مبارزه برای بقا
معرفی کتاب Ein unglaublicher Frühling؛ تاریخ شفاهی مردم آلمان پس از جنگ جهانی دوم

اشاره.
تصویر بالا مربوط به ویرانههای شهر درسدن در آلمان است که بر اثر بمباران متفقین بیش از 25 هزار نفر در آن کشته شدند.
مقدمه
«بهاری باورنکردنی: تاریخ تجربهشده در آلمان پس از جنگ ۱۹۴۵–۱۹۴۸» کتابی پژوهشی در زمینه تاریخ شفاهی و اجتماعی آلمان است که به بررسی سالهای پُرآشوب پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸) میپردازد. مسئلهٔ محوری کتاب، چگونگی تجربه و ادراک مردم عادی آلمان از فروپاشی و اشغال نظامی تا آغاز بازسازی و شکلگیری نظم جدید سیاسی است. این دوره که بلافاصله پس از سقوط رایش سوم آغاز شد، حکم «بهاری باورنکردنی» را داشت؛ فصلی از تاریخ که آلمان ویرانشده باید بقای خود را در میان خرابیها تضمین میکرد و همزمان با پیامدهای شکست و جنایات آشکارشدهٔ رژیم نازی روبهرو میشد. کتاب حاضر با تمرکز بر تجربههای زیسته افراد، روایتگر تاریخ از پایین است و از این رو سهمی مهم در ادبیات تاریخ شفاهی آلمان دارد. در سالهای اخیر، اهمیت پرداختن به زندگی روزمرهٔ مردم در کنار تحولات کلان سیاسی برای درک جامع تاریخ معاصر آلمان به رسمیت شناخته شده است. اثر فون پلاتو در این راستا با گردآوری خاطرات، مصاحبهها و اسناد شخصی آن دوره، شکاف میان تاریخ رسمی و حافظهٔ جمعی را پُر میکند و تصویری ملموس از حالوهوای جامعهٔ آلمان در نخستین سالهای پس از جنگ ارائه میدهد. این رویکرد تجربهمحور باعث شده کتاب جایگاه ویژهای در پژوهشهای تاریخ اجتماعی آلمان پس از جنگ جهانی دوم و مطالعات حافظه پیدا کند.
معرفی نویسنده
الکساندر فون پلاتو (Alexander von Plato) تاریخنگار برجستهٔ آلمانی و از پیشگامان روش تاریخ شفاهی در اروپا است. او متولد ۱۹۴۲ و دانشآموختهٔ تاریخ و فلسفه بوده و بخش عمدهٔ زندگی علمی خود را وقف مطالعهٔ تاریخ معاصر آلمان از خلال روایتهای شخصی کرده است. فون پلاتو از بنیانگذاران «انجمن بینالمللی تاریخ شفاهی» (IOHA) در دههٔ ۱۹۹۰ بود و در پروژههای متعددی به ثبت و تحلیل خاطرات شفاهی جنگ و پساجنگ پرداخت. حوزهٔ تخصصی او تاریخ ذهنیتها و تجربههای زیسته در آلمان قرن بیستم است؛ از خاطرات دورهٔ نازیسم و جنگ گرفته تا زندگی روزمره در مناطق اشغالی و دو آلمان پس از ۱۹۴۵. فون پلاتو به همراه همکارانی چون لوتز نیتهمر و دوروتی ویرلینگ، در پروژههای پیشگامانهای نظیر تدوین خاطرات کارگران آلمان شرقی مشارکت داشته است. همکاری او با آلموت له (Almut Leh) – پژوهشگر متولد ۱۹۶۱ و متخصص تاریخ زندگینامهای – در نگارش کتاب «بهاری باورنکردنی» نشان از رویکرد میانرشتهای و تیمی در تدوین تاریخ شفاهی دارد. فون پلاتو در دانشگاه آزاد برلین و سپس در «مؤسسه تاریخ و زندگینامه» (وابسته به دانشگاه هاناور) فعالیت کرده و آثاری ارزشمند در زمینهٔ خاطرهپژوهی، تاریخ بازماندگان کار اجباری نازیها و نیز روند اتحاد مجدد آلمان منتشر نموده است. تجربهٔ علمی و دغدغههای پژوهشی او زمینهساز رویکرد ویژهٔ این کتاب در پرداختن به تاریخ اجتماعی پساجنگ از خلال روایت مردم عادی بوده است.
معرفی کلی کتاب
عنوان و مشخصات: عنوان اصلی کتاب به زبان آلمانی «Ein unglaublicher Frühling. Erfahrene Geschichte im Nachkriegsdeutschland 1945–1948» است که میتوان آن را به فارسی «بهاری باورنکردنی: تاریخ تجربهشده در آلمان پس از جنگ ۱۹۴۵–۱۹۴۸» ترجمه کرد. این کتاب نخستین بار در سال ۱۹۹۷ توسط انتشارات مرکز فدرال آموزش سیاسی (Bundeszentrale für politische Bildung – BZPB) در شهر بن منتشر شد. کتاب یک تألیف پژوهشی محسوب میشود که در قالب یک تکنگاری مستند ارائه شده است و به دلیل بهرهگیری از اسناد دستاول تاریخی میتوان آن را مجموعهای از منابع روایی نیز دانست. فون پلاتو و له کتاب را در چهار فصل تنظیم کردهاند و برای هر فصل ابتدا یک تحلیل تاریخی جامع نگاشتهاند و سپس منتخبی از اسناد و خاطرات شخصی همان دوره را ضمیمه کردهاند. از این رو اثر حاضر را میتوان تلفیقی از تاریخنگاری تحلیلی و گردآوری اسناد تاریخی دانست که ارزش آن را دوچندان کرده است. مخاطب کتاب پژوهشگران و دانشجویان تاریخ معاصر، مطالعات فرهنگی و علوم اجتماعی هستند، اما به دلیل نثر روان (در قیاس با متون کاملاً دانشگاهی) و گنجاندن خاطرات خواندنی، برای علاقهمندان عام تاریخ نیز جذابیت دارد. روش حاکم بر کتاب تاریخ شفاهی و تاریخ از پایین است: به جای تمرکز صرف بر تصمیمات دولتمردان یا آمارهای کلان، کوشش شده تصویر زندگی روزمره و حسوحال جامعهٔ آلمانی در سالهای اولیهٔ پس از جنگ ترسیم شود. نویسندگان از مصاحبههای شفاهی، خاطرات مکتوب، نامهها، گزارشهای شخصی، یادداشتهای روزانه و حتی بریدههای جراید آن زمان استفاده کردهاند و آنها را ذیل موضوعات هر فصل تنظیم نمودهاند. این ساختار نوآورانه به خواننده امکان میدهد پس از مطالعهٔ هر بحث تحلیلی، بیواسطه با صدای شاهدان عینی و مردم معمولی آن دوره مواجه شود و ارتباط میان تجربههای فردی و تحولات بزرگ سیاسی را لمس کند. در قیاس با آثار مشابه که صرفاً تاریخ سیاسی یا نظامی این دوره را کاویدهاند، «بهاری باورنکردنی» ارزش افزودهٔ خود را در بازنمایی تاریخ اجتماعی و فرهنگی آن سالها نشان میدهد. کتاب به ویژه در زمینهٔ تاریخ حافظه و روایتهای مردمی از پساجنگ اثری پیشگام است و بسیاری از پژوهشهای پسین دربارهٔ زندگی روزمره در آلمان ویرانشدهٔ پس از ۱۹۴۵ به این اثر ارجاع دادهاند.
ساختار و مرور فصلها
کتاب از یک مقدمهٔ مبسوط و چهار فصل اصلی تشکیل شده است. هر فصل با یک عنوان یا مضمون کلیدی مشخص شده و به جنبهای از تجربهٔ زیستهٔ آلمانیها در فاصلهٔ ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ میپردازد. در ادامه، فصلها را به ترتیب مرور میکنیم:
فصل اول: در مسیر پایان جنگ
«Unterwegssein bei Kriegsende» عنوان فصل نخست است که میتوان آن را «در راه و بیخانمانی در پایان جنگ» ترجمه کرد. پرسش محوری این فصل آن است که مردم آلمان در لحظهٔ فروپاشی رایش سوم و روزها و هفتههای بلافاصله پس از تسلیم چگونه روزگار گذراندند و چه تجربههایی از «در راه بودن» داشتند؟ منظور از «در راه بودن» آشفتگی جمعیتی و جابهجاییهای اجباری یا اضطراری جمعیت عظیمی از مردم است که همزمان با پایان جنگ رخ داد. مسیر بحث در این فصل با توصیف فضای آلمان در بهار ۱۹۴۵ آغاز میشود: میلیونها نفر آواره در جادهها، شهرهایی که ساختار اداریشان فروپاشیده، سربازانی که از جبهه یا اسارت بازمیگردند، و غیرنظامیانی که از ترس خشونت یا پیشروی ارتش سرخ در شرق فرار میکنند. نویسندگان به کمک آمار کلی به بزرگی این جابهجاییها اشاره میکنند و سپس با روایتهای عینی، چهرهٔ انسانی بحران مهاجرت و آوارگی را به تصویر میکشند. مفاهیم کلیدی مطرحشده شامل «فرار و اخراج» (Flucht und Vertreibung) صدها هزار آلمانی از مناطق شرقی (پروس شرقی، شلسی، سودتنلند و غیره)، بازگشت اسرا و سربازان به خانههای ویرانشده، و سرگردانی بازماندگان (از یهودیان آزادشده از اردوگاهها گرفته تا کارگران اجباری لهستانی و اوکراینی) است. در بخش اسنادی این فصل، نمونههایی از خاطرات و نامههای شخصی آورده شده که فضای پرتلاطم آن روزها را منعکس میکند. برای مثال، خاطرهٔ زنی که به همراه خانوادهاش از پروس شرقی در تابستان ۱۹۴۵ به سمت آلمان غربی کوچ میکند تصویری زنده از وحشت و امیدواری توأمان مردم به دست میدهد. او در یادداشت روزانهاش از ترس دائمی در مسیر، گرسنگی و خوابیدن در خرابهها نوشته و همزمان از احساس آزادی پس از رهایی از حکومت نازی یاد کرده است. فصل نخست نشان میدهد که پایان جنگ جهانی دوم برای بسیاری از آلمانیها نهآغاز آرامش، که شروع سفری پُراضطراب بود؛ سفری در دل ویرانیها به سوی آیندهای نامعلوم. این تجربهٔ «در راه بودن» بنیان بسیاری از خاطرات تلخ و شیرین سالهای بعد شد و به نوعی پیشزمینهٔ تحولات اجتماعی بعدی را فراهم کرد.
فصل دوم: آشفتگیهای اجتماعی و اقتصادی
فصل دوم با عنوان «Soziale und ökonomische Wirrnisse» به معنای «آشفتگیها و نابسامانیهای اجتماعی-اقتصادی»، به بررسی وضعیت زندگی روزمرهٔ مردم در یکی دو سال پس از جنگ (عمدتاً ۱۹۴۶–۱۹۴۷) میپردازد. سؤال کانونی این فصل چنین است: جامعهٔ آلمان در مواجهه با ویرانی اقتصادی، کمبود منابع اولیه و فروپاشی نظم اجتماعی چگونه دوام آورد و خود را سازماندهی کرد؟ بحث با ترسیم تصویری از بحران معیشتی و انسانی آغاز میشود: صنایع خوابیده، شبکههای حملونقل ازهمگسیخته، تولید کشاورزی ناچیز و صدها هزار نفر بیخانمان. مفهوم مهمی که مطرح میشود «Versorgungsnot» یا بحران تأمین مایحتاج است. نویسندگان توضیح میدهند که در سالهای ۱۹۴۶ و ۱۹۴۷ بسیاری از شهروندان آلمانی با گرسنگی دستبهگریبان بودند؛ زمستان ۱۹۴۶/۴۷ به «زمستان گرسنگی» مشهور شد و جیرهبندی غذا در پایینترین سطح خود پس از جنگ برقرار بود. در همین حال، مشکل مسکن (ناشی از ویرانی شهرها و «مُهمان شدن» میلیونها آواره و پناهنده در شهرهای غربی) نظم زندگی را مختل کرده بود. در این فصل به بازار سیاه و اقتصاد غیررسمی نیز پرداخته میشود؛ اینکه چگونه سیگار، قهوه و کنسرو در غیاب نظام پولی کارآمد به ارز جایگزین بدل شدند و مردم برای زندهماندن به مبادلهٔ پایاپای کالا روی آوردند. نویسندگان بر اساس اسناد نشان میدهند که اولویت اکثریت مردم در این دوره بقا بود و سیاست و ایدئولوژی در درجهٔ بعد قرار داشت. روایتهای کوتاهی از زبان افراد عادی نقل شده است؛ برای نمونه، در نامهای که یک پدر خانواده در مارس ۱۹۴۷ به برادرش نوشته، از «شرمندگی مردان در تأمین غذا برای کودکان» سخن رفته و توصیف شده که چگونه خانوادهها با خوردن گیاهان جنگلی یا سوپ آبکی روزگار میگذراندند. مفهوم «بدبختی خودکرده» نیز به میان میآید؛ برخی اسناد حکایت از آن دارد که بخشی از مردم، این مشقت را تاوان جنگافروزی و جنایت حکومت خود میدیدند و با نوعی حس پذیرش رنج، سعی در ساختن زندگی جدید داشتند. فصل دوم همچنین به گسستهای اجتماعی میپردازد: بازار سیاه و فساد خرد، شکلگیری گروههای یتیمان و ولگردان جنگی، حضور نیروهای اشغالگر در خیابانها و تعاملات روزمره با آنان. در مقابل، جوانههای همبستگی اجتماعی نیز مشاهده میشود؛ از سازمانهای خیریهٔ کلیساها گرفته تا ابتکار زنان موسوم به «زنان آواربردار» (Trümmerfrauen) که داوطلبانه به پاکسازی شهرها مشغول شدند. در بخش اسنادی این فصل، افزون بر خاطرات شخصی، نمونههایی از گزارشهای دولتی و نظامی دربارهٔ وضعیت اجتماعی هم آمده است؛ مثلاً گزارش یک افسر ارتش آمریکا دربارهٔ وضع روحیه و تغذیهٔ مردم مونیخ که تصویر دقیقی از «خمودی و نومیدی عمومی» ارائه میکند. فصل دوم در مجموع نشان میدهد که هرچند جامعهٔ آلمان در ۱۹۴۵ عملاً فروپاشیده بود، مردم به تدریج و به سختی راههایی برای سازماندهی مجدد زندگی خود یافتند؛ راههایی که بدون ابتکار و مقاومت فردی و جمعی میسر نبود.
فصل سوم: تحولات سیاسی و فرهنگی – سرآغاز دوپارگی آلمان
فصل سوم با عنوان «Politisch-kulturelle Entwicklungen – Aufbruch in die Zweistaatlichkeit Deutschlands» بهمعنای «تحولات سیاسی-فرهنگی – پیدایش دو دولت آلمانی»، به جنبهٔ سیاسی و فرهنگی دوران گذار ۱۹۴۵–۱۹۴۸ میپردازد. پرسش بنیادین این بخش این است که ساختارهای سیاسی و فرهنگی جدید در آلمان شکستخورده چگونه شکل گرفت و چرا به جای بازگشت به وحدت، به سمت دوپارگی پیش رفت؟ نویسندگان ابتدا فضای خلأ قدرت پس از سقوط رایش را ترسیم میکنند: آلمان به چهار منطقهٔ اشغالی تقسیم شده، دولت مرکزی وجود ندارد و قدرت به دست نیروهای متفقین (آمریکا، شوروی، بریتانیا و فرانسه) است. اولویت مردم عادی در سالهای ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶ بقا بود (چنانکه در فصل قبل دیدیم)، اما در همان حال زیرساختهای سیاسی جدید نیز در حال شکلگیری بود. در این فصل شرح داده میشود که چگونه در هر منطقه، فرآیند بازسازی سیاسی بهطور متفاوت پیش رفت: در غرب، متفقین به تدریج اجازهٔ شکلگیری دولتهای ایالتی و احزاب دموکراتیک را دادند و در شرق، ارتش سرخ و کمیتههای آلمانی کمونیست (با محوریت حزب اتحاد سوسیالیستی SED) قدرت را به دست گرفتند. یکی از مفاهیم مهم مطرحشده «Entnazifizierung» یا نازیزدایی است؛ سیاستی که متفقین برای پاکسازی ادارات و فرهنگ آلمان از بقایای نازیها به اجرا گذاشتند. نویسندگان با بررسی اسناد (از جمله اعلامیههای ارتشهای اشغالگر و فرمهای پرسشنامهٔ سوابق) نشان میدهند که نازیزدایی در عمل با تناقضها و کاستیهای بسیار همراه بود و تجربهٔ اجتماعی آن در مناطق مختلف تفاوت داشت. به موازات نهادسازی سیاسی، حیات فرهنگی نیز دوباره جوانه زد: در این فصل به مواردی چون بازگشایی مدارس و دانشگاهها، تأسیس روزنامهها و مجلات جدید، احیای فعالیت کلیساها و انجمنهای هنری اشاره شده است. مثلا، از سرگیری اجرای کنسرتهای کلاسیک در برلین ۱۹۴۶ یا چاپ نخستین رمانهای پساجنگ در هامبورگ جزو نمونههایی است که کتاب به آنها پرداخته تا حالوهوای آغاز زندگی فرهنگی نوین را بنمایاند. اما نقطهٔ ثقل فصل سوم، روند جدایی سیاسی شرق و غرب است. اصطلاح «Aufbruch in die Zweistaatlichkeit» به این واقعیت اشاره دارد که تا سال ۱۹۴۸، شکاف میان منطقهٔ شرقی و سه منطقهٔ غربی عمیقتر شد و عملاً بذر تشکیل دو کشور مجزا (آلمان غربی و شرقی) کاشته شد. نویسندگان رویدادهای مهمی را که به این دوپارگی انجامید مرور میکنند: از اختلافات متفقین بر سر طرح مارشال و مدیریت اقتصاد آلمان گرفته تا اصلاح پولی ۱۹۴۸ در غرب و واکنش تند شوروی (مسدودکردن برلین غربی یا همان آغاز بحران پل هوایی). همچنین به تلاشهای فرهنگی برای ایجاد هویتهای جداگانه اشاره میشود؛ برای مثال، در حالی که در بخشهای غربی نهادهای دموکراتیک محلی و مطبوعات آزاد جان میگرفت، در بخش شرقی فرهنگ سیاسی متمایل به سوسیالیسم و وفاداری به مسکو ترویج میشد. در بخش اسنادی فصل سوم، اسناد رسمی و گزارشهای سیاسی-فرهنگی گردآمده است؛ از جمله متن کوتاهی از یک سخنرانی در شورای شهر برلین در ۱۹۴۷ که طی آن به اهمیت اتحاد مجدد آلمان تأکید شده، و در مقابل بخشی از یک گزارش سازمان جوانان کمونیست در ۱۹۴8 در برلین شرقی که لحن ایدئولوژیک و ضددنیای غرب دارد. این بخشها نمایانگر آناند که چگونه گفتمانهای سیاسی متضاد در دو سوی آلمان شکل گرفت. فصل سوم نتیجه میگیرد که تحولات این سالها دو مسیر متفاوت برای آلمان رقم زد: یکی به سوی دموکراسی غربی و دیگری به سمت سوسیالیسم شرقی. با آنکه در ۱۹۴۵ هیچکس وجود دو دولت آلمانی را پیشبینی نمیکرد، در پایان ۱۹۴۸ بسیاری از مردم عملاً خود را شهروند منطقهٔ غربی یا شرقی میدانستند و تجربیاتشان نیز بر اساس این تقسیمبندی رقم میخورد.
فصل چهارم: ساختارهای تجربه در آلمان شرقی و غربی
فصل چهارم تحت عنوان «Erfahrungsstrukturen in Ost und West» (به معنای «ساختارهای تجربه در شرق و غرب») جمعبندی تحولات با تمرکز بر تفاوتهای تجربهٔ زیستهٔ مردم در دو بخش آلمان است. سؤال اصلی این است: تا پیش از تأسیس رسمی دو دولت در ۱۹۴۹، چه تفاوتهای معناداری در زندگی روزمره، نگرشها و خاطرات مردم آلمان شرقی و آلمان غربی پدید آمده بود؟ نویسندگان در این فصل کوشیدهاند یک مقایسهٔ تطبیقی میان اوضاع اجتماعی دو بخش ارائه دهند. ابتدا مفهوم «Erfahrungsstrukturen» شرح داده میشود: منظور الگوها و چارچوبهایی است که تجربیات جمعی مردم را شکل میدهد و به حافظهٔ مشترک بدل میشود. بحث با بیان این نکته آغاز میشود که در سالهای ۱۹۴۷–۱۹۴۸، اگرچه شرق و غرب آلمان هر دو از دل ویرانی سر برمیآوردند، اما شرایط عینی و ذهنی زندگی در آنها روزبهروز متفاوتتر میشد. در بخش غربی، به دنبال کمکهای طرح مارشال و اصلاحات اقتصادی اواسط ۱۹۴۸، نشانههای بهبود معیشتی پدیدار شد؛ بازار سیاه کمرونقتر شد، کالاهای اساسی بیشتری در فروشگاهها یافت میشد و امید به ثبات افزایش یافت. در مقابل، در بخش شرقی که زیر نظر شوروی اداره میشد، اقتصاد کماکان در مضیقه بود و اولویت حکومت توزیع منابع به شوروی (در قالب غرامت جنگی) و اجرای سیاستهای سوسیالیستی نظیر اصلاحات ارضی بود. این تفاوتهای اقتصادی در تجربهٔ روزانهٔ مردم اثر گذاشت؛ چنانکه به عنوان نمونه، یک شهروند در کلن ممکن بود در ۱۹۴۸ برای اولین بار پس از جنگ گوشت و کره را بدون کوپن بخرد، در حالی که همزمان شهروندی در لایپزیگ همچنان با جیرههای محدود دستوپنجه نرم میکرد. افزون بر اقتصاد، فضای سیاسی-اجتماعی دو بخش نیز از هم متمایز شد: در غرب مردم آرامآرام به نهادهای انتخابی محلی اعتماد میکردند و مطبوعات آزاد انتقاد از اشغالگران یا مقامات خودی را آغاز کرده بود؛ در شرق اما فضای تبلیغاتی کنترلشده شکل گرفت و ابراز نارضایتی به آسانی ممکن نبود. نویسندگان با استناد به گزارشهای «سنجش افکار و احساسات عمومی» (Stimmungsberichte) که توسط مقامات اشغالگر تهیه میشد، نشان میدهند که تا ۱۹۴۸ بسیاری از آلمانیهای ساکن مناطق غربی، آیندهای مبتنی بر ارزشهای غربی (آزادی فردی، اقتصاد بازار و پیوند با غرب) را متصور بودند، در حالی که آلمانیهای بخش شرقی بیشتر به شعارهای عدالت اجتماعی و ضد فاشیستی شورویمحور دل بسته بودند یا دستکم در آن چارچوب میاندیشیدند. در بخش اسنادی این فصل، مقایسهٔ جالبی از خلال دو مجموعه سند ارائه شده است: مجموعهای از خاطرات و نامههای مردم عادی در بخش غربی (مثلاً نامهٔ یک معلم در ایالت هسن دربارهٔ شادی مردم از پایان جیرهبندی پس از اصلاح پولی و امید به بازگشت «روزهای عادی») و در مقابل، خاطراتی از بخش شرقی (از جمله یادداشتهای یک کارمند جوان در درسدن که از شرکت در جشنهای تبلیغاتی حزب واحد و احساس نظارت دائمی سخن میگوید). این فصل ارتباط تنگاتنگی با مباحث فصل سوم دارد و نشان میدهد که دوران پساجنگ چگونه به دو روایت و حافظهٔ جمعی متفاوت در دو آلمان انجامید: در غرب، روایت غالب بر رستاخیز اقتصادی و بازگشت به جامعه جهانی متمرکز شد و در شرق، بر غلبه بر فاشیسم از طریق ساختن یک جامعهٔ نوین سوسیالیستی. هرچند مردم هر دو سو همچنان خاطرات مشترکی از دوران جنگ و مصیبتهای اولیهٔ پس از آن داشتند، ساختارهای حکمرانی و زندگی جدیدشان این خاطرات را در قابهای متفاوتی ریخت. فصل چهارم عملاً پل میان تاریخ ۱۹۴۵–۱۹۴۸ و دوران بعد (تشکیل جمهوری فدرال آلمان و جمهوری دموکراتیک آلمان در ۱۹۴۹) است و خواننده را به این درک میرساند که تجربههای زیستهٔ مردم عادی چطور شالودهٔ دو مسیر تاریخی جداگانه را بنیان نهاد.
مقدمه
«بهاری باورنکردنی: تاریخ تجربهشده در آلمان پس از جنگ ۱۹۴۵–۱۹۴۸» کتابی پژوهشی در زمینه تاریخ شفاهی و اجتماعی آلمان است که به بررسی سالهای پُرآشوب پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸) میپردازد. مسئلهٔ محوری کتاب، چگونگی تجربه و ادراک مردم عادی آلمان از فروپاشی و اشغال نظامی تا آغاز بازسازی و شکلگیری نظم جدید سیاسی است. این دوره که بلافاصله پس از سقوط رایش سوم آغاز شد، حکم «بهاری باورنکردنی» را داشت؛ فصلی از تاریخ که آلمان ویرانشده باید بقای خود را در میان خرابیها تضمین میکرد و همزمان با پیامدهای شکست و جنایات آشکارشدهٔ رژیم نازی روبهرو میشد. کتاب حاضر با تمرکز بر تجربههای زیسته افراد، روایتگر تاریخ از پایین است و از این رو سهمی مهم در ادبیات تاریخ شفاهی آلمان دارد. در سالهای اخیر، اهمیت پرداختن به زندگی روزمرهٔ مردم در کنار تحولات کلان سیاسی برای درک جامع تاریخ معاصر آلمان به رسمیت شناخته شده است. اثر فون پلاتو در این راستا با گردآوری خاطرات، مصاحبهها و اسناد شخصی آن دوره، شکاف میان تاریخ رسمی و حافظهٔ جمعی را پُر میکند و تصویری ملموس از حالوهوای جامعهٔ آلمان در نخستین سالهای پس از جنگ ارائه میدهد. این رویکرد تجربهمحور باعث شده کتاب جایگاه ویژهای در پژوهشهای تاریخ اجتماعی آلمان پس از جنگ جهانی دوم و مطالعات حافظه پیدا کند.
معرفی نویسنده
الکساندر فون پلاتو (Alexander von Plato) تاریخنگار برجستهٔ آلمانی و از پیشگامان روش تاریخ شفاهی در اروپا است. او متولد ۱۹۴۲ و دانشآموختهٔ تاریخ و فلسفه بوده و بخش عمدهٔ زندگی علمی خود را وقف مطالعهٔ تاریخ معاصر آلمان از خلال روایتهای شخصی کرده است. فون پلاتو از بنیانگذاران «انجمن بینالمللی تاریخ شفاهی» (IOHA) در دههٔ ۱۹۹۰ بود و در پروژههای متعددی به ثبت و تحلیل خاطرات شفاهی جنگ و پساجنگ پرداخت. حوزهٔ تخصصی او تاریخ ذهنیتها و تجربههای زیسته در آلمان قرن بیستم است؛ از خاطرات دورهٔ نازیسم و جنگ گرفته تا زندگی روزمره در مناطق اشغالی و دو آلمان پس از ۱۹۴۵. فون پلاتو به همراه همکارانی چون لوتز نیتهمر و دوروتی ویرلینگ، در پروژههای پیشگامانهای نظیر تدوین خاطرات کارگران آلمان شرقی مشارکت داشته است. همکاری او با آلموت له (Almut Leh) – پژوهشگر متولد ۱۹۶۱ و متخصص تاریخ زندگینامهای – در نگارش کتاب «بهاری باورنکردنی» نشان از رویکرد میانرشتهای و تیمی در تدوین تاریخ شفاهی دارد. فون پلاتو در دانشگاه آزاد برلین و سپس در «مؤسسه تاریخ و زندگینامه» (وابسته به دانشگاه هاناور) فعالیت کرده و آثاری ارزشمند در زمینهٔ خاطرهپژوهی، تاریخ بازماندگان کار اجباری نازیها و نیز روند اتحاد مجدد آلمان منتشر نموده است. تجربهٔ علمی و دغدغههای پژوهشی او زمینهساز رویکرد ویژهٔ این کتاب در پرداختن به تاریخ اجتماعی پساجنگ از خلال روایت مردم عادی بوده است.
معرفی کلی کتاب
عنوان و مشخصات: عنوان اصلی کتاب به زبان آلمانی «Ein unglaublicher Frühling. Erfahrene Geschichte im Nachkriegsdeutschland 1945–1948» است که میتوان آن را به فارسی «بهاری باورنکردنی: تاریخ تجربهشده در آلمان پس از جنگ ۱۹۴۵–۱۹۴۸» ترجمه کرد. این کتاب نخستین بار در سال ۱۹۹۷ توسط انتشارات مرکز فدرال آموزش سیاسی (Bundeszentrale für politische Bildung – BZPB) در شهر بن منتشر شد. کتاب یک تألیف پژوهشی محسوب میشود که در قالب یک تکنگاری مستند ارائه شده است و به دلیل بهرهگیری از اسناد دستاول تاریخی میتوان آن را مجموعهای از منابع روایی نیز دانست. فون پلاتو و له کتاب را در چهار فصل تنظیم کردهاند و برای هر فصل ابتدا یک تحلیل تاریخی جامع نگاشتهاند و سپس منتخبی از اسناد و خاطرات شخصی همان دوره را ضمیمه کردهاند. از این رو اثر حاضر را میتوان تلفیقی از تاریخنگاری تحلیلی و گردآوری اسناد تاریخی دانست که ارزش آن را دوچندان کرده است. مخاطب کتاب پژوهشگران و دانشجویان تاریخ معاصر، مطالعات فرهنگی و علوم اجتماعی هستند، اما به دلیل نثر روان (در قیاس با متون کاملاً دانشگاهی) و گنجاندن خاطرات خواندنی، برای علاقهمندان عام تاریخ نیز جذابیت دارد. روش حاکم بر کتاب تاریخ شفاهی و تاریخ از پایین است: به جای تمرکز صرف بر تصمیمات دولتمردان یا آمارهای کلان، کوشش شده تصویر زندگی روزمره و حسوحال جامعهٔ آلمانی در سالهای اولیهٔ پس از جنگ ترسیم شود. نویسندگان از مصاحبههای شفاهی، خاطرات مکتوب، نامهها، گزارشهای شخصی، یادداشتهای روزانه و حتی بریدههای جراید آن زمان استفاده کردهاند و آنها را ذیل موضوعات هر فصل تنظیم نمودهاند. این ساختار نوآورانه به خواننده امکان میدهد پس از مطالعهٔ هر بحث تحلیلی، بیواسطه با صدای شاهدان عینی و مردم معمولی آن دوره مواجه شود و ارتباط میان تجربههای فردی و تحولات بزرگ سیاسی را لمس کند. در قیاس با آثار مشابه که صرفاً تاریخ سیاسی یا نظامی این دوره را کاویدهاند، «بهاری باورنکردنی» ارزش افزودهٔ خود را در بازنمایی تاریخ اجتماعی و فرهنگی آن سالها نشان میدهد. کتاب به ویژه در زمینهٔ تاریخ حافظه و روایتهای مردمی از پساجنگ اثری پیشگام است و بسیاری از پژوهشهای پسین دربارهٔ زندگی روزمره در آلمان ویرانشدهٔ پس از ۱۹۴۵ به این اثر ارجاع دادهاند.

ساختار و مرور فصلها
کتاب از یک مقدمهٔ مبسوط و چهار فصل اصلی تشکیل شده است. هر فصل با یک عنوان یا مضمون کلیدی مشخص شده و به جنبهای از تجربهٔ زیستهٔ آلمانیها در فاصلهٔ ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ میپردازد. در ادامه، فصلها را به ترتیب مرور میکنیم:
فصل اول: در مسیر پایان جنگ
«Unterwegssein bei Kriegsende» عنوان فصل نخست است که میتوان آن را «در راه و بیخانمانی در پایان جنگ» ترجمه کرد. پرسش محوری این فصل آن است که مردم آلمان در لحظهٔ فروپاشی رایش سوم و روزها و هفتههای بلافاصله پس از تسلیم چگونه روزگار گذراندند و چه تجربههایی از «در راه بودن» داشتند؟ منظور از «در راه بودن» آشفتگی جمعیتی و جابهجاییهای اجباری یا اضطراری جمعیت عظیمی از مردم است که همزمان با پایان جنگ رخ داد. مسیر بحث در این فصل با توصیف فضای آلمان در بهار ۱۹۴۵ آغاز میشود: میلیونها نفر آواره در جادهها، شهرهایی که ساختار اداریشان فروپاشیده، سربازانی که از جبهه یا اسارت بازمیگردند، و غیرنظامیانی که از ترس خشونت یا پیشروی ارتش سرخ در شرق فرار میکنند. نویسندگان به کمک آمار کلی به بزرگی این جابهجاییها اشاره میکنند و سپس با روایتهای عینی، چهرهٔ انسانی بحران مهاجرت و آوارگی را به تصویر میکشند. مفاهیم کلیدی مطرحشده شامل «فرار و اخراج» (Flucht und Vertreibung) صدها هزار آلمانی از مناطق شرقی (پروس شرقی، شلسی، سودتنلند و غیره)، بازگشت اسرا و سربازان به خانههای ویرانشده، و سرگردانی بازماندگان (از یهودیان آزادشده از اردوگاهها گرفته تا کارگران اجباری لهستانی و اوکراینی) است. در بخش اسنادی این فصل، نمونههایی از خاطرات و نامههای شخصی آورده شده که فضای پرتلاطم آن روزها را منعکس میکند. برای مثال، خاطرهٔ زنی که به همراه خانوادهاش از پروس شرقی در تابستان ۱۹۴۵ به سمت آلمان غربی کوچ میکند تصویری زنده از وحشت و امیدواری توأمان مردم به دست میدهد. او در یادداشت روزانهاش از ترس دائمی در مسیر، گرسنگی و خوابیدن در خرابهها نوشته و همزمان از احساس آزادی پس از رهایی از حکومت نازی یاد کرده است. فصل نخست نشان میدهد که پایان جنگ جهانی دوم برای بسیاری از آلمانیها نهآغاز آرامش، که شروع سفری پُراضطراب بود؛ سفری در دل ویرانیها به سوی آیندهای نامعلوم. این تجربهٔ «در راه بودن» بنیان بسیاری از خاطرات تلخ و شیرین سالهای بعد شد و به نوعی پیشزمینهٔ تحولات اجتماعی بعدی را فراهم کرد.
فصل دوم: آشفتگیهای اجتماعی و اقتصادی
فصل دوم با عنوان «Soziale und ökonomische Wirrnisse» به معنای «آشفتگیها و نابسامانیهای اجتماعی-اقتصادی»، به بررسی وضعیت زندگی روزمرهٔ مردم در یکی دو سال پس از جنگ (عمدتاً ۱۹۴۶–۱۹۴۷) میپردازد. سؤال کانونی این فصل چنین است: جامعهٔ آلمان در مواجهه با ویرانی اقتصادی، کمبود منابع اولیه و فروپاشی نظم اجتماعی چگونه دوام آورد و خود را سازماندهی کرد؟ بحث با ترسیم تصویری از بحران معیشتی و انسانی آغاز میشود: صنایع خوابیده، شبکههای حملونقل ازهمگسیخته، تولید کشاورزی ناچیز و صدها هزار نفر بیخانمان. مفهوم مهمی که مطرح میشود «Versorgungsnot» یا بحران تأمین مایحتاج است. نویسندگان توضیح میدهند که در سالهای ۱۹۴۶ و ۱۹۴۷ بسیاری از شهروندان آلمانی با گرسنگی دستبهگریبان بودند؛ زمستان ۱۹۴۶/۴۷ به «زمستان گرسنگی» مشهور شد و جیرهبندی غذا در پایینترین سطح خود پس از جنگ برقرار بود. در همین حال، مشکل مسکن (ناشی از ویرانی شهرها و «مُهمان شدن» میلیونها آواره و پناهنده در شهرهای غربی) نظم زندگی را مختل کرده بود. در این فصل به بازار سیاه و اقتصاد غیررسمی نیز پرداخته میشود؛ اینکه چگونه سیگار، قهوه و کنسرو در غیاب نظام پولی کارآمد به ارز جایگزین بدل شدند و مردم برای زندهماندن به مبادلهٔ پایاپای کالا روی آوردند. نویسندگان بر اساس اسناد نشان میدهند که اولویت اکثریت مردم در این دوره بقا بود و سیاست و ایدئولوژی در درجهٔ بعد قرار داشت. روایتهای کوتاهی از زبان افراد عادی نقل شده است؛ برای نمونه، در نامهای که یک پدر خانواده در مارس ۱۹۴۷ به برادرش نوشته، از «شرمندگی مردان در تأمین غذا برای کودکان» سخن رفته و توصیف شده که چگونه خانوادهها با خوردن گیاهان جنگلی یا سوپ آبکی روزگار میگذراندند. مفهوم «بدبختی خودکرده» نیز به میان میآید؛ برخی اسناد حکایت از آن دارد که بخشی از مردم، این مشقت را تاوان جنگافروزی و جنایت حکومت خود میدیدند و با نوعی حس پذیرش رنج، سعی در ساختن زندگی جدید داشتند. فصل دوم همچنین به گسستهای اجتماعی میپردازد: بازار سیاه و فساد خرد، شکلگیری گروههای یتیمان و ولگردان جنگی، حضور نیروهای اشغالگر در خیابانها و تعاملات روزمره با آنان. در مقابل، جوانههای همبستگی اجتماعی نیز مشاهده میشود؛ از سازمانهای خیریهٔ کلیساها گرفته تا ابتکار زنان موسوم به «زنان آواربردار» (Trümmerfrauen) که داوطلبانه به پاکسازی شهرها مشغول شدند. در بخش اسنادی این فصل، افزون بر خاطرات شخصی، نمونههایی از گزارشهای دولتی و نظامی دربارهٔ وضعیت اجتماعی هم آمده است؛ مثلاً گزارش یک افسر ارتش آمریکا دربارهٔ وضع روحیه و تغذیهٔ مردم مونیخ که تصویر دقیقی از «خمودی و نومیدی عمومی» ارائه میکند. فصل دوم در مجموع نشان میدهد که هرچند جامعهٔ آلمان در ۱۹۴۵ عملاً فروپاشیده بود، مردم به تدریج و به سختی راههایی برای سازماندهی مجدد زندگی خود یافتند؛ راههایی که بدون ابتکار و مقاومت فردی و جمعی میسر نبود.
فصل سوم: تحولات سیاسی و فرهنگی – سرآغاز دوپارگی آلمان
فصل سوم با عنوان «Politisch-kulturelle Entwicklungen – Aufbruch in die Zweistaatlichkeit Deutschlands» بهمعنای «تحولات سیاسی-فرهنگی – پیدایش دو دولت آلمانی»، به جنبهٔ سیاسی و فرهنگی دوران گذار ۱۹۴۵–۱۹۴۸ میپردازد. پرسش بنیادین این بخش این است که ساختارهای سیاسی و فرهنگی جدید در آلمان شکستخورده چگونه شکل گرفت و چرا به جای بازگشت به وحدت، به سمت دوپارگی پیش رفت؟ نویسندگان ابتدا فضای خلأ قدرت پس از سقوط رایش را ترسیم میکنند: آلمان به چهار منطقهٔ اشغالی تقسیم شده، دولت مرکزی وجود ندارد و قدرت به دست نیروهای متفقین (آمریکا، شوروی، بریتانیا و فرانسه) است. اولویت مردم عادی در سالهای ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶ بقا بود (چنانکه در فصل قبل دیدیم)، اما در همان حال زیرساختهای سیاسی جدید نیز در حال شکلگیری بود. در این فصل شرح داده میشود که چگونه در هر منطقه، فرآیند بازسازی سیاسی بهطور متفاوت پیش رفت: در غرب، متفقین به تدریج اجازهٔ شکلگیری دولتهای ایالتی و احزاب دموکراتیک را دادند و در شرق، ارتش سرخ و کمیتههای آلمانی کمونیست (با محوریت حزب اتحاد سوسیالیستی SED) قدرت را به دست گرفتند. یکی از مفاهیم مهم مطرحشده «Entnazifizierung» یا نازیزدایی است؛ سیاستی که متفقین برای پاکسازی ادارات و فرهنگ آلمان از بقایای نازیها به اجرا گذاشتند. نویسندگان با بررسی اسناد (از جمله اعلامیههای ارتشهای اشغالگر و فرمهای پرسشنامهٔ سوابق) نشان میدهند که نازیزدایی در عمل با تناقضها و کاستیهای بسیار همراه بود و تجربهٔ اجتماعی آن در مناطق مختلف تفاوت داشت. به موازات نهادسازی سیاسی، حیات فرهنگی نیز دوباره جوانه زد: در این فصل به مواردی چون بازگشایی مدارس و دانشگاهها، تأسیس روزنامهها و مجلات جدید، احیای فعالیت کلیساها و انجمنهای هنری اشاره شده است. مثلا، از سرگیری اجرای کنسرتهای کلاسیک در برلین ۱۹۴۶ یا چاپ نخستین رمانهای پساجنگ در هامبورگ جزو نمونههایی است که کتاب به آنها پرداخته تا حالوهوای آغاز زندگی فرهنگی نوین را بنمایاند. اما نقطهٔ ثقل فصل سوم، روند جدایی سیاسی شرق و غرب است. اصطلاح «Aufbruch in die Zweistaatlichkeit» به این واقعیت اشاره دارد که تا سال ۱۹۴۸، شکاف میان منطقهٔ شرقی و سه منطقهٔ غربی عمیقتر شد و عملاً بذر تشکیل دو کشور مجزا (آلمان غربی و شرقی) کاشته شد. نویسندگان رویدادهای مهمی را که به این دوپارگی انجامید مرور میکنند: از اختلافات متفقین بر سر طرح مارشال و مدیریت اقتصاد آلمان گرفته تا اصلاح پولی ۱۹۴۸ در غرب و واکنش تند شوروی (مسدودکردن برلین غربی یا همان آغاز بحران پل هوایی). همچنین به تلاشهای فرهنگی برای ایجاد هویتهای جداگانه اشاره میشود؛ برای مثال، در حالی که در بخشهای غربی نهادهای دموکراتیک محلی و مطبوعات آزاد جان میگرفت، در بخش شرقی فرهنگ سیاسی متمایل به سوسیالیسم و وفاداری به مسکو ترویج میشد. در بخش اسنادی فصل سوم، اسناد رسمی و گزارشهای سیاسی-فرهنگی گردآمده است؛ از جمله متن کوتاهی از یک سخنرانی در شورای شهر برلین در ۱۹۴۷ که طی آن به اهمیت اتحاد مجدد آلمان تأکید شده، و در مقابل بخشی از یک گزارش سازمان جوانان کمونیست در ۱۹۴8 در برلین شرقی که لحن ایدئولوژیک و ضددنیای غرب دارد. این بخشها نمایانگر آناند که چگونه گفتمانهای سیاسی متضاد در دو سوی آلمان شکل گرفت. فصل سوم نتیجه میگیرد که تحولات این سالها دو مسیر متفاوت برای آلمان رقم زد: یکی به سوی دموکراسی غربی و دیگری به سمت سوسیالیسم شرقی. با آنکه در ۱۹۴۵ هیچکس وجود دو دولت آلمانی را پیشبینی نمیکرد، در پایان ۱۹۴۸ بسیاری از مردم عملاً خود را شهروند منطقهٔ غربی یا شرقی میدانستند و تجربیاتشان نیز بر اساس این تقسیمبندی رقم میخورد.
فصل چهارم: ساختارهای تجربه در آلمان شرقی و غربی
فصل چهارم تحت عنوان «Erfahrungsstrukturen in Ost und West» (به معنای «ساختارهای تجربه در شرق و غرب») جمعبندی تحولات با تمرکز بر تفاوتهای تجربهٔ زیستهٔ مردم در دو بخش آلمان است. سؤال اصلی این است: تا پیش از تأسیس رسمی دو دولت در ۱۹۴۹، چه تفاوتهای معناداری در زندگی روزمره، نگرشها و خاطرات مردم آلمان شرقی و آلمان غربی پدید آمده بود؟ نویسندگان در این فصل کوشیدهاند یک مقایسهٔ تطبیقی میان اوضاع اجتماعی دو بخش ارائه دهند. ابتدا مفهوم «Erfahrungsstrukturen» شرح داده میشود: منظور الگوها و چارچوبهایی است که تجربیات جمعی مردم را شکل میدهد و به حافظهٔ مشترک بدل میشود. بحث با بیان این نکته آغاز میشود که در سالهای ۱۹۴۷–۱۹۴۸، اگرچه شرق و غرب آلمان هر دو از دل ویرانی سر برمیآوردند، اما شرایط عینی و ذهنی زندگی در آنها روزبهروز متفاوتتر میشد. در بخش غربی، به دنبال کمکهای طرح مارشال و اصلاحات اقتصادی اواسط ۱۹۴۸، نشانههای بهبود معیشتی پدیدار شد؛ بازار سیاه کمرونقتر شد، کالاهای اساسی بیشتری در فروشگاهها یافت میشد و امید به ثبات افزایش یافت. در مقابل، در بخش شرقی که زیر نظر شوروی اداره میشد، اقتصاد کماکان در مضیقه بود و اولویت حکومت توزیع منابع به شوروی (در قالب غرامت جنگی) و اجرای سیاستهای سوسیالیستی نظیر اصلاحات ارضی بود. این تفاوتهای اقتصادی در تجربهٔ روزانهٔ مردم اثر گذاشت؛ چنانکه به عنوان نمونه، یک شهروند در کلن ممکن بود در ۱۹۴۸ برای اولین بار پس از جنگ گوشت و کره را بدون کوپن بخرد، در حالی که همزمان شهروندی در لایپزیگ همچنان با جیرههای محدود دستوپنجه نرم میکرد. افزون بر اقتصاد، فضای سیاسی-اجتماعی دو بخش نیز از هم متمایز شد: در غرب مردم آرامآرام به نهادهای انتخابی محلی اعتماد میکردند و مطبوعات آزاد انتقاد از اشغالگران یا مقامات خودی را آغاز کرده بود؛ در شرق اما فضای تبلیغاتی کنترلشده شکل گرفت و ابراز نارضایتی به آسانی ممکن نبود. نویسندگان با استناد به گزارشهای «سنجش افکار و احساسات عمومی» (Stimmungsberichte) که توسط مقامات اشغالگر تهیه میشد، نشان میدهند که تا ۱۹۴۸ بسیاری از آلمانیهای ساکن مناطق غربی، آیندهای مبتنی بر ارزشهای غربی (آزادی فردی، اقتصاد بازار و پیوند با غرب) را متصور بودند، در حالی که آلمانیهای بخش شرقی بیشتر به شعارهای عدالت اجتماعی و ضد فاشیستی شورویمحور دل بسته بودند یا دستکم در آن چارچوب میاندیشیدند. در بخش اسنادی این فصل، مقایسهٔ جالبی از خلال دو مجموعه سند ارائه شده است: مجموعهای از خاطرات و نامههای مردم عادی در بخش غربی (مثلاً نامهٔ یک معلم در ایالت هسن دربارهٔ شادی مردم از پایان جیرهبندی پس از اصلاح پولی و امید به بازگشت «روزهای عادی») و در مقابل، خاطراتی از بخش شرقی (از جمله یادداشتهای یک کارمند جوان در درسدن که از شرکت در جشنهای تبلیغاتی حزب واحد و احساس نظارت دائمی سخن میگوید). این فصل ارتباط تنگاتنگی با مباحث فصل سوم دارد و نشان میدهد که دوران پساجنگ چگونه به دو روایت و حافظهٔ جمعی متفاوت در دو آلمان انجامید: در غرب، روایت غالب بر رستاخیز اقتصادی و بازگشت به جامعه جهانی متمرکز شد و در شرق، بر غلبه بر فاشیسم از طریق ساختن یک جامعهٔ نوین سوسیالیستی. هرچند مردم هر دو سو همچنان خاطرات مشترکی از دوران جنگ و مصیبتهای اولیهٔ پس از آن داشتند، ساختارهای حکمرانی و زندگی جدیدشان این خاطرات را در قابهای متفاوتی ریخت. فصل چهارم عملاً پل میان تاریخ ۱۹۴۵–۱۹۴۸ و دوران بعد (تشکیل جمهوری فدرال آلمان و جمهوری دموکراتیک آلمان در ۱۹۴۹) است و خواننده را به این درک میرساند که تجربههای زیستهٔ مردم عادی چطور شالودهٔ دو مسیر تاریخی جداگانه را بنیان نهاد.
همرسانی
مطالب مرتبط
جدیدترین مطالب
15 دیماه در گذر تاریخ








نظر شما