«شاهی که بادبادک هوا میکند»
مروری بر کتاب «شاهنشاه: انقلاب ایران»، نوشتهی اسکات اندرسون

«این مرد نه در ایران جایی دارد و نه بر روی زمین.» – امام خمینی
معرفی کتاب «شاهنشاه» اثر اسکات اندرسون
کتاب «شاهنشاه: انقلاب ایران – داستان غرور، توهم و محاسبهٔ فاجعهبار» (King of Kings: The Iranian Revolution—A Story of Hubris, Delusion and Catastrophic Miscalculation) نوشتهٔ اسکات اندرسون در سال ۲۰۲۵، روایتی تازه و تحلیلی از این انقلاب ارائه میدهد. این کتاب که بهسبک تاریخنگاری روایی نوشته شده، با تکیه بر اسناد تاریخی، مصاحبههای اختصاصی و پژوهشهای معتبر، تصویری موشکافانه از علل و پیامدهای سقوط آخرین شاه ایران و برپایی جمهوری اسلامی ترسیم میکند. اندرسون با نثری گیرا و دقیق نشان میدهد چگونه غرور سیاسی یک پادشاه و کوردلی راهبردی یک ابرقدرت، در کنار رشتهای از اتفاقات پیشبینیناپذیر، به انقلابی غیرمنتظره انجامید که معادلات ژئوپلیتیک خاورمیانه را برای دههها دستخوش تغییر کرد.
این کتاب از زمان انتشار با استقبال گستردهای مواجه شده است. شاهنشاه به سرعت جزو آثار پرفروش نیویورک تایمز قرار گرفت و برندهٔ جایزهٔ ارزشمند Kirkus Prize سال ۲۰۲۵ شد. منتقدان برجسته نیز زبان به تحسین آن گشودند؛ نیویورک تایمز در نقد خود این اثر را «کتابی استثنایی و مهم» توصیف کرد و سبک گزارشگرانهٔ دقیق آن را ستود. والاستریت جورنال آن را روایتی «گیرا و تکاندهنده» خواند و مجلهٔ آتلانتیک تاکید کرد که این کتاب یکی از بهترین آثاری است که تاکنون دربارهٔ انقلاب ۱۹۷۹ ایران نگاشته شده است. همچنین نشریهٔ نیویورکر از قلم جذاب اندرسون و نگاه نافذ او به پیچیدگیهای صحنهٔ سیاست ایران تمجید کرده است. مجموعهٔ این بازخوردهای مثبت، نشاندهندهٔ اعتبار و اهمیتی است که شاهنشاه در مدت کوتاهی کسب کرده است.
دربارهٔ نویسنده
اسکات اندرسون نویسنده، روزنامهنگار و گزارشگر باسابقهٔ آمریکایی است. او متولد ۱۹۵۹ بوده و چند دهه بهعنوان خبرنگار جنگی در نقاط بحرانی جهان فعالیت کرده است. اندرسون پیش از این نیز با کتابهای غیر داستانی پرفروش خود شهرت یافته بود. از معروفترین آثار او «لارنس در عربستان» (Lawrence in Arabia) است که روایتی پژوهشی از تحولات خاورمیانه در جنگ جهانی اول ارائه میدهد و یکی از منابع مهم در شناخت تاریخ مدرن خاورمیانه بهشمار میرود. اندرسون همچنین نویسندهٔ چند رمان و کتاب تاریخی دیگر است و مقالاتش در نشریات معتبری چون نیویورک تایمز مگزین و ونیتی فر منتشر شدهاند. تجربهٔ او بهعنوان خبرنگار جنگی و پژوهشگر تاریخ معاصر، به وی دیدی واقعبینانه و روایی گیرا بخشیده است که در شاهنشاه نیز بهخوبی نمایان است. اندرسون در این کتاب با تکیه بر دانش تاریخی گسترده و مهارت داستانسرایی خود، به سراغ یکی از پیچیدهترین فصلهای تاریخ ایران رفته و آن را با جزئیاتی تازه و تحلیلی موشکافانه بازگو کرده است.
دربارهٔ کتاب شاهنشاه
اندرسون در شاهنشاه تلاش کرده است به پرسشهای کلیدی پیرامون چرایی و چگونگی وقوع انقلاب ایران پاسخ دهد. او در مقدمهٔ کتاب تصریح میکند که برخلاف رویکرد برخی تاریخنگاران که بهدنبال توضیحات ساختاری یا نظری کلی هستند، قصد دارد بر «چند سؤال اساسی» متمرکز بماند: چرا شاه نتوانست انقلاب را متوقف کند؟ چرا دولت آمریکا بهعنوان متحد اصلی شاه، خطر را بهموقع درک نکرد و واکنش مناسبی نشان نداد؟ و چگونه یک روحانی سالخورده و تبعیدی مانند امامخمینی توانست حکومتی تئوکراتیک بنا کند و خود را به مقام «رهبر عالی» برساند؟ اندرسون با این رویکرد پرسشمحور، روایت تاریخی خود را پیش میبرد و از ورود به تفسیرهای فلسفی یا جبرگرایانه پرهیز میکند. نتیجهٔ کار، تحلیلی است واقعبینانه و عبرتآموز که بر نقش عاملهای انسانی و تصمیمهای مقطعی در شکلگیری حوادث تأکید دارد و انقلاب ایران را نه امری اجتنابناپذیر تاریخ، بلکه رخدادی تا حد زیادی تصادفی و وابسته به بخت و اقبال ترسیم میکند.
یکی از نقاط قوت کتاب، بهرهگیری نویسنده از منابع دست اول و انجام مصاحبههای اختصاصی است. اندرسون برای نگارش این اثر با برخی از بازیگران کلیدی صحنهٔ آن روزها گفتوگو کرده است؛ از جمله فرح پهلوی (همسر محمدرضا شاه) که نگاهی نزدیک به شخصیت شاه و وقایع پشت پرده دارد. همچنین او با دیپلماتها و مقامات آمریکایی درگیر در سیاست ایران در دههٔ ۱۹۷۰ مصاحبه نموده و آرشیو اسناد دولتی آمریکا را کاویده است. در کنار اینها، اندرسون به پژوهشهای تاریخی معتبر تکیه کرده و آثار برجستهٔ مورخان انقلاب ایران – همچون یرواند آبراهامیان، عباس میلانی، داریوش بایندر و غیره – را مورد استفاده قرار داده است. این ترکیب از گزارش میدانی و پژوهش کتابخانهای به کتاب غنای خاصی بخشیده و آن را در مرز میان روزنامهنگاری تحقیقی و تاریخنگاری دانشگاهی قرار داده است. نثر داستانگونهٔ اندرسون سبب شده که کتاب علیرغم مستند بودن، خواندنی و پرکشش باشد و خواننده را گامبهگام با خود به دل وقایع پرتلاطم آن سالها ببرد.
از نظر ساختار، کتاب شاهنشاه بهصورت فصلهای نسبتاً کوتاه و پیوسته سازمان یافته که هر یک جنبهای از داستان سقوط سلطنت پهلوی و ظهور جمهوری اسلامی را روشن میکنند. اندرسون روایت خود را به ترتیب زمانی پیش میبرد، اما گهگاه برای توضیح پیشینهٔ تاریخی یا شخصیتها، به گذشتههای دورتر نیز میپردازد. در مجموع، کتاب به سه بخش یا مقطع تاریخی عمده تقسیم میشود: دوران اقتدار و خودکامگی شاه تا اواسط دههٔ ۱۹۷۰؛ دورهٔ تزلزل و اعتراضات ۱۹۷۷–۱۹۷۸ که به فروپاشی انجامید؛ و ماههای سرنوشتساز پس از پیروزی انقلاب در ۱۹۷۹ که منجر به بحران گروگانگیری و تغییر بنیادین مناسبات ایران و آمریکا شد. عناوین فصلهای کتاب گویای محتوای آنها است و در ادامه بهطور خلاصه به هر فصل و محور اصلی آن اشاره میکنیم.
.jpg)
مرور فصلهای کتاب
۱. درباری – این فصل به معرفی یکی از چهرههای کلیدی دربار پهلوی میپردازد. اندرسون با تمرکز بر یک درباری بانفوذ (اسدالله علم)، ساختار قدرت در کاخ شاه را ترسیم میکند و نشان میدهد که چگونه مشاوران چاپلوس و حلقهٔ نزدیکان، شاه را از واقعیتهای جامعه دور نگه میداشتند. فضای سیاسی بستهٔ دربار و اعتماد بیش از حد شاه به اطرافیان، زمینهساز تصمیمگیریهای نادرست بعدی او میشود.
-
ملکه – در این فصل نقش و تأثیر شهبانو فرح پهلوی برجسته میشود. اندرسون با مروری بر زندگی و شخصیت فرح، از نگاه یک ناظر غربی به بانوی اول ایران مینگرد که تحصیلکرده و دارای نگرشهای مدرن بود. کتاب به تلاشهای فرح برای اصلاحات فرهنگی و اجتماعی اشاره میکند و نشان میدهد چگونه او سعی داشت پلی میان شاه و خواستهای مردم باشد. هرچند فرح تا حدی به واقعیت نارضایتیها آگاه بود و به شاه هشدار میداد، اما صدایش در تصمیمگیریهای حیاتی چندان مورد توجه قرار نگرفت.
-
پسر بچهای عصبی و مضطرب – این فصل نگاهی به گذشتهٔ محمدرضا شاه در کودکی و نوجوانی دارد. اندرسون شاه را بهعنوان پسربچهای خجول و تحت تربیت سختگیرانهٔ پدرش (رضاشاه) توصیف میکند. تربیتی که از او فردی دودل و کماعتمادبهنفس ساخت. روایت کتاب نشان میدهد که شاه از کودکی در سایهٔ اقتدار پدر زندگی کرد و همواره برای کسب رضایت او میکوشید. این گذشتهٔ روانشناختی شاه بعدها در تردیدها و تصمیمهای متزلزل دوران حکومتش بازتاب یافت و بهطور ضمنی به خواننده القا میشود که ناامنیهای درونی او در بحرانها تشدید میشد.
-
تب طلا – این فصل به دوران اوج درآمدهای نفتی ایران در دههٔ ۱۳۵۰ (۱۹۷۰) میپردازد. اندرسون چهارچوب یک «هجوم طلایی» را ترسیم میکند که طی آن افزایش ناگهانی قیمت نفت، ثروت هنگفتی را نصیب حکومت شاه کرد. کتاب توضیح میدهد چگونه این رونق اقتصادی ظاهری، به موجی از فساد و ولخرجی در دستگاه حاکمه انجامید. رژیم پهلوی با دلارهای نفتی، برنامههای توسعهٔ بلندپروازانهای را آغاز کرد و خود را قدرتی بلامنازع پنداشت، غافل از اینکه شکاف طبقاتی عمیق و فساد ساختاری در حال گسترش بود. اندرسون نشان میدهد که غرور ناشی از وفور نعمت نفتی، یکی از عواملی بود که شاه را نسبت به نارضایتیهای زیرپوستی جامعه نابینا کرد.
-
امپراتور در هزارتو – عنوان استعاری این فصل به وضعیت پیچیده و سردرگمی شاه در میانهٔ دههٔ ۱۹۷۰ اشاره دارد. اندرسون شاه را همچون امپراتوری گرفتار در هزارتوی تصمیمات اشتباه تصویر میکند. در این برهه، شاه با چالشهای متعددی روبرو بود: از سویی با بلندپروازیهای شخصی و ایدهٔ رساندن ایران به «دروازههای تمدن بزرگ»، و از سوی دیگر با واقعیت اقتصادی دشوار (تورم و رکود پس از ولخرجیهای نفتی) و اعتراضات پراکنده. این فصل به افزایش حس بدبینی و paranoia (سوءظن) شاه میپردازد؛ او به اطرافیانش بیاعتماد شده و دائماً در حال تغییر نخستوزیران و مقامات بود. خواننده درمییابد که شاه در پیچوخم مشکلات، راه خروج روشنی نمییافت و بیش از پیش در تصمیمگیریها دچار تزلزل میشد.
-
ملاقاتی دلپذیر – این فصل دربارهٔ دیدار رسمی جیمی کارتر رئیسجمهور آمریکا با شاه در شب سال نو ۱۹۷۷ در تهران است. اندرسون جزئیات این ضیافت مجلل در کاخ نیاوران را بازگو میکند: شبی که کارتر در کنار شاه و فرح، ایران را «جزیرهٔ ثبات» در یکی از پرآشوبترین مناطق جهان نامید و از رهبری شاه تمجید کرد. کتاب به طنز تلخی اشاره میکند که این تعریف و تمجید، شاه را سرمست و خاطرجمع کرد که مخالفان را کاملاً مهار کرده است. اندرسون نشان میدهد که چگونه همین «ملاقات دلپذیر» و سخنان کارتر، شاه را به برداشتن گامهایی جسورانهتر تشویق کرد. او اندکی پس از خروج کارتر، دست به اقدام نسنجیدهای زد که جرقهٔ اولیهٔ انقلاب را شعلهور ساخت.
-
اثر پروانهای – در این فصل به رویداد آغازین زنجیرهٔ انقلاب پرداخته میشود: انتشار یک مقالهٔ توهینآمیز در روزنامه اطلاعات علیه امام خمینی در دی ۱۳۵۶ (ژانویهٔ ۱۹۷۸). اندرسون این واقعه را با مفهوم مشهور "اثر پروانهای" مقایسه میکند؛ همانطور که بالزدن پروانهای میتواند طوفانی بهپا کند، چاپ آن مقاله نیز خشم طلاب در شهر قم را برانگیخت و تظاهراتی را موجب شد که با تیراندازی نیروهای امنیتی به خشونت کشیده شد. کتاب شرح میدهد که چگونه سلسله مراسم چهلم برای کشتهشدگان، هر بار اعتراضات گستردهتری را در شهرهای مختلف بهوجود آورد. اندرسون تاکید میکند اگر این اتفاق کوچک – یعنی آن مقالهٔ بیموقع – رخ نداده بود یا طور دیگری مدیریت میشد، شاید روند انقلاب مسیر دیگری میپیمود. اما غرور شاه و مشاورانش آنان را از درک پیامدهای این اقدام بازداشت.
-
اتحاد نامقدس – این فصل به ائتلاف ناهمگون نیروهای مخالف شاه در سال ۱۹۷۸ اختصاص دارد. اندرسون توضیح میدهد که چگونه گروههای کاملاً متفاوت – مذهبیون طرفدار امام خمینی، چپگرایان مارکسیست، ملیگراهای طرفدار مصدق و حتی لیبرالهای خواهان اصلاحات – با وجود اختلاف ایدئولوژی، در یک نقطه به تفاهم رسیدند: ضرورت برانداختن حکومت شاه. این اتحاد میان «سرخها و سیاهها» (مارکسیستها و مذهبیها) در تاریخ ایران بیسابقه بود. کتاب نشان میدهد که هرکدام از این گروهها امیدها و برنامههای خود را برای دوران پس از شاه در سر میپروراندند، اما در مقطع انقلاب همه زیر چتر رهبری امام خمینی گرد آمدند. اندرسون تحلیل میکند که کینهٔ مشترک نسبت به دیکتاتوری پهلوی و بهرهبرداری هوشمندانهٔ شبکهٔ روحانیون از احساسات مذهبی مردم، موجب شد این اتحاد موقت شکل بگیرد.
-
آرامش فریبنده – اندرسون در این فصل به دورهای اشاره میکند که ظاهراً اوضاع رو به آرامش گذاشته بود، اما در واقع آرامشی پیش از طوفان بود. در میانهٔ تظاهرات و اعتصابات ۱۳۵۷، گاهی رژیم پهلوی تصور میکرد توانسته اوضاع را مهار کند؛ برای مثال، پس از تعویض نخستوزیر و وعدهٔ اصلاحات، یا در مقاطعی که اعتراضات موقتاً فروکش میکرد، شاه و حامیانش احساس آرامش و کنترل میکردند. کتاب این فواصل زمانی را بهعنوان آرامشی فریبنده توصیف میکند که حکومت را دچار توهم میساخت. در حالیکه در زیر پوست جامعه نارضایتی میجوشید، رژیم تصور میکرد اوضاع تحت کنترل است. اندرسون تاکید میکند که این خوشبینیهای کاذب، فرصتهای طلایی برای اصلاح واقعی یا مصالحه را از بین برد؛ چرا که هر بار شاه بهجای اقدام جدی، به این دلخوشیهای زودگذر دل میبست و اقدام موثری برای آشتی با مردم انجام نمیداد.
-
تالاری از استخوانهای سوخته – عنوان تکاندهندهٔ این فصل به فاجعهٔ سینما رکس آبادان در مرداد ۱۳۵۷ (اوت ۱۹۷۸) اشاره دارد. اندرسون جزئیات این حادثهٔ دلخراش را روایت میکند: آتشسوزی عمدی در سینمایی پر از مردم که به کشتهشدن صدها نفر انجامید و پیکرهای سوختهٔ آنان تالاری از اجساد بهجا گذاشت. کتاب واکنشهای خشمآلود مردم را شرح میدهد که چگونه بسیاری، رژیم شاه و ساواک را عامل این جنایت دانستند. اندرسون نشان میدهد که صرفنظر از عامل واقعی حادثه، بیاعتمادی عمیق مردم به حکومت موجب شد این فاجعه به موج نفرت علیه شاه دامن بزند. تشییع جنازهٔ قربانیان به تظاهرات عظیم ضدحکومتی بدل شد. نویسنده تأکید میکند که فاجعهٔ سینما رکس نقطهٔ بیبازگشت انقلاب بود؛ از این پس خشم عمومی به حدی رسید که فروکش کردن آن دشوار بهنظر میرسید.
-
جمعهٔ سیاه – این فصل به رویداد خونین جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ (۸ سپتامبر ۱۹۷۸) در تهران میپردازد. اندرسون صحنههای میدان ژاله (شهدا) را به تصویر میکشد؛ جایی که تظاهرکنندگان معترض با فرمان حکومت نظامی مواجه شدند و نیروهای ارتش به روی جمعیت آتش گشودند. کتاب توصیف میکند که چگونه خیابانها غرق خون شد و صدها نفر کشته یا زخمی شدند. این روز به "جمعهٔ سیاه" مشهور گشت و ضربهٔ مهلکی به مشروعیت رژیم وارد کرد. اندرسون تحلیل میکند که خشونت عریان حکومت علیه مردم بیسلاح، آخرین رشتههای وفاداری بسیاری از اقشار جامعه به شاه را گسست. پس از جمعهٔ سیاه، اعتصابها و اعتراضات به اوج رسید و حتی کشورهای غربی نیز حمایت خود را از شاه متزلزل دیدند. روایت این فصل نشان میدهد که شاه با صدور فرمان آتش، عملاً حکم سقوط خود را امضا کرد زیرا دیگر راه بازگشتی برای آشتی میان حکومت و ملت باقی نماند.
-
شاهی که بادبادک هوا میکند – عنوان کنایهآمیز این فصل نگاهی به حال و روز شاه در ماههای پایانی حکومتش دارد. اندرسون تصویری شگفتآور ارائه میدهد: شاه که روزگاری قدرتمندترین فرمانروای خاورمیانه بود، اکنون چون کودکی که بادبادک هوا میکند بیهدف و سرگردان بهنظر میرسد. در بحبوحهٔ بحران در پاییز ۱۳۵۷، شاه دچار نوعی انفعال و درماندگی شده بود. کتاب اشاره میکند که او ساعات زیادی را به بطالت در کاخ میگذراند، گاه با فرزندانش سرگرم میشد (مثلاً بادبادکبازی یا تماشای تلویزیون) و از تصمیمگیریهای سرنوشتساز طفره میرفت. این تصویر نمادینی است از پادشاهی که رشتهٔ امور از دستش خارج شده و نظارهگر فروپاشی سلطنت خود است. اندرسون با نقل گفتههای اطرافیان شاه، آشفتگی ذهنی او را در این دوران ترسیم میکند؛ شاه که زمانی خود را «آریامهر» و فرمانروای بلامنازع میدید، اکنون به مرحلهای رسیده بود که انگار خود نیز منتظر پایان کار بود.
-
خطرناکترین راز – این فصل پرده از راز مگویی برمیدارد که در سرنوشت شاه تأثیر داشت: بیماری سرطان وی. اندرسون شرح میدهد که شاه از اوایل دههٔ ۱۹۷۰ به سرطان غدد لنفاوی مبتلا شده بود، اما این موضوع را بهشدت پنهان میکرد و حتی بسیاری از نزدیکانش نیز خبر نداشتند. کتاب نشان میدهد که چگونه این راز خطرناک بر تصمیمات شاه سایه افکند؛ او به علت بیماری گاه از کار بازمیماند، از آیندهٔ خود مطمئن نبود و شاید در اعماق ذهن، امیدی به بقای درازمدت نداشت. اندرسون معتقد است پنهانکاری دربارهٔ بیماری شاه باعث شد آمریکاییها و حتی رجال خود رژیم، جدیت وضعیت را درک نکنند. وقتی شاه در میانهٔ بحران ۱۳۵۷ بهطور پنهانی تحت درمان بود و توان جسمانی کامل نداشت، حلقهٔ قدرت از کنترل او خارجتر شد. به عبارت دیگر، نویسنده استدلال میکند که بیماری پنهان شاه یکی از عوامل تشدیدکنندهٔ فروپاشی بود؛ رازی که تا مدتها بعد از تبعید او فاش نشد.
-
دیوارها تنگ میشوند – این فصل به هفتهها و روزهای پایانی حکومت شاه در اواخر پاییز و زمستان ۱۳۵۷ میپردازد. اندرسون فضایی را ترسیم میکند که در آن شاه از هر سو تحت فشار بود و احساس میکرد «دیوارها بر او تنگ شدهاند». اعتصابات فلجکننده (از جمله اعتصاب نفت)، تظاهرات میلیونی در تهران و شهرستانها، و فشارهای پشت پردهٔ دولتهای خارجی برای کنارهگیری مسالمتآمیز، همه شاه را به بنبست رسانده بود. کتاب لحظات تصمیم شاه برای خروج از کشور را شرح میدهد؛ او که زمانی گفته بود ترجیح میدهد در وطن بمیرد تا اینکه تبعید شود، اکنون چارهای جز ترک ایران نمیدید. اندرسون صحنهٔ بدرقهٔ شاه در فرودگاه مهرآباد در ۲۶ دی ۱۳۵۷ (۱۶ ژانویه ۱۹۷۹) را با جزییات توصیف میکند: چشمان اشکبار شاه و ملکه در هواپیما، و شادی غیر قابل وصف مردم در خیابانها پس از پخش خبر رفتن او. این فصل اوج دراماتیک سقوط سلطنت را به تصویر میکشد و نشان میدهد چگونه پایان کار پهلوی رقم خورد.
-
رهبر عالی در انتظار – با خروج شاه، این فصل به شخصیت امام روحالله خمینی و بازگشت او به صحنهٔ ایران اختصاص دارد. اندرسون امام خمینی را بهعنوان «رهبر عالی در انتظار» توصیف میکند که در سالهای تبعید (بهویژه ماههای اقامت در حومهٔ پاریس در ۱۹۷۸) با هوشمندی اوضاع را رصد میکرد. کتاب به فعالیتهای اطرافیان امام خمینی در نوفللوشاتو اشاره میکند؛ جاییکه انقلابیون، دهکدهای آرام در فرانسه را به مرکز رسانهای انقلاب تبدیل کرده بودند. مصاحبههای پیدرپی خبرنگاران خارجی با امام خمینی و پخش پیامهای او به ایران، تصویر یک رهبر قاطع و بیاعتنا به سازش را در اذهان مردم ترسیم کرد. اندرسون شرح میدهد که چگونه امام خمینی پس از ۱۵ سال دوری در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به ایران بازگشت و با استقبال میلیونی مردم مواجه شد. در این فصل چگونگی انتقال قدرت از دولت بختیار به نیروهای انقلاب و شکلگیری اولیهٔ ساختار جمهوری اسلامی (شورای انقلاب، دولت موقت بازرگان) روایت میشود. نویسنده تاکید دارد که امام خمینی پیش از ورود به ایران، عملاً رهبر بلامنازع انقلاب شده بود و نقش او در هدایت حوادث، تعیینکننده گشت.
-
گزینهٔ C – این فصل عنوانی مرموز دارد و به تلاشها و تصمیمات لحظه آخری ایالات متحده در قبال انقلاب ایران میپردازد. "گزینهٔ C" اشاره به یکی از سناریوهای محرمانهای دارد که در کاخ سفید و وزارت خارجهٔ آمریکا برای مواجهه با سقوط شاه مطرح شده بود. اندرسون توضیح میدهد که در ماههای پایانی ۱۹۷۸، آمریکاییها چند راهحل را بررسی میکردند: از حمایت کامل از شاه تا کنار گذاشتن او و همکاری با یک دولت نظامی یا حتی ایجاد کودتا. در این میان، «گزینهٔ C» ظاهراً طرحی بوده برای مصالحه با نیروهای میانهرو انقلاب به منظور حفظ بخشی از نفوذ آمریکا در ایران. کتاب پرده از سردرگمی سیاستمداران آمریکایی برمیدارد: برخی مانند زبگنیف برژینسکی (مشاور امنیت ملی) تا لحظات آخر بر راهحل نظامی و کودتا اصرار داشتند، در حالیکه دیگرانی مانند سایروس ونس (وزیر خارجه) امید داشتند با کنار رفتن شاه و مشارکت دادن روحانیون معتدل، اوضاع کنترل شود. اندرسون جزئیات جلسههای پرتنش دولت کارتر را بیان میکند و نشان میدهد چگونه عدم انسجام و رقابت داخلی در واشینگتن، عملاً به سکون و انفعال آمریکا انجامید. نتیجه آن شد که هیچیک از طرحها بهموقع عملی نشد؛ نه کودتایی صورت گرفت و نه مذاکرهای جدی با انقلابیون انجام پذیرفت.
-
«انهدام همهٔ اسناد طبقهبندیشده» – عنوان این فصل عیناً از دستورالعملی اقتباس شده که در آبان ۱۳۵۸ (نوامبر ۱۹۷۹) توسط دیپلماتهای آمریکایی در تهران اجرا گردید. اندرسون به بحران گروگانگیری در سفارت آمریکا میپردازد که کمتر از یک سال پس از انقلاب رخ داد. او روایت میکند که چگونه گروهی از دانشجویان خط امام، سفارت آمریکا را تسخیر کردند و کارکنان آن را به گروگان گرفتند. در ساعات اولیهٔ این رویداد، دیپلماتها با عجله مشغول امحای اسناد محرمانهٔ سفارت شدند؛ دستگاههای کاغذخردکن بیوقفه کار میکرد و مدارک زیادی سوزانده یا ریزریز شد. این دستور «Destroying All Classified» (انهدام همهٔ اسناد طبقهبندیشده) که از طرف واشینگتن نیز تأیید شده بود، برای جلوگیری از دستیابی انقلابیون به اسرار دو دهه روابط ایران و آمریکا انجام گرفت. کتاب جزئیات تلخ این ماجرا را شرح میدهد و تأثیر عمیق آن بر روابط دو کشور را تحلیل میکند. اندرسون خاطرنشان میکند که بحران گروگانگیری، ادامهٔ طبیعی انقلاب بود که بیاعتمادی مطلق بین ایران و آمریکا را آشکار ساخت و هیولای بیثباتی تازهای را در منطقه آزاد کرد.
-
همان چکمهها را به پا کردن – این فصل پایانی به سرنوشت انقلاب و حاکمان جدید ایران پس از استقرار جمهوری اسلامی مینگرد.
-
رقصی بس ظریف – شاهنشاه با یک فصل کوتاه جمعبندی به پایان میرسد که در آن اندرسون پیامدهای بلندمدت انقلاب ایران را ارزیابی میکند.
جمعبندی و نتیجهگیری
کتاب شاهنشاه تصویری جامع و جذاب از انقلاب ایران و دلایل شکلگیری آن ارائه میدهد. اسکات اندرسون با بهرهگیری از قلم توانای یک خبرنگار و دقت نظر یک تاریخپژوه، خواننده را گامبهگام به دل حوادث میبرد و نشان میدهد که چگونه غرور و توهم رهبران و کوتاهی و خطای قدرتهای خارجی در کنار رخدادهای تصادفی، دست به دست هم داد تا چنین تحول عظیمی رقم بخورد. روایت اندرسون یادآور میشود که تاریخ، حاصل تصمیمها و کنشهای انسانی است و هیچ رژیمی – هرچند قدرتمند – از خطا و سقوط مصون نیست. این کتاب با سبک داستانگویی مستند خود نهتنها برای علاقهمندان تاریخ معاصر ایران، بلکه برای همهٔ کسانی که میخواهند از فراز و فرودهای قدرت درس عبرت بگیرند، اثری خواندنی و تأملبرانگیز است.
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما