حوزه و روحانیت به‌روایت ایرانیکا: علامه طباطبایی

ترجمۀ اختصاصی مدخل علامه طباطبایی در دایره‌المعارف ایرانیکا، نوشتۀ لوئیس مدوف

حوزه و روحانیت به‌روایت ایرانیکا: علامه طباطبایی

اشاره. 

انتشار این مطلب جهت آشنایی با پژوهش‌های غربیان صورت می‌گیرد و به‌منزلۀ موافقت با تمامی مندرجات آن نیست.

*** 

سید محمدحسین طباطبایی (متولد شادآباد، روستایی نزدیک تبریز، ۲۹ ذی‌الحجه ۱۳۲۱/۱۷ مارس ۱۹۰۴؛ درگذشته قم، ۱۸ محرم ۱۴۰۲/۱۶ نوامبر ۱۹۸۱) پس از گذراندن دوره آموزشی در تبریز، همانند بسیاری از طلاب (طلاب) آن زمان، برای تکمیل تحصیلات دینی خود به نجف رفت. در آنجا، فقه پیشرفته و اصول آن (خارج فقه و اصول فقه) را نزد برجسته‌ترین علمای روزگار، آیت‌الله ابوالحسن اصفهانی (درگذشته ۱۹۴۶) و میرزا محمدحسین نائینی (درگذشته ۱۹۳۶) فرا گرفت. اگرچه نائینی به او اجازه (اجازه) اجتهاد داد (عوَسی، ص ۴۳)، طباطبایی تنها یک اثر اختصاصی در فقه سنتی نگاشت که آن نیز حاشیه‌ای بر یکی از متون اصلی نظریه حقوقی، یعنی کفایة الاصول اثر آخوند خراسانی (۱۸۳۹-۱۹۱۱) بود.

در فلسفه، حوزه‌ای که طباطبایی عمده عمر خود را به تدریس رسمی آن اختصاص داد، آثار فیلسوفان برجسته اسلامی همچون ابن‌سینا، شیخ ملاهادی سبزواری (درگذشته ۱۲۸۹/۱۸۷۳) و ملاصدرا شیرازی (درگذشته حدود ۱۰۴۵/۱۶۳۵-۳۶) را به مدت شش سال نزد سید حسن بادکوبه‌ای (درگذشته ۱۳۵۸/۱۹۳۹) آموخت؛ استادی که تأثیر عمیقی بر علامه جوان گذاشت (الگار، ص ۳۲۹؛ طباطبایی، ۱۹۷۶، ص ۹). با این حال، استادی که بیشترین تأثیر را بر شخصیت کلی طباطبایی داشت، خویشاوندش، سید علی قاضی طباطبایی (درگذشته ۱۳۶۶/۱۹۴۷)، مشهور به علامه قاضی بود. طباطبایی همواره با احترام فراوان از قاضی یاد می‌کرد و رابطه این دو را می‌توان بیشتر رابطه مراد و مرید دانست تا استاد و شاگرد (دباشی، ص ۲۹۰-۲۹۲). طباطبایی در محافل خصوصی می‌گفت: «هرچه داریم از قاضی داریم» و این به احتمال زیاد شامل علاقه طباطبایی به شعر عرفانی و نیز اهتمام او به تهذیب نفس بود. شاید مهم‌ترین آموزه‌ای که قاضی به طباطبایی انتقال داد، روش استفاده از برخی آیات قرآن برای تفسیر دیگر آیات بود؛ روشی که طباطبایی بعدها اساس تفسیر خود، المیزان، قرار داد (حسینی تهرانی، ۲۰۰۴، ص ۲۶-۳۲).

به دلیل مشکلات مالی، طباطبایی در سال ۱۹۳۵ نجف را ترک کرد و به زادگاهش تبریز بازگشت، جایی که عمدتاً به کار در مزرعه خانوادگی مشغول شد اما کلاس‌های کوچکی نیز تدریس می‌کرد. آثار مکتوب او در این دوره نسبتاً اندک بود، اما مجموعه‌ای از مقالات در الهیات و انسان‌شناسی فلسفی نوشت که پس از مرگش با عنوان «الرسائل التوحیدیه» (بیروت، ۱۹۹۱) منتشر شد. این مقالات نشانه‌ای اولیه از دغدغه آموزشی علامه طباطبایی در «تفکیک» موضوعات علمی است. او معتقد بود مطالعه الهیات بدون یاری فلسفه بی‌معناست و عرفان هرگز با وحی تعارض ندارد، اما همزمان تأکید داشت که روش‌های این علوم نباید با یکدیگر آمیخته شود (حسینی تهرانی، ۲۰۰۴، ص ۴۳).

از آنجا که اشتغال به کشاورزی فرصت کافی برای تدریس و تألیف باقی نمی‌گذاشت، طباطبایی از زندگی در تبریز رضایت نداشت و بعدها آن را دوره‌ای از «خسران روحی» توصیف کرد (طباطبایی، ۱۹۷۶، ص ۹-۱۰). زمانی که نیروهای تحت حمایت شوروی در دسامبر ۱۹۴۵ تبریز را تصرف کردند، او به انگیزه زیادی برای ترک تبریز و مهاجرت به قم، که در آن زمان تحت مدیریت آیت‌الله حسین طباطبایی بروجردی (درگذشته ۱۹۶۱) به عنوان مهم‌ترین شهر حوزه علمیه ایران شناخته می‌شد، نیاز نداشت. به جز سفرهای تابستانی به مشهد، سفرهای گاه‌به‌گاه به تهران و سفری به لندن برای عمل جراحی چشم، طباطبایی از مارس ۱۹۴۶ تا زمان وفاتش در ۱۶ نوامبر ۱۹۸۱ در قم اقامت داشت.

پس از رسیدن به قم، طباطبایی وضعیت فکری حوزۀ علمیه را ارزیابی کرده و به این نتیجه رسید که ضروری است تا رشته‌های نسبتاً مغفول فلسفه و تفسیر احیاء شوند. هنگامی که طباطبایی تدریس «الاسفار الأربعة» ملاصدرا را به طور خصوصی آغاز کرد، تقاضای زیاد موجب شد تا او کلاس را عمومی کند، که این امر در پی خود جنجالی را میان طلاب ضد عقل‌گرا به همراه داشت. آیت‌الله بروجردی شخصاً با تدریس خصوصی فلسفه مخالفتی نداشت، اما موافق بود که تدریس عمومی آن می‌تواند برای طلاب غیرمتخصص مضر باشد؛ به همین دلیل پرداخت ماهانه یارانه‌ها (شهریه) به طلاب طباطبایی را متوقف کرد. طباطبایی نامه‌ای دقیق و معتبر به بروجردی نوشت که به طور گسترده‌ای نقل شده است، در آن نامه توضیح داد که او فقط برای تدریس فلسفه به قم آمده است و قصد دارد «چند چمدان از [اعتراضات و مشکلات] فکری» که طلاب به حوزه آورده‌اند، گشوده کند؛ بنابراین او از تدریس دست نخواهد کشید مگر آنکه بروجردی دستور شرعی (حکم شرعی) دهد تا این کار را متوقف کند (دباشی، صفحات ۲۸۱-۲۸۴؛ حسینی تهرانی، ۲۰۰۴، صفحات ۱۰۳-۱۰۶). در حالی که نسخه مرسوم این واقعه به این نتیجه می‌رسد که بروجردی به طباطبایی اجازه داد تا به تدریس اسفار ادامه دهد، نسخه‌ای دیگر که توسط حسین‌علی منتظری، یکی از شاگردان مشترک این دو عالم، ارائه شده است، گزارش می‌کند که منتظری دخالت کرده و طباطبایی را قانع کرده است (که ظاهراً قصد داشت قم را به خاطر این موضوع ترک کند) تا سازش کند و به جای آن «شفا»ی ابن‌سینا را تدریس کند که اعتراضات کمتری برانگیخته بود (حسینی تهرانی، ۲۰۰۸، جلد3، صفحات ۳۵۱-۳۵۳). مسئله دیگر که چالش‌های طباطبایی در قم را نمایان می‌سازد، شرح‌های او (تعلیقات) در ویرایش جدید «بحارالانوار» محمدباقر مجلسی (درگذشته ۱۶۹۹ یا ۱۷۰۰) بود. طباطبایی مجلسی را به عنوان یک راوی برجسته حدیث (محدث) تحسین کرده و از دقت او در سازماندهی «بحارالانوار» قدردانی می‌کرد، اما در چندین مورد از مجلسی اختلاف نظر داشت. او تفسیرهای ساده‌انگارانه مجلسی از احادیث کلامی، به ویژه معنای عقل (عقل) را رد می‌کرد. او همچنین با سوءظن بی‌مورد مجلسی نسبت به فلاسفه و تحقیر فلسفه‌ورزی مخالفت می‌کرد. وقتی طباطبایی مجلسی را در این مسائل مورد انتقاد قرار داد (مجلسی، جلد 1، صفحه ۱۰۰، پاورقی ۱، صفحه ۱۰۴، پاورقی ۱)، این موضوع باز هم برخی از طلاب را ناراحت کرد و ناشران ویرایش جدید تحت فشار قرار دادند که انتقادات طباطبایی را کاهش دهد. طباطبایی با شجاعت پاسخ داد: «در شیعه، امام جعفر بن محمد صادق [ع] از علامه مجلسی بیشتر محترم است… من هیچ کلمه‌ای را تغییر نخواهم داد» و نوشتن تعلیقات را با جلد هفتم ویرایش جدید متوقف کرد (علوی؛ حسینی تهرانی، ۲۰۰۴، صفحات ۵۵-۵۶).

اثر مهم و برجسته طباطبایی، «المیزان فی تفسیر القرآن» است که یک تفسیر بیست جلدی است که به زبان عربی میان سال‌های ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۲ نوشته شده است. تفسیر المیزان، همانطور که معمولاً شناخته می‌شود، تنها شاهکار طباطبایی نیست، بلکه به‌طور قابل توجهی مهم‌ترین تفسیر شیعه در دوران معاصر به شمار می‌رود (به‌طور مثال، رجوع کنید به آوسی؛ مداف). این اثر بخشی به‌عنوان پاسخی به تفسیر محمد عبده (درگذشته ۱۹۰۵) و رشید رضا (درگذشته ۱۹۳۵) نوشته شده که معمولاً به‌عنوان «تفسیر المنار» شناخته می‌شود؛ تفسیر تأثیرگذاری که طباطبایی آن را به‌خاطر رد شتابزده معجزات و دیگر تمایلات مدرن‌گرایانه‌اش مورد انتقاد قرار داد. هر بخش از تفسیر المیزان با یک سری آیات آغاز می‌شود و سپس تفسیر اصلی (بیان) ارائه می‌شود که در آن طباطبایی ارتباط بین آیات بخش جدید و آیات قبلی را تحلیل کرده، و سپس هر آیه را با توجه به واژه‌های کلیدی آن (با استفاده از لغت‌نامه راغب اصفهانی، مفردات القرآن) توضیح می‌دهد و در نهایت نظر خود را در مورد معنی محتمل آیات بیان می‌کند. پس از تفسیر اصلی، چندین بحث (بحث‌ها) قرار دارد که ابتدا با بررسی حدیث مربوطه شروع می‌شود و سپس به مسائل تاریخی، فلسفی یا اجتماعی مرتبط پرداخته می‌شود. شهرت تفسیر المیزان هم در وسعت دائره‌وار موضوعاتش، به ویژه در بخش‌های بحث‌برانگیز، و هم در هرمنوتیک خاص آن است که قرآن را با قرآن تفسیر می‌کند (تفسیر القرآن بالقرآن). از آنجا که قرآن خود را به‌عنوان نور و هدایت برای جهانیان معرفی می‌کند، باید از خود به‌عنوان نور و هدایت برای خود و مفسر خود عمل کند، به‌ویژه در اصول و تعالیم بنیادین خود (طباطبایی، المیزان، ج1، صفحه ۱۴). یک نتیجۀ فرعی از هرمنوتیک طباطبایی، درک خاص او از موضوع بحث‌برانگیز تفسیر به رأی شخصی (تفسیر بالرأی) است. برخلاف درک لغوی از تفسیر بالرأی به‌عنوان تفسیری که حدیث را به‌عنوان منبع اصلی تفسیر در نظر نمی‌گیرد، طباطبایی آن را تفسیری می‌داند که به‌طور عمده به قرآن تکیه نمی‌کند. بینامتنیت قرآن به این معنا نیست که هر آیه‌ای دارای آیه‌ای توضیحی متناسب باشد؛ بلکه مفسر بر آیات برجسته (آیات الغرر) تکیه می‌کند که در وسیع‌ترین سطح، روح تعالیم قرآن را دربر می‌گیرند. یکی از آیات برجسته «چیزی همانند او نیست» (۴۲:۱۱) است که بسیاری از آموزه‌های قرآنی در مورد خدا و ذات او را روشن می‌کند. طباطبایی معتقد بود که هرمنوتیک او ریشه‌هایی در تاریخ تفسیر دارد، اما پیاده‌سازی آن در تفسیر المیزان «بی‌سابقه» است (روش بی‌سابقه؛ طباطبایی، ۱۹۷۶، صفحه ۱۲). کنار تفسیر المیزان، مهم‌ترین اثر طباطبایی کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» است که نتیجه کلاس‌های دوهفته‌ای در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در مورد چالش‌هایی است که اسلام در برابر فلسفه غربی آن زمان، به‌ویژه مادی‌گرایی دیالکتیکی، با آن مواجه بود. بر اساس این بحث‌ها، طباطبایی چهارده مقاله در دفاع از خداشناسی فلسفی نوشت و شاگرد نزدیکش مرتضی مطهری (درگذشته ۱۹۷۹) مقدمه و یادداشت‌های مفصل ارائه کرد (دباشی، صفحات ۳۱۳-۳۱۴؛ حسینی تهرانی، ۲۰۰۴، صفحات ۶۱-۶۲). ویژگی‌های برجسته این اثر شامل دسته‌بندی نویسندگان از برخی اشکال ایدئالیسم و مادی‌گرایی به‌عنوان «غیر فلسفه» یا «سفسطه» (مقاله‌های اول و دوم)، ضرورت شناسایی مفاهیم ذهنی (اعتباریات) و تمایز آن‌ها از واقعیت‌های خارج از ذهن (حقایق؛ مقاله ششم) و تبیین یک فرم جدید از «برهان الصدیقین»، دلیل مشهور برای اثبات وجود خدا (مقاله چهاردهم؛ همچنین مراجعه کنید به ملاصدرا شیرازی، جلد 6، صفحات ۱۴-۱۵، پاورقی ۳) است. «اصول فلسفه» به‌عنوان اولین اثر از فلسفه‌دانان سنتی ایرانی شناخته می‌شود که به‌طور گسترده با موضوعات فلسفه غربی مدرن تعامل داشته‌اند؛ این اثر همچنین به‌عنوان محرک مهمی برای افزایش علاقه به فلسفه تطبیقی در ایران در دوران اخیر شناخته می‌شود. آثار دیگر معروف طباطبایی در فلسفه شامل «بدایة الحکمه» و «نهایة الحکمه»، خلاصه‌ای دو قسمتی از فلسفه اسلامی (اکثراً فلسفه صدرایی) است که به‌عنوان کتاب درسی برای طلاب جوان حوزوی نوشته شده است و شرح‌های او بر «اسفار الأربعة» ملاصدرا است. طباطبایی حامی محکم اما غیرانتقادی سیستم متافیزیکی ملاصدرا، به نام «حکمت» (حکمت)، در حوزه‌های ایرانی بود و آن را «نزدیک‌ترین به حقیقت» می‌دانست (حسینی تهرانی، ۲۰۰۴، صفحات ۴۳-۴۵). طباطبایی یکی از اولین طلابی بود که روابط فعالانه‌ای با استادان اروپایی و آمریکایی در زمینه مطالعات اسلامی برقرار کرد، به‌ویژه با شرق‌شناس فرانسوی هانری کربن (۱۹۰۳-۱۹۷۸). به مدت نوزده سال، طباطبایی زحمت زیادی کشید تا با کربن در تهران دیدار کند و مسائل مختلف تاریخی، الهیاتی و فلسفی مربوط به شیعه را مورد بحث قرار دهد. برخی از نقل‌قول‌های این ملاقات‌ها با یادداشت‌های اضافی ویراسته و منتشر شد که در کتاب‌های «شیعه: مجموعه‌ای از مذاکرات با پروفسور هانری کربن» و «رسالت تشیع در دنیای امروز» منتشر گردید (الگار، صفحات ۳۴۱-۳۴۵؛ حسینی تهرانی، ۲۰۰۴، صفحات ۷۴-۷۸). طباطبایی همچنین پیشنهادی از استاد آمریکایی کنت. و. مورگان (۱۹۰۸-۲۰۱۱) را برای نوشتن متون مقدماتی در مورد اسلام جهت ترجمه [به انگلیسی] پذیرفت. نتیجه این پروژه، آثار پرفروش «شیعه در اسلام» (ترجمه شده توسط سید حسین نصر با یادداشت‌های مفصل به عنوان «اسلام شیعی») و «قرآن در اسلام» بود.

به عنوان یک استاد (معلم بزرگ)، طباطبایی نه تنها به‌خاطر دانش وسیعش بلکه به‌خاطر رفتار نمونه‌اش نیز شناخته می‌شد. او بسیار مراقب شئون اسلامی شیعه بود، با همه با احترام برخورد می‌کرد، بدون توجه به باور و عقیده شخصی آنها، و زندگی ساده‌ای در مکان‌های کوچکی داشت (بیدهندی، صفحات ۶۲-۷۷؛ دباشی، صفحات ۳۰۱-۳۰۲). طباطبایی در فرهنگ حوزوی از نظر سکوت عمومی‌اش بسیار معمولی بود؛ او در رویدادهای منتهی به انقلاب اسلامی مشارکت قابل توجهی نداشت و ظاهراً نقش یک عالم دینی در مسائل سیاسی را حواس‌پرتی ناپسند می‌دانست. با این حال، او علاقه‌ای معقول به مسائل مختلف اجتماعی-سیاسی داشت، همانطور که در تفسیر المیزان و مقالات جمع‌آوری‌شده‌اش (بررسی‌های اسلامی) شاهد آن هستیم (الگار، صفحات ۳۴۵-۳۴۶). در این زمینه، مقاله «ولایت و زعامت در اسلام» که در زمان درگذشت آیت‌الله بروجردی نوشته شده است، از اهمیت خاصی برخوردار است. در این مقاله، او اصول کلی یک نظریه سیاسی شیعه را ترسیم می‌کند. در سبک فلسفی-الهیاتی خاص خود، طباطبایی ولایت (اقتدار کاریزماتیک و وفاداری به آن) را به‌عنوان اصل عالی حکومت اسلامی معرفی می‌کند. او در خصوص مسئله جنجالی اینکه دقیقاً چه کسی باید در غیاب امام معصوم رهبر سیاسی باشد، چندان نظر مشخصی نمی‌دهد، اما شرط می‌کند که رهبر باید از نظر دینی پرهیزکار (تقوی دینی)، دارای مهارت‌های مدیریتی مؤثر (حسن تدبیر) و آگاه از وقایع جاری باشد (طباطبایی، ۱۹۷۶، صفحه ۱۹۲).

وجه مساهمت طباطبایی در  [اندیشه] تشیع مدرن، به‌ویژه در بعد ایرانی آن، به طور مستقیم در احیای فلسفه و تفسیر قرآن قرار دارد. میراث او از طریق شاگردان متعددش حفظ شده است، که بسیاری از آنها چهره‌های شناخته‌شده در عرصه حوزوی معاصر هستند و بسیاری از آنها در نظم پس از انقلاب نقش‌های مهمی ایفا کرده‌اند (بیدهندی، صفحات ۸۱-۸۲). اینکه آیا می‌توان طباطبایی را که عمدتاً غیرسیاسی بود، یکی از معماران فکری جمهوری اسلامی دانست، موضوعی است که جای بحث دارد (الگار، صفحات ۳۴۷-۳۴۸؛ دباشی، صفحات ۲۷۶-۲۷۷).

منابع

برگزیده آثار:

المیزان فی تفسیر القرآن، ۲۰ جلد، بیروت، ۱۹۷۰–۱۹۷۴.

قرآن در اسلام، تهران، ۱۹۷۴؛ ترجمه علاءالدین پازارگادی به انگلیسی با عنوان The Quran in Islam، تهران، ۱۹۸۴.

نهایة الحکمة، قم، ۱۹۷۵.

شیعه در اسلام، ترجمه حسین نصر به انگلیسی با عنوان Shiʿite Islam، آلبانی، ۱۹۷۵.

بررسی‌های اسلامی: مجموعه مقالات و رسائل، به کوشش هادی خسروشاهی، قم، ۱۹۷۶.

علی و الفلسفة الإلهیة، بیروت، ۱۹۸۰.

ظهور شیعه، تهران، ۱۹۸۲.

بدایة الحکمة، قم، ۱۹۸۴؛ ترجمه علی قلی قرائی به انگلیسی با عنوان The Elements of Islamic Metaphysics، لندن، ۲۰۰۳.

اصول فلسفه و روش رئالیسم، ۵ جلد، قم، ۱۹۸۵.

رسالة الولایة، بیروت، ۱۹۸۷؛ ترجمه فاضل اسدی امجد و مهدی دشت بزرگ به انگلیسی با عنوان The Return to Being: The Treatise on Friendship with God، لندن، ۲۰۰۹.

سنن النبی، بیروت، ۱۹۸۸؛ ترجمه طاهر رضا جعفر به انگلیسی با عنوان Sunan an-Nabi: A Collection of Narrations on the Conduct and Customs of the Noble Prophet Muhammad، کیچنر، کانادا، ۲۰۰۷.

خلاصه تعلیمات اسلام، ترجمه ر. کمپبل به انگلیسی با عنوان Islamic Teachings: An Overview، نیویورک، ۱۹۸۹.

رسالت تشیع در دنیای امروز: گفت‌وگویی دیگر با آنری کربن (Henry Corbin)، تهران، ۱۹۹۰.

شیعه: مجموعه مذاکرات با پروفسور آنری کربن، به کوشش هادی خسروشاهی، قم، ۱۹۹۱.

الرسائل التوحیدیة، بیروت، ۱۹۹۱.

مراجع:

ابراهیم سید علوی، «تعلیقات علامه طباطبایی بر بحار الأنوار»، کیهان اندیشه، شماره ۳۸، ۱۹۹۱، صفحات ۱۲–۳۰؛ شماره ۳۹، ۱۹۹۲، صفحات ۴۹–۶۱.

حامد الگار، «علامه سید محمد حسین طباطبایی: فیلسوف، مفسر، عارف»، JIS، جلد ۱۷، شماره ۳، ۲۰۰۶، صفحات ۳۲۶–۳۵۱.

علی اوسی، الطباطبائی و منهجه فی تفسیره المیزان، تهران، ۱۹۸۵.

ناصر باقری بیدهندی، «مفسر و حکیم الهی حضرت آیت‌الله سید محمد حسین طباطبایی»، نور علم، جلد ۳، شماره ۹، ۱۹۸۹، صفحات ۴۵–۸۷.

حمید دباشی، Theology of Discontent: The Ideological Foundations of the Islamic Revolution in Iran، نیویورک، ۱۹۹۳.

امین احتشامی و سجاد رضوی، «ورای متن: تفسیر در برابر تطبیق در المیزان طباطبایی»، در روح و متن: رویکردهایی به تفسیر باطنی قرآن، به کوشش آ. کیلر و س. رضوی، لندن، ۲۰۱۶، صفحات ۴۴۳–۴۷۳.

محمدحسین حسینی تهرانی، مهر تابان: یادنامه و مصاحبات تلمیذ و علامه، عالم ربانی علامه سید محمد حسین طباطبایی تبریزی، مشهد، ۲۰۰۴؛ ترجمه طاووس رجا به انگلیسی با عنوان Shining Sun: In Memory of ʿAllamah Tabatabaʾi، لندن، ۲۰۱۱.

همان، الله‌شناسی، ۳ جلد، بی‌جا (مشهد؟)، ۲۰۰۸ (دسترسی آنلاین: http://motaghin.com/fa_books_3.aspx، بازدید ۱۲ ژوئن ۲۰۱۷).

قنبرعلی کرمانی، کتاب‌شناسی علامه طباطبایی، تهران، ۱۹۹۴.

محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ۱۱۰ جلد، بیروت، ۱۹۸۳.

لوئیس مدوف، «اجتهاد و نوسازی در تفسیر قرآن: تحلیلی از المیزان علامه طباطبایی»، رساله دکتری، دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، ۲۰۰۷.

راغب اصفهانی، مفردات فی غریب القرآن، ۲ جلد، بیروت، ۱۹۶۱.

سجاد رضوی و اهب بداوی، «علامه طباطبایی (وفات ۱۹۸۱)، نهایة الحکمة»، در راهنمای آکسفورد فلسفه اسلامی، به کوشش ک. الرویحیب و س. اشمیتکه، نیویورک، ۲۰۱۷، صفحات ۶۵۴–۶۷۵.

ملاصدرا شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ۹ جلد، بیروت، ۱۹۹۰.


هم‌رسانی

مطالب مرتبط
نظر شما