برآمدن و تثبیت حوزه‌ی نجف در قرن نوزدهم

مروری بر کتاب «علمای شیعه عراق در قرن نوزدهم: علمای نجف و کربلا»، نوشتۀ مئیر لیتواک

برآمدن و تثبیت حوزه‌ی نجف در قرن نوزدهم

اشاره.

انتشار مطلب حاضر صرفاً جهت آشنایی با پژوهش‌های تاریخی صورت می‌گیرد و انتشار آن به‌منزله‌ی موافقت مرکز اسناد انقلاب اسلامی قم با محتویات پژوهش حاضر نیست. 

***

مقدمه: واکاوی ریشه‌های اقتدار مذهبی

در گستره‌ی مطالعات خاورمیانه و تاریخ‌نگاری نهادهای دینی، شناخت ریشه‌ها، تطورات و پویایی‌های درونی نهاد مرجعیت شیعه در قرن نوزدهم میلادی از اهمیتی راهبردی برخوردار است. بررسی دقیق این برهه‌ی تاریخی، نه‌تنها به درک بهتر ساختار حوزه‌های علمیه و شبکه‌های اجتماعی علما کمک می‌کند، بلکه کلید فهم تحولات سیاسی و اجتماعی دوران معاصر در کشورهای دارای جمعیت شیعه، به‌ویژه ایران و عراق است. در این راستا، یکی از آثار بنیادین و مرجع که توانسته است خلأهای پژوهشی پیشین را با رویکردی جامعه‌شناختی و تاریخی پر کند، کتاب تحسین‌برانگیز «علمای شیعه عراق در قرن نوزدهم: علمای نجف و کربلا» (Shi'i Scholars of Nineteenth-Century Iraq: The 'Ulama' of Najaf and Karbala) است. این گزارش تخصصی، با تمرکز بر این اثر فاخر، به بررسی ابعاد گوناگون آن، از جایگاه مؤلف تا تحلیل انتقادی فصول می‌پردازد.

درباره‌ی نویسنده: مئیر لیتواک و مکتب تاریخ‌نگاری خاورمیانه

مئیر لیتواک (Meir Litvak)، متولد سال ۱۹۵۸ میلادی، از پژوهشگران سرشناس و اساتید برجسته‌ی گروه تاریخ خاورمیانه و آفریقا در دانشگاه تل‌آویو است. او که پیش‌تر ریاست این گروه آموزشی را بر عهده داشته، مدیریت «مرکز مطالعات ایرانی آلیانس» (Alliance Center for Iranian Studies) را نیز در کارنامه‌ی علمی خود دارد. لیتواک تحصیلات آکادمیک خود را با دریافت مدرک کارشناسی در رشته‌ی تاریخ خاورمیانه (با درجه‌ی عالی) در دانشگاه تل‌آویو آغاز کرد و سپس برای ادامه‌ی تحصیل به ایالات متحده رفت. او در سال ۱۹۹۱ میلادی مدرک دکتری خود را از دانشگاه هاروارد، تحت راهنمایی اساتید نامداری چون پروفسور روی متحده (Roy Mottahedeh) و پروفسور عباس امانت (Abbas Amanat) دریافت نمود.

رساله‌ی دکتری او با عنوان «علمای شیعه‌ی نجف و کربلا، ۱۷۹۳-۱۹۰۴: تحلیلی اجتماعی-سیاسی»، هسته‌ی اولیه‌ی کتاب مورد بحث در این مرور را شکل داد. حوزه‌ی تخصصی لیتواک بر تاریخ نوین شیعه و ایران، تاریخ جنبش‌های مدرن اسلام‌گرا، و پیوند میان دین، جامعه و سیاست متمرکز است. او در پژوهش‌های خود همواره به این مسأله پرداخته است که چگونه دو ایدئولوژی قدرتمند، یعنی ناسیونالیسم و مذهب، میلیون‌ها انسان را در خاورمیانه‌ی مدرن به حرکت واداشته‌اند.

معرفی کتاب و جایگاه روش‌شناختی آن

کتاب «علمای شیعه عراق در قرن نوزدهم: علمای نجف و کربلا» برای نخستین بار در سال ۱۹۹۸ میلادی، به عنوان دهمین جلد از «مجموعه‌ی مطالعات خاورمیانه‌ی کمبریج» (Cambridge Middle East Studies) توسط انتشارات معتبر دانشگاه کمبریج روانه‌ی بازار نشر شد. این اثر ۲۵۵ صفحه‌ای، به بررسی جامع و عمیق پویایی‌های اجتماعی و سیاسی جوامع مذهبی شیعه (عتبات عالیات) در فاصله‌ی سال‌های ۱۷۹۱ تا ۱۹۰۴ میلادی می‌پردازد.   

اهمیت راهبردی این کتاب در رویکرد روش‌شناختی آن نهفته است. تا پیش از انتشار این اثر، عمده‌ی پژوهش‌های مرتبط با تاریخ شیعه (از جمله آثار کلامی یا بررسی‌های پس از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹) بر مباحث الهیاتی، دکترین‌های فقهی، یا تاریخ سیاسی صرف متمرکز بودند و نقش عتبات عالیات عراق غالباً در سایه‌ی تحولات ایران نادیده گرفته می‌شد. لیتواک با عبور از این سنت مالوف و با بهره‌گیری از روش «پراسوپوگرافی» (Prosopography) یا شرح‌حال‌نویسی گروهی و تبارشناسی، ده‌ها فرهنگ‌نامه‌ی زندگی‌نامه‌ای، کتب تراجم، رجال و طبقات را به دقت واکاوی کرد. او از این رهگذر، تصویری منسجم و بی‌نظیر از شبکه‌های اجتماعی، روابط حامی-پیرو (استاد و شاگرد)، اقتصاد سیاسی حوزه‌ها، و استراتژی‌های بقا در مواجهه با دولت‌ها ارائه می‌دهد.   

نویسنده در این اثر استدلال می‌کند که شهرهای مقدس نجف و کربلا در قرن نوزدهم، نهادهایی خودمختار و شبیه به «شهرهای دانشگاهی» (University Towns) بودند که اقتصاد مدنی آن‌ها کاملاً حول محور زیارت، تجارت و آموزش می‌چرخید. برخلاف تشکیلات مذهبی اهل سنت در امپراتوری عثمانی که در ساختار دیوان‌سالاری دولتی ادغام شده و از اوقاف حکومتی ارتزاق می‌کردند، حوزه‌های علمیه‌ی شیعه ماهیتی مستقل داشتند. این استقلال، علما را بیشتر به پایگاه مردمی و توده‌های شیعه پاسخگو می‌کرد تا به حاکمان وقت.   

بررسی ساختار و فهرست مطالب کتاب

کتاب حاضر، پس از بخش‌های مقدماتی نظیر یادداشت بر آوانویسی، فهرست اختصارات و نقشه‌ی جغرافیایی، ساختاری دو بخشی دارد که در مجموع نُه فصل تحلیلی را در بر می‌گیرد. بخش اول بر پویایی‌های درونی جامعه‌ی علمی شیعه تمرکز دارد و بخش دوم به تعاملات بیرونی و دیپلماتیک این نهاد با قدرت‌های منطقه‌ای می‌پردازد.   

بخش اول: جامعه؛ یادگیری و رهبری

بخش نخست با عنوان «جامعه: یادگیری و رهبری» (The community: learning and leadership)، به کالبدشکافی ساختار درونی حوزه‌های علمیه، نظام آموزشی، و مکانیزم‌های توزیع قدرت اختصاص دارد.   

فصل اول: جامعه‌ی یادگیری؛ مفهوم و سازمان در این فصل، لیتواک مفهوم نهادینه‌ی «حوزه علمیه» را به عنوان یک قلمرو آموزشی خودمختار تشریح می‌کند. او نشان می‌دهد که ورود به کسوت روحانیت غالباً داوطلبانه بود و برخلاف بسیاری از مناصب دوران پیشامدرن، الزامی به وراثت نداشت. از آنجا که نهاد روحانیت شیعه فاقد موقوفات پایدار و بزرگ حکومتی بود، بقای اقتصادی آن به شدت به دریافت وجوهات شرعی (به‌ویژه سهم امام و سهم سادات) وابسته بود. این وابستگی مالی، شبکه‌ای درهم‌تنیده و پیچیده از روابط «حامی و پیرو» میان مراجع برجسته (که توانمندی پرداخت شهریه داشتند) و طلاب جوان ایجاد می‌کرد که اساس سازمان‌دهی اجتماعی حوزه را شکل می‌داد.   

فصل دوم: رهبری در عصر مراکز چندگانه این فصل به بررسی دوران ابتدایی قرن نوزدهم و پیامدهای فروپاشی امپراتوری صفوی می‌پردازد. با سقوط اصفهان، کربلا به پناهگاه اصلی علمای شیعه تبدیل شد. نقطه‌ی عطف این دوران، منازعات فکری شدید میان دو مکتب فقهی «اصولی» و «اخباری» بود. لیتواک با دیدگاهی ساختارگرایانه توضیح می‌دهد که چگونه پیروزی مکتب اصولی، به رهبری وحید بهبهانی و شاگردانش، تنها یک پیروزی الهیاتی نبود، بلکه یک انقلاب اجتماعی و نهادی محسوب می‌شد. مکتب اصولی با تأکید بر عنصر «اجتهاد» و لزوم تقلید مردم عادی از مجتهد زنده، فاصله‌ی میان امام غایب و جامعه‌ی بشری را پر کرد و اقتدار بی‌سابقه‌ای به فقها بخشید. این تحول، روحانیت شیعه را به عنوان نایبان عام امام زمان (عج) در جایگاه رهبران بلامنازع قرار داد.   

فصل سوم: انحصار رهبری در نجف نویسنده در این فصل تغییر تدریجی کانون قدرت مذهبی از کربلا به نجف در دهه‌ی ۱۸۴۰ میلادی را ردیابی می‌کند. ظهور فقهای نامداری چون شیخ محمدحسن نجفی (صاحب جواهر)، موجب شد تا نجف برتری تاریخی خود را بازیافته و ساختار رهبری مذهبی از حالت پراکنده به سمت تمرکز در دستان یک «مرجعیت تقلید» واحد یا چندگانه‌ی محدود حرکت کند.   

فصل چهارم: پراکندگی، تمرکزگرایی و سیاسی‌شدن در این بخش، روند نهادینه‌سازی مفهوم «مرجعیت عامه» در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم، به ویژه در دوران زعامت بلامنازع شیخ مرتضی انصاری واکاوی می‌شود. لیتواک نشان می‌دهد که چگونه توسعه‌ی زیرساخت‌های ارتباطی، به‌ویژه تلگراف، مراجع نجف را قادر ساخت تا نفوذ فقهی و سیاسی خود را به فراسوی مرزهای جغرافیایی امپراتوری عثمانی، و تا قلب ایران، هندوستان و قفقاز بسط دهند. این شبکه‌سازی فراملی، بستر لازم را برای مداخله‌ی مستقیم علما در عرصه‌ی سیاست فراهم کرد.   

فصل پنجم: عوامل تعیین‌کننده‌ی جایگاه و رهبری یکی از درخشان‌ترین تحلیل‌های جامعه‌شناختی کتاب در این فصل ارائه شده است. لیتواک با ارزیابی تبارنامه‌ها ثابت می‌کند که با وجود شکل‌گیری خاندان‌های بزرگ و ذی‌نفوذ علمی (نظیر بحرالعلوم، کاشف‌الغطاء و شهرستانی)، عامل اصلی برای تصدی مقام مرجعیت، در نهایت «شایسته‌سالاری علمی» و تسلط عمیق بر فقه و اصول بوده است. سیادت و تبار خانوادگی اگرچه پرستیژ اجتماعی به همراه داشت، اما هیچ‌گاه به تنهایی برای ارتقا به بالاترین مدارج کافی نبود. همچنین، لیتواک به نقش حیاتی توانمندی اقتصادی مجتهد در جذب منابع مالی و پرداخت شهریه به طلاب برای تثبیت قدرت او تأکید می‌ورزد.   

بخش دوم: علما در میانه‌ی عثمانی‌ها و قاجارها

بخش دوم با عنوان «علما در میانه‌ی عثمانی‌ها و قاجارها» (The 'ulama' between the Ottomans and the Qajars)، تحلیلی از تاریخ دیپلماتیک و روابط قدرت میان نهاد دین و نهاد دولت در فضای پرتنش خاورمیانه‌ی قرن نوزدهم ارائه می‌دهد.   

فصل ششم: شهرهای عتبات، مملوک‌ها و ایران در آغاز بخش دوم، روابط سیاسی علما با حاکمان مملوک بغداد و حکومت قاجار در دهه‌های نخستین قرن نوزدهم بررسی می‌شود. در این دوران، ضعف دولت مرکزی عثمانی به شهرهای عتبات نوعی خودمختاری نسبی اعطا کرده بود. پادشاهان قاجار که فاقد مشروعیت مذهبی دودمان صفوی بودند، با ارسال کمک‌های مالی گسترده و حمایت در برابر تهدیداتی چون حمله‌ی وهابیان به کربلا (۱۸۰۱ م.)، سعی در جلب رضایت علمای عتبات داشتند تا پایه‌های مشروعیت خود را در ایران تحکیم کنند.   

فصل هفتم: علما و اعمال مجدد کنترل مستقیم عثمانی با سقوط حکومت مملوک‌ها در سال ۱۸۳۱ میلادی، امپراتوری عثمانی کنترل مستقیم نظامی و اداری خود را بر ایالت‌های عراق بازگرداند. این فصل به چالش‌های پیش‌روی علمای شیعه در مواجهه با اقتدار مجدد سلطان سنی‌مذهب عثمانی می‌پردازد. لیتواک نشان می‌دهد که علمای عتبات، بر خلاف همتایان ایرانی خود که در سیاست داخلی ایران مداخله‌جوتر بودند، در برابر مقامات بغداد رویکردی محتاطانه، دیپلماتیک و تقیه‌آمیز اتخاذ کردند تا استقلال داخلی حوزه‌ها و امنیت شیعیان را تضمین کنند.   

فصل هشتم: علما و سیاست تمرکزگرایی عثمانی نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم مصادف با اجرای اصلاحات مدنی و اداری موسوم به «تنظیمات» در امپراتوری عثمانی بود. این اصلاحات شامل نوسازی سیستم مالیاتی، سربازگیری اجباری و تأسیس نظام آموزشی مدرن بود. دولت عثمانی که از روند فزاینده‌ی گرویدن قبایل عشایری جنوب عراق به مذهب تشیع بیمناک شده بود، آن را تهدیدی ژئوپلیتیک تلقی می‌کرد. از این رو، استراتژی «ضدتبلیغ» را با ساخت مساجد سنی، تأسیس مدارس دولتی و اعزام روحانیون سنی‌مذهب در پیش گرفت. با این حال، لیتواک تبیین می‌کند که علمای شیعه با اتکا به نفوذ عمیق اجتماعی خود و شبکه ارتباطی گسترده با سران عشایر، توانستند این سیاست‌های دولتی را به چالش بکشند و هویت شیعی منطقه را حفظ نمایند.   

فصل نهم: مثلث سیاسی در حال تغییر (۱۸۷۵-۱۹۰۴) فصل پایانی کتاب به یکی از غامض‌ترین و جذاب‌ترین دوران‌های حیات عتبات اختصاص دارد. در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم، با ورود امپراتوری بریتانیا از طریق هند، و ایجاد سازوکار مالی عظیمی به نام «موقوفه‌ی اوده» (Oudh Bequest)، موازنه‌ی سنتی قاجار-عثمانی به هم خورد. پادشاهی شیعه‌مذهب اوده در هند، سرمایه‌ی هنگفتی معادل شش میلیون روپیه را برای توزیع میان علمای نجف و کربلا وقف کرده بود که مدیریت توزیع آن به دست دیپلمات‌های بریتانیایی افتاد. لیتواک به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه رقابت بر سر جذب این منابع مالی، صف‌بندی‌های درونی علما را تغییر داد و همزمان، سوءظن شدید امپراتوری عثمانی را نسبت به تبانی احتمالی میان بریتانیا و شیعیان برانگیخت. این تزریق مالی، اگرچه برای حوزه‌ها رونق اقتصادی به همراه داشت، اما استقلال سیاسی آن‌ها را در برابر قدرت‌های استعماری در بوته‌ی آزمایش قرار داد.   

بازتاب‌ها، افتخارات و جایگاه اثر در محافل دانشگاهی

کتاب «علمای شیعه عراق در قرن نوزدهم» از بدو انتشار تاکنون، جایگاه خود را به عنوان اثری کلاسیک و مرجع در مطالعات اسلام‌شناسی تثبیت کرده است. این اثر توانست تحسین گسترده‌ی منتقدان و نشریات معتبر آکادمیک را برانگیزد.

پیتر اسلاگلت (Peter Sluglett)، مورخ نامدار و استاد دانشگاه یوتا، در نقد مبسوطی که در نشریه‌ی معتبر «انجمن مطالعات خاورمیانه» (MESA Bulletin) منتشر ساخت، اهمیت این کتاب را چنین توصیف می‌کند: «لیتواک مشارکتی اصیل و بسیار مهم در درک ما از تشیع عراق در قرن نوزدهم و همچنین روابط شهرهای عتبات با دو قطب قدرت، یعنی استانبول و تهران، داشته است. من از این کتابِ متوازن، ظریف و با استدلال‌های دقیق، مطالب فراوانی آموختم.».   

همچنین راینر برونر (Rainer Brunner)، پژوهشگر مطالعات اسلامی، در نقدی که در نشریه‌ی «مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن» (BSOAS) به چاپ رساند، روش‌شناسی کتاب را ستوده و آن را یک «اثر استادانه» (masterly work) می‌نامد. برونر تأکید می‌کند که کتاب لیتواک «چیزی کمتر از یک مطالعه‌ی جامع درباره‌ی یکی از مراحل مهم و جالب تاریخ شیعه نیست.» به باور او، تحولات بررسی‌شده در این کتاب، پایه‌های جامعه‌شناختی و کلامی-فقهی تشیع معاصر را بنا نهاد و خاستگاه نظری و عملی مفاهیمی چون مرجعیت فراگیر و ولایت فقیه را باید در پویایی‌های همین عصر جستجو کرد.   

افزون بر این، ارجاعات مکرر به این کتاب در مقالات ژورنال‌های پیشگامی نظیر «مجله بین‌المللی مطالعات خاورمیانه» (IJMES) و «مطالعات ایرانی» (Iranian Studies) نشان از اثرگذاری عمیق آن بر پژوهش‌های پسین، نظیر آثار یتژاک ناکاش (Yitzhak Nakash) و خوان کول (Juan Cole)، در حوزه‌ی درک مناسبات فرامرزی شیعیان دارد.   

نتیجه‌گیری

در نهایت، باید اذعان داشت که کتاب «علمای شیعه عراق در قرن نوزدهم: علمای نجف و کربلا» اثری پیشگام است که با ساختارشکنی در سنت‌های تاریخ‌نگاری خاورمیانه، از سطح مباحث صرفاً کلامی و سیاسی عبور کرده و به بطن زندگی اجتماعی، شبکه‌های اقتصادی و سلسله‌مراتب سازمانی روحانیت شیعه نفوذ می‌کند. مئیر لیتواک با نثری علمی و ساختاریافته، و با اتکا به گنجینه‌ای عظیم از منابع دست‌اول عربی و فارسی، موفق شده است پیچیدگی‌های نهاد مرجعیت را در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخی به تصویر بکشد.   

این کتاب به روشنی اثبات می‌کند که استقلال نهادینه‌شده، ساختار منعطف شبکه‌ای، و تفوق بلامنازع مکتب اصولی در قرن نوزدهم، همان میراث قدرتمندی بود که از علمای نجف و کربلا بر جای ماند و بستر لازم را برای مداخله‌ی مستقیم و گسترده‌ی روحانیت در تحولات سیاسی سده‌ی بیستم، از جمله انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی ایران، فراهم آورد. مطالعه‌ی این کتاب نه‌تنها برای پژوهشگران تاریخ اسلام، مطالعات خاورمیانه و جامعه‌شناسی دین یک الزام آکادمیک است، بلکه برای هر تحلیل‌گری که در پی فهم ریشه‌های اقتدار سیاسی و اجتماعی روحانیت شیعه در عصر حاضر می‌باشد، بصیرت‌آفرین و بی‌بدیل خواهد بود.   


هم‌رسانی

مطالب مرتبط
نظر شما