رؤیای خاورمیانه‌ی آمریکایی

مروری بر کتاب «خاورمیانه‌ی آمریکا: ویرانی یک منطقه» (2015)، نوشته‌ی مارک لینچ

رؤیای خاورمیانه‌ی آمریکایی

اشاره.

آنچه در پی می‌آید مروری است بر کتاب «خاورمیانه‌ی آمریکا: ویرانی یک منطقه» (2015)، نوشته‌ی مارک لینچ؛ مشخصات انگلیسی اثر از این قرار است: 

Marc Lynch, America’s Middle East: The Ruination of a Region (2025)

***

کتاب خاورمیانه آمریکا: ویرانی یک منطقه (۲۰۲۵) نوشته مارک لینچ، به بررسی کارنامه شکست‌خورده سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه پس از جنگ سرد می‌پردازد. لینچ نشان می‌دهد که پروژه مهندسی منطقه‌ای واشینگتن، از جنگ خلیج‌فارس و فرایند صلح اسلو تا جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر و سرانجام تهاجم به غزه، پایان راهی جز جنگ، هرج‌ومرج و فجایع انسانی در پی نداشته است. او می‌گوید تکرار سیاست‌های یکسان در دولت‌های دموکرات و جمهوری‌خواه و نادیده‌گرفتن چشم‌انداز مردم منطقه، «خاورمیانه آمریکایی» را به بر بادی کشانده است. بسیاری از منتقدان کتاب را «پر از جزئیات دقیق تاریخی و نقدهای کاوشگرانه از سیاست آمریکا» توصیف کرده‌اند. این کتاب که در بحبوحه جنگ غزه و انتقاد جهانی از موضع آمریکا در سال ۲۰۲۳ منتشر شده، با لحنی انتقادی و گاهی خشمگین، شکاف عمیق میان تصورات سیاسی واشینگتن و واقعیات خاورمیانه را روشن می‌کند.

دربارهٔ نویسنده: مارک لینچ استاد علوم سیاسی و بین‌الملل در دانشگاه جورج واشنگتن است. او مدیریت مؤسسه مطالعات خاورمیانه (Middle East Studies) و پروژه علوم سیاسی خاورمیانه (POMEPS) را بر عهده دارد و مؤسس وبلاگ تحلیل خاورمیانه «ابو آردوارک» است. لینچ پژوهشگر ارشد روابط آمریکا و خاورمیانه محسوب می‌شود و پیش‌تر کتاب‌های برجسته‌ای مانند قیام‌های عرب: انقلاب‌های ناتمام خاورمیانه جدید و جنگ‌های جدید عرب: آشوب و قیام در خاورمیانه را تألیف کرده است. او از منظر تجربی به سیاست خارجی آمریکا نگاه می‌کند و به نقش ایدئولوژی و ساختارهای نهادی در تداوم سیاست‌های واشینگتن می‌نگرد. در مصاحبه‌ها و مقالات اخیر، لینچ بر لزوم بازاندیشی آمریکا در مفاهیم کهن خاورمیانه تأکید کرده است.

مروری بر کتاب

خاورمیانه آمریکا با بررسی سیاست‌های کاخ سفید از پایان جنگ سرد آغاز می‌شود. نویسنده نشان می‌دهد که وعده‌های صلح و ثبات پس از جنگ خلیج‌فارس (۱۹۹۱) به‌سرعت نقش بر آب شد و منطقه درگیر دهه‌ها بحران و خشونت گردید. به گفته لینچ، آمریکا «خود را وکیل اسرائیل» می‌دانست و روند صلح را در خدمت مشروعیت‌بخشی به متحدانش به کار بست. کتاب با مستندسازی دقیق تحولات تاریخی، تصویری سیاه از پیامدهای نظارت گسترده آمریکایی بر کشورهای عرب ارائه می‌دهد. این تحلیل تاریخی و انتقادی نشان می‌دهد چگونه سیاست‌های کلان واشینگتن (حمایت از دیکتاتورها، عدم توجه به دیدگاه مردم عرب و اولویت امنیت اسرائیل) در بلندمدت به فروپاشی وضع موجود انجامید. به‌طور کلی، طرح مسئله در کتاب این است که اصرار واشینگتن بر یک «خاورمیانه آمریکایی» (بدون مسئله فلسطین و با رژیم‌های دست‌ساز) به نابودی صلح و ثبات منتهی شده است.

مارک لینچ رویکرد خود را ترکیبی از بررسی اسناد و گزارش‌های تاریخی و کنونی معرفی می‌کند. او روابط سیاست داخلی آمریکا (ناظران، لابی‌ها، ساختارهای نهادی) را با جریانانات خاورمیانه‌ای تحلیل می‌کند و نشان می‌دهد چرا علیرغم هزینه‌های انسانی وحشتناک، الگوی سیاست‌گذاری تغییر نکرده است. مخاطبان مورد نظر کتاب شامل دانشجویان و پژوهشگران روابط بین‌الملل، تحلیلگران سیاست خارجی، و عموم علاقه‌مندان به خاورمیانه و تاریخ معاصر است. اهمیت کتاب در این است که یک بازخوانی جامع و انتقادی از سیاست‌های هفت‌گانه ریاست‌جمهوری پس از ۱۹۹۱ ارائه می‌دهد و محدودیت‌های ساختاری تصمیم‌گیرندگان آمریکایی را برجسته می‌کند. برخی منتقدان بر این نکته تأکید کرده‌اند که این اثر درس عبرتی است از «خطرات تک‌قطبی‌بودن و وسوسه‌های هژمونی» که قدرت‌های بزرگ پیشین را گرفتار کرده است. با این حال برخی نیز تکرار اطلاعات تاریخی را از نقاط ضعف کتاب می‌دانند.

فهرست مطالب و فصل‌ها

  • Preface (پیشگفتار): در این بخش مقدماتی، پس‌زمینه‌ای از تشدید بحران فعلی منطقه (از جمله تهاجم حماس به اسرائیل در ۲۰۲۳ و جنگ غزه) ارائه می‌شود. نویسنده با اشاره به تجربه ۳۵ سال سیاست‌گذاری، طرح سؤال می‌کند که چگونه واشینگتن بارها در تله‌ای مشابه گرفتار شده است و یادآور می‌شود که تداوم این رویه خونریزی‌ها و سایش بنیادین نظم منطقه‌ای را به بار آورده است. به‌نظر می‌رسد این فصل نقاط قوت موضع انتقادی کتاب را تأسیس می‌کند: ترسیم الگوی گذرا و ناکارآمد سیاست‌های آمریکا. نقطه‌ ضعف احتمالی این قسمت می‌تواند در لحن پرشور و عاطفی آن باشد که ممکن است خواننده دانشگاهی با سبک ملایم‌تری انتظار داشته باشد.

  • Introduction (مقدمه): مقدمه به تبیین روش‌شناسی و تعاریف کلیدی می‌پردازد. نویسنده مفهوم «خاورمیانه آمریکایی» را توضیح می‌دهد و چارچوب نظری کتاب را ترسیم می‌کند. محور بحث بر این است که واشینگتن چگونه با در پیش گرفتن «خاورمیانه‌ای بدون فلسطین» و بی‌اعتنایی به افکار عمومی عرب، اعتبار و مشروعیت خود را کاسته است. از آنجا که اطلاعات مستقیم از این فصل در دست نیست، محتوای آن تا حدودی استنتاجی است؛ به نظر می‌رسد نویسنده در اینجا اصول اساسی و پیش‌فرض‌های تحلیلی خود را بیان می‌کند. این فصل احتمالاً با تکیه بر اسناد تاریخی و آماری، چارچوب مفهومی فصل‌های بعد را آماده می‌کند.

  • Chapter 1 – The Making of America’s Middle East: این فصل آغاز شکل‌گیری «خاورمیانه آمریکایی» را در دوران پساجنگ سرد بررسی می‌کند. لینچ تشکیل نظم جدید خاورمیانه را منوط به غیاب رقیب شرق (اتحاد شوروی) می‌داند و توضیح می‌دهد که به‌تدریج آمریکا مسئولیت امنیت منطقه را بر عهده گرفت. پژوهشگر با تمرکز بر دهه ۱۹۹۰ نشان می‌دهد که علی‌رغم پایان جنگ سرد، میراث استعمار غربی و ساختارهای قدیمی همچنان باقی ماندند و حضور بی‌چون‌وچرای آمریکا در منطقه تثبیت شد. مثلاً نکته‌ای که از نقدها به‌دست می‌آید این است که آمریکا در ۱۹۹۱ نه به قصد پایان جنگ، بلکه برای تثبیت نفوذ خود وارد عراق شد؛ پیش‌بینی می‌شد که پس از جنگ خلیج‌فارس پیمان صلحی فراگیر برقرار شود، اما به تدریج فضای امید با وقوع جنگ‌ها و بی‌ثباتی‌های بعدی تیره شد. از قوت‌های این فصل می‌توان به پژوهش مستند و روایت تاریخی اشاره کرد؛ ضعف آن احتمالاً اجمال در برخی تحولات پیشاجنگ سرد است که در متن کتاب، به‌ویژه در مقدمه، با رویکردهای استنتاجی پوشش داده شده است.

​​​​​​​

  • Chapter 2 – What is America’s Middle East?: عنوان این فصل نشان می‌دهد نویسنده درصدد تبیین و تعریف مفهوم «خاورمیانه آمریکایی» است. در این بخش، احتمالاً سوال می‌شود که مشخصه خاورمیانه‌ای که مورد توجه واشینگتن است چیست و چه تصاویری از منطقه بر سیاستگذاران آمریکایی حاکم بوده است. چون این فصل در نقدها مورد بحث مستقیمی قرار نگرفته، محتوا آن استنتاجی است. ممکن است لینچ در آن تأمل کند که چگونه آمریکایی‌ها تصور کردند با کنارگذاشتن مسئله فلسطین و پشتیبانی از حکومت‌های دست‌نشانده، می‌توانند نظم مدنظر خود را تحمیل کنند. نقطه قوت این فصل تبیینی است؛ با این حال از ضعف آن می‌توان به احتمال کلی‌گویی و کمبود جزئیات جدید اشاره کرد.

  • Chapter 3 – From Bush to Clinton: Consolidating America’s Middle East: این فصل به سیاست‌های دوران ریاست‌جمهوری جورج بوش پدر تا بیل کلینتون می‌پردازد. بعد از جنگ خلیج‌فارس، امیدهای زیادی به صلح خاورمیانه بسته شد، اما تا پایان دهه ۱۹۹۰ این چشم‌انداز متزلزل شد. لینچ با استناد به منابع متعدد، شکل‌گیری ساختار سیاست منطقه‌ای آمریکا را تشریح می‌کند: از پایان جنگ سرد و پیمان اسلو گرفته تا مداخله در بالکان یا تقویت روابط با دولت‌های خودکامه. به‌گفته بعضی از منتقدان، در جریان مذاکرات اسلو، واشینگتن خود را «وکیل اسرائیل» می‌دید تا میانجی عادلانه؛ این دیدگاه در این فصل منعکس شده است. قوت این فصل در روایت منسجم تاریخ معاصر و استفاده از شواهد متعدد است؛ اما انتقادهایی نیز مطرح شده که روایت گاهی به دلیل تکرار سیاست‌های مشابه، کمی طولانی و ملال‌آور می‌شود.

  • Chapter 4 – From Clinton to Bush: Breaking America’s Middle East: فصل چهارم به پایان دوره کلینتون و آغاز نخستین ریاست‌جمهوری جرج بوش می‌پردازد. در این مقطع، حملات یازدهم سپتامبر و جنگ افغانستان و عراق، چشم‌انداز آمریکا را دستخوش دگرگونی می‌کنند. لینچ نشان می‌دهد که این بحران‌ها چطور قمار واشینگتن را در منطقه به‌شدت تغییر داد. هرچند جنگ عراق تحت جرج بوش پسر با هدف برچیدن نظام صدام آغاز شد، نتیجه‌اش یکی از مخرب‌ترین سناریوها برای منطقه شد. در نقدها آمده که اوضاع پس از ۱۱ سپتامبر فاجعه‌های بیشتری مثل آشوب عراق را به دنبال داشت؛ در فصل پیشِ رو لینچ دلایل این «شکستن» سیاست‌های پیشین را بررسی می‌کند. چون منابع نقدی جزئیات این فصل را تشریح نکرده‌اند، جمع‌بندی آن تا حدی استنتاجی است، اما به نظر می‌رسد پوششی از همین تحولات و بحران‌های پرهزینه باشد.

  • Chapter 5 – Obama: The Audacity, and Failure, of Hope: فصل پنجم به دهه اول قرن بیست‌ویکم و دوره ریاست‌جمهوری باراک اوباما می‌پردازد. لینچ اعتقاد دارد اوباما به‌عنوان نامزد مخالف جنگ عراق، نسبت به هزینه‌های سیاست‌ها گذشته آگاه‌تر بود. در آغاز، اوباما امیدوار بود با تغییر لحن آمریکا، خاورمیانه را دگرگون کند، از جمله حمایت از بهار عربی و مذاکره هسته‌ای با ایران. ولی منابع نشان می‌دهند اوباما در نهایت «تله» ساختارهای پیشین گرفتار شد؛ به‌رغم تلاش برای گشودن مسیر دموکراسی در مصر و مقابله با تروریسم، در پی فشار داخلی و مخالفت شرکای منطقه‌ای (اسرائیل و خلیج فارس) نتوانست موفق باشد. یافته‌های کتاب نشان می‌دهد روندهایی چون توافق هسته‌ای با ایران، با روی کار آمدن ترامپ نقض شدند و واشینگتن سیاست «دوگانه» خود را آشکار ساخت. این فصل با واکاوی رویکرد اوباما، نقاط قوتی چون استفاده از اسناد و اظهارات معاصر دارد و نقاط ضعفی چون احتمال کم‌توجهی به سیاست‌های پنهان پشت پرده (تحریم‌ها، روابط پنهان با رژیم‌ها) در آن دیده می‌شود.

  • Chapter 6 – Trump: America Without Illusions: فصل ششم به دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ اختصاص دارد. لینچ نشان می‌دهد که ترامپ با ژست جدید (ترک برجام، نزدیک‌تر شدن به برخی دولت‌های منطقه) عملاً سیاست‌های جانبدارانه در قبال اسرائیل و حفظ روابط با متجاوزان را تداوم بخشید. منابع می‌گویند در زمان ترامپ کارنامه خاورمیانه آمریکا «بسیار فاسد» شد (معامله‌جت شخصی، پیگیری اهداف اقتصادی)؛ اما با این همه، به جز در موضوع ایران، تداوم سیاست‌ها قبلی بود. به عنوان مثال، انسداد نشست فلسطین-اسرائیل و حفظ رابطه راهبردی با عربستان تغییری نکرد. قوت این فصل در تحلیل روندهای کلان سیاست خارجی آمریکا به‌رغم تغییر دولت‌هاست؛ اما شاید نقطه ضعفش عدم تمرکز بر نیروهای جمعی و پارامترهای فرامنطقه‌ای (مثلاً رقابت با چین در منطقه) باشد که اشاره‌ای جزئی به آن دارد.

  • Chapter 7 – Biden: The Violent Reordering of America’s Middle East: فصل هفتم به دوره جو بایدن می‌پردازد. نویسنده استدلال می‌کند که بایدن برخلاف وعده‌های انتخاباتی خود نیز نزدیک‌تر شدن آمریکا به ائتلاف‌های اقتدارگرای منطقه‌ای را پی گرفت. به عنوان مثال، آمریکای بایدن تلاش می‌کند به‌جای اولویت دادن به حقوق بشر، با بستن قراردادهای تسلیحات گسترده با کشورهای منطقه، نظم امنیتی تحت سلطه واشینگتن را تثبیت کند. بحران جاری غزه که هر دم با انتقادات جهانی همراه است، نشان می‌دهد که آمریکا بار دیگر همچون دهه‌ها گذشته، شکاف بین استراتژی اعلامی و هزینه انسانی عظیم را بسط داده است. در این فصل تمرکز روی تصمیمات استراتژیک دولت بایدن است؛ قوتش در تحلیل داده‌های جدید و کندوکاو در مانع‌های داخلی، ضعفش ممکن است در هم‌پوشانی کمتر با رویدادهای فراتر از منطقه (مثل رقابت با چین) نهفته باشد.

  • Conclusion (نتیجه‌گیری): در نتیجه کتاب، لینچ جمع‌بندی می‌کند که سیاست‌های آمریکا «خاورمیانه‌ای آمریکایی» را در ویرانی همگانی فرو برده و امروز «جنگ غزه نمایانگر نقطه گسست اساسی در نظم منطقه‌ای آمریکاست». او با لحنی انتقادی استدلال می‌کند که علت عمده این تداوم شکست‌ها، ساختارهای نهادی و فرهنگی سیاست خارجی آمریکا (از جمله نژادپرستی ضمنی و طرد دیدگاه‌های عرب) است. اندیشمندانی مانند رابرت مالی و دبورا آموس از صراحت و مستند بودن تحلیل او ستایش کرده‌اند. از قوت‌های کلی کتاب می‌توان به مستندسازی دقیق، استفاده از زنجیره طولانی شواهد و ارتباط قوی میان سیاست داخلی و منطقه‌ای اشاره کرد؛ اما برخی نقدها این را مطرح کرده‌اند که ریشه‌های مادی و اقتصادی نفوذ آمریکا (مثل نقش نفت و شرکت‌های اسلحه‌سازی) کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در کل، این کتاب حجمی عمیق از دانش تحلیلی درباره تجربه ۳۵ ساله آمریکا در خاورمیانه فراهم می‌کند.


هم‌رسانی

مطالب مرتبط
نظر شما