روحانیت بهروایت دایرهالمعارف اسلام: سید محمدباقر صدر
ترجمۀ اختصاصی مدخل سید محمدباقر صدر در دایرهالمعارف اسلام (EI2)

اشاره.
آنچه در پی میآید ترجمۀ اختصاصی مدخل شهید سید محمدباقر صدر در دایرهالمعارف اسلام (Encylopaedia Islam)، ویراست دوم است.
***
محمدباقر صدر (۱۹۳۴/۵–۱۹۸۰) از اندیشمندان متنفذ در جهان اسلامِ معاصر بود که غالباً از وی به عنوان یکی از درخشانترین عالمان شیعهی اثناعشری در قرن بیستم یاد میشود. او که دانشآموختهی طراز اولِ نظام سنتیِ حقوق اسلامی (فقاهت) بود، با مکاتب مارکسیسم و لیبرالیسم غربی درآویخت تا مواضعِ اسلامیِ منحصربهفردی را در باب طیف وسیعی از مسائل در حوزههای حقوق، اقتصاد، فلسفه، سیاست و الهیات بنیان نهد. دوران پختگیِ فکری صدر با عصر «جنگ سردِ» پس استعماری در عراقِ تحت حاکمیت حزب بعث همزمان بود. وی نیز همچون بسیاری از اعضای خاندانش، به مخالفت با رژیم صدام حسین (قدرتیافته در ۱۹۷۹–۲۰۰۳) برخاست و سرانجام در سال ۱۹۸۰ به جوخهی اعدام سپرده شد.
محمدباقر صدر در سال ۱۹۳۵ در کاظمین (الکاظمیه) در نزدیکی بغداد متولد شد. خاندان صدر از سادات (نوادگان پیامبر اسلام) و دارای ریشههایی در لبنان بودند که تا زمان تولد محمدباقر، به یکی از پرآوازهترین خاندانهای روحانی در جهان تشیع بدل گشته بودند. بسیاری از صاحبنامانِ این خاندان در زمرهی مجتهدان (عالمان ارشد دینی) بودند؛ از جمله پدرِ محمدباقر، حیدر (۱۸۹۱–۱۹۳۷) و پدربزرگش، اسماعیل (۱۸۴۲–۱۹۲۰). پسرعموهای محمدباقر شامل روحانیون قدرتمندی همچون موسى صدر (متولد ۱۹۲۸/۹، مفقودشده در ۱۹۷۸) — که در تأسیس حزب امل در لبنان نقشی اثرگذار داشت — و آیتالله محمد محمدصادق صدر (۱۹۴۳–۱۹۹۹، پدر مقتدی صدر) بودند که «شهرک صدر» در بغداد، بهطور غیررسمی به نام وی نامگذاری شده است. آمنه صدر (ملقب به «بنتالهدی»، ۱۹۳۸–۱۹۸۰)، خواهر محمدباقر، نیز پژوهشگری در عرصهی عمومی، کنشگر و مربی بود که به همراه برادرش توسط رژیم صدام اعدام شد.
پدر محمدباقر صدر در دوران کودکی وی درگذشت و پس از آن، او تحت سرپرستی مادر و بستگان ذکور خانواده قرار گرفت. صدر که در آثار تذکرهنویسانش به عنوان یک نابغهی فکری توصیف شده است، آموزشهای حوزوی خود را در سن دوازدهسالگی آغاز کرد و مبانی فقه (اصولالفقه) را نزد برادرش، اسماعیل صدر که خود مجتهد بود، فراگرفت. وی بعدها به نجف — که تاریخی کهن به عنوان مرکز اصلی علوم شیعی دارد — نقلمکان کرد و در آنجا نزد آیتالله خوئی (۱۸۹۹–۱۹۹۲)، برجستهترین عالم شیعیِ آن شهر، به تلمذ پرداخت. هرچند برخی منابع حاکی از آن است که محمدباقر صدر در یازدهسالگی رسالهای در باب منطق نگاشته، اما نخستین اثر منتشرشدهی او («فدک در تاریخ») در سال ۱۹۵۵ و در بیستسالگی وی پدیدار گشت. صدر در اواسط دههی سوم زندگی خود، تدریس دروس سطح عالی در زمینهی حقوق اسلامی را آغاز کرد؛ بدین ترتیب، آغاز دوران تدریس او در نجف با انقلاب ۱۹۵۸ عراق همزمان شد.
اگرچه سنت دیرینهای در میان عالمان شیعه پدید آمده بود که از سیاست دوری میگزیدند، اما در قرن بیستم، ورود رهبرانِ نهادِ روحانیت شیعه به فعالیتهای سیاسی، بهویژه در بافتارِ استعمار غربی و شکلگیری دولت-ملتها، بهطور فزایندهای شایع گشت. صدر در بیستسالگی شاهد برآمدن کمونیسم و سکولاریسم در عراق بود که بهطور ویژهای با حزب کمونیست عراق (ICP) و انقلاب ۱۹۵۸ پیوند داشت. او مارکسیسم و کمونیسم را به عنوان دو مورد از حیاتیترین تهدیدها برای عراق و به شکلی وسیعتر برای جوامع اسلامی تلقی میکرد. وی بر این باور بود که عالمان مسلمان باید در صف مقدمِ ابطالِ اندیشهها و فعالیتهای چپگرایانه باشند. صدر با این نتیجهگیری که سیاست جزء جداییناپذیر اسلام است، در تأسیس «حزبالدعوة الاسلامیه» مشارکت جست. حزبالدعوه پس از انقلاب ۱۹۵۸ بهطور جدی آغاز به کار کرد، هرچند ریشههای آن ممکن است به پیش از این رخداد بازگردد. «الدعوه» نخستین حزب سیاسی شیعی در نوع خود بود که از «اخوانالمسلمین» الگوبرداری میکرد.
صدر به عنوان فقیه ارشد حزب، در ابتدا شخصیت مذهبیِ تراز اولِ سازمان بود که به فعالیتهای «الدعوه» مشروعیت میبخشید و مبانی ایدئولوژیک حزب را فراهم میآورد. هدف اولیهی الدعوه به چالش کشیدنِ کمونیسم و رژیم بعث و در نهایت تشکیل یک دولت اسلامی بود؛ طرحی که صدر آن را در کتاب «الأسس الاسلامیه لحزبالدعوه» (مبانی اسلامیِ حزبالدعوه) ترسیم کرد. صدر این کتاب را بهمثابهی قانون اساسی حزب نگاشت که بهطور مخفیانه در میان اعضا توزیع میشد. حزبالدعوه از زمان تأسیس تا وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ بهصورت زیرزمینی فعالیت میکرد و از طریق شبکهی پیروان صدر و دیگر روحانیون شیعه گسترش یافت. با این حال، صدر در سال ۱۹۶۱، پس از آنکه روحانیون ارشد شیعه او را متقاعد کردند که از فعالیتهای سیاسی دست بکشد، پیوند رسمی خود را با حزب قطع کرد. برخی منابع حاکی از آن است که آیتالله محسن حکیم (۱۸۸۹–۱۹۷۰)، عالیترین مرجع شیعه در عراق، به او دستور داده بود تا روابطش را با الدعوه قطع کند. با این وجود، این کنارهگیری مانع از آن نشد که دولت عراق در سال ۱۹۷۱ و در جریان سرکوب حزبالدعوه، صدر را بازداشت نکند. تداوم نفوذ الدعوه در عراقِ پس از صدام از این واقعیت پیداست که دو نخستوزیرِ منتخبِ نخست پس از سقوط رژیم در سال ۲۰۰۳، یعنی ابراهیم جعفری (دوران تصدی ۲۰۰۵–۲۰۰۶) و نوری مالکی (دوران تصدی ۲۰۰۶–۲۰۱۴)، از رهبران این حزب بودند.
پس از قطع پیوند رسمی با الدعوه، صدر با تدریس دروس «بحث خارج» (عالیترین سطح مطالعات حوزوی) و انتشار آثار خود، بر تلاش برای نیل به مقام «مرجعیت» تمرکز کرد. او بهجای نگارش یک «رسالهی عملیه»ی مستقل (که معمولاً پیششرطِ شناخته شدن به عنوان مرجع تقلید است)، در ابتدا نظرات فقهی خود را به صورت حاشیهای بر رسالهی محسن حکیم منتشر کرد. پس از درگذشت محسن حکیم در سال ۱۹۷۰، صدر به اکثریت شیعیان عراق پیوست که از آیتالله خوئی به عنوان مرجع اعلا پیروی میکردند و این گمانهی قوی وجود داشت که صدر جانشین خوئی در این مسند خواهد بود. صدر سپس رسالهای با عنوان «الفتاوى الواضحه» نگاشت که مخاطبان عام را مد نظر داشت. وی بهجای تنظیم این کتاب بر اساس دستهبندیهای متداولِ «عبادات» و «معاملات»، پیشنهاد داد که متون حقوقی باید علاوه بر دستورالعملهای عبادی، موضوعات مربوط به اموال، امور شخصی و امور عمومی را نیز در بر گیرند.
صدر همزمان هم محصولِ بسیار ارجمندِ نهاد مذهبی شیعه بود و هم یکی از جدیترین منتقدان نظام سنتی آن. آیتالله خمینی (۱۹۰۲–۱۹۸۹) در رثای او، وی را «افتخار حوزههای علمیه» نامید. صدر خواهان آن بود که مرجعیت با گذار از یک نظامِ فردمحور به نهادی مبتنی بر اقتدار جمعی، قدرتمندتر و با مقتضیات جهان مدرن منطبقتر گردد. وی مانند بسیاری از عالمان شیعه، مراجع را جانشینان حقیقی پیامبر اسلام و امامان دوازدهگانه میدانست. او با فاصله گرفتن از رهبری کاریزماتیکِ یک مرجعِ واحد، نظامِ دیوانسالارانهتری را نظریهپردازی کرد که بخشهای مختلفی را شامل میشد و اجازهی مشارکتِ طیف گستردهای از متخصصان را فراهم میآورد. صدر همچنین کوشید تا نظام آموزشی شیعه (حوزه) را، که از نظر او کهنگرا و فرسوده بود، از طریق افزایش نظارتِ نهاد مرجعیت اصلاح کند. او بهدنبال استانداردسازی برنامهی درسی حوزه و دیوانسالار کردنِ نهادهای حوزوی بود؛ برای مثال، وی معتقد بود که طلاب باید پیش از آنکه بتوانند امامتِ جماعت مسجدی را بر عهده گیرند، در کلاسها در سطح قابلقبولی ظاهر شده و گواهینامه (اجازه) دریافت کنند. او با بهرهگیری از الگوهای دانشگاههای سکولار، در تأسیس «دانشکدهی اصولالدین» در بغداد در سال ۱۹۶۴ مشارکت داشت. با این حال، در مجموع، اندیشههای اصلاحیِ وی تأثیر گستردهای بر ساختارِ اجرایی آموزش حوزوی یا نظام رهبری شیعه (مرجعیت) بر جای نگذاشت.
صدر شاید بیش از هر چیز به خاطر آثار فکریاش شناخته شده است؛ آثاری که بسیار تأثیرگذار ظاهر شده و با رویکردهایی نوآورانه متمایز گشتهاند که اغلب با رویکردهای پیشینیان و معاصرانش تفاوت داشت. آثار وی در جهان معاصر، حتی فراتر از جامعهی شیعی، محبوبیت یافته و کتابهایش به زبانهای فارسی، انگلیسی و دیگر زبانها ترجمه شده است. تخصص اصلی او در علمِ حقوقِ اسلامی، «اصولالفقه» بود، اما نوشتارهای مبسوطی در باب مسائل اقتصادی، فلسفی و سیاسی به رشتهی تحریر درآورد. دانشپژوهیِ صدر، نقدِ موشکافانه و پیچیدهای را علیه مارکسیسم و استعمار غربی از منظری اسلامی مفصلبندی کرد. او استدلال میکرد که نفوذ اندیشهی غربی در جهان اسلام، بخشی از نبرد استعماری علیه اسلام است و مسلمانان را فرا میخواند تا در کارزارِ «دانش» به مقابله برخیزند. ریچل کانتز فدر، نگاه اجتماعی-فکریِ صدر را چنین خلاصه کرده است: «صدر، نادرهی فکریِ نواندیشی در جهان تشیع بود که با بهرهگیری از مفاهیمِ سنیمحور، مواضعِ لیبرالِ غربی و ایدئولوژیِ مارکسیستی، در صدد ارائهی نوعی از مدرنیتهی اسلامیِ دینمحور برآمد؛ مدرنیتهای که قادر بود هویتها و همبستگیهای متنوع را در خود جای دهد و در عین حال، ارادهی آزادِ انسان، عدالت اجتماعی و حاکمیت مردمی را ترویج نماید.»
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما