ویرانی غزه و خاطرۀ دوران طلایی استعمار
مروری بر کتاب «غزه در پیشگاه تاریخ»، ترجمۀ انزو تراورسو

معرفی کتاب غزه در پیشگاه تاریخ؛ تأملی انتقادی بر زمانهٔ ما
نویسنده: اِنزو تراوِرسو
عنوان اصلی: Gaza devant l'histoire (فرانسوی) / Gaza Faces History (انگلیسی)
مترجم انگلیسی: ویلارد وود
مترجم فارسی: امین بزرگیان
ناشر اصلی: Other Press (انگلیسی، ۲۰۲۴) / انتشارات مردمنگار (فارسی)
تعداد صفحات: ۱۲۸ صفحه
«ویرانی غزه یادآور دوران طلایی استعمار است، هنگامی که غرب به نام رسالت متمدّنسازانهٔ خود در آسیا و آفریقا دست به نسلکشی میزد. مفروضات بنیادین آن همچنان همانهاست: تمدن در برابر بربریت، ترقی در برابر تعصب.»
دربارهٔ نویسنده
اِنزو تراوِرسو، زادهٔ ۱۹۵۷ در شهر گاوی در ایالت پیهمونتهٔ ایتالیا، از برجستهترین مورخان روشنفکری اروپای معاصر است. او در خانوادهای «کمونیست-کاتولیک» پرورش یافت و تحصیلات خود را در رشتهٔ تاریخ معاصر در دانشگاه جنوآ به پایان رساند. در سال ۱۹۸۵ به پاریس مهاجرت کرد و در سال ۱۹۸۹ موفق به دریافت دکتری از مدرسهٔ عالی مطالعات علوم اجتماعی (EHESS) پاریس شد. رسالهٔ دکتری او به مسئلهٔ مارکسیستها و مسئلهٔ یهود اختصاص داشت؛ موضوعی که بعدها به یکی از محورهای اصلی پژوهشهای او بدل شد.
تراورسو پس از نزدیک به دو دهه تدریس نظریهٔ سیاسی و تاریخ در فرانسه، از سال ۲۰۱۳ به عنوان استاد کرسی علوم انسانی سوزان و بارتون وینوکر در دانشگاه کُرنل (ایتاکا، نیویورک) مشغول به کار شده است. حوزههای تخصصی او تاریخ روشنفکری اروپا، نظریهٔ انتقادی، تاریخ یهود و بهویژه مسئلهٔ هولوکاست، فاشیسم، و تمامیتخواهی است. از میان آثار پرشمار او که به بیش از پانزده زبان ترجمه شدهاند میتوان به «خاستگاههای خشونت نازی»، «پایان مدرنیتهٔ یهودی»، «مالیخولیای چپ»، «چهرههای جدید فاشیسم»، و «انقلاب: یک تاریخ روشنفکری» اشاره کرد. او همچنین بهطور منظم برای نشریاتی چون ژاکوبن در آمریکا و ایل مانیفستو در ایتالیا مقاله مینویسد.
معرفی کلی کتاب
کتاب «غزه در پیشگاه تاریخ» (که عنوان اصلی فرانسوی آن Gaza devant l'histoire است) در اکتبر ۲۰۲۴ همزمان به دو زبان فرانسوی و انگلیسی منتشر شد. ترجمهٔ فارسی این کتاب نیز با عنوان «غزه در پیشگاه تاریخ» به قلم امین بزرگیان از سوی انتشارات مردمنگار بهعنوان جلد سوم از مجموعهٔ «بایگانی بازگشوده» منتشر شده است. این کتاب یک جُستار (essay) کوتاه، فشرده و پرشور است که تراورسو در آن میکوشد جنگ غزه را نه صرفاً بهعنوان یک رویداد خبری، بلکه در بستر تاریخی بلندمدتِ استعمار، حافظهٔ هولوکاست، و گفتمانهای مسلط غربی تحلیل کند. او خود تأکید میکند که این کتاب را نه بهعنوان یک متخصص خاورمیانه، بلکه بهعنوان یک مورخ تاریخ اروپا نوشته است؛ کسی که از مشاهدهٔ سوءاستفاده از تاریخ، حافظه و مفاهیمی چون «نسلکشی»، «یهودستیزی» و «هولوکاست» در گفتمان عمومی دربارهٔ غزه یکّه خورده و بر آن شده تا این مفاهیم را واکاوی و معنا کند.
نشریهٔ معتبر کِرکِس ریویوز این کتاب را «عالمانه و قدرتمند» خوانده و آن را حاوی «پرسشهایی دشوار ـ هرچند بحثبرانگیز» دانسته است. رشید خالدی، نویسندهٔ کتاب «جنگ صدساله بر فلسطین»، این کتاب را «پاسخی کوبنده، مستحکم و ریشهدار در تسلط [تراورسو] بر تاریخ یهودیان اروپا به تقدیس تقریباً unanimous اسرائیل از سوی نخبگان غربی» توصیف کرده است. رجاء شحاده، نویسندهٔ فلسطینی، نیز آن را «تحلیلی روشنگر» نامیده که توضیح میدهد چرا غرب قادر یا مایل به توقف ارسال سلاح به اسرائیل نیست.
«اکنون ما با وضعیتی متناقض روبهرو هستیم که در آن متجاوز، حماس و فلسطینیان معرفی میشوند و قربانیان، اسرائیلیها. و این وارونهسازیِ واقعیت است.»
ساختار و فهرست مطالب
کتاب از یک دیباچه و هشت فصل تشکیل شده است. ساختار آن بهگونهای طراحی شده که خواننده را گامبهگام از طرح پرسشهای بنیادین دربارهٔ ماهیت جنگ غزه به سوی فهمی عمیقتر از زمینههای تاریخی، گفتمانی و اخلاقی آن هدایت کند. عناوین فصلها عبارتاند از:
دیباچه: «تاریخِ طبیعیِ ویرانی»
فصل ۱: «مرتکبان و قربانیان»
فصل ۲: «اخبار جعلی دربارهٔ جنگ»
فصل ۳: «هولوکاست و نکبت»
فصل ۴: «یهودستیزی و صهیونیسم»
فصل ۵: «نسلکشی»
فصل ۶: «جنگ عادلانه»
فصل ۷: «بمبارانهای هوایی»
فصل ۸: «از رودخانه تا دریا»
بررسی فصلبهفصل
دیباچه: «تاریخِ طبیعیِ ویرانی»
تراورسو کتاب خود را با ارجاع به اثر تأملبرانگیز و. گ. زبالد، نویسندهٔ آلمانی، با عنوان «دربارهٔ تاریخ طبیعی ویرانی» (۱۹۹۹) آغاز میکند. زبالد در آن کتاب به این پرسش پرداخته بود که چرا بمبارانهای هوایی متفقین در جریان جنگ جهانی دوم که جان حدود ششصد هزار غیرنظامی آلمانی را گرفت و میلیونها تن را آواره کرد، در حافظه و ادبیات آلمانِ پس از جنگ تقریباً غایب بود. تراورسو از این ایده بهعنوان نقطهٔ عزیمتی برای تحلیل واکنشها به جنگ غزه استفاده میکند. او میان سکوت آلمانیها پس از جنگ و سکوت یا روایتسازیِ گزینشی غرب در قبال غزه نوعی همآوایی مییابد و مینویسد که برخلاف بمباران شهرهای آلمان، آنچه در غزه رخ میدهد «قادر به سکوت نخواهد بود»، زیرا حجم مستندسازیها و گفتوگوها در شبکههای اجتماعی بیسابقه است.
تراورسو در این دیباچه تصریح میکند که کتابش «یک تأمل انتقادی دربارهٔ زمان حال است و شیوههایی که تاریخ برای تفسیر آن فراخوانده شده است». او خود را نه یک تحلیلگر سیاسی، که یک مورخ میداند که وظیفه دارد گرههای درهمتنیدهٔ تاریخ و حافظه را در این بحران بگشاید. کتاب از همان آغاز موضعی بیپروا در نقد سیاستهای اسرائیل و همدستی غرب اتخاذ میکند و آشکارا از مفهوم «نسلکشی» برای توصیف آنچه در غزه رخ میدهد بهره میگیرد. بهگفتهٔ یکی از منتقدان، تراورسو «کیفرخواستی ویرانگر از نیرنگهای لفاظیای ارائه میکند که اسرائیل و حامیانش در غرب با آن کشتار غزه را توجیه کردهاند».

فصل ۱: «مرتکبان و قربانیان»
در این فصل، تراورسو به وارسیِ نحوهٔ بازنماییِ نقشهای «متجاوز» و «قربانی» در گفتمان مسلط غربی دربارهٔ مناقشهٔ اسرائیل و فلسطین میپردازد. او با تکیه بر چهارچوب نظری ادوارد سعید، مفهوم «وارونگی نقشها» را شرح میدهد: فرایندی که در آن اسرائیل، بهرغم برخورداری از یکی از قدرتمندترین ارتشهای جهان و حمایت بیقیدوشرط قدرتهای غربی، خود را قربانیِ «بربریت» فلسطینی معرفی میکند. تراورسو استدلال میکند که این وارونگیِ واقعیت نه تصادفی، بلکه محصول یک سازوکار گفتمانیِ نظاممند است که ریشه در شرقشناسی و پیشداوریهای دیرینهٔ غرب دربارهٔ «عرب» و «مسلمان» دارد.
نویسنده در این فصل به یکی از نقلقولهای محوری کتاب میرسد: «اکنون ما با وضعیتی متناقض روبهرو هستیم که در آن متجاوز، حماس و فلسطینیان معرفی میشوند و قربانیان، اسرائیلیها. و این وارونهسازیِ واقعیت است.» تراورسو همچنین تأکید میکند که این وارونگی نقشی کلیدی در مشروعیتبخشی به پاسخ نظامی اسرائیل ایفا کرده است: اگر اسرائیل «قربانی» باشد، هر اقدامی در چارچوب «دفاع از خود» توجیهپذیر میشود، و اگر فلسطینیان «متجاوز» باشند، هر رنجی که بر آنان میرود نتیجهٔ طبیعیِ اعمال خودشان خواهد بود. این منطقِ دَوَرانی، بهباور تراورسو، شالودهٔ اخلاقیِ حمایت غرب از اسرائیل را تشکیل میدهد.
فصل ۲: «اخبار جعلی دربارهٔ جنگ»
فصل دوم به بررسی نقش رسانهها، پروپاگاندا و «اخبار جعلی» در شکلدهی به افکار عمومی غرب دربارهٔ جنگ غزه اختصاص دارد. تراورسو میان پروپاگاندای دوران جنگ جهانی اول و گفتمان رسانهای معاصر دربارهٔ غزه پُل میزند و نشان میدهد که چگونه روایتهای نادرست و تحریفشده میتوانند به ابزاری برای مشروعیتبخشی به خشونت بدل شوند.
او بهطور مشخص به روایتهایی اشاره میکند که اسرائیل را «جزیرهای دموکراتیک در میان اقیانوسی از تاریکاندیشی» و حماس را «جنبشی الهامگرفته از تعصبی خونآشام» توصیف میکنند. تراورسو این دوگانهسازیِ سادهانگارانه را امتداد همان گفتمان استعماری قرن نوزدهم میداند که در آن «تمدن» در برابر «بربریت» قرار میگرفت. بهگفتهٔ او، «ویرانی غزه یادآور دوران طلایی استعمار است، هنگامی که غرب به نام رسالت متمدّنسازانهٔ خود در آسیا و آفریقا دست به نسلکشی میزد. مفروضات بنیادین آن همچنان همانهاست: تمدن در برابر بربریت، ترقی در برابر تعصب.»
نویسنده همچنین به این نکته اشاره میکند که «در کنار اظهارات آیینی دربارهٔ حق اسرائیل برای دفاع از خود، هیچکس هرگز به حق فلسطینیان برای مقاومت در برابر تجاوزی دههها طولانی اشاره نمیکند.» این تقارنزدایی از حق «دفاع از خود»، بهباور تراورسو، قلبِ بیعدالتی گفتمانیِ حاکم بر بازنمایی این مناقشه در غرب است.
فصل ۳: «هولوکاست و نکبت»
این فصل، که شاید مهمترین و شخصیترین بخش کتاب برای تراورسو ــ بهعنوان یک مورخ متخصص تاریخ یهود ــ باشد، به رابطهٔ پیچیده میان حافظهٔ هولوکاست (شوآ) و نکبت (فاجعهٔ آوارگی فلسطینیان در سال ۱۹۴۸) میپردازد. تراورسو استدلال میکند که یادمان هولوکاست در دهههای اخیر دچار «دگردیسیِ متناقض» شده است: آنچه روزگاری بهعنوان «دین مدنی» غرب لیبرال، ارزشهای حقوق بشری و کرامت انسانی را پاس میداشت، اکنون به «سلاحی در دست اسرائیل و قدرتهای غربی» بدل شده تا اشغال سرزمینهای فلسطینی را توجیه کنند.
تراورسو در این فصل میکوشد دو تراژدی تاریخی را در کنار هم قرار دهد: هولوکاست (بهعنوان نماد رنج یهودیان) و نکبت (بهعنوان نماد رنج فلسطینیان). او اصرار دارد که بهرسمیتشناختن یکی نباید به قیمت انکار دیگری تمام شود. کتاب با شجاعت به این موضوع میپردازد که چگونه «اسرائیل، کشوری که از خاکستر هولوکاست برخاست، نمیتواند مرتکب نسلکشی شود» ــ گزارهای که تراورسو آن را نوعی «ایمان» میداند که گاه «انکار واقعیت» را به دنبال دارد. او در جای دیگر میگوید: «اگر یک جنگ نسلکشانه به نام مبارزه با یهودستیزی به راه افتد، این ارزشهای اخلاقی و هنجارهای سیاسی خود ما هستند که خدشهدار میشوند.»
فصل ۴: «یهودستیزی و صهیونیسم»
در این فصل، تراورسو به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات زمانه میپردازد: معادلهای که میان «یهودستیزی» و «ضدصهیونیسم» برقرار شده است. او با رهیافتی تاریخی نشان میدهد که این معادلهسازی پدیدهای متأخر است و قرنها این دو مفهوم از یکدیگر متمایز بودند. تراورسو هشدار میدهد که متهم کردن منتقدان سیاستهای اسرائیل به یهودستیزی نهتنها جنبش عدالتخواهی فلسطینیان را سرکوب میکند، بلکه به خود یهودیان نیز آسیب میزند.
نویسنده با نگاهی تیزبین به تحولات سیاسی اروپا اشاره میکند که «راست محافظهکار و حتی راست افراطی به مدافعان سرسخت صهیونیسم بدل شدهاند، زیرا مهاجران عرب و مسلمان را سپر بلای بهتری نسبت به یهودیان مییابند. یهودستیزان دیروزی امروز بیش از همه ضدصهیونیسم را بهعنوان شکلی از یهودستیزی محکوم میکنند.» این تحول، بهباور تراورسو، نهتنها ریاکارانه، بلکه عمیقاً خطرناک است: هنگامی که راست افراطیِ یهودستیز خود را در مقام «حامی اسرائیل» بازتعریف میکند، امکان نقد واقعی سیاستهای اسرائیل عملاً از میان میرود.
او همچنین هشدار میدهد که «مبارزه با یهودستیزی، پس از آنکه ماهیت آن به چنین شیوهٔ وقاحآمیزی تحریف و دگرگون شده باشد، هر روز دشوارتر خواهد شد. خطر ابتذال بسیار واقعی است: اگر بتوان به نام مبارزه با یهودستیزی یک جنگ نسلکشانه به راه انداخت، بسیاری از انسانهای شرافتمند به این نتیجه خواهند رسید که بهتر است از چنین هدف مشکوکی دست بکشند. هیچکس نخواهد توانست هولوکاست را به یاد آورد بدون آنکه بدگمانی و ناباوری برانگیزد.»
فصل ۵: «نسلکشی»
فصل پنجم به واکاوی مفهوم حقوقی و تاریخی «نسلکشی» و کاربست آن بر وقایع غزه اختصاص دارد. تراورسو، با اتکا بر تبارشناسی این مفهوم از رافائل لمکین تا کنوانسیون ۱۹۴۸ سازمان ملل، استدلال میکند که توصیف آنچه در غزه رخ میدهد بهعنوان «نسلکشی» نه یک شعار سیاسی، که یک تشخیص تاریخیِ مبتنی بر شواهد است.
او در این فصل بهویژه بر دو نکته تأکید میکند: نخست، اینکه نسلکشی غزه را نه باید صرفاً واکنشی به حملهٔ هفتم اکتبر ۲۰۲۳ دانست، بلکه باید آن را نتیجهٔ یک روند طولانیِ خلع ید و ریشهکنسازی فلسطینیان دید. دوم، اینکه توصیف یک واقعه بهعنوان نسلکشی «یهودستیزانه» نیست، بلکه یک ضرورت اخلاقی و تحلیلی است. تراورسو به نقل از خود مینویسد: «ویرانی غزه یادآور دوران طلایی استعمار است، هنگامی که غرب به نام رسالت متمدّنسازانهٔ خود در آسیا و آفریقا دست به نسلکشی میزد.» او همچنین هشدار میدهد که اگر این جنگ به «نکبت دوم» بینجامد، «مشروعیت اسرائیل برای همیشه خدشهدار خواهد شد و در آن صورت، نه سلاحهای آمریکایی، نه رسانههای غربی، و نه حافظهٔ تحریفشده و خشمگین هولوکاست قادر به بازخرید آن نخواهند بود.»
فصل ۶: «جنگ عادلانه»
در این فصل، تراورسو به سنت نظریهپردازی دربارهٔ «جنگ عادلانه» میپردازد و میکوشد نشان دهد که چگونه این سنت نیز در خدمت مشروعیتبخشی به خشونت اسرائیل قرار گرفته است. او پرسشهای بنیادینی مطرح میکند: آیا نابودی غزه صرفاً پیامد حملهٔ هفتم اکتبر است، یا نتیجهٔ یک روند طولانی خلع ید و ریشهکنسازی؟ آیا فلسطینیان حق مقاومت در برابر اشغال را دارند؟ آیا سخن گفتن از نسلکشی یهودستیزی است؟
تراورسو با بازخوانی انتقادیِ تاریخ استعمار و نظریههای خشونتِ ضداستعماری، استدلال میکند که خشونتِ ستمدیدگان را نمیتوان با همان معیارهای خشونتِ ستمگران سنجید. او حملهٔ هفتم اکتبر را «هراسانگیز» میخواند، اما تأکید میکند که «باید تحلیل شود، نه فقط محکوم» و این کار را باید «با فراخواندن همهٔ ابزارهای انتقادی پژوهش تاریخی» انجام داد. این رویکرد «چندصدایی» که مایکل راثبرگ، نظریهپرداز حافظه، آن را ستوده، به تراورسو امکان میدهد تا از دوگانههای سادهانگارانه فراتر رود و پیچیدگیهای اخلاقی این مناقشه را به رسمیت بشناسد.
فصل ۷: «بمبارانهای هوایی»
فصل هفتم به بررسی تاکتیکهای نظامی، بهویژه بمباران هوایی، و جایگاه آنها در تاریخ خشونت مدرن میپردازد. تراورسو با بازگشت به موضوع دیباچه (بمباران شهرهای آلمان در جنگ جهانی دوم) و نیز با اشاره به بمبارانهای استعماری در آسیا و آفریقا، ویرانی غزه از راه بمباران هوایی را در تداوم این سنّتِ ویرانگر قرار میدهد. او با اشاره به «عصر طلایی استعمار» تأکید میکند که «مفروضات بنیادین آن همچنان همانهاست: تمدن در برابر بربریت، ترقی در برابر تعصب.»
نویسنده در این فصل همچنین به مفهوم «جنگ از راه دور» اشاره میکند: جنگی که در آن یکی از طرفین با برخورداری از برتری مطلق فنّاورانه، از آسمان ویرانی میبارد بیآنکه با قربانیان خود روبهرو شود. این شکل از خشونت، بهباور تراورسو، نهتنها غیرنظامیان را به آماج مشروع بدل میکند، بلکه فاصلهگذاری اخلاقی میان مرتکب و قربانی را نیز تسهیل میکند.
فصل ۸: «از رودخانه تا دریا»
فصل پایانی کتاب، که عنوان خود را از شعار مناقشهبرانگیز «از رودخانه تا دریا» وام میگیرد، به چشماندازهای آینده اختصاص دارد. تراورسو در این فصل از «راهحل دو دولتی» که دههها محور گفتمان صلح بود فاصله میگیرد و از افق یک دولت دوملیتی با حقوق برابر برای یهودیان و فلسطینیان دفاع میکند.
او استدلال میکند که «بدون کمینهسازی پیچیدگیهای بحرانی که در آن گرفتار آمدهایم، کتاب با یک چشمانداز ضروریِ دوملیتی به پایان میرسد ــ تنها راه رو به جلو.» این نتیجهگیری، که مایکل راثبرگ آن را «ضروری» خوانده، نشاندهندهٔ باور تراورسو به امکان همزیستی بر مبنای برابری است، نه برتریِ قومی یا دینی. او هشدار میدهد که اگر جنگ غزه به نکبت دوم بینجامد، «مشروعیت اسرائیل برای همیشه خدشهدار خواهد شد» و هیچ نیرویی قادر به بازخرید آن نخواهد بود. این فصل، با وجود لحن هشداردهندهاش، در نهایت حامل پیامی از امید است: امید به آیندهای که در آن دو ملت بتوانند در صلح و برابری در یک سرزمین مشترک زندگی کنند.
تحسینها و نقلقولهای منتقدان
کتاب «غزه در پیشگاه تاریخ» بهسرعت به یکی از آثار مرجع در بحثهای روشنفکری دربارهٔ جنگ غزه بدل شده و ستایش چهرههای برجستهای را برانگیخته است:
رشید خالدی، نویسندهٔ «جنگ صدساله بر فلسطین»: «اِنزو تراورسو پاسخی کوبنده ارائه میدهد، پاسخی که ریشه در تسلط او بر تاریخ یهودیان اروپا دارد، به تقدیس تقریباً اتفاقنظریِ نخبگان غربی از جنگ نسلکشانهٔ اسرائیل در غزه و استفادهٔ ریاکارانهٔ آنان از سلاح یهودستیزی (در برخی موارد بهدست یهودستیزان واقعی در راست افراطی) برای حمله به حامیان حقوق فلسطینیان.»
رجاء شحاده، نویسندهٔ «ما میتوانستیم دوست باشیم»: «در برابر تلاش عظیم برای تحریف واقعیتها، این تحلیل روشنگر از راه میرسد که توضیح میدهد، از جمله، چرا غرب قادر و مایل به توقف ارسال سلاح به اسرائیل نیست، چگونه حافظهٔ هولوکاست در خدمت دفاع از اسرائیل به کار گرفته میشود، و چگونه اسرائیل موفق میشود خود را قربانی جا بزند در حالی که غزه را زیر بارانی از بمب ویران میکند.»
مارک مازوور، نویسندهٔ «قارهٔ تاریک: قرن بیستم اروپا»: «یکی از نمونههای برجستهٔ جهانی در فضیلت اندیشیدن با تاریخ، اِنزو تراورسو صدایی منتقدانه و بهطرز بینظیری مهم عرضه میکند: آخرین مداخلهٔ او، پرشور و کاوشگرانه، نمیتوانست بهموقعتر از این باشد.»
آدام شتس، نویسندهٔ «کلینیک شورشی»: «در این کتاب تلخ و شیوا، اِنزو تراورسو جنایات هفتم اکتبر و ویرانی غزه بهدست اسرائیل را در توالیای تاریخی جای میدهد که هم شوآ و هم نکبت، هم جنایات نازیسم و هم جنایات استعمار را در بر میگیرد. نتیجه اثری است از فرزانگی و وقار اخلاقی که کیفرخواستی ویرانگر از نیرنگهای لفاظیای ارائه میکند که اسرائیل و حامیانش در غرب با آن کشتار غزه را توجیه کردهاند.»
مایکل راثبرگ، نویسندهٔ «سوژهٔ درگیر»: «کوبنده و فوری، غزه در پیشگاه تاریخ زیرکی سیاسی و بینش تاریخی را درهم میآمیزد تا گزارشی انتقادی از مناظرات عمومیای که از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ به این سو درگرفتهاند ارائه دهد. رویکرد «چندصدایی» تراورسو عقل سلیمِ حاکم بر پرسشهای یهودستیزی و ضدصهیونیسم، قربانیان و مرتکبان، و خشونت سیاسی را به چالش میکشد.»
ای. دیرک موزس، نویسندهٔ «مسائل نسلکشی»: «این جستار گسترده به قلم مورخ چیرهدست، اِنزو تراورسو، تحلیلی شجاعانه و بیپرده از مناظره دربارهٔ غزه ارائه میکند. ... غزه در پیشگاه تاریخ، شعارهای قالبیای را که فهم مناقشه در سرزمین میان رودخانه و دریا را مخدوش میکنند، به چالش میکشد.»
سخن پایانی
«غزه در پیشگاه تاریخ» کتابی نیست که خواندنش آسان باشد. تراورسو با قلمی تیز و بیپروا، خواننده را در برابر پرسشهایی دشوار دربارهٔ اخلاق، تاریخ و مسئولیتِ روشنفکری قرار میدهد. این کتاب، بهگفتهٔ یکی از منتقدان، «الگویی از شجاعت فکری و مسئولیت اخلاقی» است. قدرت اصلی کتاب در آن است که نویسندهاش نه یک فعال سیاسی، بلکه یک مورخ طراز اول است که با اتکا بر دههها پژوهش در زمینهٔ تاریخ یهود، هولوکاست و فاشیسم، به سراغ بزرگترین مناقشهٔ اخلاقی زمانهٔ ما رفته است. تراورسو به ما یادآوری میکند که تاریخ تنها مجموعهای از وقایع گذشته نیست، بلکه نیرویی زنده است که شیوهٔ دیدن ما از جهانِ امروز را شکل میدهد ــ و اگر تحریف یا مصادره شود، میتواند به ابزاری برای توجیه بزرگترین بیعدالتیها بدل گردد. این کتاب را باید دعوتی به یک مکالمهٔ دشوار اما ضروری دانست؛ مکالمهای دربارهٔ اینکه تاریخ به چه کسی تعلق دارد، حافظه در خدمت چه کسی است، و آیندهٔ عدالت در سرزمینی که هم برای یهودیان و هم برای فلسطینیان «وطن» است، چگونه میتواند رقم بخورد.
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما