گفتوگویی با آیتالله سید محمدحسین فضلالله

اشاره.
مطلب حاضر متن کامل گفتوگوی مجلهی حوزه با آیتالله سید محمدحسین فضلالله است که در شمارهی 25 این مجله (1367) منتشر شده است.
***
حوزه: با تشکر از فرصتی که به ما دادید. ابتداء مطابق معمول اولین سئوال را از شرح زندگی و دوران تحصیل شروع میکنیم، به این امید که ما و خوانندگان را از انبوه تجربیات، خاطرات و اطلاعات این دوران، بهرهمند سازید.
استاد: من، در سال 1354 ه.ق، در شهر نجف اشرف، به دنیا آمدم. پدرم، سید عبدالروف فضل الله، از علمای بزرگ بود که نزدیک به سی سال در آنجا اقامت داشت. پدربزرگ من، سید نجیب الدین فضل الله نیز، از علماء و مراجع بزرگ بوده. من، تمام درسهای مقدمات و سطوح را نزد پدرم فرا گرفتم. تنها جلد دوم کتاب کفایه الاصول را نزد مرحوم حاج شیخ مجتبی لنکرانی، خواندم و سپس یک دوره بحث خارج اصول را نزد آقای سید محمد روحانی حاضر شدم. پس از ایشان، بیشترین مدت را در درس آیه الله خوئی گذراندم. درسهایی را که نزد ایشان خواندم، عبارت بودند از: دو دوره کامل اصول و در فقه کتاب بیع و خیارات مکاسب و کتاب تقلید و طهارت و قسمتی از کتاب صلاه. درس خارج را در سال 1371 ه.ق. شروع کردم؛ ضمنا مدت 2 تا 3 سال در درس مرحوم حاج شیخ حسین حلی،[ره] حاضر شدم.
افزون بر این، در درسهای ایشان در تعطیلات ماه رمضان هم شرکت میکردم. همچنین مدت دو سال در درس آیه الله سید محمود شاهرودی، حاضر شدم و یک سال و نیم در درس آیه الله حکیم،[ره]. در تعطیلات مانند ماههای تابستان و روزهای پنجشنبه و جمعه به درس مرحوم آمیرزا حسن بجنوردی در بحثهای قواعد فقهیه میرفتم.
آیه الله خوئی، در مسجد حضراء و آیه الله حکیم، در مسجد عمران و شیخ حسین حلی، در مقبره مرحوم میرزای نائینی و آیه الله شاهرودی، در مسجد هندی و مرحوم بجنوردی در خانهاش درس میدادند. شمنا در آن موقع همزمان شاگرد و استاد بودم؛ از یک سو در درسهای علمای بزرگ حاضر میشدم و از طرف دیگر کفایه، لمعه و رسائل را درس میدادم. همچنین در فعالیتهای فرهنگی و ادبی نجف، شرکت میکردم. شعر هم میسرودم. البته فعالیتهای فرهنگی و ادبیم، در حدی بود که با درسهایم مزاحمت و معارضه نداشت.
دارای سه دیوان شعر هستم که 2 جلد آن چاپ شده است به نامهای [یاضلال الاسلام] که رباعیات است و [قصاعئد للاسلام والحیوه] و دیوان خطی دارم به نام [فی قضایاالوجدانیه والادبیه].
در سال 1985 ه.، که انقلاب در عراق علیه رژیم سلطنتی، به سرکردگی عبدالکریم قاسم، روی داد. جماعه العلماء در نجف، فعالیتهای خود را آغاز کرد و من با آنان بودم. و هنگامی که مجله [الاضواء] را منتشر کردیم، مرحوم شهید سید محمدباقر صدر، سرمقاله پنج شماره آن را با عنوان [رسالتنا] نوشت و من، سرمقاله دوم را با عنوان [کلمتنا] نوشتم، و این مقالات را من حتی پس از توقف آقای صدر از نوشتن افتتاحیه به مدت 6 سال ادامه دادم، و این سرمقالهها را بعدها در کتابی به نام [قضایانا علی ضوءالسلام] جمع کرده و چاپ کردم.
حوزه: آیا شما از موسسین جماعه العلماء بودید؟
استاد: خیر، من از موسسین آن نبودم، اما با آنان همکاری داشتم. لکین من از موسسین مجله الاضواء بودم، که به همراه آقایان سید محمدباقر صدر، شیخ محمدرضا جعفری، شیخ عبدالهادی فضلی، و شیخ محمدکاظم حلفی، که کارهای فنی و اداری مجله را به عهده داشت، مجله را پایهگذاری کردم.
با مرحوم سید محمدباقر صدر، در تشکیل حرکت سیاسی در عراق همکاری میکردم و با هم مشورت میکردیم. من در زمینه مسائل سیاسی و دعوت به تشکیل حکومت اسلامی از سال 1958 م. و یا قبل از آن فعالیتهایی داشتم و با کشورهای خلیج و دیگر کشورهای عربی روابطی داشتم. میتوانم بگویم که این فعالیت و حرکت را میتوان اولین جنبش و فعالیت سیاسی شیعی در محدوده کشورهای عربی دانست؛ گو اینکه جنبش و فعالیتی در ایران وجود داشت، لیکن جنبش ما اولین جنبش، در میان کشورهای عربی بود.
حوزه: آیا تشکیلات و فعالیتهای شما صرف مشورت در مسائل سیاسی بود یا آن که منتهی به تشکیل حزب و گروهبندی سیاسی شد؟
استاد: البته منتهی شد به فعالیت سیاسی و طبیعی است که ضیعهای در نهایت امر مطرح شد، همانا ضیعه حزبیت بود. البته این حزب، با دستگاه مرجعیت (مرجعیت آیه الله حکیم،[ره]) ارتباط همکاری نزدیکی داشت و در آن، بعضی از ایرانیها و پاکستانیها بودند.
حوزه: درباره فعالیتهای نویسندگی خود در نجف برای ما صحبت فرمائید.
استاد: در نجف، من، کتاب [اسلوب الدعوه فی القرآن] را نوشتم، سپس در سال 1966م. به لبنان منتقل شدم. اولین منطقهای که در آن سکونت گزیدم، منطقه نیمه بود؛ این منطقه، از مناطقی مردمی است که دارای اکثریتی مسلمان و شیعی میباشد که در قلب مناطق مسیحی لبنان قرار دارد.
هجرت من به لبنان تقاضای گروهی از مومنین لبنان از مراجع نجف بود و مراجع تقلید (آیه الله حکیم و خوئی) نیز، مرا به عنوان وکیل اعزام کردند.
در این منطقه، ساختمانی که عبارت بود از: مسجد و حسینیه و سالن اجتماعات و کتابخانه عمومی و بیمارستان و حوزه علمیهای به نام [المعهدالشرعی الاسلامی] تاسیس کردم. از این حوزه علمیه، بسیاری از علماء و روحانیون کنون لبنان، فارغالتحصیل شدند. از آن جمله: مرحوم شیخ راغب حرب و شیخ رضا و دیگر علمای جوان که هماکنون در لبنان به فعالیت مشغولند.
در این مدرسه، تا سطح، رسائل و مکاسب درس داده میشد و خودم تدریس خارج فقه کتاب [مستمسک العروه الوثقی] و خارج اصول را به عهده داشتم و همچنین رسائل و مکاسب و کفایه را هم تدریس میکردم و هماکنون نیز، به جهت کمبود اساتید، به تدریس رسائل و کفایه مشغولم. در فعالیتهای عمومی، در میان شهرهای شیعی و سنینشین لبنان، در رفت و آمد بودم و در آنها در مناسبتهای دینی و اجتماعی به سخنرانی میپرداختم و از دور اول و از هنگامی که به لبنان هجرت کردم، پیشنهاد تشکیل حکومت اسلامی در لبنان را مطرح کردم، زیرا به این فکر ایمان داشته و فعالیتهای اسلامی خود را بر مبنای تشکیل حکومت اسلامی در لبنان آغاز کردم.
طبیعی است که آقای سید موسی صدر، که با همدیگر از قدیم در نجف، دوستی و آشنایی داشتیم نیز، فعالیتهایی داشت. البته روش فعالیت ما با یکدیگر تفاوت داشت؛ زیرا من، اسلام را به صورت سیاسی آن مطرح کردم و او معتقد بود که هنوز، زمان مطرح کردن آن فرا نرسیده است و لذا طرح آن را مصلحت نمیدید.
حوزه: آیا شما در مجلس شیعی اعلاء شرکت کردید؟
استاد: خبر، من شرکت نکردم. البته من، در اینجا وحدت در صفوف اسلامیان شرکت کردم، لکن ترجیح دادم که روش کارم مانند حوزههای علمیه باشد؛ یعنی از وابستگی سیاسی به هر گوه و دستهای خودداری کردم. از این رو از اول، مناصبی همچون مفتی، قاضی، رئیس محکمه و نائب رئیس مجلس شیعی اعلاء را نپذیرفتم. هماکنون نیز، اگر برای ریاست مجلس شیعی اعلی، توسط اکثریت مردم پیشنهاد شود، از پذیرفتن آن سرباز خواهم زد، زیرا من در زندگانیم، همواره روش مردمی و حوزهای را که از داشتن ارتباط با دولت، حتی اگر این ارتباط اندک و جزئی باشد، دوری گزیدهام.
در این مدت، خود به نوشتن کتابهایی مشغول بودهام، در نبعه (سال 197576م.) هنگامی که به مدت شش ماه توسط نیروهای مسیحی به محاصره در آمدیم؛ نبعه، منطقهای است اسلام در قلب مناطق مسیحینشین. این منطقه، در آغاز جنگ داخلی لبنان، توسط نیروهای مسیحی به محاصره در آمد و مدتها در زیر بمباران آنان قرار داشت و تمام اهالی آن نیز، از آنجا رانده شدند. در آن مدت در آنجا با مردم زندگی میکردم و امور مادی، معنوی، معیشتی، بهداشتی و اجتماعی مردم را اداره میکردم.
در این مدت، در نور شمع کتاب مینوشتم، کتاب [خطوات علی طریق الاسلام] و کتاب [الاسلام و منطق القوه] و [الحوار فی القرآن].
پس از آن که نبعه توسط نیروهای فالانژ، اشغال و سقوط کرد، من از آنجا خارج شده و در جنوب لبنان ماندم. به جبل عامل آمدم و در آنجا مدت یکسال ماندم و سپس به بیروت آمدم و در صاحیه جنوبی بیروت به فعالیتهای حوزه ادامه دادم. در آنج، فعالیتهای خود را در زمینههای متعددی ادامه و اداره [المعهدالشرعی الاسلامی] را که حوزه درس بود و از قبل به عهده داشتم، ادامه دادم و ضمنا اداره موسسات اجتماعی دیگری مانند [مبره آیت الله الخوئی] (موسسهای است خیریه برای سرپرستی ایتام و اکنون هفتصد یتیم شیعه را اداره میکند. سرمایه اولیه این موسسه را آیت الله خوئی تامین کردهاند، به همین اعتبار به این نام خوانده میشود) را به عهده دارم. همچنین، حوزه علمیهای تاسیس کردم. ضمن، موسسه دیگری جهت سرپرستی ایتام به نام (مبره الامام زین العابدین[ع])، در منطقه هرمل، نزدیک شهر بعلبک، تاسیس کردم. همچنین بیمارستانی در جنوب لبنان در دست ساختمان دارم. از طرحهای دیگر [مکتب الخدمات الاجتماعیه] است که به گرفتاریها و نیازمندیهای مستضعفین، زنان بیوه و بیشوهر و یتیم و دیگر مستمندان و فقراء و مجرومین، رسیدگی میکند. این موسسه، کارمندانی را استخدام کرده است که با مراجعه به خانهها و محل سکونت افراد کمبضاعت و مستمند، نیازمندیهای آنان را بررسی و برطرف میکنند. این کمکها عبارتند از: حقوق ماهیانه و کمکهای نقدی، جنسی و داروئی (برای مریضها)، کمک جهت ازدواج و تحصیل و در صورت لزوم بستری کردن افراد بیمار، در بیمارستان. این دفتر، امروز با بودجه سالیانهای در حدود 12 میلیون لیره لبنانی، به کار خود ادامه میدهد. همچنین سرپرستی و نظارت بر سه حوزه علمیه را بر عهده دارم، یک حوزه علمیه در صور و دیگری در بیروت و سومی در بعلبک. در آنجا اشخاصی هستند که از طرف من امور طلاب را رسیدگی میکنند و من، بودجه لازم را در اختیار آنان قرار میدهم.
تعداد طلاب در بیروت، نزدیک به 120 نفر و در صور، نزدیک 40-50 نفر و در بعلبک 80 نفر؛ ضمنا دو حوزه درس برای خواهران داریم، یکی در بعلبک و دیگری در صور که مجموع طلبههای آن 15 نفر میباشد. همچنین م، به نهضت مقاومت اسلامی کمکهای معنوی و مادی فراوانی میکنیم و در راه تبلیغ اسلام نوار ویدئو که در آن، خطبههای نماز جمعه و دیگر سخنرانیها ضبط شده است، برای موسسات و جمعیتها در مناطق مختلف جهان مانند: اروپا و استرالیا و آفریقا به صورت رایگان، ارسال میداریم.
در جنوب لبنان، مدرسهای به نام [مدرسه القرآن الکریم] جهت یاد دادن و تجوید قرآن و حفظ آن تاسیس کردهام و سعی میکنم امکانات این مدرسه را افزایش داده، تا بتواند دیگر علوم قرآن را به دانشآموزان خود بیاموزد.
اما فعالیتهای اجتماعی: در فعالیتهای سیاسی در لبنان به نحو وسیعی شرکت جستم و سرپرستی حرکت اسلامی در لبنان را به عهده گرفتهام. این حرکت، که امروزه در شکل [حزب الله] میباشد، ارشادات معنوی و مذهبی خود را از من دریافت میکند. البته این اضراف و سرپرستی، تنها در جنبههای مذهبی میباشد و هرگز از جنبه رسمی و سیاسی ریاست این گروه را بر عهده نگرفتهام، با این که مسوولیت نظارت عام بر حرکت اسلامی در لبنان و دفاع از مسائل و خواستههای آنان را به عهده دارم. البته همانطوری که گفتم من، تنها مسائل مذهبی و توجیهات و ارشادات اسلامی آنان را به عهده داشتهام، لیکن به خاطر همین فعالیتهای اسلامی بود که چهار بار مورد سوءقصد نافرجام قرار گرفتم، از طرف بعثیهای عراق و از سوی دیگر گروهه، که آخرین آن انفجاری بود که در منطقه بئرالعبد روی داد و بعدها معلوم گردید که این توطئه، با همکاری سازمان جاسوسی آمریکا A I C اسرائیل و عربستان بوده است.
و در همین اواخر خاطرات ویلیام کیسی، رئیس سازمان سی، منتشر شده در این کتاب، آمده است که عربستان مبلغ سه میلیون دلار، جهت مخارج انجام این توطئه، پرداخته است.
حوزه: شما از چه وقت با حزب الله، همکاری و ارتباط داشتهاید؟
استاد: همکاری من، از هنگام پدید آمدن آن بود. به این نکته اشاره میکنم که حزب الله، تشکیلات و سازمان رسمی معینی ندارد، بلکه افراد مسلمان امت اسلامی، آن را به وجود آوردند و من هرگز به عنوان فردی حزبی نبودهام، بلکه من از موقعیت خود بر جریانهای اسلامی نظارت داشته و آنها را ارشاد میکنم و آنچه را که وسائل ارتباط جمعی جهانی از من بعنوان [مرشد روحی حزب الله] یاد میکنند، تنها ناشی از این است که اغلب این برادران مبارز و مومن در نمازهای جمعه و جماعت که به امامت تشکیل میشود و یا در درسها و سخنرانیهای من حاضر میشوند، که این را تداعی میکند که من سمت رهبری آنان را به عهده دارم. من از این تهمتی که تبلیغات استعماری جهان به من میزنند و مرا مسوول انفجار مقر فرماندهی نیروهای آمریکائی در لبنان (مارنیز) و یا فرانسویها و دیگران میدانند، استفاده کردم و از فرصتی که پیش آمد و تمام وسائل ارتباط جمعی جهان اعم از آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی، روسی، ژاپنی، چینی، یا کشورهای اروپای شرقی را بر روی من باز کرد، غالبا خبرنگاران آنه، برای روزنامه و یا تلویزیونهای خود، با من مصاحبه کردند و درباره جمهوری اسلامی ایران و سیاست اسلامی و مذهب شیعه مطالبی پرسیدند و من از این فرصت، استفاده مهمی کردم. در عین حالی که آنان سعی در وارونه جلوه دادن مسائل و آلوده کردن چهره مرا داشتند، توانستم ندای اسلام را به تمام جهان برسانم.
حوزه: شما از چه تاریخی در بئرالعبد مستقر شدید و این منطقه، چه خصوصیاتی را دارد که شما آن را انتخاب کردید؟
استاد: از سال 1977 میلادی. محله بئرالعبد قسمتی از منطقه جنوب بیروت (ضاحیه) میباشد، که دارای اکثریتی شیعی میباشد، زیرا شیعه، پس از رانده شدن از منطقه نبعه و دیگر مناطق مسیحی، به این منطقه آمده و در آن سکونت گزیدند. اهمیت منطقه بئرالعبد و شهرت آن، به خاطر وجود مسجد امام رضا[ع] و نیروهایی که در آن به فعالیت میپردازند، میباشد. این مسجد به نام [مسجدالثوره] مسجد انقلاب و یا به تعبیر بعضی، [قم بیروت] نامگذاری شده است.
حوزه: آیا ممکن است درباره اساتید خود و خصوصیات اخلاقی و اجتماعی آنان برای ما سخن بگوئید؟
استاد: من هماکنون آمادگی گفتگو و صحبت در این باره را ندام، زیرا باید درباره مراجعی بزرگ صحبت کنم و اینگونه گفتگو، نیاز به وقت و فراغت بیشتری دارد، که امیدوارم در فرصت دیگری انجام پذیرد.
حوزه: لطفا درباره نوشتهها و آثار علمی و فرهنگی و اسلامی خود، برای ما سخن بگویید.
استاد: در مورد کتابهایم، من بطور عموم در نوشتن کتابهای اسلامی تخصص دارم. کتابهائی را که من تاکنون نوشتهام و آنها را به چاپ رساندهام عبارتند از: [اسلوب الدعوه فی القرآن الکریم]، که در نجف نوشتم و همانجا به چاپ رسید و سپس مکررا در بیروت، تجدید چاپ شد. جزوههایی به نام [الدین والاخلاق والقانون] و کتابهائی به نام [الحوار فی القرآن] و [الاسلام] و [منطق القوه] و [خطوات علی طریق الاسلام] را نوشتم. ضمنا مجموعهای از بحثها را تحت عنوان [مفاهیم اسلامیه عامه] نوشتم که تاکنون، ده جلد آن چاپ میشود، به نام [رساله التاخی] که تاکنون چهار جزوه آن چاپ شده است.
دو دیوان شعر، تاکنون از من چاپ شده است که به نامهای [فی ضلال الاسلام] و [قضائدللااسلام والحیوه] میباشد. دیوان سومی را نیز نوشتهام به نام [فی ضلال الشهاده]. همچنین کتاب [مع الحکمه فی خط الاسلام] که سرمقالههای مجله الحکمه است که توسط من به مدت یکسال در بیروت انتشار یافت، جمعآوری و چاپ شده است. همچنین کتابی که اول در نجف چاپ شد و سپس در بیروت به آن اضافاتی نموده و آن را چاپ کردم، کتاب [قضایانا علی ضوءالاسلام] میباشد.
مچنین کتابی دارم به نام [علی خطی کربلا] که مجموعه سخنرانیهای ماه محرم میباشد. همچنین تفسیر قرآن دارم که تا کنون به بیست جلد رسیده و هیجده جلد آن چاپ و منتشر شده و جلد نوزدهم آن نیز، در حال چاپ است و جلد بیست آن را مشغول نوشتن هستم که تاکنون به سوره توبه رسیدهام. این تفسیر، تفسیری است نوین و به روشی تازه و به سبک تفسیر [فی ضلال القرآن] سید قطب، با این تفاوت که نمایانگر نظر اهل بیت[ع] و شیعه میباشد·
کتابی دیگر دارم به نام (تأملات فی مسیرة العمل و العاملین) که مجموعهای است از بحثهای سیاسی، فکری و اسلامی که در آن، درباره روش فعالیتهای اسلامی بحث کردهام، که در آینده نزدیک به چاپ خواهد رسید.
همچنین مقالههای متنوعی، در زمینههای مسائل اسلامی در مجلات و روزنامهها از من به چاپ رسیده است.
حوزه: در مورد نظام متداول در حوزههای علمیه، آیا معتقدید که این نظام، در شرایط کنونی جهان، مفید خواهد بود؟
استاد: من، معتقدم که حوزه، با نظام کنونی آن، قادر به انجام وظایف خود در جهان اسلامی نمیباشد، زیرا نظام تدریس در حوزه، به نحوی است که تنها فارغالتحصیلان آن افرادی هستند که متخصص در شریعت اسلامی میباشند و نه در اسلام. آنگونه که ملاحظه میکنیم میبینیم دروس عقاید، مورد اهمیت قرار نمیگیرد، لذا نمیبینیم پیشرفت و نوآوری و علم به وجود آمده باشد؛ و یا در مورد فلسفه، که هرگونه نوآور را فاقد است؛ و یا تفسیر قرن، هرگز درس اساسی در حوزه به شمار نمیآید. نمیبینم در حوزه، درسهایی در بررسی ادیان جهانی باشد؛ طلبه ه، هیچ گونه اطلاعی از یهودی و یا نصراتی و یا بودائی و یا مذاهب هند ندارند. در حوزه، بحثهایی درباره بررسی مذاهب اسلامی نداریم. ما در حوزه، بعنوان جزئی از جهان اسلام، میخواهیم ببینیم نظر دیگر مذاهب اسلامی از جهات عقیدتی مذهبی و شرعی، درباره ما چیست؟
ما در حوزه، بحثهایی درباره جریانهای فکری و سیاسی معاصر از قبیل مارکسیسم، ملیگرایی و ... نداریم. از این رو مشاهده میکنیم حوزه، با روش کنونی، هرگز نمیتواند برای جامعه، علماثی مسلمان مسلمان که قادر به حل مشکلات آنان باشد تقدیم کند. اما آنچه را که مشاهده میکنیم که افرادی از حوزههای علمیه، فارغالتحصیل شده و رهبری جامعه خود را به دست گرفتهاند، این اشخاص، در واقع با سعی کوشش و تجربیات شخصی و فردی خود توانستند به این مقام برسند و نه از میان نظام کنونی حوزه. لذا ما معتقدیم که در عین حالی که باید جهت عمق درس حوزه باقی باشد، بطوری که طلبه را برای رسیده به مرحله اجتهاد آماده نماید و بتوانیم مجتهدینی جهت استنباط احکام شرعی به حوزهها تحویل دهیم، تا این حرکت مستمر، قطع نگردد، معتقدیم و تاکید میکنیم که ضروری است که درسهای حوزه، توسعه داده شده به نحوی که طلبه پس از پایان مراحل درس حوزه، حداقل اطلاعات عمومی را دارا باشد. همانطوری که یک دانشآموز در دبیرستان، مجموعهای از معلومات در علوم مختلف را به دست میآورد تا او را آماده تخصص در رشته معینی در دانشگاه نماید، همین گونه هم در حوزه باید عمل شود، که ابتداء، طلبه، معلومات متفاوتی بدست آورده و سپس با تکیه بر آن معلومات در رشته معینی از قبیل فلسفه و یا غیر از آن تخصص و خبرویت پیدا کند. تا بدین وسیله بتوانیم، در درگیریهای فکری که میان کفر و اسلام وجود دارد، ایستادگی کرده و با آنها مبارزه نمود و بر آنها فایق گردیم.
حوزه: از صحبتهای شما، این گونه استفاده میشود که شما معتقدید که نظام حوزه، باید نظامی همچون الازهر باشد و این، با آزادی تدریس و استقلال حوزه تعارض دارد!
استاد: البته این ضروری نمیباشد که حتما باید نظام حوزه، همچون نظام الازهر بوده باشد، بلکه میتوانیم جوانب مثبت این نظام کنونی را گرفته و جوانب منفی آن را رد کنیم. مثلا میبینیم در حوزه، طلبه ملزم است کتابهای معینی در زبان و قواعد عربی، منطق، فقه، اصول، بلاغت و غیره را بخواند؛ به همین روش آزاد، میتوانیم طلبهها را به خواندن کتابهایی در تفسیر، فلسفه، علم کلام و بررسی ادیان و مذاهب واداریم و سعی کنیم که کتابهایی معین را نیز، در این رشتهها نوشته و در دسترس آنان قرار دهیم؛ بطوری که وقتی طلبه، داخل حوزه میشود، احساس کند همانطوری که درس فقه از دروس اساسی است، درس علم کلام، بررسی مذاهب و ادیان و ... نیز، از دروس اساسی او میباشد. البته با حفظ آزادی تدریس.
البته به این نکته نیز، باید توجه کرد که آزادیی که ما در حوزه داریم آزادی بینظم و ترتیب میباشد. مثلا وقتی شخصی وارد حوزه میشود، هرگونه اطلاعی از سابقه تحصیلات و سطح معلومات و یا سابقه سیاسی، فکری او نداریم و چه بسا این فرد، جاسوسی مزدور باشد و از این گذشته هیچ گونه نظارت و سرپرستی بر نحوه تدریس او نداریم. اما آنچه که امروز متداول است که از این افراد، در زمانهای معینی امتحان گرفته و سپس برای آنان حقوق ماهیانه و شهریه قرار داده میشود، این امری است عادی و بیاهمیت. از این رو، ضروری است که به حوزه، نظم و ترتیب خاصی بدهیم، بطوری که آزادی درس و بحث را تضمین کرده، ولی در عین حال باید این آزادی در ضمن ضوابط معینی قرار بگیرد، تا کسی به آزادی تجاوز نکند. مثلا بسیاری از معممین را دیدیم که به قم و یا به نجف یا حوزه دیگری آمدند، یکی دو سال درس خواندند و سپس لباس روحانیت را به تن کردند و به شهر و یا کشور خود مراجعت کردند و مردم، آنان را در اعداد علما به حساب میآوردند (من دون ای رقیب ولاحسیب) و بدون آن که هیچ مرجع خاصی و یا ادارهای، این روابط را تنظیم و تحت نظر داشته باشد.
حوزه: آیا شما این برنامه را در حوزههای علمیه لبنان که تحت نظارت شماست، پیاده و اجراء کردهاید؟
استاد: سعی کردیم قسمتی از آنها را اجراء کنیم، اما بخاطر مشکلات فراوانی که در سر راه پیاده کردن این برنامه قرار دارد از قبیل چند دستگی سیاسی و وارد شدن عناصر سیاسی در این و نه مسائل، باعث شد که به نتیجه مطلوب نرسد.
حوزه: در عین بیبرنامگی حوزههای علمیه ملاحظه میکنیم که تاثیر حوزهها در زمینههای سیاسی-فرهنگی، از نقش دانشگاهها بیشتر بوده است؛ این پدیده را چگونه تفسیر میکنید؟
استاد: شاید آزادی در حوزه، عامل مهمی در ایجاد این تاثیر باشد. البته م، در این زمینه باید تمامی عناصر مثبت و منفی را به حساب آورده و مورد بررسی قرار دهیم. درست است که حوزههای علمیه رهبرانی بسیار مهم در زمینههای سیاسی و فکری، پرورش داده است، لیکن همزمان، هزاران جاهل و بیسواد را که فاقد هرگونه رشد فکری-سیاسی میباشند نیز، تولید کرده است. هنگامی که ما رهبران روحانی پیشرو و روشنفکر و آگاه را مورد بررسی قرار میدهیم، در کنار این افراد، نسلی از عمامهبهسران را مشاهده میکنیم که باری بسیار سنگین بر دوش حوزه و اسلام و مسلمانان به شمار میآیند. در حالی که م، در میان فارغالتحصیلان دانشگاه (حتی اگر چه اندیشه عمیقی را دارا نباشند) حداقل تحصیلات منظم و تخصصی خود را فرا گرفتهاند. برای نمونه ما در میان فارغالتحصیلان دانشگاه، هرگز افرادی را نمییابیم که از رشته تخصصی خود آگاهی (گرچه این آگاهی اندک و در حد معلومات عمومی باشد) نداشته باشند. در حالی که ما معممین و افرادی که عهدهدار مسئولیتهای مذهبی میباشند را مییابیم که حتی از آگاهیهای شرعی و ضروری خود بیبهرهاند. البته ما این خصیصه را انکار نمیکنیم که روش درسی در حوزههای علمیه، طلبهها را عمق فکری و شخصیت علمی برخوردار میسازد، بهنحوی که این روش، به طلبهها این فرصت را میدهد که با استاد خود به بحث و گفتگو پرداخته و نظرات خود را بیان کنند و این روش، باعث رشد فکری و پرورش شخصیت علمی طلبه میگردد و همین روش است که توانست رهبران فکری بزرگی را برای ما فراهم آورد، لکن در عین حال، نقاط ضعف بسیاری در این روش تدریس وجود دارد. از این رو هنگامی که قصد مقایسه میان حوزه و دانشگاه را داریم، باید نکات مثبت و منفی هر دو روش را در نظر بگیریم، نه آنکه با دیدی یکطرفه مسائل را بررسی کنیم.
حوزه: پس از اینهمه گفتگو، شما تاکنون چهارچوبی از نحوه روش تنظیم برنامه درسی حوزه در اختیار ما قرار ندادهاید!
استاد: به نظر نمیآید که در گفتگویی اینچنین بتوانیم برنامه تفصیلی و مشروحی را ارائه دهم. آنچه را که مطرح کردم، تنها تصورات و کلیات بود. بدین صورت که موطف هستیم ابتد، نیازهای متغیر و متفاوت فرهنگی جامعه اسلامی و مبلغین و رهبران و فقهاء اسلامی را در نظر گرفته (بهخصوص با در نظر گرفتن شرایط روز که فقهاء، امروزه در ج وامع اسلامی مسئولیت سنگینی به عهده دارند) و سپس بر طبق آن نیازها و خواسته، برنامهریزی شود؛ یعنی ابتدائا درسها به صورت معلومات عمومی وضع شود. مثلا همانگونه که کتابهایی در زمینه منطق و بلاغت داریم، باید کتابهایی در زمینه بررسی مذاهب اسلامی و یا بررسی ادیان گوناگون و یا در تفسیر قرآن داشته باشیم که این کتابها را در آغاز و مراحل اولیه، به صورت معلومات عمومی، در اختیار طلاب قرار داده و بتدریج و در مراحل بعد، سطح علمی و تخصصی آن را افزایش دهیم.
حوزه: نظر خود را درباره کتابهای درسی که هماکنون در حوزههای علمی متداول است، بیان بفرمایید.
استاد: به نظر میآید که حوزه ه، نیاز شدیدی به تغییر در این کتابها دارند. روش هر کدام از این کتابه، بر طبق سبک متداول در زمان مولفین آن، همچون شهید اول دوم[ره] و یا شیخ انصاری و یا محقق خراسانی و غیره میباشد. مثلا من ادعاء میکنم که کفایه نمایانگر نوعی از انواع تعبیر مخل میباشد، بهنحوی که در آن، اختصار و فشردهگویی و ایجاز، به مرحله اخلال به معنی و گنگی مطلب میرسد. البته این نحوه نوشتن، موجب نقص و عیبی در مرحوم آخوند نمیباشد، زیرا وی، کتاب خود را به زبان عربی به گونهای به رشته تحریر در آورد و سعی کرد با حداقل کلمات و الفاظ (به روش خود) معانی فراوانی را تفهیم نماید. همینطور در کتابهای مرحوم شیخ انصاری که از بار علمی و فنی بالایی برخوردار است، لیکن نیاز به روش تازه و تجدید نظری در نوشتن و ترتیب مطالب آن، با رعایت عمق علمی و تحقیقی موجود در آن را داریم؛ یعنی این کتاب، نیاز به بازنویسی دارد، زیرا مطالب و قواعد علمی در آن، به نحوی درهم آمیخته است که طلبه پس از خواندن کتاب، نمیتواند در ذهن خود و به صورت منظم و علمی اصول و قواعد معاملات در مکاسب را به خاطر بسپارد. همچنین در دیگر کتابهای فقهی متداول مانند: لمعه. این کتاب، بر طبق مبانی اصول فقه متداول در زمان شهید بن[ره] و نیازهای آن وقت نوشته شده است و پس از آن، اصول فقه در زمینه مبانی استدلال، پیشرفت فراوانی کرده است. از این رو، ما نیاز به کتابهایی داریم که در آن، دو جنبه مورد توجه قرار گرفته باشد:
-
کتابها و استدلالها و مبانی اصولی آن، باید بر طبق قواعد اصول فقه متداول و مورد قبول اصولین متاخر به تدوین درآید.
-
بسیاری از فروع زائد و خارج از محل ابتلاء مسلمانان معاصر، از کتابها حذف گردد، زیرا برای نمونه شهید بن[ره]، کتاب لمعه خود را بنابر نیازهای وجود در آن وقت نوشته در حالی که آن فروع، محل ابتلاء، امروزه از میان رفته و فروعات جدیدی مورد ابتلاء قرار گرفته است که نیاز به پاسخ دارد. از این رو، ما مجبوریم مسائل فراوانی را از کتابهای فقهی حذف کنیم و مسائل جدید و مورد ابتلاء را جایگزین آن کنیم. مثلا هنگامی که کتاب الشرکه را در هر یک از کتابهای فقهی مطالعه میکنیم، نمیتوانیم اطلاعات فقهی لازمی را در آن زمینه کسب کنیم و قدرت بر پاسخ به سوالات مردم از شرکت را داشته باشیم، زیرا روش و کار شرکتهای امروز، با شرکتهای گذشته تفاوت بسیاری دارد. از این روز ما نیازمند کتابهای فقهی تازهای هستیم که طلبه با مطالعه آنه، خود را با واقع بیشتر منطبق دیده و بداند که قادراست پاسخگوی آنها با استدلال به روشهای علمی متداول است. لذا احساس میکنیم که باید تمام کتابهای اصولی و فقهی را تغییر داده تا با شرایط فعلی و پیشرفتهای جوامع بشری مطابقت پیدا کند، البته با رعایت ضوابط کتاب و سنت. توجه به این نکته ضروری است که هرگز این تغییرات در حوزه و کتابهای آن به وجود نخواهد آمد، مگر آنکه حوزه، از صورت کنونی آن به درآمده و در قالب موسسه و تشکیلات منظمی اداره گردد؛ بهطوری که افراد و گروهی متخصص به وجود آید که کار آنها بررسی آخرین پیشرفتها در زمینه کتابنویسی و روشهای تدریس باشد، تا بتوانند با در نظر گرفتن روش مناسب، کتاب مناسب را برای طلاب حوزه آماده کنند. 1. این روشی است که امروزه در تمام مراکز علمی جهان انجام میپذیرد و ما مشاهده میکنیم که تمام دانشگاههای جهان، هر ده سال، تمام روش درسی و کتابهای و مضامین و محتویات آنها را بر طبق نیاز روز تغییر میدهند. بدین وسیله است که حوزه، میتواند خود را با پیشرفتهای جهانی همگام کرده و علمائی تربیت نماید که نیاز اندکی به تلاش، جهت مرتبط کردن آنان به عصر و دوران خود را داشته باشد.
حوزه: شهید صدر، این برنامه را با نوشتن کتابهای [المعالم الجدیده] و [الاصول علی المنهج الحدیث] آغاز کرد، لیکن این کتابه، نتوانستند خود را به عنوان کتباهای درسی رسمی در حوزههای علمیه، جایگزین دیگر کتابها کنند!
استاد: شاید مساله پذیرفتن کتابی به عنوان کتاب درسی در حوزه علمیه، از اعتباراتی همچون کفایت و برجستگی و یا عدم آن نشات نگرفته باشد؛ شاید از موقعیت و مقام مولف نشات گرفته باشد. مثلا آخوند خراسانی و شیخ انصاری در هنگامی که از موقعیت بزرگی در حوزه برخوردار بودند، توانستند با استفاده از موقعیت خود و از عمق بحثهای علمی در کتابهای خود استفاده کرده و این رواج بینظیر را به دست آورند. شاید آقای صدر[ره]، هنگامی این کتابها را به نگارش درآورد که هنوز حوزه علمیه قم و نجف (زیرا که این حوزه سالهای آخر حیات خود را میگذارد) آنگونه که در شان ایشان (به معنی اثباتی آن) بود توجهی نداشت. از این رو، وی نتوانست در موقعیت خود، این کتابها را تثبیت نماید. علاوه بر این، شاید این کتاب به نظر گروهی، دارای نقائصی هم باشد، گو اینکه این نقائص را وی از خوبیها و مزایای کتاب به حساب میآورد. این کتاب (الاصول علی المنهج الحدیث) توانست تمام عناوین کوچک و مسائل جزئی در اصول را تحت عنوان آورده و درباره آنان بحث کند. از این رو این کتاب، یکی از بهترین کتابهای علم اصول به شمار میرود که با نظم و ترتیب خوبی نوشته شده است، لیکن این کتاب، در همان حال، متضمن یک عیب میباشد. بدین معنی که در هر کتاب و حلقه، موضوع مورد بحث به پایان نرسیده، بلکه قسمتی از آن بحث شده و قسمت دیگر آن به کتاب بعدی ارجاع داده شده است. مزیت و خاصیت کتابهای درسی مانند: معالم، اصول فقه مظفر، کفایه، رسائل و غیره این است که طلبه یک مساله را شروع و در همان کتاب ختم میکند، در حالی که در مورد کتاب شهید صدر، طلبه هنوز مرحله پایانی از بحث نرسیده، گفته میشود که دنباله بحث، در حلقه آینده و یا در درس خارج خواهد آمد، بهطوری که طلبه پس از درس به یک نتیجهگیری کلی که بتواند خواسته او را (حداقل در آن مرحله از بحث) برآورده و او را اقناع کند نخواهد رسید. به نظر من، این عیب بسیار بزرگی است و لیکن این کتاب، اگر از این عیب اصلاح گردد، یکی از بهترین کتابهای اصول به شمار خواهد آمد، زیرا او، جامع تمام آراء و نظریات علماء پیشتر مانند: شیخ انصاری و آخوند خراسانی و میرزای نائینی و شیخ محمدحسین اصفهانی و آقا ضیاء عراقی و خوئی میباشد. این کتاب، یکی از جدیدترین کتابهایی است که تا کنون به روش علمی در علم اصول نوشته شده است.
حوزه: از جوابشم، اینگونه استفاده میشود که تنها راه تغییر روشهای درسی و حوزه علمیه آن است که نویسنده کتاب، در بالاترین مراتب علمی از لحاظ طبقهبندی حوزه قرار داشته باشد.
استاد: نه، این را نمیگویم، بلکه نظرم این است که این کتابهای درسی را شرایط خاصی عیین میکند. مثلا کتاب [منطق] و [اصول فقه] مرحوم مظفر در شرایطی در نجف به عنوان کتاب پذیرفته شد که در بسیاری در حوزه، به این نتیجه رسیده بودند که پیشتر مطالب معالم، قدیمی شده و مبانی اصولی آن را کسی قبول ندارد و این کتاب، از کتابهای 4 بائده به شمار میرفت. همچنی کتاب [منطق] وی، بدین خاطر کتاب درسی قرار گرفت که کتابی در منطق وجود نداشت، زیرا حاشیه، نمیتوانست کتابی باشد که طلبه بتواند از آن، نظریات و اصول علم منطق را بیاموزد. از این رو، هنگامی که این دو کتاب در [کلیه الفقه] تدریس شد، یعضی از آن به عنوان کتاب درسی استفاده کرده و بتدریج تدریس آن رایج گردید. لذا ملاحظه میکنید که کتابهای درسی حوزه، هرگز از سوی گروهی متخصص برای حوزه تعیین نمیگردد، بلکه بعضی از آنها به طور تصادف و یا به جهت موقعیت برجسته نویسنده آن و یا به خاطر نیاز و احساس کمبود حوزه، کتاب درسی قرار میگیرد. از این رو این انتخاب فاقد هرگونه جنبه نظم و ترتیب علمی بوده و ظاهری مشوش و بینظم به خود گرفته است و گرنه چه معنی دارد که اولین کتاب درسی در منطق، کتاب حاشیه باشد. حاشیه، تنه، تعلیقاتی است بر کتاب تهذیب و خود تهذیب هرگز نمیتواند به عنوان متنی منطقی کتاب درسی قرار گرفته و طلبهها از آن نظریات منطقی به دست آورند و شاید نصادف و یا خواست یکفرد که او را مناسب دیده، این کتاب را در زمره کتابهای درسی قرار داده است. و همچنین کتاب [باب حادی عشر] چگونه است که این کتاب که بیانگر طرز تفکر و اندیشه رایج در زمان صدوق[ره] بوده، به عنوان تنها کتاب کلامی حوزه، مورد استفاده قرار گیرد. در حالی که مشاهده میکنیم شیخ مفید[ره]، با انتقاد شدید از صدوق[ره]، معتقداست که صدوق، در موقعیتی قرار نداشته است که مسائل حوزه هرگز از روی بررسی و مطالعه، برنامهریزی نمیگردد. از این رو، ما از حوزههای علمیه دعوت میکنیم که اگر قصد کوتاه نمودن راه و کم کردن زحمات بیهوده و برطرف کردن بسیاری از تنگناها را دارند، تنها راه آن، ایجاد هیئتها و گروههای متخصص و خبره میباشد، که بتوانند روش تدریس مناسب و کتابهای درسی را پس از بررسی! تشخیص داده و افرادی را وادار به نوشتن کتاب مناسب کرده و یا در صورت عدم نیاز، از کتابهای موجود استفاده کنند.
حوزه: هیئتهای متخصصی که فرمودید، تنها وقتی میتواند کار خود را آغاز و ادامه دهد که از سوی مراجع تقلید مورد تایید قرار گیرد.
با توجه به فضای فرهنگی و اجتماعی کنونی حوزههای علمیه آیا تصور میفرمائید که چنین تحولی پدید آید؟
استاد: ما همیشه گفتهایم که یکی از گرفتاریهای مرجعیت این است که مرجعیت، همواره به عنوان فرد مطرح بوده است و نه به عنوان تشکیلات و سازمان و این گرفتاری و معضل بزرگی است که تنها یک فرد، که هیچگونه برجستگی و کفایتی ندارد جو آنکه از دیگر مردان، در فقه و اصول آگاهتر (اعلم) است، از هرگونه اطلاعی درباره واقعیات بدوراست، از هرگونه اطلاعی از روشهای علمی بحث و تدریس بدوراست؛ نه تنها بدور است، بلکه حتی به خود هم این زحمت را نمیدهد که درباره این مسائل، بررسی و تحقیق نماید، ازا در عین حال در همه مسائل نیز، دخالت کرده و تنفیذ یا رد میکند. این گرفتارئی است که به طبیعت نظام مرجعیت و عملکرد آن مربوط است. و اما آنچه را که ما باید به آن توجه داشته باشیم، آن است که ما میان مرجعیت و تقلید، خلط کردهایم. ما تصور میکنیم که هر مقلدی، باید مرجع تقلید مردم، در تمام مسائل زندگی آنان باشد و قلد، باید اعلم مردم در فقه و اصول بوده باشد. چه بسا افرادی باشند که اعلم مردم به فقه و اصول بوده، لیکن همین شخص، عاجز از اداره خانه خود میباشد، زیرا که او از هنگامی که درس خواندن را شروع کرده است، در محدوده مخصوصی بوده و این نحوه زندگی، او را به گونهای بار آورده که قدرت فهم و درک واقع را از او سلب کرده است. این شخص را چگونه میتوانیم مرجع تقلید قرار دهیم؛ البته با قطع نظر از جنبههای سیاسی ما هماکنون درباره حکوومت و سیاست و ولایت صحبت نمیکنیم. نه، حتی در مسائل حوزوی، چگونه چنین شخصی میتواند سرپرستی و نظارت بر درسهای حوزه نماید، در حالی که کمترین آگاهی از روشها و طریقههای تدریس را ندارد و تنها نقشی را که دارد آن است که آنچه را که از قبل تدریس میکردهاند، به آن وابستگی پیدا کرده و آن را ادامه دهد. از این روست که میگوئیم: تنها راه حال این مشکلات آن است که مرجعیت را به صورت موسسه و تشکیلات در ورده و بر آن سازماندهی دهیم. باید گروهی از کارشناسان و متخصصین خبره در این زمینه را تشکیل داد و در اختیار مرجع قرارداد؛ بهطوری که او حق دخالت در هیچ کاری را پیش از نظرخواهی و مشورت با آن گروه نداشته باشد. اما مشکل این است که همواره مشاور مرجع تقلید، یکی از نزدیکان به مسائل شخصی او میباشد، بهطوری که تمام حوزه مجبورند، برای انجام کارهای خود به او مراجعه کنند، افرادی که شاید اصلا اطلاع و آگاهی در مسائل حوزه هم نداشته باشند. در واقع در مسیر حرکت مرجعیت با مردم خطا و اشتباهی رخ داده است. این است که ما را وا میدارد بگوییم که یا باید وظیفه مقلد را تنها فتوی دادن قرار دهیم و موضع اداره حوزه را به گروههای تخصصی دیگری واگذاریم و یا آنکه گروهی مشورتی را در کنار او قرار داده تا مورد مشورت مقلد قرار گیرند، بهطوری که او حق ابراز نظر و اعلان مسالهای را تنها پس از مشورت و بررسی با آن گروه داشته باشد.
حوزه: به نظر شما چه روشهایی برای پیشبرد و به نتیجه رساندن تبلیغات اسلامی، مفیدتر میباشد؟
استاد: در موضوع تبلیغات اسلامی کلمهای است در قرآن که با معنای آن در علم بلاغت، تناسب دارد و آن کلمه [حکمت] است که به معنای [وضع الشی فی موضعه] قرار دادن هر چیزی در جای مناسب خود و یا [مطابقه الکلام لمقتضی الحال] هماهنگ بودن کلام با شرایط گفتگو. قصد از مطرح کردن مساله [حکمت] این است که ما بتوانیم بهترین روشها و راههایی را که به وسیله آنها بتوانیم به عقل و واقع مردم، نفوذ کنیم دریابیم. از این رو، ما مجبوریم همانطوری که برای ساختن راه نقشهکشی میکنیم، باید برای رسیدن و نفوذ در افکار مردم نیز، نقشهکشی کنیم. لذا باید بهترین راهها را با در نظر گرفتن طبیعت اوضاع و شرایط موجود و آنگونه مسائلی که میتواند در فکر و باطن مردم تاثیر کند یافت، تا بدین وسیله، باعث پذیرش مردم گردد و بتواند آنها را قانع کند. مثلا چه بسا مجبور باشیم در محیطهای مردمی با آنان، با روشهای عاطفی و نه عقلی روبرو گردیم و یا چه بسا در مواردی مجبور باشیم برای راسخ کردن عقاید خود، در اذهان تودههای مردم، از راه مبارزات سیاسی وارد شویم، زیرا مبارزات سیاسی نیز، یکی از راههای تبلیغ به شمار میآید و چه بسا مردمی که تنها از راه مبارزات و کار سیاسی شما به حرفهای شما گوش فرا میدهند. مثلا میتوانید از راههای سیاسی، سیاست اسلام را به آنها بیاموزید و همچنین در جنبههای فرهنگی. از این رو، باید تبلیغ، پرجوش و تحرک بوده و بر مسائلی تکیه کنید که موجب تحریک و توجه مردم گشته و نیازهای آنان را برطرف کند. برای نمونه، گاهی ممکن است در هنگام تبلیغ، اول از عقاید صحبت کرد و سپس وارد مسائل فرعی شد، لیکن این روش، ممکن است مورد قبول بعضی از مردم قرار نگیرد. از این رو باید، با آنان مثلا درباره مشکلات اجتماعی و یا زندگی داخلی و خصوصی او صحبت کرد. برای ما ضروری است که ابتد، روشهای تبلیغ را بررسی کرده و تمام آنچه را که میتواند احساسات و توجه مردم را به خود جلب کند پیدا کرده و از آن راهه، اسلام را به مردم عرضه کنیم. مهمترین روش آن است که وضعیت مردم و محیط آنان و شرایط کلی جامعه و آنچه را که به آن مرتبط است در نظر گرفته و از این طریق وارد شد. از این رو مبلغ، انسانی است که دارای این ویژگی است که نفسیات مردم و وضع اجتماعی و سیاسی جامعه را برسی کرده تا بتواند در زمینه تبلیغ موفق باشد.
حوزه: عادت در حوزههای علمیه اینگونه است که معمولا اشخاصی که به دروس خود ادامه میدهند، از تبلیغ و وعظ و ارشاد دوری میگزینند؛ نظر شما در این مورد چیست؟
استاد: ما معتقدیم که این یک گناه است، زیرا اگر این موضوع منشااش این باشد که او خطیب و مبلغ را در سطحی پایینتر از خود دانسته و خطابه را موضوعی غیر اسلامی دون شان خود و علماء میداند، پس چه قضاوتی درباره رسول خدا[ص] و یا علی[ع] و یا دیگر امامان[ع] میکند که هر کدام شرایطشان اقتضاء میکرد، به تبلیغ و خطابه میپرداختند. در واقع خطابه و سخنرانی، یکی از راههایی است که انسان میتواند نظریات و افکار اسلام را به مردم برساند. من معتقدم این طرز تفکر، ناشی از حالت غرور و نفس و خودخواهی و بزرگبینی غیر اخلاقی است که انسان تصور میکند، شان و مرتبه او بالاتر از مبلیغین و وعاظ و مرشدین است. من تصور میکنم این حالت یا ناشی از ضعف درونی اوست که خود را عاجز از ایراد سخنرانی و خطابه میبیند لذا به این بهانه روی میآورد که سخنرانی و تبلیغ با مقام فقیه تناسب ندارد و یا آنکه در حالتی از رویاهای خود بزرگبینی و غرور قرار دارد که حاضر نیست در برابر اسلام و مردم تواضع کرده و با آنها به سخن گفتن بپردازد.
حوزه: شما الان در شرایط جنگی هستید. آینده لبنان را چگونه پیشبینی میکنید؟
استاد: هنگامی که ما نشات و آغاز لبنان را بررسی میکنیم، خواهیم دید که لبنان، اولین روزنهای بود که کشورهای اروپایی، فشار را از آنجا بر خلافت عثمانی شروع کردند. بدین جهت که در لبنان، گروهی از مسیحیان زندگی میکردند و کشورهای اروپایی مانند: فرانسه و انگلیس به بهانه حمایت و پشتیبانی از این اقلیت مسیحی، در داخل کشورهای اسلامی استفاده کرده و از حکومت عثمانی، برای آنان امتیازاتی به دست آوردند. شمال لبنان و بقاع در جنوب ر، ضمیمه این دولت کردند و هدف آنها از این عمل آن بود که اگر مسلمانان را در دولت واحدی ضمیمه مسیحیان نمایند، دولتهای استعماری از این راه، بهتر میتوانند در مسائل مسلمانان منطقه دخالت کنند و بدین وسیله دروازههای کشورهای اسلامی بر روی آنان گشوده خواهد شد و خواهند توانست با تبلیغات مسیحی (تبشیر)، از یک سو مسیحیت را انتشار داده و از سوی دیگر با دعوت و تبلیغ به بیدینی و علمانیت و ملیگرایی، باعث تضعیف اسلام گردند. گذشته از اینه، اصاله، لبنان به عنوان مرکز و پایگاهی برای جمعآوری اطلاعات و جاسوسی در خاورمیانه و همچنین به عنوان پایگاهی برای فعالیت در منطقه و جهت دادن به حرکتهای ضد اسلامی و تخریبی و تضعیف بنیه کشورهای اسلامی، تشکیل شده است. مثلا هنگامی که استعمار، قصد ایجاد درگیری میان مسلمانان و مسیحیان در منطقه را دارد، تا بدنی وسیله بتواند مسیحیان را علیه مسلمانان و شورانده و آنها را وادار به عکسالعمل و ابراز شخصیت و هویت کرده و خواستار حقوق و مزایای اقلیمی و مذهبی گردند. استعمار، مسلمانان و مسیحیان لبنان را تحریک نموده تا به جان هم افتاده و بدین وسیله مسیحیان مصر و سودان تحریک شده و خواستار تامین حقوق و جدایی از کشورهای اسلامی گردند. و بدین وسیله با ایجاد جنگ مسیحی و اسلامی از راه نمونه کوچک آن در لبنان کل منطقه را به آشوب میکشند و نظیر همین مساله را میان سنی و شیعه در لبنان، از راه بعضی درگیریها میان دو طائفه، همانند جنگ اردوگاهها و یا بعضی جنگهای سیاسی دیگر به دست آورند، تا بدین وسیله جنگ سنی و شیعه راه انداخته و سنیان منطقه را به طرفداری از سنیان لبنان و شیعیان منطقه را به طرفداری از شیعیان لبنان به جان هم انداخته و تمام اینها را از راه نمونه کوچک آن در لبنان انجام میدهند. و همچنین استعمار در لبنان، به مطبوعات، آزادی فراوان داده تا از این راه نیز، بتواند آرامش و جو سیاسی منطقه را به تلاطم درآورد و یا از راه آزادی مطبوعات بتواند تمام طیفها و گروهها را جمعآوری کرده و بدین وسیله، شرق و غرب بتواند جریانات منطقه را تحت نظر داشته و تحولات آنها را بررسی کنند. از این رو، این آزادی برا مطبوعات در لبنان، آزادی به نفع مردم نبوده، بلکه آزادیی است در جهت منافع سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی. برای نمونه، هنگامی که استعمار، قصد بررسی طیفهای طرفدارانقلاب اسلامی در ایران را دارد، نیاز به آمدن به ایران و بررسی آنها را ندارد، بلکه کافی است که به این طیف، در لبنان آزادی عمل و فعالیت داده و سپس طرز تفکر و عمل کرد و نحوه مبارزه و دیگر مسائل آنان را بررسی نمایند. 1 و پس از زوال حکومت عثمانی، در منطقه جبل لبنان، دولت کوچکی تشکیل گردید که در برگیرنده مسیحیان و دروزیها و گروهی اندک از مسلمانان بود و سپس سیاستهای استعماری، قسمتهای دیگری از لبنان را که مسلماناننشین، بود، همانند: ایالت طرابلس در از این رو لبنان، به همین خاطر وجود آمد که از یک سوی، از آنجا بتوان کل منطقه را تحت نظر و بررسی داشت و از سوی دیگر، بتوان از کثرت و تنوع دطوایف استفاده کرده و منطقه را به آشوب و ناامنی کشانید. در لبنان هفده طایفه وجود دارد. سه طایفه عنوان اسلامی دارند که عبارتند از: در روز، سنی، شیعه و بقیه طوایف مسیحی هستند و هر یک از این طوایف، منطقه معین و مجلس ملی و منافع مخصوص به خود را دارند. دقت میکنید که لبنان را به عنوان سرزمینی برای همه طوایف نساختند، بلکه صرف یک همپیمانی میان این طوایف به وجود آوردند تا حداقل در هر ده سال، آشوبی را در منطقه بپا کنند و در واقع از او به عنوان بمبهای ساعتی استفاده کنند. لذا در لبنان، با اینکه اسلام توانست وجود خود را به صورت فعال و خوبی عرضه کند، لیکن ما معتقدیم که طبیعت بازیهای سیاسی جهانی، اقتضاء میکند که وضعیت کنونی در لبنان تا مدتی طولانی ادامه پیدا کند، زیرا شرایط جهانی، امکان هرگونه تغییر کلی را در لبنان روا نمیبیند.
حوزه: از شما نقل شده است که مردم را به تشکیل جمهوری اسلامی در لبنان دعوت مینمایید.
استاد: ما میخواهیم با جهان سخن بگوئیم و به آنها بفهمانیم که ایدئولوژی اسلام متضمن دین و دولت است. از این رو، ما هرگونه تبلیغی از اسلام را که نفی این را بکند، مردود میشماریم. میخواهیم نخست مسلمانان را اینگونه آگاه کنیم، زیرا ما هرگز قادر نیستیم اسلام را از کمونیسم ملیگرایی و یا مارکسیسم نجات دهیم مگر آنکه اسلام را بهطور کامل به مسلمانان عرضه کنیم. اما اگر فعالیت ما در زمینه اسلامی، تنها در جنبههای مبارزه با استعمار باشد، در این مورد، کمونیستها مدعی هستند که ما نیز، با استعمار مبارزه کرده و در این زمینه سوابق ممتدی داریم و اگر بخواهیم با مسلمانان از مسائل اقتصادی و حل مشکلات آنان سخن بگوییم، مارکسیستها و کمونیستها نیز مدعی داشتن برنامههای طولانی در این زمینه هستند. ما معتقدیم که مسلمانان، هرگز قادر به نجات خود از چنگال تمام افکار سیاسی ضد اسلامی و الحادی و دیگر اندیشههای انحرافی نبوده، مگر آنکه ما اسلام را بهطور کامل و بدون نقص به آنها عرضه کنیم. از این رو، ما آگاهیم که در این شرایط، بسیار مشکل است که بتوانیم دولت اسلامی را در لبنان بر پا داریم، لیکن م، قصد آگاه کردن مسلمانان را داریم و قصد داریم به آنها بفهمانیم که اسلام دینی است کامل و شامل و ممکن نیست یک فرد، در آن واحد، هم مسلمان باشد و هم کمونیست و یا مسلمان باشد و مارکسیست و یا مسلمان باشد و ملیگرا. گذشته از این، هدف ما از این طرح آن است که از تاثیر مسیحیان بر مسلمانان کاسته و بتوانیم مسیحیان را قانع کنیم که اعتقادات ما مسلمانان، بر این است که دولت اسلامی را جزئی از دین خود میدانیم و ما دارای دین و مذهبی هستیم که از زمان پیامبر[ص] تا الان، در حال اجراء و پیاده شدن بوده است. منتهی این تطبیق، بیشتر در زندگی فردی و خصوصی افراد بوده است. اما شما مسیحیان دارای چنین مذهبی نیستند، شما معتقدید که [: آنچه از آن خداست برای اوست و آنچه از آن قیصراست برای او و ما در سیاست دخالت کنیم. گذشته از اینه، ممکن است جریانهای ملیگرایی و وطنپرستی، مسلمانان را به سوی خود جذب کند لذا معتقدیم که یکی از اشتباهات مبلغین اسلامی آن است که آنان مسلمانان را تنها به جنبههای عبادی و به بعضی از جنبههای اخلاقی و یا سیاسی که تنها نماینگر گوشهای از واقعیات اسلام است، دعوت کردهاند. مثلا هنگامی که تجربه آیه الله کاشانی و مصدق را بررسی میکنیم، میبینیم تنها گرفتاری آن دو سخن گفتن از بریتانیا و نفت میباشد، در آن هنگام، مسلمانان، تنها از مساله بخصوصی که همان نفت بود سخن میگفتند و از اندیشه درباره کل نظام بدور بودند و در واقع اصل و ریشه تمام گرفتاریها از رژیمی بود که بعض از پیامدهای حاکمیت آن، مساله نفت به شمار میرفت. از این رو، دیدیم که هنگامی که اصل رژیم، سالم ماند و تنها مسلمانان ایستادگی کند و آنان را از میدان بدر ببرد. لیکن در مقابل، هنگامی که جنبش حضرت امام خمینی[حفظه الله] را ملاحظه میکنیم، میبینیم که او پیکان خود را به سوی قلب رژیم نشانه گرفت و هنگامی که او مردم را علیه کل نظام و بر مبنای اسلام و حکومت اسلامی به طغیان واداشت، رژیم، قدرت مهار مردم را از دست داده و نتوانست در برابر تمام مردم و در همه زمینهها ایستادگی کند.
پس بر شما مسیحیان است در وقتی که نه دولتی مذهبی دارید و نه قانون و نه سیاست و نه حکومت مذهبی، نباید با ما مسلمانان در تشکیل دولت اسلامی، بر طبق معتقداتمان مخالفت کنید. این، آنچه است که ما داریم. همانگونه که شما زندگی در سایه حکومتهای مارکسیستی و کمونیستی را میپذیرید، زندگی در سایه حکومت اسلامی را هم بپذیرید. در واقع، هدف ما از این، میخواهیم اسلام را از حالت گروه و طایفهگرایی عشایری خارج کرده و آن را به جریانهای فکری، سیاسی و حقوقی مطرح و عرضه کنیم. گذشته از اینه، کشور لبنان از مزیتی برخوردار است که همان ارتباط بسیار گسترده آن با جهان میباشد. از این رو، هر آنچه که در آن مطرح شود، در مدت کوتاهی، تمام وسایل ارتباط جمعی جهانی آن را دریافت کرده و به آن اهمیت میدهند. زیرا که غرب، لبنان را دریچه و درگاه شرق به شمار میآورد، همانگونه که لبنان، خود نیز، درگاه و دریچه غرب در خاورمیانه به شمار مینآید و بدین خاطر است که ما میخواهیم از شرایط و وضعیت کنونی لبنان استفاده کرده و ندای اسلام را به غرب برسانیم و در این چند ساله، بحمدالله توانستیم با برقرار کردن روابط با روزنامهها و وسایل ارتباط جمعی جهانی و شبکههای تلویزیونی و غیره حرفهای خودمان را اعلام و طرحهایمان را برای روزنامههای آمریکایی و اروپایی و چینی و ژاپنی و حتی مطبوعات و شبکههای تلویزیون کمونیستی اظهار کنیم. و خلاصه آنکه هدف ما از این طرح، از یک سو آن است که مسلمانان را با این فکر آشنا و تربیت کرده و از سوی دیگر این اندیشه و فکر را به مسیحیان و دیگران رسانده تا بتوانیم اسلام را از روح فردگرایی و فرقهگرایی بدر آوریم.
حوزه: به نظر میآید، طرح شم، باعث اختلافات عمیقی در میان علماء لبنان شده است!
استاد: به نظرم نمیآید که اختلاف، بسیار عمیق و خطرناک باشد و تاکنون به مرحله درگیری با اسلحه نیانجامیده است. اما میگوئیم: میان ما اختلاف در دروش وجود دارد، یعنی بعضی از علماء، بصراحت، خواستار اسلام هستند، اما بعضیها هم، با روشهای سیاسی گفتگو کرده و مسائل و مشکلات طائفه را مطرح میکنند. در هر حال، میان ما در نحوه عملکرد و روش و کیفیت این طرح، اختلاف نظر وجود دارد، لیکن این اختلاف، هرگز به مرحله درگیری نرسیده است، زیرا ما ضوابط و معیارهای اساسی در این زمینه وضع کردهایم تا از بروز درگیری جلوگیری شود.
حوزه: لطفا درباره کوششهایشان در جهت نزدیک کردن گروههای شیعه، صحبت کنید.
استاد: ما در این راه، سعی و کوشش میکنیم و بحمدالله موفقیتهایی هم در زمینه تدوین ضوابطی، جهت جلوگیری از درگیری و زد و خورد گروههای شیعه با یکدیگر به دست آوردیم. بدین صورت که ضوابطی میان [امل] و [حزب الله] بر این پایه وضع شده است که هر مقدار که اختلافات سیاسی میان آنان بالا گیرد، این اختلاف، نباید موجب برداشتن سلاح یکی بر روی دیگری شود و بدین خاطر درگیریهای مهمی میان [حزب الله] و [امل] روی داد که در همه احوال، جنگ و درگیری رخ نداد.
حوزه: به نظر شما، حوزههای علمیه و طلاب و علماء پس از پیروزی انقلاب اسلامی و احیاء فرهنگ اسلامی، چه مسئولیتی را به عهده دارند؟
استاد: ما معتقدیم که ارزش انقلاب اسلامی ـ با غمض عین از رای مردم در او و در دولت اسلامی ـ در این است که توانست اسلام و تشیع را به تمام کشورهای جهان رسانده و مردم را از آن آگاه کند، زیرا با سیاستهایی که در قبال کشورهای جهان به اجراء در آورد، باعث گردید که مردم، در پی حقیقت آن رفته و از ماهیت آن و طرز تفکر شیعه و آراء و نظریات آنان آگاه گردند؛ کاری که اگر ما صدها میلیون دلار خرج میکردیم تا بتوانیم اسلام و تشیع را در دانشگاههای جهان و انجمنهای سیاسی مطرح کنیم، قادر بر آن نبودیم. از این رو، ما از آنانی که ما را مورد تهاجم و ناسزاگویی قرار میدهند، به همان نسبت از آنانی که ما را مورد ستایش و مدح قرار میدهند استفاده میبریم، زیرا گروه اول، مجبور است از توافکار و عقاید و گرفتاریها و مشکلات تو سخن بگوید، لذا کسی نمیتواند این حقیقت را منکر شود که انقلاب اسلامی توانست، اسلام و تشیع را با نیرویی قوی و موثر در تمام جهان مطرح کند. حال وظیفه ما در این برهه از زمان آن است که از جو و شرایط موجود، بیشترین استفاده را کرده و خود را در مقام رهبری و هدایت جوامع به شمار آورده و با الهام از دو آیه شریفه [قلنا لاتخف انک انت الاعلی] و [لاتهنوا و لاتحزنوا وانتم الاعلون ان کنتم مومنین] در خود، این روحیه را ایجاد کنیم که ما قدرت بر رهبری جوامع جهانی را داشته و داریم. از این رو، باید بر آگاهیها و دانشهای فرهنگی و علمی و سیاسی خود بیافزائیم، تا بدین وسیله بتوانیم اسلام را با زبانی که جهان، آن را درک میکند، ابلاغ و بتوانیم طلاب حوزههای علمیه را سربازانی فداکار در راه اسلام تربیت کنیم و اینگونه نباشد که حوزه علمیه از اموال مسلمانان و سهم امام بر طلاب خرج کند و سپس آنان آزادانه درس خوانده و به اختیار خود محل سکونت و تبلیغ خود را انتخاب کنند. هرگز نباید اینطور باشد که او آزادی درس خواندن و یا نخواندن و یا تبلیغ و عدم آن را داشته باشد، بلکه باید طلبه را بر این پایه پذیرفت که آنان مبلغین و داعیان اسلام بوده و در برابر این مسئولیت، احساس وظیفه کنند. از این رو، ما باید نحوه تطبیق این امر مهم را بررسی کنیم زیرا آنچه را که ما مسلمانان و بخصوص در محدوده تبلیغات شیعی فاقد آنیم، همانا مبلغین آگاه میباشد. معمولا مبلغین ما در مراکز و پایتختها جمع شده و از رفتن به روستاها و مناطق دور خودداری میکنند و یا آنکه از مهد تا لحد در حوزه عملیه مانده و نه به کسی فایدهای و نفعی میرسانند، بلکه حوزه نیز، از وجود آنان سودی عایدش نمیگردد. هر طلبهای، باید بفهمد هنگامی که خمس و یا سهم امام و یا زکاة و رد مظالم را دریافت میکند این، بدان معنی است که اسلام بر وی آنان سرمایهگذاری میکند و از این رو، بر هر کس که قادر به خدمت به اسلام است واجب است در مقابل آن سرمایهگذاری، خدمات خود را ارائه داده و تبلیغ کند. لذا ما باید در فکر روش و راهی باشیم که به طلبهها بفهمانیم که اموالی را که از بیتالمال دریافت میکنند، تنها بدین خاطر است که درس خوانده و به قوم خود مراجعت کرده و آنها را آگاه کنند. [ولینذروا قومهم اذارجعواالیهم] پس ما باید برای انجام این هدف، برنامهریزی کنیم.
حوزه: به نظر شما اولویت در تبلیغات برای کدام یک از کشورها و مناطق جهان است؟
استاد: به نظر من کشورهای عربی، کمبود چشمگیری دارند، لکن از سوی دیگر باید به آفریقا فکر کنیم. آفریقا قاره آینده است و اگر ما توانستیم آفریقا را جذب کنیم، کار بسیار مهمی انجام دادهایم، زیرا آفریقا به جهت دارا بودن ثروتهای زیرزمینی و معدنی فراوانی که در زیر خاک خود دارد، از اهمیت بسزایی برخوردار است و از این رو در آینده جهان نقشی مهم را داراست و لذا جهان استکباری، سعی در تسلط بر این قاره و باز کردن جای پا برای خود از راه ایجاد رژیمهای دیکتاتوری و ضد مردی و به کرسی نشاندن حکام مرتجع و مزدور را دارد. ما مسلمانان جهان باید به فکر آفریقا باشیم، زیرا آفریقا قاره آینده است.
حوزه: شما یکی از موسسین و شرکتکنندگان در مجله [الاضواء] بودید، تجربیات و پیشنهادات خود را در مورد پیشبرد و بالا برد سطح مجله حوزه بیان کنید.
استاد: در مورد مجله الاضواء که مجلهای ماهانه بود، من در سال اول نوشتن سرمقاله دوم مجله را به عنوان [کلمتنا] به عهده داشتم و سرمقاله اول آن را مرحوم آقای صدر، به عنوان [رسالتنا] به عهده داشت و سپس در سالهای بعد مرحوم صدر از نوشتن امتناع کرد و من به مدت شش سال سرمقاله اول را به عهده گرفتم.
به اعتقاد من، ارزش مجله الاضواء به این که توانست محیط و جو ساکن و راکد نجف را تحرک سیاسی، اسلامی داده و باعث ایجاد یک جنبش اسلامی در حوزه نجف گردد. این تحرک سیاسی اسلامی از سوی مرحوم آیه اله حکیم که مخارج مجله را نیز تامین میکرد، مورد پشتیبانی و تایید قرار گرفت و شاید ارزش آن نشریه بدان بود، که فعالیتهای خود را با مطرح کردن مسائل و خواستهای مردمی که در محیط آن زندگی میکردند ادامه میداد. لذا با واقعیات محیط اطراف خود، انسجام و هماهنگی کامل داشت. به عقیده من، مجلهای را که به عهده دارید و حامل نام [حوزه] میباشد، باید در درجه اول به تمام مسائل و موضوعاتی که در رشد و اعتبار حوزه دخیل است اعتبار و اهمیت داده شود. مثلا میتوانید با خیلی از بزرگان و شخصیتهای فکری حوزه مصاحبه کرده و نظرات آنان را درباره مشکلات و گرفتاریهای طلاب حوزه، اعم از مشکلات فکری و مادی یا معنوی و یا تربیتی و اصلاحی جویا شوید، بهگونهای که طلبه حوزه، احساس کند که مجله، در فکر مشکلات او و بررسی راههای حل آن میباشد. همچنین مجله میتواند، موضوع نحوه تدریس در حوزه را مطرح کند، همانگونه که در بعضی از سوالات شما در این مصاحبه مشاهده کردیم. بدین صورت که در هر شماره یک سوال را با چند نفر از شخصیتهای حوزه در میان گذاشته و پاسخهای آنان را دریافت کرده و پس از نشر آن، مجموعه پاسخها را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده تا بدین وسیله بتوانید از آنها نتیجهگیری و استفاده کنید.
از سوی دیگر چون این مجله، در داخل جمهوری اسلامی به فعالیت میپردازد، ضروری است که به مسائل و موضوعات فکری، سیاسی و اسلامی توجه خاصی مبذول دارد تا نشریه شما بتواند با پیشرفتهای فکری جمهوری اسلامی هماهنگ گردد.
حوزه: مشاهده میشود قسمتی از اصلاحات مذهبی مرحوم سید محسن امینی(ره) بخصوص در رابطه با نحوه برگزاری مجالس عزاداری و آنچه که در لبنان در این مراسم از قبیل قمهزنی و غیره روی میدهد، به هدر رفته باشد. نظر شما در این خصوص چیست؟
استاد: ما مدتی است که نظر خود را اعلام کردهایم. ما به جنگ خستگیناپذیر و بیامانی با موضوع قمهزنی پرداختهایم، زیرا معتقدیم که این عمل سیمای نورانی و روحانی قضیه امام حسین[ع] و دیگر مسلمانان را خدشهدار و زشت مینماید. چون قمهزنی، روشی است که امروز مورد تمسخر و استهزاء جهانیان قرار گرفته و احساس به تخلف و عقبماندگی را میرساند و بخصوص آنکه مشاهده میشود که وسایل ارتباط جمعی و تلویزیوهای جهان سعی در فیلمبرداری از مراسم قمهزنی کودکان خردسالان و عرضه آن در جهان را دارند تا بدین وسیله به اصطلاح، چهره ضد انسانی شیعیان و اینکه این افراد چگونه خود و کودکان را آزار میدهند نشان دهند.
ما با این مسائل مبارزه کرده و خواهیم جنگید، لیکن این مسائل، معمولا از سوی طرفهای معینی مورد حمایت مالی قرار میگیرد و ما کوشش در برطرف کردن آنها داریم. ما در جنوب لبنان، از این کار جلوگیری کردیم، لیکن گروهی این کار را تایید کردند. حتی گروهی در ایران از عمل آنها پشتیبانی میکنند، لکن در هر حال ما بر ضد آنیم.
حوزه: این کارها را ما نیز در قم شاهدیم که از سوی گروهی از برادران عراقی انجام میگیرد.
استاد: آری این کارها در واقع به صورت عادت و سنت درآمده و لیکن ضروری است که با آن به جنگ برخاسته و از آن جلوگیری کنیم و حتی به نظر من اگر برای جلوگیری از این کار نیاز به استفاده از قوه قهریه و زور باشد، این استفاده واجب است.
حوزه: استاد از اینکه وقت گرانبهایتان را در اخبار ما گذاشتید و به سوالات ما پاسخ دادید متشکریم.
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما