«بی‌گناهیِ دروغین»

مروری بر کتاب «یهودی‌بودن پس از ویرانیِ غزه»، نوشتۀ پیتر باینارت (2025)

«بی‌گناهیِ دروغین»

‫«این کتاب دربارهٔ داستانی است که یهودیان برای خود می‌گویند تا فریادها را نشنوند. روایتی که به مردم یهود اجازه می‌دهد وحشت‌هایی را که به نام آنان انجام می‌شود توجیه کنند. اما این داستان نه تنها فلسطینیان را به خطر می‌اندازد، بلکه خود ما را نیز به خطر می‌اندازد.»

‫درباره نویسنده
پیتر الکساندر باینارت، زادهٔ ۱۹۷۱ در کمبریج ماساچوست، از تأثیرگذارترین روشنفکران یهودی معاصر آمریکا به شمار می‌رود. او دانش‌آموختهٔ دانشگاه ییل و سپس دانش‌آموختهٔ دانشگاه آکسفورد با بورس رودز است؛ مسیری که بسیاری از نخبگان فکری و سیاسی آمریکا از آن برخاسته‌اند. باینارت فعالیت حرفه‌ای خود را از مجلهٔ معتبر «نیو ریپابلیک» آغاز کرد و در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۶ سردبیری این نشریه را بر عهده داشت؛ دورانی که این مجله به یکی از تأثیرگذارترین رسانه‌های روشنفکری در آمریکا بدل شد. او اکنون استاد روزنامه‌نگاری و علوم سیاسی در دانشگاه شهری نیویورک (CUNY) است و هم‌زمان به عنوان سردبیر ارشد نشریهٔ «جوئیش کارنتس»، نویسندهٔ مقالات تحلیلی در نیویورک تایمز، و مفسر سیاسی شبکه‌های CNN و MSNBC فعالیت می‌کند. او همچنین عضو بنیاد صلح خاورمیانه است.

تبار خانوادگی باینارت از یهودیان مهاجر آفریقای جنوبی است و این پیشینه بر نگاه انتقادی او به نظام‌های آپارتاید تأثیری انکارناپذیر داشته است. مادرش، دورین، مدیر پیشین برنامهٔ فیلم حقوق بشر در مدرسهٔ حکمرانی جان اف. کندی دانشگاه هاروارد، و پدرش، جولیان، استاد معماری در مؤسسهٔ فناوری ماساچوست (MIT) بود. این زمینهٔ خانوادگیِ آمیخته با دغدغه‌های حقوق بشری و فضای آکادمیک، در شکل‌گیری شخصیت فکری او نقشی تعیین‌کننده ایفا کرده است. باینارت که خود را یک «یهودی وفادار» توصیف می‌کند، در منهتن به کنیسه‌ای ارتدوکس می‌رود و فرزندانش را به مدرسهٔ روزانهٔ یهودی می‌فرستد؛ هم‌زمان آنان را تشویق می‌کند تا آموزه‌های مدرسه را نقد کنند و دیدگاه مستقلی داشته باشند. او پدر سه فرزند است و به گفتهٔ خودش، اغلب با فرزندانش دربارهٔ آنچه در مدرسه می‌آموزند گفت‌وگو می‌کند و دیدگاه‌های متفاوت خود را با آنان در میان می‌گذارد.

باینارت پیش از این کتاب، سه اثر دیگر منتشر کرده است: «مبارزهٔ خوب» (۲۰۰۶) که به سیاست خارجی لیبرال می‌پردازد، «سندرم ایکاروس» (۲۰۱۰) که تاریخچهٔ غرور و زیاده‌روی در سیاست خارجی آمریکا را روایت می‌کند، و «بحران صهیونیسم» (۲۰۱۲) که نخستین گام بلند او در نقد سیاست‌های اسرائیل و رویکرد جامعهٔ یهودی آمریکا به شمار می‌رود. سیر تحول فکری باینارت از یک لیبرال صهیونیست به یک منتقد رادیکال صهیونیسم، خود روایتی قابل تأمل است. او در سال ۲۰۱۰ با مقالهٔ جنجالی خود در «نیویورک ریویو آو بوکز» با عنوان «شکست تشکیلات یهودی آمریکا» بحثی گسترده را در جامعهٔ یهودی این کشور برانگیخت. نقطهٔ عطف این تحول فکری در سال ۲۰۲۰ رقم خورد، زمانی که در مقاله‌ای در نیویورک تایمز با عنوان «من دیگر به یک دولت یهودی باور ندارم» رسماً از راه‌حل دو دولتی که دهه‌ها از آن دفاع می‌کرد فاصله گرفت و خواستار تشکیل یک دولت واحد دوملیتی با حقوق برابر برای یهودیان و فلسطینیان شد.

‫«ما از فلسطینیان می‌خواهیم گاندی‌هایی تولید کنند، و وقتی چنین می‌کنند، سازمان‌های یهودی آمریکا برای جرم‌انگاری بایکوت‌های آنان تلاش می‌کنند و سربازان اسرائیلی به زانوهایشان شلیک می‌کنند. فلسطینیان هر راهبردی برای مبارزهٔ آزادی‌خواهانهٔ خود برگزینند، دولت اسرائیل و متحدان یهودی آمریکایی‌اش تلاش می‌کنند آن را به شکست بکشانند.»

معرفی کلی کتاب
«یهودی بودن پس از نابودی غزه: یک وارسی» را باید نقطهٔ اوج سیر تحول فکری پیتر باینارت و شاید شخصی‌ترین و جسورانه‌ترین اثر او دانست. این کتاب ۱۷۲ صفحه‌ای که در ژانویهٔ ۲۰۲۵ منتشر شد، نه یک تحلیل سیاست‌گذارانهٔ متعارف، بلکه یک بیانیهٔ معنوی و اخلاقی برای آیندهٔ یهودیت است. باینارت در این کتاب از چهارچوب‌های مرسوم بحث دربارهٔ اسرائیل و فلسطین فراتر می‌رود و اساساً روایت‌های بنیادینی را که هویت یهودی معاصر بر آن استوار است به چالش می‌کشد. به تعبیر مجلهٔ معتبر کِرکَس ریویوز، این کتاب «عالمانه و قدرتمند است و پرسش‌هایی دشوار ـ هرچند بحث‌برانگیز ـ طرح می‌کند». نشریهٔ لاچیویلتا کاتولیکا، نشریهٔ معتبر یسوعیان، نیز آن را «مانیفستی شجاعانه، تأمل‌برانگیز و پیامبرانه» خوانده است.

کتاب با نامه‌ای تأثربرانگیز به «دوستی سابق» آغاز می‌شود ـ کسی که دوستی‌اش با باینارت نه بر سر جنایات هفتم اکتبر، بلکه بر سر آنچه پیش از آن رخ داد و آنچه بلافاصله پس از آن اتفاق افتاد، از هم گسست. باینارت می‌نویسد: «می‌دانم که تو باور داری مخالفت علنی من با این جنگ، و با خودِ ایدهٔ دولتی که یهودیان را بر فلسطینیان ترجیح دهد، خیانت به مردم ماست. وقتی وارد کنیسه می‌شوم، دیگر نمی‌دانم چه کسی دستش را به سویم دراز خواهد کرد و چه کسی نگاهش را خواهد دزدید.» او این کتاب را برای آن یهودیانی نوشته که هنوز بر سر سفرهٔ شَبّات نشسته‌اند، و نیز برای فرزندانشان که با انزجار از آن سفره برخاسته‌اند.

باینارت در همان صفحات آغازین تصریح می‌کند که کتابش «دربارهٔ داستانی است که یهودیان برای خود می‌گویند تا فریادها را نشنوند.» به باور او، این داستان که یهودیان را همواره قربانیان بی‌گناه تاریخ و هرگز مرتکب شر معرفی می‌کند، نه تنها حقیقت تاریخی را تحریف می‌کند، بلکه سلطه بر فلسطینیان را در پوشش دفاع از خود پنهان می‌سازد.

‫«از ویرانی معبد دوم تا اخراج از اسپانیا تا هولوکاست، یهودیان داستان‌های تازه‌ای گفته‌اند تا به وحشت‌هایی که تحمل کرده‌ایم پاسخ دهند. ما اکنون باید داستانی تازه بگوییم تا به وحشتی که یک کشور یهودی، با حمایت بسیاری از یهودیان سراسر جهان، مرتکب شده است پاسخ دهیم. عنصر محوری این داستان باید این باشد: ما قربانیانِ همیشگیِ بی‌گناهِ تاریخ نیستیم.»

ساختار و فهرست مطالب
کتاب از یک پیش‌گفتار و پنج فصل تشکیل شده است. عناوین فصل‌ها عبارت‌اند از:

پیش‌گفتار: «ما به داستانی تازه نیاز داریم»

فصل ۱: «آنان کوشیدند ما را بکشند، ما زنده ماندیم، بیایید بخوریم»
فصل ۲: «آنان که شر به ایشان می‌رسد»
فصل ۳: «راه‌های ندیدن»
فصل ۴: «یهودستیزیِ جدیدِ جدید»
فصل ۵: «فرزندان قورَح»

بررسی فصل‌به‌فصل
پیش‌گفتار: «ما به داستانی تازه نیاز داریم»
باینارت در پیش‌گفتار کتاب، ایدهٔ محوری خود را چنین صورتبندی می‌کند: در طول تاریخ یهود، هر فاجعه‌ای به روایتی تازه انجامیده است؛ از ویرانی معبد دوم تا اخراج از اسپانیا و هولوکاست. اما اکنون، برای نخستین بار، باید روایتی تازه ساخت نه در پاسخ به شرّی که بر یهودیان رفته، بلکه در پاسخ به شرّی که یک دولت یهودی با حمایت بسیاری از یهودیان جهان مرتکب شده است. او می‌نویسد: «از ویرانی معبد دوم تا اخراج از اسپانیا تا هولوکاست، یهودیان داستان‌های تازه‌ای گفته‌اند تا به وحشت‌هایی که تحمل کرده‌ایم پاسخ دهند. ما اکنون باید داستانی تازه بگوییم تا به وحشتی که یک کشور یهودی مرتکب شده است پاسخ دهیم.» به باور باینارت، روایت کهنه نه تنها فلسطینیان، بلکه خود یهودیان را نیز به خطر می‌اندازد.

فصل ۱: «آنان کوشیدند ما را بکشند، ما زنده ماندیم، بیایید بخوریم»
عنوان این فصل برگرفته از لطیفه‌ای مشهور در میان یهودیان است که عصارهٔ طنزآمیز بسیاری از اعیاد یهودی را در خود دارد. باینارت اما این شوخی را جدی می‌گیرد و آن را نشانهٔ یک الگوی روایی خطرناک می‌داند. او با اشاره به پایان کتاب اِستَر ـ که در عید پوریم خوانده می‌شود و در آن «یهودیان دشمنان خود را با دم شمشیر زدند و کشتند و نابود کردند» ـ استدلال می‌کند که جشن بقای یهودی همواره با نوعی انتقام‌جویی تلویحی همراه بوده است. به گفتهٔ او، «برای بیشتر تاریخ یهود، خیال‌پردازی‌های انتقامجویانه نسبتاً بی‌ضرر بودند؛ یهودیان ممکن بود رؤیای سرکوب سرکوبگران خود را ببینند، اما در موقعیتی نبودند که کاری انجام دهند. اما امروز اسرائیل در موقعیتی کاملاً متفاوت قرار دارد.»

باینارت در این فصل استدلال می‌کند که روایت قربانی‌بودن ابدی، یهودیان را از مسئولیت اخلاقی معاف می‌کند و اجازه می‌دهد سلطه بر دیگران را «دفاع از خود» بنامند. او با نقل‌قولی از جورج اورول دربارهٔ انتقام می‌گوید و سپس دیدگاه اورول را وارونه می‌کند: انتقام‌جویی قدرتمندان از ضعیفان، برخلاف انتقام‌جویی ناتوانان، به لذت سادیستی می‌انجامد. فصل با شرحی از واکنش یهودیان به فیلم «حرامزاده‌های بی‌آبرو»ی تارانتینو به پایان می‌رسد؛ فیلمی که در آن یهودیان هیتلر را می‌کشند و این «پایان خوشِ خلاف واقع» برای تماشاگران یهودی و اسرائیلی بسیار لذت‌بخش بود.

فصل ۲: «آنان که شر به ایشان می‌رسد»
در این فصل، باینارت به بررسی تناقض‌های اخلاقی عمیق در قلب یهودیت معاصر می‌پردازد. عنوان فصل برگرفته از شعری از ویستن هیو اودن است. باینارت در این فصل به تفصیل نشان می‌دهد که چگونه رنج تاریخی یهودیان ـ به‌ویژه هولوکاست ـ به سپری در برابر نقد بدل شده است. او با صراحت می‌نویسد که این کتاب جنایات حماس در هفتم اکتبر را نادیده نمی‌گیرد و حماس را «سازمانی فاسد و مستبد با سابقه‌ای طولانی از خشونت علیه اسرائیلی‌ها و فلسطینیان» می‌خواند، اما استدلال می‌کند که مقایسهٔ خشونت فلسطینیان با پوگروم‌های یهودی یا هولوکاست، این واقعیت را نادیده می‌گیرد که در اروپای دههٔ ۱۹۳۰ وحشتی که یهودیان تجربه کردند «با سرکوبی که تحمل می‌کردند پیوندی ناگسستنی داشت. در اسرائیل، برعکس، یهودیان از برتری قانونی برخوردارند و این فلسطینیان هستند که از آزادی‌های اساسی محرومند.»

او همچنین روایت‌های کتاب مقدس را از نو بررسی می‌کند و اشاره می‌کند که در گاهشماری‌های رسمی سازمان‌های یهودی، کتاب یوشَع که شرح فتح کنعان و بیرون راندن هفت قوم ساکن آن سرزمین است، عمداً نادیده گرفته می‌شود. باینارت به نقل از خود می‌نویسد: «آنان که با کتاب مقدس عبری آشنا باشند متوجه یک حذف آشکار خواهند شد: کتاب یوشَع، که توضیح می‌دهد چگونه آن فرمانروایان یهودی در وهلهٔ نخست فرمانروا شدند.»

فصل ۳: «راه‌های ندیدن»
فصل سوم به مفهوم «ندیدن» یا به بیان دقیق‌تر، «نخواستنِ دیدن» می‌پردازد. باینارت استدلال می‌کند که جامعهٔ یهودی آمریکا مجموعه‌ای از سازوکارهای روان‌شناختی و گفتمانی برای نادیده گرفتن رنج فلسطینیان ابداع کرده است. او با اشاره به تجربهٔ شخصی خود از سفر به کرانهٔ باختری در دههٔ سی‌زندگی‌اش می‌گوید که چگونه دیدن واقعیت اشغال با چشمان خود، روایت‌های پیشین او را فروریخت. باینارت شرح می‌دهد که چگونه پس از بازدید از کرانهٔ باختری و شنیدن داستان‌های سرکوب فلسطینیان به‌دست سربازان اسرائیلی، به تدریج نسبت به رنج فلسطینیان حساس‌تر شد.

او در این فصل به نقد «صنعت انکار» در میان سازمان‌های یهودی جریان اصلی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه این سازمان‌ها، به‌جای مواجهه با واقعیت، به تولید روایت‌های جایگزین مشغول‌اند. یکی از نقل‌قول‌های کوبندهٔ کتاب در همین فصل آمده است: «ما از فلسطینیان می‌خواهیم گاندی‌هایی تولید کنند، و وقتی چنین می‌کنند، سازمان‌های یهودی آمریکا برای جرم‌انگاری بایکوت‌های آنان تلاش می‌کنند و سربازان اسرائیلی به زانوهایشان شلیک می‌کنند. فلسطینیان هر راهبردی برای مبارزهٔ آزادی‌خواهانهٔ خود برگزینند، دولت اسرائیل و متحدان یهودی آمریکایی‌اش تلاش می‌کنند آن را به شکست بکشانند.»

فصل با این استدلال به پایان می‌رسد که نادیده گرفتن رنج دیگران نه تنها از نظر اخلاقی نادرست، بلکه از نظر راهبردی نیز خودویرانگر است.

فصل ۴: «یهودستیزیِ جدیدِ جدید»
این فصل به بحث‌برانگیزترین موضوع کتاب می‌پردازد: معادله‌ای که میان یهودستیزی و نقد اسرائیل برقرار شده است. باینارت استدلال می‌کند که اتهام یهودستیزی به سلاحی برای خاموش کردن منتقدان سیاست‌های اسرائیل بدل شده و این امر نه تنها به جنبش عدالت‌خواهی فلسطینیان، بلکه به خود یهودیان نیز آسیب می‌زند. او با تحلیل تاریخی نشان می‌دهد که معادله‌سازی میان «یهودیت» و «صهیونیسم» پدیده‌ای متأخر است و قرن‌ها این دو مفهوم از یکدیگر متمایز بودند.

باینارت همچنین به بررسی تطبیقی با موارد تاریخی دیگر می‌پردازد و به شکاف نسلی عمیق در میان یهودیان آمریکا اشاره می‌کند: نسل جوان‌تر که با تصاویر بی‌امان نابودی غزه در شبکه‌های اجتماعی بزرگ شده، به‌طور فزاینده‌ای از صهیونیسم فاصله می‌گیرد. او می‌نویسد: «پاسخ به این تعصب باید روشن باشد: آمریکایی‌ها صرفاً به دلیل نیاکان مشترک، مسئول دولت‌ها یا سازمان‌های خارجی نیستند. هیچ چیز ذاتی در آلمانی‌تبار بودن در دههٔ ۱۹۱۰ وجود نداشت که شما را به حامی آلمان قیصر تبدیل کند و هیچ چیز ذاتی در ژاپنی‌تبار بودن در دههٔ ۱۹۴۰ وجود نداشت که شما را به حامی ژاپن امپراتوری تبدیل کند. به همین ترتیب، هیچ چیز ذاتی در آمریکاییِ چینی‌تبار بودن امروز وجود ندارد که شما را به هواداری از جمهوری خلق چین وادارد، یا در آمریکاییِ فلسطینی‌تبار بودن که شما را به تأیید حماس مجبور کند. حمایت از دولت‌ها یا سازمان‌های خارجی یک انتخاب سیاسی است، نه بیانی ذاتی از هویت قومی یا مذهبی فرد.»

فصل ۵: «فرزندان قورَح»
فصل پایانی کتاب نام خود را از داستان قورَح در کتاب مقدس عبری وام می‌گیرد؛ شخصیتی که علیه اقتدار موسی شورید. عنوان این کنایه در خود دارد: باینارت خود را در جایگاه قورَح می‌نشاند ـ کسی که از درون سنت، سنت را به چالش می‌کشد. او از مفهوم «برابری» به‌جای «برتری» دفاع می‌کند و استدلال می‌کند که تنها راه نجات یهودیت، بازتعریف هویت یهودی بر اساس ارزش‌های جهان‌شمول عدالت و برابری است، نه بر اساس قوم‌مداری و برتری قانونی یهودیان بر فلسطینیان.

باینارت در این فصل با اشاره به تجربهٔ آفریقای جنوبی و ایرلند شمالی استدلال می‌کند که کنار گذاشتن برتری و آپارتاید، گرچه صلح را تضمین نمی‌کند، اما «باری را که سرکوب فلسطینیان بر دوش یهودیان اسرائیلی و به‌طور غیرمستقیم بر دوش یهودیان سراسر جهان می‌گذارد» برمی‌دارد. او از مدل دولت واحد دوملیتی دفاع می‌کند که در آن یهودیان و فلسطینیان از حقوق برابر برخوردار باشند و امنیت آنان درهم‌تنیده باشد، نه متقابلاً مانعةالجمع.

او در این فصل همچنین به داستان شخصی خود بازمی‌گردد و از رابطهٔ پرتنش خود با جامعهٔ یهودی‌اش می‌گوید؛ از دوستی‌های ازدست‌رفته و از امید به آشتی. فصل با چشم‌اندازی از آینده‌ای ممکن به پایان می‌رسد: «تصور کنید اگر این داستان فلسطین و اسرائیل، که اکنون داستان وحشتی باورنکردنی، نسل‌کشی و آپارتاید است، در عوض داستان رهایی جمعی می‌بود. من واقعاً در اعماق وجودم باور دارم که یهودیان اسرائیلی و فلسطینیان می‌توانند با یکدیگر در برابری کامل زندگی کنند.»

جوایز و افتخارات
کتاب «یهودی بودن پس از نابودی غزه» در سال ۲۰۲۶ برندهٔ جایزهٔ ادبی قلم آمریکا (PEN America Literary Award) در بخش آثار غیرداستانی، موسوم به جایزهٔ جان کنت گالبریث، شد. این جایزهٔ معتبر هر سال به کتابی غیرداستانی تعلق می‌گیرد که «دارای ارزش ادبی چشمگیر و دیدگاهی انتقادی باشد که مسائل مهم معاصر را روشن کند.» در بیانیهٔ هیئت داوران آمده است: «در کتاب یهودی بودن پس از نابودی غزه، پیتر باینارت الگویی برای نوشتن داستانی تازه آنگاه که روایت‌های موروثی دیگر تاب نمی‌آورند ارائه می‌کند. نثر او با وضوحی استثنایی ممتاز است و پرسش‌های پیچیدهٔ اخلاقی را از خلال تأمل شخصی در کنار تعاملی پرمعنا با الهیات و تاریخ قابل فهم می‌سازد. این کتاب از حیث سبْکی خویشتن‌دار و سازش‌ناپذیر است و همچون مشارکتی شجاعانه و حیاتی در زندگی فکری معاصر آمریکا ایستاده و خوانندگان را به وارسی مطالبات عدالت، انصاف و پاسخگویی در برابر یکی از پیامدترین و مناقشه‌برانگیزترین مسائل زمانهٔ ما فرا می‌خواند.»


هم‌رسانی

مطالب مرتبط
نظر شما