‫معرفی کتاب «اسرائیل: سرپل در خاورمیانه»؛ کالبدشکافی استعماری یک دولت، نوشتۀ استیون گوانز

‫معرفی کتاب «اسرائیل: سرپل در خاورمیانه»؛ کالبدشکافی استعماری یک دولت، نوشتۀ استیون گوانز

‫«صهیونیست‌ها، که به دنبال گریز از یهودستیزی در اروپا بودند، خود را به‌عنوان مزدور به قدرت‌های غربی اجاره دادند؛ در جنگی بی‌پایان برای محروم ساختن اعراب و ایرانیان از سرزمین، بازارها، نیروی کار، و مهم‌تر از همه، نفتشان.»

‫معرفی کتاب «اسرائیل: سرپل در خاورمیانه»؛ کالبدشکافی استعماری یک دولت

مقدمه

در میان انبوه آثاری که درباره منازعه خاورمیانه و مسئله اسرائیل-فلسطین منتشر شده است، کتاب «اسرائیل: سرپل در خاورمیانه؛ از مستعمره اروپایی تا سکوی قدرت‌نمایی آمریکا» نوشته استیون گوانز، تحلیل‌گر مستقل سیاسی کانادایی، اثری متمایز و تأمل‌برانگیز به شمار می‌آید. این کتاب که در سال ۲۰۱۹ میلادی توسط انتشارات «باراکا بوکز» در مونترآل منتشر شده، روایتی متفاوت از تاریخ تأسیس و تداوم حیات دولت اسرائیل به دست می‌دهد؛ روایتی که بنیاد آن بر این ایده استوار است که اسرائیل نه یک دولت-ملت طبیعی، بلکه ابزاری در خدمت منافع امپریالیستی غرب در قلب جهان اسلام بوده و هست.

گوانز در این کتاب با بهره‌گیری از اسناد و منابع گسترده تاریخی و تحلیلی، این استدلال رایج را که «اسرائیل سیاست خارجی آمریکا را کنترل می‌کند» به چالش می‌کشد و در عوض، تصویری معکوس ارائه می‌دهد: این قدرت‌های غربی بوده‌اند که از جنبش صهیونیسم به‌عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف استعماری خود در منطقه‌ای بهره برده‌اند که بزرگ‌ترین ذخایر انرژی جهان را در خود جای داده است.

درباره نویسنده: صدای منتقد از قلب امپراتوری

استیون گوانز (Stephen Gowans) یک تحلیل‌گر سیاسی و نویسنده مستقل کانادایی است که عمده تمرکز او بر نحوه شکل‌گیری سیاست‌های عمومی و خارجی، به‌ویژه در ایالات متحده آمریکا، معطوف است. نوشته‌های او که عمدتاً در وبلاگ شخصی‌اش با عنوان «What's Left» منتشر می‌شود، در رسانه‌های آنلاین و چاپی متعددی به زبان‌های گوناگون بازنشر شده و در مجلات دانشگاهی و آثار علمی دیگر نیز مورد ارجاع قرار می‌گیرد. سبک تحلیل گوانز با پژوهش دقیق، مستندسازی قوی و پرهیز از تکرار روایت‌های رایج جریان اصلی سیاست و رسانه شناخته می‌شود. او پیش از این کتاب، دو اثر تحسین‌شده دیگر نیز منتشر کرده است: «جنگ طولانی واشنگتن علیه سوریه» (۲۰۱۷) و «میهن‌پرستان، خائنان و امپراتوری‌ها: داستان مبارزه کره برای آزادی» (۲۰۱۸). زندگی در اتاوا، پایتخت کانادا، به او این فرصت را داده تا از فاصله‌ای نزدیک، سازوکارهای قدرت در جهان غرب را زیر نظر داشته باشد و به‌گفته گرگوری الیچ، منتقد سیاسی، «گوانز اهل تعارف و سانسور نیست و تسلیم تحریفات جریان اصلی نمی‌شود. او هیچ امتیازی به روایت استاندارد و خودمحور غربی نمی‌دهد و همین، دلیل طراوت همیشگی آثار اوست.»

معرفی کلی کتاب و فهرست مطالب

کتاب در ۲۴۸ صفحه و در قالب یک مقدمه، دوازده فصل اصلی و یک نتیجه‌گیری تنظیم شده است. این ساختار نه بر مبنای ترتیب زمانی صرف، بلکه بر اساس زنجیره‌ای علّی از مفاهیم و رویدادها طراحی شده که هر یک، حلقه‌ای از زنجیره تبدیل جنبش صهیونیسم به یک پایگاه امپریالیستی را توضیح می‌دهد. سیر حرکت فصل‌ها از مسئله یهودستیزی در اروپا آغاز می‌شود، از دل آن ضرورت پیدایش صهیونیسم را استخراج می‌کند، به فاجعه نکبت (آوارگی فلسطینیان) می‌رسد، سپس رد پای امپراتوری بریتانیا و پس از آن ایالات متحده را در حمایت از این پروژه دنبال می‌کند و در نهایت، چالش‌های پیش روی این طرح استعماری را در قالب جنبش‌های ناصریسم، پان‌عربیسم و مقاومت ایران معاصر بررسی می‌نماید. بروس کاتز، از فعالان همبستگی با فلسطین، در نقدی بر این کتاب می‌نویسد: «کتاب استیون گوانز به‌واسطه محتوا و مستنداتش، یک اثر بزرگ در تحلیل سیاسی است که خود را به‌عنوان مرجعی اصلی برای درک سیر تکامل اهداف امپریالیستی غرب در آسیای غربی، از سایکس-پیکو تا بحران‌های کنونی منطقه، مطرح می‌کند.»

بررسی تحلیلی فصل‌ها: از یهودستیزی تا رویارویی با ایران

کتاب با فصل اول: «یهودستیزی» (Anti-Semitism) آغاز می‌شود. گوانز در این فصل، یهودستیزی را نه صرفاً یک پدیده اجتماعی، بلکه به‌عنوان «آلفا و اُمگای جنبش صهیونیسم» معرفی می‌کند. او با استناد به متفکرانی چون دومنیکو لوسوردو، استدلال می‌کند که یهودیان در اروپا اغلب با «روشنفکران خرابکار» یکسان پنداشته می‌شدند و این انگاره، به نظریه‌پردازی «توطئه یهودی» دامن می‌زد. گوانز نتیجه می‌گیرد که در چنین بستری، تئودور هرتصل، بنیان‌گذار صهیونیسم، به این باور رسید که یهودستیزی امری اجتناب‌ناپذیر است و تنها راه رهایی، خروج از اروپا و تأسیس یک دولت یهودی است.

فصل دوم: «صهیونیسم» (Zionism) به تبیین ایدئولوژیک این جنبش می‌پردازد و این پرسش کلیدی را مطرح می‌کند: چرا سرزمین اعراب برای این هدف انتخاب شد؟ گوانز با اشاره به مفهوم «رسالت متمدن‌سازی» (mission civilisatrice) هرتصل توضیح می‌دهد که پروژه صهیونیسم از همان ابتدا خود را به‌عنوان نماینده تمدن غربی در شرق تعریف می‌کرد، نماینده‌ای که می‌خواست «حاصلخیزی را به خاک بازگرداند» و برای بقا در «لانه اعراب» به یک حامی قدرتمند خارجی نیاز داشت. این حامی، ابتدا در قالب امپراتوری بریتانیا و بیانیه بالفور (۱۹۱۷) تجلی یافت.

فصل سوم: «نکبت» (Nakba) به تراژدی ۱۹۴۸ و پاکسازی قومی فلسطینیان می‌پردازد. گوانز از واژه «جنگ مهاجر-بومی» (Settler-Native War) برای توصیف منازعات اعراب و اسرائیل استفاده می‌کند تا ماهیت استعماری این درگیری‌ها را برجسته سازد. او در این فصل نشان می‌دهد که چگونه مهاجران صهیونیست، با توسل به دیپلماسی یا جنگ، راه حل «اخراج اعراب و بلعیدن سرزمین» را به‌عنوان سرنوشتی محتوم برای ساکنان بومی برگزیدند.

در فصل چهارم: «امپریالیسم» (Imperialism) و فصل پنجم: «تفرقه» (Division) ، گوانز سیاست‌های استعماری بریتانیا و سپس آمریکا را تشریح می‌کند. او با ذکر جزئیاتی از مذاکرات محرمانه سایکس-پیکو و دیدار لوید-جورج و کلمانسو پس از جنگ جهانی اول، نشان می‌دهد که چگونه قدرت‌های غربی، خاورمیانه را تجزیه کرده و با ایجاد کشورهای جدید و نصب حاکمان دست‌نشانده، از شکل‌گیری یک «دولت متحد عربی» که شعار «نفت عرب برای عرب‌ها» را سر دهد، جلوگیری کردند. گوانز تأکید می‌کند که راهبرد «ایجاد تفرقه» و دامن زدن به نفاق میان اعراب، برای بقای اسرائیل حیاتی بود.

فصل ششم: «ناصریسم» (Nasserism) و فصل هفتم: «نکست» (Naksa) به ظهور جمال عبدالناصر و شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷ می‌پردازد. گوانز ناصر را «محبوب‌ترین رهبر عرب پس از پیامبر اسلام» توصیف می‌کند که الهام‌بخش رهبرانی چون نلسون ماندلا و فیدل کاسترو بود. از دیدگاه او، پیروزی اسرائیل در این جنگ، یک نقطه عطف بود که واشنگتن را متقاعد کرد اسرائیل ابزاری ارزشمند برای سرکوب جنبش‌های آزادی‌بخش منطقه است و از آن پس، میلیاردها دلار به اقتصاد و ارتش آن تزریق کرد.

فصل هشتم: «پیشرفت» (Progress) و فصل نهم: «صدام» (Saddam) به تداوم این سیاست در دوران پس از ناصر می‌پردازند و نشان می‌دهند که چگونه هر رهبر یا جنبشی که خواهان اتحاد اعراب و کنترل بر منابع نفتی خود بود، به‌عنوان دشمن تلقی شده و با بهره‌گیری از اسرائیل هدف قرار می‌گرفت.

فصل دهم: «سوریه» (Syria) و فصل یازدهم: «شهرک‌نشین‌ها» (Settlers) به ابعاد معاصرتر منازعه، از جمله نقش اسرائیل در تلاش برای تغییر رژیم در سوریه و مسئله ادامه شهرک‌سازی‌ها در کرانه باختری اختصاص دارند. گوانز استدلال می‌کند که اسرائیل از یک «پاسگاه ترور در جهان عرب» به یک «سکوی قدرت‌نمایی برای منافع سرمایه‌گذاران آمریکایی» تغییر نقش داده است.

فصل دوازدهم: «ایران» (Iran) که شاید به‌روزترین بخش کتاب باشد، به چالش ایران به‌عنوان قدرتی می‌پردازد که در برابر هژمونی آمریکا و اسرائیل ایستاده است. کتاب سرانجام با یک نتیجه‌گیری (Diversion) به پایان می‌رسد که در آن، گوانز خواننده را دعوت می‌کند تا از پسِ روایت‌های رسمی و منحرف‌کننده، حقیقت تاریخی را بازشناسد.

بازخوردها و جایگاه کتاب

این کتاب به‌سرعت به یکی از منابع مهم در تحلیل انتقادی نقش اسرائیل تبدیل شد و تمجید چهره‌ها و رسانه‌های معتبر را برانگیخت. جان استپلینگ، منتقد نشریه «کانترپانچ»، این کتاب را «اسطوره‌زدایی موجز و بجا از پروپاگاندای صهیونیستی، از بنیان‌گذاران اولیه تا رهبری فاشیستی راست جهانی معاصر ... یک خوانش تاریخی وسوسه‌انگیز و منبعی عظیم و ارزشمند» خوانده است. فیلیپ رادیس نیز آن را «پاسخی به‌موقع» به کسانی می‌داند که هنوز تصویر بزرگ‌تر «معامله فاوستی با نخبگان غربی» را نمی‌بینند.

جمع‌بندی

«اسرائیل: سرپل در خاورمیانه» کتابی است که روایت رسمی و غالب را نه فقط به چالش می‌کشد، بلکه آن را وارونه می‌سازد. گوانز با نثری مستند و استدلالی منطقی، نشان می‌دهد که مسئله فلسطین، نه یک منازعه تاریخی صرف بر سر زمین، بلکه بخشی از یک برنامه بزرگ‌تر امپریالیستی برای کنترل منابع و مسیرهای انرژی جهان بوده است. خواندن این کتاب برای هر کسی که به دنبال درک ریشه‌های بحران بی‌پایان خاورمیانه و رابطه پیچیده میان اسرائیل و قدرت‌های غربی است، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است.


هم‌رسانی

مطالب مرتبط
نظر شما