بدیل باشد و به جامعه کمک کند تا با گذشتهٔ خود مواجههای انتقادیتر و انسانیتر داشته باشد. برای مثال، خاطرات شفاهی رزمندگان عادی یا غیرنظامیان در جنگ، یا روایتهای خانوادههای قربانیان خشونتهای سیاسی، اگر با رویکردی شبیه شوپس گردآوری و تحلیل شوند، میتوانند تصویری چندصدایی و غنیتر از تاریخ معاصر ایران ارائه دهند؛ تصویری که در آن رنجها و مقاومتهای مردم عادی نیز بهاندازهٔ تصمیمهای سیاستمداران اهمیت دارد.
جنبهٔ دیگری که از کار شوپس برای فعالان ایرانی تاریخ شفاهی قابل بهرهگیری است، استانداردهای اخلاقی و روششناختی است که او بر آنها پای میفشارد. در سالهای اخیر، تاریخ شفاهی در ایران محبوبیت فزایندهای یافته و نهادهای مختلف (از مراکز اسنادی گرفته تا دانشگاهها و بنیادها) سرگرم پروژههای مصاحبهیی هستند. در چنین فضایی، آموزههای شوپس دربارهٔ لزوم کسب رضایت آگاهانه، حفظ حریم خصوصی راویان، و ارج نهادن به منافع و احساسات مصاحبهشوندگان بسیار بهجا است. او یادآور میشود که راوی تاریخ شفاهی یک «سوژهٔ تحقیق» بیقدرت نیست، بلکه شریکی برابر در فرایند تولید دانش تاریخی است. این نکته به ویژه در زمینههایی مانند تاریخ شفاهی زندانیان سیاسی، آسیبدیدگان اجتماعی یا اقلیتها در ایران مهم است، چرا که پژوهشگران را متوجه مسئولیت اخلاقی سنگینشان در قبال روایتگران میکند. همچنین بحث شوپس دربارهٔ معافیت تاریخ شفاهی از سختگیریهای روشهای علوم پزشکی (در بحث IRB)، برای ایران میتواند بدین شکل مطرح شود که پژوهشگران تاریخ شفاهی باید چارچوبهای اخلاق حرفهای ویژهٔ خود را تدوین و رعایت کنند؛ نه اینکه خود را کاملاً از نظارت اخلاقی معاف بدانند، و نه اینکه کورکورانه از الگوهای نامرتبط تبعیت کنند.
و بالاخره، تفکر انتقادی شوپس نسبت به آرشیوسازی صرف و دعوت او به «مصاحبهٔ کمتر، تحلیل بیشتر» میتواند برای پروژههای تاریخ شفاهی ایرانی رهگشا باشد. در کشور ما نیز گاهی شاهد پروژههای گستردهٔ مصاحبهای (مثلاً صدها ساعت مصاحبه با مسئولان یا مردم دربارهٔ یک رویداد) بودهایم که بخش عمدهای از آنها بلااستفاده در بایگانیها میماند. شوپس با تجربهٔ عملی و قلم انتقادیاش به ما میآموزد که هر پروژه از همان ابتدا باید چرایی و چگونگی استفاده از مصاحبهها را در نظر بگیرد. این به معنای هدفمندتر کردن مصاحبهها و سرمایهگذاری بر پردازش آنها است. برای تاریخپژوه ایرانی، این درس ارزشمندی است که به جای افتخار صرف به شمار مصاحبههای انجامشده، به تأثیرگذاری و بهرهبرداری از آنها بیندیشد.
جمعبندی نهایی
لیندا شوپس را میتوان بهحق یکی از معماران تاریخ شفاهی معاصر دانست که زندگی علمی خود را وقف پیوند زدن گذشته با حال و آکادمی با جامعه کرده است. مسیری که او از تدریس در یک دبیرستان بالتیمور تا ریاست انجمن تاریخ شفاهی آمریکا پیمود، سرشار از نوآوریها و مشارکتهای ارزشمند بوده است. شوپس در طول نزدیک به پنج دهه فعالیت، همواره بر این باور پای فشرده که تاریخ مردم، برای مردم و به دست مردم باید نوشته شود. از این رو، او مصاحبه را به یک گفتوگوی دوسویه بدل کرد، حافظهٔ فردی را به حافظهٔ جمعی پیوند زد، و تاریخ شفاهی را از حاشیهٔ روشهای تاریخی به مرکز مباحث نظری و کاربردی آورد.
از مهمترین نوآوریهای شوپس، تأکید بر بُعد تفسیری و معناساز تاریخ شفاهی است. او به ما آموخت که یک نوار ضبطشده حاوی صدای راوی، صرفاً گزارشی از وقایع نیست بلکه سندی زنده از ذهنیت، زبان، احساس و فرهنگ است که نیازمند واکاوی دقیق میباشد. در کتابهای او — چه «کتاب بالتیمور» که تاریخ یک شهر را از زبان مردمانش روایت کرد، و چه «تاریخ شفاهی و حافظههای عمومی» که پلی میان روایت شفاهی و حافظهٔ اجتماعی زد — میتوان این رویکرد را بهوضوح دید. مقالات او نیز — از راهنمای عملی «درک تاریخ شفاهی» گرفته تا مقالهٔ نظری «بینشها و غفلتها» — هر یک دریچهای تازه به روی خواننده میگشایند تا تاریخ شفاهی را عمیقتر بفهمد و کاربردیتر به کار گیرد.
شوپس در نقشهٔ کلی تاریخ شفاهی جهان، ترکیبی از نقشها را ایفا کرده است: پیشگام اجتماعی که تاریخ شفاهی را در خدمت دموکراسی حافظه قرار داد؛ نظریهپرداز منتقد که بر پیچیدگیها و ظرافتهای روایت تأکید ورزید؛ روششناس و مدرس که نسل جدید را تربیت کرد و استانداردهای پژوهش را اعتلا بخشید؛ و حتی برپاکنندهٔ آرشیو و ویراستار که به حفظ و انتشار روایتهای شفاهی کمک کرد. او با چنین کارنامهٔ پرباری، الهامبخش بسیاری از تاریخنگاران شفاهی در سراسر جهان بوده و هست. امروز اگر تاریخ شفاهی را رشتهای بالغ و تأثیرگذار در علوم انسانی میدانیم، سهم افرادی چون لیندا شوپس در این بلوغ انکارناپذیر است.
آشنایی با لیندا شوپس برای هر پژوهشگری که سودای توسعهٔ تاریخ شفاهی را در سر دارد ضروری است. او نشان میدهد که تاریخ شفاهی صرفاً جمعآوری خاطرات گذشته نیست، بلکه میتواند پروژهای آگاهانه برای ساختن آیندهای بهتر باشد — آیندهای که در آن صداهای بیشتری شنیده میشود، خاطرات بیشتری قدر میبیند، و جامعه با دیدی بازتر به گذشتهٔ خود مینگرد. برای جامعهٔ پژوهشی ایران نیز، بهره گرفتن از اندیشههای شوپس میتواند در اعتلای تاریخ شفاهی بومی و کاربرد مؤثرتر آن در فهم تاریخ معاصر راهگشا باشد. شناخت چنین چهرهای، دریچهای به تجربهٔ جهانی تاریخ شفاهی میگشاید و ما را در پیمودن مسیر پرفرازونشیب ثبت و ضبط خاطرات یاری میکند.
منابع منتخب به زبانهای اروپایی
-
Fee, Elizabeth, Linda Shopes, and Linda Zeidman (eds.). The Baltimore Book: New Views of Local History. Philadelphia: Temple University Press, 1991.
-
Hamilton, Paula, and Linda Shopes (eds.). Oral History and Public Memories. Philadelphia: Temple University Press, 2008.
-
Shopes, Linda. “Making Sense of Oral History.” History Matters: The U.S. Survey Course on the Web. George Mason University.
-
Shopes, Linda. “‘Insights and Oversights’: Reflections on the Documentary Tradition and the Theoretical Turn in Oral History.” Oral History Review 41, no. 2 (2014): 257–268.
-
Shopes, Linda. “Negotiating Institutional Review Boards.” Perspectives on History 45, no. 3 (March 2007). American Historical Association.
-
Shopes, Linda. “Editing Oral History for Publication.” In Thomas L. Charlton et al. (eds.), Handbook of Oral History. AltaMira Press, 2006.
-
Oral History Association. “Linda Shopes” (Professional profile and biography).
-
Gardner, Joel (interviewer), and Linda Shopes. “An Interview with Linda Shopes, 1992 Forrest C. Pogue Award Recipient.” OHMAR Newsletter (Oral History in the Mid-Atlantic Region), Fall 1992, pp. 4–11.
-
Shaffer, Andrew, and Linda Shopes. “Reflections on the ‘urge to collect’.” Oxford University Press Blog, 6 March 2015.
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما