مروری بر کتاب «در برابر وجدان خویش»
«در برابر وجدان خویش: تاریخ پنهان چگونگی بهرهگیری از ایالات متحده آمریکا در تأسیس اسرائیل»، نوشتهی آلیسون ویر

اشاره
مطلب حاضر به معرفی کتاب "در برابر وجدان خویش" اختصاص دارد. مشخصات کامل انگلیسی کتاب و نیز، ترجمهی فارسی آن از قرار زیر است:
Alison Weir, Against Our Better Judgment: The Hidden History of how the U.S. was Used to Create Israel, 2014
آلیسون ویر، "در برابر وجدان خویش: تاریخ پنهان چگونگی بهرهگیری از ایالات متحده در شکلگیری اسرائیل"، ترجمهی منصور آسیم، نشر نی (1404)
***
دربارهٔ نویسنده
آلیسون ویر (Alison Weir) نویسنده و فعال آمریکایی است که بهخاطر پژوهشها و دیدگاههایش پیرامون مناقشهٔ فلسطین و اسرائیل شناخته میشود. او بنیانگذار و مدیر سازمان مردمنهاد «اگر آمریکاییها میدانستند» (If Americans Knew) است؛ نهادی که به بررسی و نقد پوشش رسانههای ایالات متحده در مورد تحولات خاورمیانه میپردازد. ویر همچنین ریاست شورای منافع ملی آمریکا (Council for the National Interest) را بر عهده داشته و از چهرههای مطرح در حوزهٔ نقد سیاستهای آمریکا در قبال خاورمیانه بهشمار میآید. وی فعالیت روزنامهنگاری خود را از یک هفتهنامه در کالیفرنیا آغاز کرد و پس از آغاز انتفاضه دوم فلسطین (سال ۲۰۰۰) توجهش به این موضوع جلب شد. مشاهدات او از جانبداری رسانههای آمریکا در پوشش اخبار اسرائیل/فلسطین باعث شد شغل خود را ترک کند و به خاورمیانه سفر نماید. آلیسون ویر طی سالها پژوهش و سخنرانی، همواره تلاش کرده حقایق کمترگفتهشدهای را دربارهٔ ریشههای تاریخی حمایت آمریکا از اسرائیل آشکار کند. تلاشهای او مورد تقدیر برخی نهادها واقع شده است؛ از جمله در سال ۲۰۰۴ نخستین زنی بود که به عضویت افتخاری انجمن ادبی فیآلفا درآمد. همچنین جوایزی از سازمانهای آمریکایی مدافع حقوق عربها و مسلمانان دریافت کرده است. هرچند دیدگاههای صریح او دربارهٔ نفوذ لابیهای طرفدار اسرائیل گاه مناقشهبرانگیز بوده، اما ویر به عنوان یک منتقد رسانهای، با استناد به مدارک گسترده، سعی دارد روایتهای غالب را به چالش بکشد.
دربارهٔ کتاب
کتاب «برخلاف قضاوت بهترمان: تاریخ پنهان نحوهی استفاده از آمریکا برای ایجاد اسرائیل» در سال ۲۰۱۴ منتشر شده و حاصل سالها تحقیقات آلیسون ویر پیرامون نقش ایالات متحده در تأسیس اسرائیل است. این کتاب بهصورت مستند و با اتکا بر منابع آرشیوی و تاریخی فراوان، روایتی متفاوت از روایت رسمی و رایج ارائه میدهد. به اعتقاد ویر، شکلگیری «رابطهٔ ویژه» میان آمریکا و اسرائیل نتیجهٔ یک سلسله تلاشهای پشتپرده و لابیگریهای گسترده بوده که از اواخر قرن نوزدهم آغاز شده است. او نشان میدهد که حمایت ایالات متحده از ایجاد دولت یهودی در فلسطین، بر خلاف توصیههای کارشناسان ارشد سیاسی و نظامی آمریکا در آن زمان صورت گرفت. برای مثال، دین آچسون (از سیاستمداران برجستهٔ آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم) هشدار داده بود که تأسیس اسرائیل در سرزمینی که مردم بومی فلسطینی در آن زندگی میکنند، ممکن است منافع آمریکا و غرب را در منطقه به خطر بیندازد. با این حال، دولت آمریکا تحت فشار نیروهای سیاسی حامی صهیونیسم، مسیر خود را تغییر داد. ویر در این کتاب پرده از این واقعیت برمیدارد که بسیاری از تصمیمسازان آمریکاییِ موافق تأسیس اسرائیل، تحت تأثیر لابی قدرتمندی قرار داشتند که از سازمانهای آشکار صهیونیستی گرفته تا محافل مخفی را در بر میگرفت. به بیان دیگر، ایجاد اسرائیل تا حد زیادی با بمباران تبلیغاتی و لابیگری سازمانیافته در واشینگتن و دیگر مراکز قدرت آمریکا تحقق یافت، آنهم در شرایطی که افکار عمومی و حتی بسیاری از نخبگان اطلاعی از این پشتصحنهها نداشتند.
از نظر ساختار، کتاب «برخلاف قضاوت بهترمان» نسبتاً مختصر اما بسیار پرمحتواست؛ متن اصلی کتاب کمتر از ۱۵۰ صفحه است اما نزدیک به ۱۰۰ صفحه پینوشت و مرجع دارد که نشاندهندهٔ مستندسازی گسترده و تحقیقات عمیق نویسنده است. لحن کتاب تحلیلی و مستندنگارانه است و ویر کوشیده تا از هرگونه تعبیر تبعیضآمیز پرهیز کند تا نقدهایش متکی بر حقایق تاریخی غیرقابل انکار باشد. این اثر پس از انتشار بازتابهای مثبتی در میان منتقدان مستقل و پژوهشگران حوزهٔ تاریخ معاصر داشته است. به عنوان نمونه، جیمز ابو رزق سناتور پیشین آمریکایی، مطالعهٔ این کتاب را «برای همهٔ آمریکاییان الزامی» توصیف کرده است. همچنین اندرو کیلگور سفیر اسبق ایالات متحده، با تمجید از اسناد فراوان و نورافکنی جسورانهٔ کتاب بر روابط آمریکا و اسرائیل، آن را اثری ارزشمند خوانده که شایستهٔ توجه گسترده است. چنین تحسینهایی نشان میدهد کتاب ویر توانسته در میان آثاری که روایتهای بدیل دربارهٔ تاریخ تشکیل اسرائیل ارائه میکنند جایگاهی ویژه بیابد.
ساختار و محتوای کتاب
این کتاب در شانزده فصل تنظیم شده و سیر وقایع تاریخی را از اواخر قرن نوزدهم تا زمان تأسیس اسرائیل و پیامدهای بلافاصلهٔ آن دنبال میکند. در ادامه مروری بر فصلهای مختلف و محتوای هر یک ارائه میشود:
فصل اول: چگونه «رابطهٔ ویژه» آمریکا و اسرائیل شکل گرفت – نویسنده در آغاز به طرح این پرسش میپردازد که اساساً پشتیبانی بیقیدوشرط ایالات متحده از اسرائیل چگونه و از چه زمانی بنیان گذاشته شد. برخلاف تصور عمومی که گمان میکند این رابطه بر مبنای ارزشهای مشترک یا الزامات استراتژیک دوران جنگ سرد شکل گرفته، ویر نشان میدهد ریشههای آن به فعالیتهای گروههای فشار صهیونیستی در آمریکا بازمیگردد. او توضیح میدهد که در سالهای اولیهٔ قرن بیستم، زمزمههای حمایت از پروژهٔ صهیونیسم در محافل سیاسی آمریکا به گوش میرسید، اما این حمایت محصول یک روند طبیعی نبود؛ بلکه نتیجهٔ اعمال نفوذ افرادی در درون ساختار قدرت آمریکا بود که عقاید صهیونیستی داشتند. در این فصل خواننده درمییابد که پایههای «رابطهٔ ویژه» پیش از جنگ جهانی دوم گذاشته شد و شکلگیری این پیوند، بیشتر حاصل لابیگری و تعهدات پشتپرده بوده است تا خواست افکار عمومی یا اشتراک منافع واقعی میان دو ملت.
فصل دوم: آغاز ماجرا – این فصل به خاستگاه تاریخی جنبش صهیونیسم و ورود آن به صحنهٔ سیاست آمریکا میپردازد. آلیسون ویر با نگاهی به اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، شرح میدهد که جنبش صهیونیسم سیاسی چگونه توسط تئودور هرتسل و همفکرانش شکل گرفت و چه اهدافی را دنبال میکرد. سپس به نخستین تلاشها برای جلب حمایت قدرتهای جهانی از ایدهٔ ایجاد وطن یهودیان در فلسطین اشاره میکند. در ایالات متحده نیز برخی شخصیتها و گروههای مذهبی-سیاسی (از جمله برخی مسیحیان صهیونیست و رهبران یهودی آمریکایی) از همان ابتدا همدل با این آرمان بودند. این فصل نشان میدهد که مقدمات نفوذ صهیونیسم در آمریکا از دهههای اولیهٔ قرن بیستم فراهم شد؛ بهطور مثال، ویر به تلاشهای یک کشیش پروتستان آمریکایی بهنام ویلیام بلاکستون در دهه ۱۸۹۰ اشاره میکند که دادخواستی برای تأسیس وطن یهودیان در فلسطین تهیه و به رئیسجمهور وقت ارائه کرد. هرچند این تلاش اولیه به نتیجه نرسید، اما سنگبنای آشنایی سیاستمداران آمریکایی با ایدهٔ صهیونیسم گذاشته شد.
فصل سوم: لوئیس براندیس، صهیونیسم و انجمن مخفی «پروشیم» – در این فصل، نویسنده به نقش یک شخصیت بانفوذ آمریکایی یعنی قاضی لوئیس براندیس میپردازد. براندیس که در سال ۱۹۱۶ به عنوان نخستین یهودی به دیوان عالی آمریکا راه یافت، پشت ظاهر میهنپرستانهاش، حامی پرشور صهیونیسم بود. ویر فاش میکند که براندیس رهبری یک محفل مخفی بهنام «پروشیم» را بر عهده داشته است. پروشیم یک انجمن سری متشکل از صهیونیستهای نخبه بود که هدفشان نفوذ در مراکز تصمیمگیری آمریکا و پیشبرد پروژهٔ تأسیس دولت یهودی بود. اعضای این فرقه سوگند یاد میکردند که خود را وقف آرمان صهیونیسم کنند و در پنهان، برای آن فعالیت نمایند. فصل سوم روشن میسازد که افرادی در بالاترین سطوح حکومتی آمریکا (از جمله براندیس و همچنین همکار نزدیکش فلیکس فرانکفورتر که او نیز بعدها قاضی دیوان عالی شد) به صورت غیرعلنی در خدمت اهداف جنبش صهیونیستی بودند. این نفوذ پنهانی تأثیرات عمیقی بر جهتگیری سیاست خارجی آمریکا در دهههای بعد گذاشت؛ بهطوری که براندیس مشاور غیررسمی رئیسجمهور وقت (ویلسون) در امور صهیونیسم بود و پیامهای رهبران صهیونیست بریتانیا را به او منتقل میکرد. آلیسون ویر با ارائهٔ اسناد تاریخی، پرده از این واقعیت برمیدارد که شبکهٔ پروشیم و شخصیتهای قدرتمندی چون براندیس، چگونه مقدمات حمایت آمریکا از تشکیل کشور اسرائیل را از پشتصحنه فراهم کردند.
فصل چهارم: جنگ جهانی اول و اعلامیه بالفور – این بخش از کتاب بر رویدادهای دوران جنگ جهانی اول متمرکز است و توضیح میدهد که چگونه این جنگ فرصتی برای جنبش صهیونیسم فراهم کرد تا از طریق معاملات پشتپرده، حمایت ابرقدرتها را کسب کند. نقطهٔ عطف این فصل، صدور اعلامیه بالفور در سال ۱۹۱۷ است؛ بیانیهای رسمی که در آن دولت بریتانیا حمایت خود را از ایجاد «خانهٔ ملی برای یهودیان در فلسطین» اعلام نمود. ویر نشان میدهد صدور اعلامیه بالفور تصادفی نبود، بلکه حاصل یک معامله سیاسی پشت پرده بود: رهبران صهیونیست (در اروپا و آمریکا) متعهد شدند برای ورود آمریکا به جنگ در کنار متفقین تلاش کنند و در مقابل، مقامهای بریتانیا وعدهٔ حمایت از خواستهٔ صهیونیستها در مورد فلسطین را دادند. در این فصل میخوانیم که صهیونیستهای آمریکا نقش فعالی در ترغیب دولت ویلسون به ورود به جنگ جهانی اول ایفا کردند. شواهدی مطرح میشود مبنی بر این که در سالهای ۱۹۱۶-۱۹۱۷، ارتباطاتی میان برخی صهیونیستها و مقامات متفقین برقرار بود تا آمریکا را متقاعد کنند به نفع بریتانیا وارد جنگ شود. با ورود آمریکا به جنگ و پیروزی متفقین، زمینه برای اجرای توافق فراهم شد و اعلامیه بالفور به عنوان نخستین سند رسمی حمایت قدرتهای بزرگ از پروژهٔ صهیونیسم صادر گردید. آلیسون ویر در این فصل به صراحت بیان میکند که «ورود ایالات متحده به جنگ شاید تحت تأثیر وعدههایی مرتبط با فلسطین رخ داد»؛ امری که اگرچه در روایتهای رسمی جنگ جهانی ذکر نمیشود، اما در خاطرات و نامههای برخی چهرههای درگیر منعکس شده است.
فصل پنجم: کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹ – شکست خودگردانی ملل زیر فشار صهیونیستها – پس از پایان جنگ جهانی اول، سران کشورهای پیروز در کنفرانس صلح ورسای (پاریس) گرد هم آمدند تا نظم جدید جهانی را رقم بزنند. یکی از مباحث مهم این کنفرانس، سرنوشت سرزمینهای جداشده از امپراتوریهای شکستخورده (از جمله سرزمین فلسطین عثمانی) بود. آلیسون ویر در این فصل شرح میدهد که چگونه نمایندگان جنبش صهیونیسم – از جمله براندیس و فرانکفورتر – در حاشیهٔ این کنفرانس به شدت فعال بودند تا قدرتهای جهانی را مجاب کنند قیمومت فلسطین به بریتانیا واگذار شود و راه برای ایجاد کانون ملی یهودیان هموار گردد. این در حالی است که اصلWilsonian self-determination (خودمختاری و تعیین سرنوشت ملل) یکی از اصول مورد تأکید در کنفرانس بود و بسیاری از دیپلماتها هشدار میدادند که ایجاد وطنی یهودی در سرزمینی با جمعیت عمدتاً عرب، نقض آشکار این اصل است. ویر نشان میدهد که علیرغم این هشدارها، لابی صهیونیستها موفق شد طرح خود را بر ارادهٔ کنفرانس تحمیل کند. در کنفرانس ۱۹۱۹، هیئت عربی به نمایندگی امیر فیصل خواستار استقلال کشورهای عربی از جمله فلسطین بر مبنای اکثریت جمعیتی شد، اما هیئتهای متفقین تحت نفوذ چهرههایی چون براندیس و فرانکفورتر، مسیر را به نفع صهیونیسم تغییر دادند. حتی تلاشهایی که برای یافتن راهحلهای جایگزین انجام شد ناکام ماند؛ از جمله ویر اشاره میکند که در همان زمان، گروهی از دیپلماتهای آمریکایی در پی توافق صلح جداگانه با عثمانی بودند که میتوانست فلسطین را از قیمومت بریتانیا و بالتبع از پروژه صهیونیسم دور نگه دارد، اما فلیکس فرانکفورتر که در هیئت آمریکایی حضور داشت، با نفوذ خود باعث کنار گذاشتن این گزینه شد. بدینترتیب، فصل پنجم نشان میدهد که در ورای مذاکرات رسمی صلح، زدوبندهای سیاسی صهیونیستها نقشی تعیینکننده در شکل دادن به آیندهٔ فلسطین ایفا کرد.
فصل ششم: شکلدهی به ایدهٔ «گردآوری تمام یهودیان» – این فصل به دورهٔ میان دو جنگ جهانی (دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰) میپردازد و چگونگی پیشبرد پروژهٔ صهیونیسم را در این سالها بررسی میکند. ایدهٔ محوری جنبش صهیونیسم، گردآوردن یهودیان جهان در سرزمین فلسطین بود؛ اما اجرای این ایده نیازمند آن بود که کشورهای دیگر مقصدی برای مهاجرت یهودیان نشوند تا همهٔ راهها به فلسطین ختم گردد. ویر با استناد به اسناد تاریخی توضیح میدهد که چگونه برخی رهبران صهیونیست در سالهای منتهی به جنگ جهانی دوم از پذیرش پناهجویان یهودی در کشورهای مختلف جلوگیری کردند تا نشان دهند «تنها جای امن برای یهودیان، سرزمین فلسطین است». به عنوان نمونه، در دههٔ ۱۹۳۰ که یهودیان اروپا تحت تهدید فزایندهٔ نازیسم بودند، طرحهایی برای اسکان آوارگان یهودی در کشورهایی غیر از فلسطین (مثل آمریکا یا کشورهای آمریکای لاتین) مطرح شد، اما سازمانهای صهیونیستی عمدتاً با سردی با این طرحها برخورد کردند یا کارشکنی نمودند. آلیسون ویر مواردی مستند را ذکر میکند که رهبران صهیونیست عامدانه تلاشهای بینالمللی برای نجات یهودیان اروپا در جاهایی بهجز فلسطین را ناکام گذاشتند. این اقدامات که شاید در نگاه اول عجیب بهنظر برسد، بخشی از راهبرد کلان «افزایش فشار جهت کوچاندن یهودیان به فلسطین» بوده است. در این فصل همچنین به توافق مخفیانهٔ برخی صهیونیستها با رژیم نازی آلمان اشاره میشود (از جمله قرارداد معروف «هاوارا» در ۱۹۳۳) که به موجب آن به تعدادی از یهودیان اجازهٔ مهاجرت به فلسطین در برابر انتقال سرمایههایشان داده شد. هرچند نیت صهیونیستها نجات جان یهودیان بود، اما ویر استدلال میکند که اولویت رهبران این جنبش تشکیل جمعیت یهودی در فلسطین بود حتی اگر به قیمت عدم تلاش کافی برای نجات همهٔ یهودیان در جاهای دیگر تمام شود. فصل ششم بهطور کلی نشان میدهد که در دهههای منتهی به ۱۹۴۸، ایدئولوژی صهیونیسم بر این محور میچرخید که تمام یهودیان باید به فلسطین منتقل شوند و هر راهحل جایگزینی میتوانست این هدف را تضعیف کند.
فصل هفتم: تولد لابی مدرن اسرائیل در آمریکا – در این بخش، کتاب به تحولات درون ایالات متحده طی دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ بازمیگردد و شکلگیری سازمانهای قدرتمند صهیونیستی در آمریکا را تشریح میکند. ویر توضیح میدهد که چگونه در این دوره، حامیان صهیونیسم در آمریکا استراتژی خود را موقتاً تغییر دادند: به جای تبلیغ آشکار برای تأسیس یک کشور یهودی (که ممکن بود حساسیتبرانگیز باشد)، بر ایجاد شبکههای نفوذ در ساختار سیاسی آمریکا تمرکز کردند. بسیاری از یهودیان آمریکا در آن زمان هنوز به ایدهٔ صهیونیسم سیاسی بیاعتقاد یا بدبین بودند، بنابراین رهبران صهیونیست ابتدا افکار عمومی یهودیان آمریکا را بسیج کردند. سازمانهایی مانند «سازمان صهیونیستی آمریکا» (Zionist Organization of America) و بعدتر «شورای فوقالعادهٔ صهیونیستی آمریکا» فعال شدند که هدفشان جلب حمایت مالی و سیاسی برای پروژهٔ فلسطین بود. این فصل نشان میدهد که لابی اسرائیل در آمریکا ریشههایی دیرینه دارد و پیش از تشکیل رسمی اسرائیل، ساختارهای خود را بنا نهاده بود. بهعنوان مثال، ویر از استفان وایز (خاخام بانفوذ و از رهبران صهیونیست آمریکا) و ناحوم گلدمن یاد میکند که در دههٔ ۱۹۴۰ با تأسیس کمیتههای ویژه، حمایت سیاستمداران آمریکایی را برای آرمان صهیونیسم جلب مینمودند. همچنین با نزدیکشدن به پایان جنگ جهانی دوم، صهیونیستهای آمریکا یک کارزار عمومی گسترده به راه انداختند تا همدلی مردم آمریکا و کنگره را برای ایجاد دولت یهود جلب کنند. فصل هفتم به ما نشان میدهد که لابی صهیونیستی با بهرهگیری از ابزارهای سیاسی (اعمال نفوذ بر مقامات دولتی) و رسانهای (تبلیغات گسترده)، تا اواسط دههٔ ۴۰ میلادی به نیرویی قابلاعتنا در واشینگتن بدل شده بود.
فصل هشتم: تلاشهای استعمارگرانهٔ صهیونیستها در فلسطین – این فصل به موازات تحولات در آمریکا، به وضعیت میدانی در خود فلسطین طی نیمهٔ نخست قرن بیستم میپردازد. نویسنده تشریح میکند که پس از صدور اعلامیه بالفور و آغاز قیمومت بریتانیا بر فلسطین (۱۹۲۰)، چگونه جنبش صهیونیستی برنامهای عملی برای استقرار یهودیان مهاجر و تسلط تدریجی بر زمینهای فلسطین را اجرا کرد. در این فصل، خواننده با روند شکلگیری نهادهای ییشوب (جامعهٔ یهودی مقیم فلسطین) آشنا میشود: آژانس یهود، صندوق ملی یهود (جهت خرید اراضی از مالکین غایب)، اتحادیههای نظامی مانند هاگانا و گروههای تندروتر مثل ایرگون و لحی (اشترن). ویر توضیح میدهد که چگونه سرمایهگذاری مالی صهیونیستهای ثروتمند (مانند خانوادههای روچیلد) و کمکهای جمعآوریشده از یهودیان و حتی مسیحیان حامی صهیونیسم در غرب، موجب شد پروژهٔ «استعمار یهودی در فلسطین» بهسرعت پیش برود. او به موارد مشخصی اشاره میکند که در آنها شهرکهای یهودی جدید برپا شدند و زمینهای حاصلخیز به تملک موسسات صهیونیستی درآمد؛ امری که همواره با مقاومت و نارضایتی اعراب محلی همراه بود. در این فصل همچنین روشن میشود که بریتانیا علیرغم تعهدات متناقضش (از یکسو به اعراب وعدهٔ استقلال داده بود و از سوی دیگر به صهیونیستها قول وطن ملی یهودیان)، در عمل با پروژهٔ صهیونیسم همکاری ضمنی داشت. هنگامی که نارضایتیهای عربی به شورشهای گسترده (مانند انقلاب عربی ۱۹۳۶-۱۹۳۹) انجامید، انگلیسیها ظاهراً برای آرامکردن اوضاع کتاب سفید ۱۹۳۹ را منتشر کردند و وعدهٔ محدود کردن مهاجرت یهودیان را دادند، اما با شروع جنگ جهانی دوم این محدودیتها کمرنگ شد. در مجموع، فصل هشتم نشان میدهد تا پایان جنگ جهانی دوم، جامعهٔ یهودی تحت حمایت صهیونیسم در فلسطین چنان رشد کرده بود که آمادهٔ تشکیل یک دولت مستقل باشد. این دستاورد بدون پشتیبانی لجستیکی و مالی یهودیان و حامیانشان در غرب – از جمله آمریکا – میسر نبود.
فصل نهم: ترومن تسلیم لابی طرفدار اسرائیل میشود – این فصل نقطهٔ عطف داستان کتاب است که به تصمیمات سرنوشتساز سالهای ۱۹۴۷-۱۹۴۸ در واشینگتن میپردازد. رئیسجمهور هری ترومن که زمامدار آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بود، ابتدا نسبت به معضل فلسطین دچار تردیدهایی بود و مشاوران کارکشتهٔ او در وزارت خارجه هشدارهای جدی میدادند. در این فصل شرح داده میشود که کارشناسان ارشد آمریکایی – از جمله لوید هندرسون مدیر اداره خاور نزدیک وزارت خارجه، جورج مارشال وزیر خارجه و حتی مقامات اطلاعاتی در سیا و ستاد مشترک ارتش – همگی مخالف تجزیه فلسطین و تأسیس دولت یهودی بودند. استدلال آنها این بود که چنین اقدامی به درگیریهای طولانیمدت در منطقه منجر خواهد شد و منافع بلندمدت آمریکا را به خطر خواهد انداخت. حتی نقلقولی از هندرسون آورده میشود که طرح تقسیم را راهی برای «دائمیشدن مسألهٔ فلسطین و پیچیدهتر کردن آن در آینده» میدانست. با این حال، آلیسون ویر نشان میدهد که چگونه علیرغم این مخالفتهای کارشناسی، ترومن در نهایت تحت تأثیر فشارهای سیاسی داخلی تصمیم دیگری گرفت. نقش کلارک کلیفورد مشاور نزدیک ترومن در این میان برجسته بود؛ کلیفورد به ترومن گوشزد کرد که حمایت از طرح تأسیس اسرائیل میتواند حمایت رأیدهندگان یهودی و کمکهای مالی آنان را در انتخابات ۱۹۴۸ برای حزب دموکرات تضمین کند. ترومن نیز که نگران پیروزی در انتخابات بود، این توصیه را در نظر گرفت. فصل نهم بهروشنی نشان میدهد که محاسبات سیاسی داخلی بر تصمیمات سیاست خارجی آمریکا سایه افکند و ترومن در مقابل لابی صهیونیستی و فشار کنگره تسلیم شد. در نتیجه، دولت آمریکا در پاییز ۱۹۴۷ از طرح تقسیم فلسطین در سازمان ملل پشتیبانی کرد و اندکی پس از اعلام استقلال اسرائیل در ۱۴ مه ۱۹۴۸، ترومن در کمتر از یک ربع ساعت این کشور جدید را به رسمیت شناخت.
فصل دهم: فشارهای طرفداران اسرائیل بر اعضای مجمع عمومی – پس از تغییر موضع آمریکا به نفع تقسیم فلسطین، نبرد دیپلماتیک به سازمان ملل متحد کشیده شد. در این فصل، آلیسون ویر به تشریح تلاشهای گستردهای میپردازد که صهیونیستها برای کسب آرای لازم در مجمع عمومی سازمان ملل به خرج دادند. طرح تقسیم (قطعنامه ۱۸۱ مجمع عمومی) نیازمند دو سوم آرای کشورهای عضو بود و در ابتدا چنین اکثریتی تضمینشده نبود. ویر از کارزارهای فشاری پرده برمیدارد که از سوی آمریکا و سازمانهای صهیونیستی برای تأمین این آرا به جریان افتاد. به عنوان نمونه، کشورهای کوچک و کمنفوذ تحت فشار قرار گرفتند یا تطمیع شدند تا رأی «آری» دهند. در کتاب اشاره میشود که فیلیپین ابتدا مخالف طرح تقسیم بود ولی پس از تماسهای فشرده و حتی تلویحاً تهدید قطع کمکهای مالی، رأی خود را تغییر داد. یا لیبریا که در ابتدا قصد امتناع داشت، پس از رایزنی آمریکاییها رأی مثبت داد. همچنین ویر متذکر میشود که برخی دولتهای آمریکای لاتین با قول دریافت کمک اقتصادی یا امتیازات سیاسی تشویق به همراهی با طرح شدند. تمامی این موارد نشان میدهد که تصویب قطعنامهٔ تقسیم در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ بیش از آنکه یک اجماع بینالمللی خودجوش باشد، نتیجهٔ لابیگری شدید پشتپرده توسط آمریکا و صهیونیستها بود. نویسنده نتیجهٔ رأیگیری را آغازی بر سلسله رخدادهایی میداند که در فصل بعد به آن میپردازد؛ زیرا به محض تصویب تقسیم، تنشها در فلسطین وارد مرحلهٔ انفجار شد.
فصل یازدهم: کشتارها و فتح فلسطین – این فصل به رخدادهای خونین جنگ ۱۹۴۸ فلسطین میپردازد. پس از تصویب طرح تقسیم و پایان مهلت قیمومت بریتانیا، درگیریهای گستردهای میان نیروهای صهیونیست و جمعیت عرب فلسطینی درگرفت. آلیسون ویر در این بخش، با استناد به منابع تاریخی و گزارشهای آن دوران، تصاویری تکاندهنده از پاکسازی قومی و کشتار غیرنظامیان فلسطینی ارائه میدهد. او توضیح میدهد که گروههای نظامی یهودی (هاگانا، ایرگون و لحی) در ماههای اولیهٔ ۱۹۴۸ عملیاتهایی را برای تصرف مناطق تعیینشده در طرح تقسیم – و فراتر از آن – آغاز کردند. در طی این عملیاتها، دهها روستا و محلهٔ فلسطینی تخلیه یا نابود شد. از جمله کشتار دیر یاسین در آوریل ۱۹۴۸ به تفصیل بیان شده که طی آن نیروهای ایرگون و لحی به روستای دیر یاسین حمله کردند و دهها زن و مرد و کودک را به قتل رساندند؛ خبری که موجی از وحشت میان اعراب فلسطینی پدید آورد. نویسنده اشاره میکند که صدها هزار فلسطینی در نتیجهٔ این خشونتها خانه و کاشانهٔ خود را ترک کردند؛ برخی مستقیماً توسط نیروهای صهیونیست اخراج شدند و برخی در پی رعب و ناامنی گریختند. آلیسون ویر یادآور میشود که بنابر برآوردهای تاریخی، تا زمان اعلام استقلال اسرائیل در ۱۴ مه ۱۹۴۸ بیش از ۴۰۰ هزار فلسطینی آواره شده بودند و این روند در ماههای بعد نیز ادامه یافت. فصل یازدهم بیپرده نشان میدهد که تأسیس اسرائیل با توسل به نیروی نظامی و خشونت ساختاری علیه جمعیت بومی همراه بود. همچنین روشن میشود که دولت آمریکا و سایر قدرتهای بزرگ عملاً واکنش مؤثری برای جلوگیری از این حوادث نداشتند. در حالی که سازمان ملل در همان سال ۱۹۴۸ قطعنامههایی برای حق بازگشت آوارگان فلسطینی تصویب کرد، اما در زمین واقعیت معادله به نفع دولت تازهتأسیس اسرائیل رقم خورده بود که کنترل بیش از محدودهٔ مصوب سازمان ملل را در دست گرفته و بخش اعظم سرزمین فلسطین را فتح کرده بود.
.jpg)
فصل دوازدهم: گروههای پوششی آمریکا برای نظامیگری صهیونیستی – پرسشی که در اینجا پیش میآید آن است که نیروهای یهودی در فلسطین چگونه توانستند علیرغم محدودیتهای تسلیحاتی بریتانیا، خود را تجهیز کنند و در جنگ ۱۹۴۸ به پیروزی برسند؟ فصل دوازدهم به نقش شبکههای مخفی در ایالات متحده برای پشتیبانی نظامی از صهیونیستهای فلسطین میپردازد. ویر افشا میکند که در اواخر دههٔ ۱۹۴۰، گروهها و کمیتههای ظاهراً مردمی در آمریکا تشکیل شدند که ماموریت پنهانشان گردآوری پول، خرید سلاح و ارسال مخفیانهٔ آن به نیروهای یهودی در فلسطین بود. او به عنوان نمونه از سازمانهایی مانند کمیتۀ اضطراری آمریکا برای صهیونیسم یاد میکند که تحت پوشش فعالیتهای خیریه، به واقع برای تأمین مالی خرید مهمات و تجهیزات رزمندگان یهودی تلاش میکردند. همچنین اشاره میشود که چهرههایی همچون رودیگر کپلان و آل شوایمر (خلبان آمریکایی) در قاچاق تسلیحات و حتی هواپیماهای جنگی مازاد ارتش آمریکا به مقصد فلسطین نقش داشتهاند. این اقدامات در زمان خود غیرقانونی بود، چرا که آمریکا رسماً فروش سلاح به طرفهای درگیر در جنگ فلسطین را ممنوع اعلام کرده بود (تحریم تسلیحاتی). اما ویر نشان میدهد که بسیاری از قوانین دور زده شد و با همکاری شبکهای از یهودیان داوطلب، کهنهسربازان جنگ جهانی و حتی برخی همدلی مأموران، حجم قابل توجهی سلاح و مهمات به دست نیروهای یهودی رسید. در این فصل نام کشتیهایی چون آلتا و کبوت ذکر میشود که محمولههای تسلیحاتی مخفیانه حمل کردند. همچنین از نقش سازمانهای مالی یهودی در صدور اوراق قرضه برای حمایت از «ارتش اسرائیل» سخن به میان میآید. پیام کلی فصل دوازدهم این است که پشت پیروزی نظامی اسرائیل در ۱۹۴۸، شبکهای از حامیان در آمریکا قرار داشتند که با ایجاد سازمانهای پوششی و فعالیتهای پنهانی، امکانات لازم را برای این پیروزی فراهم کردند.
فصل سیزدهم: نفوذ در اردوگاههای آوارگان اروپا برای اعزام مردم به فلسطین – پس از جنگ جهانی دوم، صدها هزار بازماندهٔ هولوکاست و آوارگان یهودی در اردوگاههای موسوم به «آوارگان جنگی» (Displaced Persons) در اروپا بهسر میبردند. این فصل به تلاشهای سازمانیافتهٔ جنبش صهیونیسم میپردازد که این جمعیت آواره را به جای اسکان در اروپا یا سایر کشورها، به مهاجرت به فلسطین تشویق و حتی مجبور کردند. ویر نشان میدهد که پس از ۱۹۴۵، نمایندگانی از سازمانهای صهیونیستی در اردوگاههای آوارگان در آلمان، اتریش و ایتالیا حضور فعالی داشتند. آنها از یک سو با وعده و وعید (زندگی جدید در سرزمین موعود) و از سوی دیگر با اعمال نفوذ در تصمیمات متفقین، مسیر مهاجرت اکثر این آوارگان را به سوی فلسطین هدایت کردند. شواهدی آورده میشود که گزینههای دیگر مهاجرتی عمداً محدود شدند؛ برای مثال، ایالات متحده سهمیههای مهاجرتی بسیار کمی به یهودیان آواره اختصاص داد و جامعهٔ بینالمللی هم برنامهٔ مشخصی برای اسکان دائم آنان نداشت. در چنین فضایی، عوامل صهیونیست توانستند بسیاری را قانع کنند که فلسطین بهترین و شاید تنها گزینه است. نویسنده همچنین به مواردی اشاره میکند که در آنها مأموران صهیونیست با فریب یا فشار، آوارگان را سوار کشتیهایی به مقصد فلسطین کردند. مثلاً کشتی معروف اکسودوس ۱۹۴۷ که حامل آوارگان به سوی فلسطین بود، نمونهای از این تلاشها بود (هرچند بریتانیا جلوی آن را گرفت، اما نهایتاً بسیاری از همان افراد بعداً به اسرائیل رفتند). در این فصل تصویر روشنی ترسیم میشود از اینکه جنبش صهیونیسم چگونه از تراژدی هولوکاست برای تحقق هدف جمعیتی خود بهرهبرداری کرد و توانست موج بزرگی از مهاجرت یهودیان اروپایی را به سرزمین فلسطین روانه سازد. این موج مهاجرت در سالهای نخستین پس از تأسیس اسرائیل ترکیب جمعیتی کشور جدید را کاملاً متحول کرد و به تحکیم آن کمک نمود.
فصل چهاردهم: آوارگان فلسطینی – یکی از پیامدهای مستقیم حوادث ۱۹۴۸، ظهور مسئلهٔ آوارگان فلسطینی بود که تا امروز نیز حلنشده باقیمانده است. در این فصل، ویر به سرنوشت صدها هزار فلسطینی که طی جنگ ۱۹۴۸ از خانههایشان رانده شدند، میپردازد. او شرح میدهد که این آوارگان در اردوگاههای موقتی در کرانه باختری، نوار غزه و کشورهای همسایه (اردن، لبنان، سوریه) اسکان یافتند و به امید بازگشت به دیارشان روزشماری میکردند. جامعهٔ بینالمللی در آن زمان از طریق سازمان ملل (آنروا) به امدادرسانی اولیه پرداخت، اما در صحنهٔ سیاسی تلاشها برای بازگرداندن آوارگان ناکام ماند. نویسنده یادآور میشود که در دسامبر ۱۹۴۸، مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامهٔ ۱۹۴ را به تصویب رساند که بر حق بازگشت آوارگان فلسطینی به خانههای خود و دریافت غرامت برای اموال از دسترفته تأکید داشت. هرچند ایالات متحده نیز به این قطعنامه رأی داد، اما در عمل فشار مؤثری برای اجرای آن وارد نکرد. ویر تاکید میکند که دولت جدید اسرائیل از همان ابتدا حاضر به بازگشت آوارگان نشد و حتی بسیاری از روستاها را ویران یا اسامی آنها را از نقشه پاک کرد تا بازگشت غیرممکن شود. در آمریکا نیز هرچند برخی دیپلماتهای منصف (مانند نمایندهٔ وقت آمریکا در سازمان ملل) خواستار اقدام در این زمینه بودند، ولی نفوذ لابی طرفدار اسرائیل باعث شد این موضوع در اولویت سیاست واشینگتن قرار نگیرد. این فصل به مخاطب نشان میدهد که مسئلهٔ آوارگان فلسطینی، به عنوان یک معضل انسانی و سیاسی، از همان ابتدا در نتیجهٔ جهتگیریهای یکجانبهٔ قدرتها شکل گرفت. به بیان دیگر، حمایت بیچونوچرای آمریکا از دولت اسرائیل در سالهای حساس ۱۹۴۸-۱۹۴۹ موجب شد درد و رنج صدها هزار انسان نادیده گرفته شود و این زخم باز، دههها بعد نیز عامل بیثباتی و ناامنی در منطقه باقی بماند.
فصل پانزدهم: نفوذ صهیونیسم در رسانهها – در این فصل، آلیسون ویر بحث را به فضای رسانهای و فرهنگی آمریکا میکشاند و نشان میدهد که چگونه روایت مسلط دربارهٔ اسرائیل/فلسطین در افکار عمومی آمریکا شکل گرفته است. بنا به پژوهشهای او، رهبران صهیونیست از همان دهههای اولیه فهمیده بودند که کنترل افکار عمومی برای پیشبرد اهدافشان حیاتی است. به همین دلیل، از میانهٔ قرن بیستم، تلاش منسجمی صورت گرفت تا صدای منتقدان سیاستهای اسرائیل در آمریکا کمرنگ شود و تصویر مثبتی از اسرائیل به عنوان متحد دموکراتیک و مظلوم غرب ارائه گردد. ویر به نقل از تاریخنگاری به نام ریچارد استیونس اشاره میکند که گفته است: «صهیونیستها خیلی زود آموختند که در نظام سیاسی آمریکا، سیاستها را میتوان با نیروی افکار عمومی و فشار تبلیغاتی ایجاد یا نابود کرد.» در این فصل مواردی مطرح میشود از قبیل: نفوذ لابیهای طرفدار اسرائیل در روزنامههای بزرگ و استودیوهای هالیوود، استفاده از چهرههای مشهور فرهنگی برای تبلیغ اسرائیل، و فشار بر ناشران و رسانهها برای سکوت در مورد رنجهای فلسطینیان. ویر برخی نمونههای تاریخی را بررسی میکند؛ از جمله اینکه چگونه در دههٔ ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، رسانههای آمریکایی در پوشش اخبار خاورمیانه اغلب جانبدارانه عمل میکردند و کشتار یا آوارگی فلسطینیان را کمرنگ جلوه میدادند. همچنین به موردی همچون ماجرای کشتی یواساس لیبرتی در ۱۹۶۷ اشاره میشود که نیروی هوایی اسرائیل به اشتباه یک کشتی اطلاعاتی آمریکا را هدف قرار داد و ۳۴ آمریکایی کشته شدند؛ اما این حادثه توسط رسانههای جریان اصلی با شدت و انتقادی که انتظار میرفت پوشش داده نشد، چرا که نمیخواستند به تصویر اسرائیل آسیبی برسد. فصل پانزدهم در کل نشان میدهد که در شکلگیری افکار عمومی آمریکاییان دربارهٔ اسرائیل، مهندسی افکار و روایتسازی یکسویه نقش عمدهای داشته است؛ نتیجهای که با یافتههای شخصی ویر در حرفهٔ روزنامهنگاری نیز همخوانی دارد (همانگونه که او در ابتدای کتاب انگیزهاش را اختلاف واقعیت با رسانهها بیان کرده بود).
فصل شانزدهم: دوروتی تامپسون – سرنوشتی عبرتانگیز – کتاب در فصل پایانی خود به داستان زندگی دوروتی تامپسون میپردازد؛ روزنامهنگاری برجسته که سرنوشت او نمونهای از تاوان حقیقتگویی در برابر قدرت لابیهاست. دوروتی تامپسون در دههٔ ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ یکی از مشهورترین زنان خبرنگار در آمریکا بود؛ تا جایی که مجلهٔ تایم او را پس از النور روزولت، دومین زن بانفوذ آمریکا نامیده بود. زندگی حرفهای او آنقدر پرآوازه بود که شخصیت زن خبرنگار در آثار هالیوودی – از جمله نقشی که کاترین هپبورن در فیلم زن سال و لورن باکال در فیلم نگهبان تفنگ بازی کردند – الهامگرفته از تامپسون بود. نکتهٔ مهم اینجاست که تامپسون ابتدا به خاطر گزارشهایش علیه نازیسم و دفاع از پناهندگان جنگ جهانی ستایش میشد، اما وقتی پس از ۱۹۴۸ به انتقاد از رفتار دولت جدید اسرائیل با اعراب پرداخت، ناگهان مغضوب محافل قدرت شد. آلیسون ویر روایت میکند که دوروتی تامپسون از اولین صداهای آمریکایی بود که نسبت به وضعیت آوارگان فلسطینی هشدار داد و سیاستهای اسرائیل را مورد پرسش قرار داد. این موضعگیری برای او گران تمام شد: ستونهای نویسندگی و برنامهٔ رادیویی پرشنوندهاش یکی پس از دیگری لغو شدند و به تدریج تریبونهای خود را از دست داد. لابیهای طرفدار اسرائیل او را به جانبداری از عربها و حتی یهودستیزی متهم کردند، در حالی که تامپسون صرفاً از منظر انسانی فاجعهٔ فلسطینیان را بیان مینمود. فصل شانزدهم شرح میدهد که چگونه زنی که زمانی در آمریکا تجلیل میشد، به محض نقد اسرائیل به حاشیه رانده شد و این پایان تلخ، پیامی روشن به سایر روزنامهنگاران داد تا از انتقاد علنی اسرائیل پرهیز کنند. آلیسون ویر با آوردن این داستان، در واقع جمعبندی میکند که یکی از علل تداوم روایت یکجانبه به نفع اسرائیل در آمریکا، حذف و طرد صداهای مخالف در نطفه بوده است. دوروتی تامپسون نمادی از وجدان بیداری بود که تلاش کرد مظلومیت فلسطینیان را به گوش آمریکاییان برساند، اما قدرت رسانهای و سیاسی لابی اجازه نداد صدای او طنینانداز شود.
نتیجهگیری
«برخلاف قضاوت بهترمان» اثری است که با نثری مستند و تحلیلی، خواننده را گامبهگام با خود در دل تاریخ کمتر روایتشدهٔ تأسیس اسرائیل پیش میبرد. آلیسون ویر در مقام یک پژوهشگر منتقد، کوشیده است نشان دهد بسیاری از آنچه امروز بدیهی پنداشته میشود – از دوستی خللناپذیر آمریکا و اسرائیل گرفته تا مشروعیت تاریخی کشور اسرائیل – نتیجهٔ تصمیماتی بوده که در پس پرده و علیرغم هشدار وجدانهای آگاه زمانه اتخاذ شده است. این کتاب با کنار هم قرار دادن اسناد و شواهد فراوان، تصویری متفاوت از روایت رسمی ترسیم میکند: تصویری که در آن سیاست ایالات متحده «بر خلاف صلاحدید کارشناسان خود» و تنها تحت فشار لابی و منافع سیاسی کوتاهمدت شکل گرفته و منطقهٔ خاورمیانه را با معضلی پیچیده و طولانیمدت مواجه ساخته است. شاید برای یک خوانندهٔ امروزی شگفتآور باشد که بداند بسیاری از ژنرالها، دیپلماتها و سیاستمداران آمریکایی در دههٔ ۱۹۴۰ مخالف ایجاد اسرائیل بودند، یا اینکه نقش لابیها تا این اندازه پررنگ بوده است؛ اما ویر با استناد به مدارک تاریخی این واقعیتها را روشن میکند. سبک نگارش کتاب رسمی و دانشگاهی است و نویسنده سعی دارد از طریق ارجاعات دقیق، اعتماد خواننده را جلب کند. از آنجا که موضوع کتاب با یکی از حساسترین مسائل تاریخی-سیاسی گره خورده، چنین رویکرد دقیقی باعث شده است اثر ویر مورد توجه ویژه قرار گیرد.
در مجموع، «برخلاف قضاوت بهترمان» را میتوان معرفیکنندهٔ «تاریخ پنهان» روابط آمریکا و اسرائیل دانست. این کتاب برای پژوهشگران تاریخ معاصر، علاقهمندان به مطالعات خاورمیانه و حتی خوانندگان عامی که میخواهند فراتر از روایتهای رسمی را بدانند، بسیار سودمند است. آلیسون ویر توانسته اثری فراهم آورد که ضمن حفظ لحن مستند و بیطرفانه، خواندنی و روشنگر است. به قول یکی از منتقدان، این کتاب نوری درخشان بر زوایای تاریکی از تاریخ میاندازد که دانستن آن برای درک دنیای امروز ضروری است.
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما